مصاحبه با قدیمی ترین زندانی سیاسی دوره شاه

محمدعلی عمویی با این که انتهای دهه هشتم زندگی اش را سپری می کند، اما هنوز هم شور و شوق یک جوان را دارد. عمویی حافظه بسیار دقیق و منظمی دارد. سیر وقایع در حافظه اش چنان شفاف و دقیق حک شدها ند که وقتی از خاطراتش برای کسی تعریف می کند، آن چنان دقیق جزئیات را ترسیم می کند که حتی شما می توانید تصویر آن خاطره را در ذهن تجسم کنید. همان اتفاقی که برای ما در این گفت و گو افتاد.

 عمویی چنان تصویری از ایام زندان خصوصا زندان قصر برای ما ترسیم کرد که انگار ما خودمان در وسط آن زندان هستیم. خصوصا وقتی با شوق زیبایی از خاطره حضور  کودکان خردسال در جشن های نوروزی زندان قصر می گفت. گفت و گو با محمدعلی عمویی در خانه اش در محله سعادت آباد صورت گرفت. خانه ای که روی دیوارهایش علاوه بر عکس های خانوادگی محمدعلی عمویی، قابی هم بود از نقاشی که «هانیبال الخاص» به یادگار به عمویی تقدیم کرده است.

اقای عمویی معمولا تصوری که از زندان در میان مردم وجود دارد، منفی است. زندان برای همه یادآور درد و رنج، محدودیت و دوری از عزیزان است. همه فکر می کنند زندان صرفا خاطرات سخت و بد دارد اما شما در کتاب «درد زمانه» یک تصویر کامل و جامع تر از دوران زندان خود به عنوان یکی از قدیمی ترین زندانیان سیاسی رژیم شاه ترسیم کرده اید. شما زندان را همراه با شادی ها و خوشی هایش در کنار سختی ها تصویر کرده اید. در کنار رنج و درد از شور و شوق انسانی زندانیان هم نوشته اید. با توجه به این که در ایام عید این مصاحبه به دست خوانندگان می رسد، می خواهم بخش هایی از خاطرات زندان خود را بگویید که برای خوانندگان جالب توجه باشد. قطعا بخش هایی از دورانی که در زندان بوده اید برای شما خاطره انگیز است. مجموعه ای از خاطرات شیرین و تلخ. به نظرم در فضای ایام نوروز و عید باستانی ایرانیان و آغاز فصل بهار خاطرات شیرین برای مردم جذابیت خاصی خواهد داشت. شما در بخشی از خاطرات خود در درد زمانه به برخی از وقایع زندان خصوصا در دوران حبس خود در زندان قصر اشاره کرده اید که برای خوانندگان ما هم جذاب است آن را تشریح کنید.

مصاحبه با قدیمی ترین زندانی سیاسی دوره شاه

بعد از کودتای ۲۸ مرداد سال ۳۲ که ما را بازداشت کردند، ابتدا کودتاچیان سخت گیری های زیادی به زندانیان می کردند. برای مدتی که چند سال طول کشید ما در زندان حتی از کمترین امکانات و کمترین آزادی برخوردار نبودیم. بعد از کودتا بارها ما را شکنجه کردند، سخت گیری های زیادی می کردند. درواقع آن دوران بعد از کوتا یکی از سخت ترین دوران های زندان و زندگی برای من بود.

 اما بعد از گذشت چند سال از کودتا با مبارزاتی که ما در زندان همراه با دیگر رفقای زندانی خود انجام دادیم، اندکی فضای زندان برای زندانیان تحمل پذیرتر شد. ما در زندان با تقسیم کاری که بین رفقای خود کرده بودیم کارهای زندان را آرام آرام دست خود گرفتیم.

در کنار این موضوع یک تحول عمده هم در خود جامعه رخ داد که فضای سیاسی و اجتماعی کشور را اندکی بازتر کرد. در اوایل دهه ۴۰ دولت دکتر امینی بر سر کار آمد. این دولت با شعار اصلاحات و باز کردن فضای سیاسی بر سر کار آمد. خود آمریکایی ها فهمیدند که اگر بخواهند بیش از این فشار بیاورند با توجه به فضای کشور و فضای انقلابی در سراسر جهان قطعا رژیم شاه از هم می پاشد. 

برای همین به شاه فشار آوردند که به جای امثال زاهدی و اقبال که فضا را امنیتی کرده بود و موجب گسترش نارضایت مردم شده بودند فردی همچون امینی را سر کار بیاورد که اندکی فضا را تلطیف کند. نسیم این اصلاحات به درون زندان هم کشیده شد. درواقع وقتی در خارج از زندان در جامعه اندکی فضا باز شد بحث حقوق زندانیان سیاسی هم مطرح شد. فضا در زندان اندکی بهتر شد.

در این بین باید به نقش نورالدین الموتی که یک قاضی پاک و سالم و مستقل بود اشاره کرد. او که در اوایل تشکیل حزب توده دبیر حزب هم بود، در دولت دکتر امینی به مقام وزیر دادگستری رسید. اتفاقا یک از پیش شرط هایش برای قبول این وزارت در دولت امینی این بود که وضعیت زندانیان سیاسی را سروسامان بدهد. به هر صورت در آن دوران فضای زندان بازتر شد و ما آزادانه تر می توانستیم عمل کنیم.

مصاحبه با قدیمی ترین زندانی سیاسی دوره شاه

پس با این اوصاف زندان زمان شاه را می توان به دوره های مختلفی تقسیم کرد؟ همین الان شما می گویید که بعد از روی کار آمدن دکتر امینی فضا بازتر شد و وضعیت شما در زندان بهبود پیدا کرد. آیا واقعا می توان برای آن زندان دوره بندی قائل بود؟

بله! من اگر بخواهم ۲۵ سال دوران زندان سیاسی ام در رژیم شاه را تقسیم کنم می توان از ۳ دوره عمده نام ببرم. یک دوره از فردای کودتان ۲۸ مراد سال ۳۲ تا اوایله دهه ۴۰ که وضعیت بسیار بد بود. شکنجه، خفقان و سرکوب در بیرون از زندان و درون زندان بیداد می کرد. دوره بعدی همان چندسال دوران نخست وزیری علی امینی است که فضا اندکی بازتر شد و دوره سوم هم اواخر دهه ۴۰ و کل دهه ۵۰ شمسی است که با اوج گرفتن مبارزات مردم خصوصا مبارزات مسلحانه جوانان فضا در زندان دوباره بسته شد. به نوعی حکومت نظامی در زندان حاکم شد.

پس می توان گفت که در دوران دهه ۴۰ وضعیت شما در زندان بهبود پیدا کرد. می توانید به صورت موردی و مشخص از شرایط آن روزها برای ما بگویید؟ چه اتفاقاتی افتاد که شما از آن اتفاقات به عنوان بهبود وضعیت زندانیان تعبیر می کنید؟


ببینید من در کتاب دُرد زمانه وضعیت زندان قصر را به صورت کامل تشریح کرده ام. فضایی که در آن بودیم، حیاط ها و بندهای زندان قصر را به تفصیل تشریح کرده ام. در چنان فضایی اندک تغییراتی می توانست وضعیت زندانی را بهبود ببخشد. مثلا در اوایل زندان ملاقات خیلی سخت داده می شد. فقط به خانواده درجه اول ملاقات می دادند. اما در دهه ۴۰ که کار زندان از دست کودتاچیان خارج شد و به شهربانی داده شد فضا بازتر شد. ملاقات ها بیشتر شد.

 در کنارش اجازه رفت و آمد بین بندها نیز داده شد. درواقع قبل از آن بندهای زندان از هم جدا بود اما بعدها حیاط مشترک و رفت و آمد مشترک بین ما و رفقای دیگر زندانی برقرار شد. مثلا ما در سازمان نظامی با رفقای آذربایجان یا رفقای تشکیلات تهران نیز توانستیم آزادانه دیدار کنیم. اصلا خیلی از کارهای تشکیلاتی ما در حزب توده ایران آن زمان شکل گرفت. چون در خا رج از زندان به دلیل پنهان کاری ما با دیگر رفقای حزبی ارتباط نداشتیم اما در درون زندان دیگر این پنهان کاری لازم نبود. ما خیلی از کارها و هماهنگی ها را به راحتی با رفقای خود انجام می دادیم.

در کنار آن ما زندگی شادی هم برای خود می خواستیم فراهم کنیم. خیلی از رفقای کرد ما یا رفقای آذربایجانی ما شعرها و ترانه های محلی می خواندند.

در کنار این موضوع، برخی از زندانیان که ساززدن بلد بودند با اجازه و هماهنگی مسئولان شهربانی که مسئولیت زندان را بر عهده گرفته بودند اجازه یافتند که سازها را درون زندان بیاورند.

خلاصه با همت خود بچه ها توانستیم فضای شادی را برای خود ایجاد و ایام سخت زندان را اندکی برای خود بهتر کنیم. خصوصا در ایام نوروز برای خود جشن می  گفتیم. حتی در این جشن ها کودکان زندانیان را هم به درون زندان می آوردم و در برنامه ها شرکت می دادیم.

مصاحبه با قدیمی ترین زندانی سیاسی دوره شاه

همچنین بخوانید :  نازنین بیاتی: نمی خواهم شرمنده خودم باشم

شما در درد زمانه یا در گپ و گفت هایی که قبل از این با هم داشتیم همواره یک خاطره خوشایند از حضور کودکان در زندان را برای ما تعریف می کنید. حتی بسیاری از افراد که در آن زمان کودک بودند و الان بزرگ شده اند این خاطرات را دارند. فکر می کنم برای خوانندگان ما هم جذاب باشد که این خاطره را مرور کنیم. اگر امکانش هست در این مورد مشخص بیشتر توضیح بدهید.

از جمله اتفاقات مهم و جالبی که در این دوران افتاد اجازه ای بود که به کودکان داده می شد که در بند حضور یابند. کودکان خردسال را اجازه می دادند به نزد پدران شان بیایند. من آن زمان مجرد بودم اما حس عمیق حوشحالی که در چشمان کودکان و پدران شان می دیدم، به هما هم انرژی می داد. این حضور کودکان به نظر من کلا فضای زندان را عوض کرد. هرچندوقت یک بار اجازه داده می شود که کودکان به دورن بند بیایند.

این مسئله باعث شد که ما ساعت ها با دوستان خود هماهنگی می کردیم که در زمان حضور کودکان جشن برگزار کنیم. فضای شادی برای آنان ایجاد کنیم. برای همین با همان امکانات محدود برنامه های شاد برای کودکان تدارک دیدیم. با کاغذ رنگی زندان را تزئین می کردیم.

برای کودکان مسابقه همراه با قرعه کشی برگزار می کردیم. کلی با آنان بازی می کردیم. در حیاط برایشان الاکلنگ و تاب درست کرده بودم. خلاصه فضای شادی برای کودکان فراهم کرده بودیم.

من همین الان برخی اوقات با برخی از این کودکان که برای خود زنان و مردان بزرگی شده اند مواجه می شوم که به من می گویند آقای عمویی ما شما را یادمان هستم شما را در زندان دیدیم. حتی یک بار یک دختر خانم جوان را که تقریبا هم سو سال شما بود، دیدم که می گفت آقای عمویی پدرم همواره از خاطرات خودش با شما در زندان تعریف می کند. پدر آن خانم آن زمان یک کودک کوچک بود که به ملاقات پدرش می آمد، یعنی پدربزرگ این خانم جوان با ما هم بند بود. 

حالا این دختر جوان من را که می بیند یاد آن خاطرات می افتد. خلاصه این موضوع باعث شده تجربه زندان به چند نسل منتقل شود. خلاصه این جشن ها برای کودکان به نظر من یکی از بهترین خاطرات زندان من است. واقعا گاهی که به این خاطرات فکر می کنم با هیجان و شادی از آن های یاد می کنم که حتی باعث تعجب اطرافیانم هم می شود که تو چرا با شادی از زندان تعریف می کنی. من پاسخ می دهم زندان که همه چیزش بد نیست. زندان هم مثل زندگی است چیزهای خوبی هم دارد خاطرات شاد هم دارد.

مصاحبه با قدیمی ترین زندانی سیاسی دوره شاه

همچنین بخوانید :  گفت‌و‌گو با حافظ ناظری و «ناگفته»اش

شما که سال ها در زندان قصر بوده اید، در مورد این بازسازی اخیر زندان قصر نظرتان چیست؟ باغ موزه ای که جدیدا درست کرده اند، را دیده اید. نظرتان در این مورد چیست؟ درضمن در زندان قصر گویا باغچه هایی هم بوده که زندانیان با تلاش خود آن را سرسبز و گل کاری کرده بودند، در این مورد هم می شود بیشتر به ما توضیح بدهید؟

زندان قصر دست کم ۴ تا حیاط داشت و در این حیاط ها درختان توت بزرگی بود که آن قدر توت می داد که ما همواره آن را جمع می کردیم و به بندهای دیگر زندان هم می فرستادیم. در کنارش خود بچه های زندان باغچه های زندان قصر را گل کاری کرده بودند. ما خودمان تمام کارهای زندان را انجام می دادیم. تقسیم کار کرده بودیم که فضای حیاط و باغچه را رسیدگی کنیم. بالاخره خود مادر آن جا زندگی می کردیم باید محیط زندگی خود را مرتب و منظم می کردیم و برای حبس کشیدن اندکی آن را بهبود می بخشیدیم.

اما در مورد باغ موزه زندان قصر که الان درست شده است باید بگویم که به نظرم این کار خیلی خوبی است که زندان تبدیل به موزه بشود امیدوارم روزی برسد که تمامزندان های جهان تبدیل به موزه شوند. ما دیگر زندانی نداشته باشیم. اما انتقادی که به این کار وارد می دانم این است که بنای قدیمی آن را تغییر داده اند. در کل فضای زندان را تغییر داده اند. به صورتی که دیگر آن حس واقعی زندان را به دیگران منتقل نمی کند. بازدیدکنندگان دیگر واقعیت زندانی که ما در آن حبس بودیم را نمی بیند.

 همان ابتدا که این پروژه در حال ساخته شدن بود، از طرف شهرداری خانمی پیش من آمد من تمام وضعیت را برایش تشریح کردم با جزئیات کامل نقشه زندان قصر را برایش توضیح دادم. این خانم بسیار استقبال کرد. اما گویا بعدها شکل کار را تغییر داده اند. حالا به هر صورت کار به این  شکل درآمده است. در حال حاضر موزه زندان قصر این شکلی است. به هر صورت باید بگیوم در کل کار خوبی است که زندان تبدیل به موزه شود. امیدوارم دیگر زندان های ایران هم تبدیل به موزه شود.

آقای عمویی شما در دوران زندان خود با اشخاص بسیار هم بند ب.ده اید از آقای بازرگان و اعضای نهضت آزادی بگیرید تا آقای هاشمی رفسنجانی و مرحوم منتظری و فرزند ایشان شهید محمد منتظری! حتی با مرحوم فروهر هم بند بوده اید، خلاصه با بسیاری از افراد سرشناس تاریخ ایران خصوصا روحانیون که بعدها جزو مقامات دولتی در جمهوری اسلامی شدند، هم بند بوده اید. آیا خاطراتی از این افراد دارید؟

با آقایان نهضت آزادی ما همواره تلاش می کردیم با وجود اختلاف سیاسی جدی که داریم محترمانه و خوب در بند زندگی کنیم. البته آقای سحابی واقعا فرد خوب و باشخصیتی بود که ما روابط حسنه ای داشتیم. در کنار این ها شخص مرحوم داریوش فروهر از نظر من یک شخصیت استثنایی بود. در تمام نیروهای ملی گرا از نظر شخص من توانست بسیار پیشرفت کند. در طول زندگی اش هر لجظه بیشتر از گذشتته مواضع اش بهتر می شد. 

در دوران جوانی مواضع بدی داشت که بعدها در طول زمان تغییر کرد. حتی خودش در سال های قبل از به قتل رسیدنش در همین خانه به دیدن من که می آمد می گفت در جوانی اشتباهاتی داشته که بعدها تغییر کرده است. خلاصه مرحوم فروهر از نظر من یکی از بهترین چهره های ملی گرا در ایران بود که واقعا از دست دادنش برای همه ما ضایعه ی تلخی بود.

مصاحبه با قدیمی ترین زندانی سیاسی دوره شاه

در اواخر دهه ۴۰ بعد از اعتراضاتی که از طرف برخی روحانیون علیه رژیم شاه صورت گرفت تعدادی از این افراد به زندان قصر آمدند به صورتی که حتی در برهه ای تعدادشان خیلی زیاد و قابل توجه شد. ما در آن دوران با برخی از این افراد هم بند بودیم. در درون زندان معمولا تلاش بر این بود که با همه جریانات سیاسی که علیه رژیم شاه مبارزه می کنند رابطه خوب و حسنه ای داشته باشیم. بنابراین ما هم تلاش می کردیم با روحانیون زندانی رابطه خوبی داشته باشیم.

 برای همین مثلا آقای هاشمی رفسنجانی که نزدیک آزادی شان بود را برای شام به اتاق خود دعوت کردیم. ایشان هم آمدند و شام خوردند و صحبتی با هم کردیم. در این صحبت آقای هاشمی ضمن تشکر از ما با همان ادبیات و منش دیپلماتیکی که همواره داشته اند روی اختلاف نظر آن ها به عنوان نیروی اسلام گرا با ما به عنوان نیروهای چپ گرا تاکید داشتند. من هم پاسخ دادم که ما هدف یکسانی داریم برای آزادی و آبادانی کشورمان ایران مبارزه می کنیم.

یا مثلا من به محمد منتظری زبان انگلیسی درس می دادم. تا حدی که حتی بعد از انقلاب هم این رابطه ما با محمد منتظری حفظ شد. در مقاطعی در اوایل انقلاب که برخی مشکلات برای حزب ما پیش آمده بود از همین محمد منتظری درخواست می کردیم مشکل دوستان زندانی ما را حل کنند.

این روابط شما با روحانیون زندانی در آن زمان که بعد از مقامات دولتی شدند آیاد بعد از انقلاب هم ادامه یافت؟ اصلا بعد از انقلاب و سرنگونی رژیم شاه روابط درون زندان به چه شکلی در بیرون زندان هم بازتاب پیدا می کرد؟


ببینید شخص خود من با برخی از این روحانیون در زندان آشنا شدم و بعد از انقلاب نیز با آنان ملاقات هایی داشتم. مثلا من چند باری با آقای هاشمی رفسنجانی ملاقات داشتم. حتی ایشان بارها در ملاقات ها تاکید می کردند که هیچ برنامه ای برای برخورد با حزب توده ایران در میان مسئولان جمهوری اسلامی وجود ندارد. چون حزب توده ایران در راستای انقلاب مردم ایران عمل می کند. اما بعدها اتفاقات دیگری افتاد.

یا من یک بار قبل از جریان بمب گذاری در دفتر حزب جمهوری اسلامی به نزد آقای بهشتی رفتم. در همان محل دفتر حزب جمهوری اسلامی در سرچشمه آقای بهشتی را ملاقات کردم. به آقای بهشتی گفتم در چند وقت اخیر که ما دفاتر حزب توده ایران را در تهران و دیگر شهرستان ها راه انداختیم حملات متعددی به ما شده است. به دفتر ما حمله می کنند، ما امنیت نداریم.

 از ایشان درخواست کردم که یا برای ما امنیت ایجاد کند یا اجازه بدهند خود ما یعنی همین اعضای حزب توده ایران امنیت دفاتر حزب را تامین کنیم. آقای بهشتی به من برگشت گفت: آقای عمویی! خود من هم امنیت ندارم این جواب واقعا برای من تعجب برانگیز بود فردی که خودش از مقامات است در مورد نداشتن امنیت این حرف را می زند. اما بعد از چند ماه، آن واقعه بمب گذاری در دفتر حزب جمهوری اسلامی اتفاق افتاد.

در انتها از شما می خواهم در چند کلمه حس کلی خودتان را از زندان بگویید. بالاخره بخش بزرگی از زندگی شما در زندان سر شده است. بعد از نزدیک به سه دهه زندانی بودن، نسبت به زندان چه نظری دارید؟ خاطرات زندان برای شما در مجموع چه چیزی را یادآوری می کند؟

قطعا نداشتن آزادی برای هر انسانی دردناک است. اما برای رسیدن به آرمان های انسانی باید تلاش کرد و هزینه داد. بخشی از این هزینه هم با زندان رفتن داده می شود.

زندان از نظر من شبیه زندگی است. با تمام فراز و فرودهایی که دارد. با تمام تلخی و شیرینی هایی که دارد. من گاهی در حضور مادرم از خاطرات زندان با شور و هیجان تعریف می کردم. حتی از شوق بغض گلویم را می گرفت و چشمانم برق شوق می زد. مادرم به من اعتراض می کرد چرا از زندان آنقدر با شور و هیجان تعریف می کنی؟ من به مادر پاسخ می دادم که زندان برای من درس زندگی بود. برای من پر از خاطرات خوب و شیرین است. پر از خاطرات انسان هایی که برای آرمان های بلند انسانی با هم در پشت میله های زندان بودند. خلاصه این که زندان خودش «زندگی» است.

مجله صدا

نویسنده مطلب: زیتونی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *