مجله اینترنتی زیتونی یک شبکه خوشمزه!

امام موسی صدر

امام موسی صدر ، یک روحانی دینی عجیب

هاسپیتل-اپلیکیشن هوشمند مشاوره تلفنی با پزشک

امام موسی صدر یک روحانی دینی عجیب است. خانواده صدر هم عجیبند. زندگی، رفتارها، تصمیمات و کارهایی که برای اولین بار فقط از آنها سر می زند. به قول نویسنده «امام موسی صدر؛ هفت روایت خصوصی»، آنها آدم را دچار این سوءتفاهم می کنند که نوع بشر، فرشته است یا بوده است یا می تواند باشد.

«سیده رباب صدر» کوچک ترین فرزند سیدصدرالدین صدر و خواهر امام موسی صدر است. او در ۱۵ سالگی به شوق دیدار برادر به لبنان رفت و آنجا ماندگار شد تا روی دیگری از حضور زن مسلمان در جامعه و کار و تلاش را به همگان نشان دهد. سیده رباب به همراه برادر، فعالیت را از موسسه کوچک خدمات اجتماعی برای زنان آغاز کرد و امروز مسئولیت موسسات بزرگ امام موسی صدر در جنوب لبنان را به عهده دارد که به گفته خودش، حالا یک شهری بزرگ یا امکانات مختلف است.

دیدار و گفت و گوی مجله «دیار» با سیده رباب صدر را در ادامه می خوانید.

هیچ وقت کسی را طرد نمی کرد

اجازه بدهید از همین ابتدا از رفتارهای متفاوت امام موسی صدر هم شروع کنیم. خاطراتی از امام موسی صدر نقل شده و برخی عکس هایی که وجود دارد، نشان از رویکرد رفتاری متفاوت ایشان با بقیه روحانیون دارد. بر این اساس، آیا می شود گفت امام موسی صدر از فقه عبور کرده بود یا نه مثلا باید بگوییم او نگاه نویی به فقه دارد؟

شاید از نظر لفظی شما این چنین می گویید، اما نگاه ایشان، نگاه اسلام بود. هیچ وقت کار شرعی و فقهی را خارج از اسلام انجام ندادند، اما ایشان قدرتی داشتند که مسائل را بسیار قشنگ شرح می دادند و به شکلی نبود که دختر جوانی که خیلی هم ملتزم نیست از این حرف ها فرار کند، خانم هایی هستند که می گویند وقتی امام موسی صدر آمد ما از راه انحراف برگشتیم. پس نگاه ایشان هیچ وقت خارج از اسلام نبود، منتها با روششان افراد را تغییر می دادند. به قدری زیبا به طور مثال با فردی که معتاد به مشروب بود، مسئله را از نظر بهداشتی، اخلاقی، اجتماعی و انسانی شرح می دادند و می گفتند رفتار هر انسانی در جامعه اثر می گذارد و بعد اثر آن به خودش برمی گردد چه خوب باشد و چه بد، پس خود آدمی ضر رمی کند.

این طور با هر کسی که مشکلی داشت برخورد می کردند و او را طرد نمی کردند. هیچ وقت منع یا دعوا نمی کرد. این کسانی که در عکس فارغ التحصیلان پرستاری می بینید با ایشان عکس گرفته اند و بی حجاب هستند امروز همه محجبه شده اند. بیشتر دوستان من در طول زندگی بی حجاب بودند، اما بعد نمازخوان شدند، روزه می گیرند، حلال و حرام رعایت می کنند، دریا نمی روند و کم کم باحجاب هم می شوند. بنابراین اگر آدم های بد را رها کنیم، پس چه کاری در دنیا انجام داده ایم؟

می دانید امام موسی صدر در سال های آخر چه چیزی به من گفتند؟ گفتند رباب می خواهم مدرسه ای برای دختران فاسد باز کنم. می توانید این را تصور کنید؟ به من گفتند که خودت را آماده کن چون این مدرسه با بقیه فرق دارد، می گفتند اینها را زمانه بدبخت کرده و ما باید به راه بیاوریمشان تا به مسیر زندگی برگردند. آقای صدر ذهن بازی داشتند، از هر حادثه بدی یک نتیجه خوب در می آوردند که به جای بالایی می رسید. اخوی روی یک مسئله در حرف ها و سخنرانی هایشان بسیار تاکید داشت و آن انسان بود. انسان، به عنوان خلیفه خدا که بر روی زمین تعیین شده است. می گفتند خلیفه با مدیر، نائب رییس بودن و مدیر دفتر فرق دارد. خلیفه مانند فتوکپی است. انسانی را که خدا از وجودش به او بخشیده، باید فوق العاده باشد. این انسان باید خودش را حفظ کند و ما باید برای او کار کنیم و راه صحیح را به او نشان دهیم.

هیچ وقت کسی را طرد نمی کرد

برخوردهای فقهی و سخت گرفتن درباره امور فقهی باعث می شود که جوانان از دین فراری شوند، اما این طور که شما می گویید روش ایشان این بود که افراد اول دین را بشناسند و بفهمند و بعد خودشان به فقه و اصول آن نیز پایبند خواهند بود. درست است؟

بله. ایشان بسیار معتقد بود که اول از هر چیز باید با مخاطب رابطه ای انسانی برقرار شود و مستعمین باید اعتماد پیدا کرده و متکلم را دوست داشته باشند. این رابطه خوب باعث می شود که حرفش را قبول کنند. بعد باید قدم به قدم پیش رفت. سخت نمی گرفتند، اما وقتی که در مسیر پیش می رفتند دیگر برگشتنی در کار نبود. بعضی وقت ها در کلاس ها از چهره دخترها می فهمیدم که مشکلی دارد و حواسش جمع نیست، در خلوت صمیمانه با او حرف می زدم تا می توانست مشکلش را بگوید و از خطایی که کرده بود حرف بزند. بعد به او کمک می کردم؛ گاهی وقت ها که مشکل حاد بود از اخوی کمک می گرفتم و خودشان وارد می شدند برای حل مسئله.

ایشان هیچ گونه ابایی از حل مشکل انسان ها نداشتند. یعنی وقتی انسانی در چاله ای افتاده و دچار مشکل شده باید او را نجات داد. در کار موسساتبه طور کلی سه چیز مدنظر ما بود: اسلام، اداره و روش های مدرن. اخوی تاکید داشت که کار ما باید مدرن باشد و با کارهای دیگران فرق کند، اگر مانند بقیه باشد اصلا لزومی ندارد که ما کار کنیم. از درون موسسه های ما باید انسان های فوق العاده مسلمان، شیعه علی بن ابیطالب بیرون بیاید و همین روش بود که در پش گرفتیم و تاکنون انجام داده ایم.

هیچ وقت کسی را طرد نمی کرد

فرمودید که امام صدر روی موسسه اسلامی مدرن تاکید داشتند، به طور مصداقی بفرمایید چه کارهایی برای رسیدن به این هدف انجام دادید؟

اولا که ما اسلام و تفکر حقیقی شیعه را به آنها یاد دادیم. دوم این که بسیار روی بچه ها کار کردیم که به دیگران احترام بگذارند. دیگران یعنی سنی، مسیحی، درزی و… یعنی باید به وجود آنها اعتراف کنند و باید به عقیده آنها احترام بگذارند. ما روی مسئله طوایف خیلی در تربیت بچه ها تکیه کردیم. حتی این که می گویند بین شیعه و سنی اختلاف هست، شاید به این حرف من انتقاد کنند اما من با اعتقاد می گویم که اختلاف بین شیعه و سنی نظری است. یعنی موارد کوچکی در فقه و موارد کوچکی در تشریع هست.

اینها نمی تواند مانع ارتباط و تفاهم بین آنها باشد و بعد سیستم درسی ما بسیار سطح بالایی دارد. به طور مثال بچه ای که وارد کودکستان ما می شود خیلی راحت در سال دوم انگلیسی صحبت می کند. خب کسی که زبان می داند، دین خود را هم خوب می شناسد. می تواند زندگی خود را به صورت مدرن بگذارند. حتی از جزییات ریزتر مثال بزنم، روی لباس آنها هم حساس هتیم و یاد می دهیم که چطور می شود با تلفیق رنگ ها پوشش درست، کامل و زیبایی داشته باشند.

بنابراین لباسشان، رفتارشان، عقیده شان و معلوماتشان همه مهم است و به آنها می پردازیم و در مدرسه تنها به درس خودشان اکتفا نمی کنیم، آنها باید فیلم های زیادی ببینند، کتاب های زیادی بخوانند، نه فقط به عربی بلکه به انگلیسی یعنی فیلم هایی که همه جا پخش می شود تا معلومات عمومی شان بالا برود و خیلی چیزها را بشناسند.

جالب است بدانید یکی از درس های اجباری ما درس موسیقی است. ما یک گروه کر داریم که در گروه ما در مسابقه دانشگاه آمریکایی در لبنان نفر اول شدند. مربی گروه کر ما یک خواننده است که ماجرای جالبی هم دارد.

هیچ وقت کسی را طرد نمی کرد

ماجرای این خواننده را برایمان بگویید.

این خواننده از دختران زیبای شیعه و از خوانندگان درجه اول لبنان بود. من او را برای آموزش به بچه ها به موسسه دعوت کردم. یک سال که تدریس کرد آمد به من گفت که سیده رباب من دیگر نمی توانم روی سن بروم و بخوانم و از این بچه ها شرمنده می شوم. من گفتم هر طور که میلت است و او دیگر در صحنه آواز نخواند. او اجبار به پوشیدن حجاب نداشت، ما حتی در موسسه همکاران دیگر مسیحی داریم که اجبار به پوشیدن حجاب ندارند بااین که حجاب در این موسسه برای دانش آموزان شرط است. پایان سال دوم حضورش در موسسه در روز تولد پیامبر اکرم (ص) بود که گفت من امروز باحجاب شدم و دیانای خواننده درجه یک کنسرواتوار لبنانی، استاد هنرمند باحجاب موسسات امام موسی صدر شد.

هیچ وقت کسی را طرد نمی کرد
امام موسی صدر و علی حجتی

امام موسی صدر همه دین ها را یکی می داند و همزیستی مسالمت آمیز بین آنها را در لبنان پایه گذاری کرد. از این ارتباط و همزیستی که بین شما و مسیحیان لبنان هست، بگویید. این که چگونه شکل گرفته و چرا این همدلی در بقیه نقاط جهان به این شکل وجود ندارد؟

بله می گفتند: الادیان الواحده ببینید این ارتباط خیلی عادی است و به صورت اتوماتیک بین ما پیش می رود. بگذارید با مثال هایی برایتان روشن کنم، مثلا در همین کریسمس امسال بچه های ما به کلیسا رفتند و همراه آنها برای حضرت مسیح سرود خواندند. قبل از اینکه بیایم دو هفته پیش کنفرانسی بود که در آن ما مسلمانان با مسیحیان همه با هم نماز خواندیم. ما دعای خودمان را خواندیم آنها هم همینطور. من هم همان صحبت کلیسای کبوشین امام صدر را در آنجا بیان کردم.

حتی در مسئله کمک کردن ما با هم مشکلی نداریم. یعنی برای من یک مسیحی، شیعه، سنی و… تفاوت ندارد. بارها شده که ساعت ۱۰ شب، یک مسیحی آمده در زده و کمک خواسته، من روی چشمم می گذارم و در حد امکاناتی که دارم به او کمک می کنم و کلا سعی می کنیم با بضاعتی که داریم کسی را ناامید برنگردانیم.

من دوستان مسیحی بسیار دارم. یکی از آنها که هنرپیشه است، یک مشکلی داشت به من گفت برایم نماز بخوان. آنها نمی گویند دعا، می گویند نماز. بهش گفتم زینا، من چیزی یادت می دهم که خودت انجام بدهی و رب الشرح لی صدری را یادش دادم. رفت و در جلسه ای که داشت شرکت کرد و موفق بود. برایم پیام فرستاده بود که نمازت خیلی مفید بود. این گونه با هم ارتباط داریم و مسیحیان وقتی با ما هستند از مسائل اسلام خوششان می آید.

این برنامه ای است که امام موسی صدر شخصا انجام می داد و ما هم همان راه را دنبال می کنیم. وقتی خودشان می روند و در کلیسا صحبت می کنند، یا ارتباطشان با آن آقای بستنی فروش مسیحی (که بعد از غیاب امام موسی صدر بسیار اشک می یخت و می گفت منم که خسارت خورده ام) یا وقتی با کمک مسلمانان لبنان کلیسای سوخته مسیحیان را بازسازی می کنند و بسیاری کارهای دیگر که انجام دادند.

امام موسی صدر عقیده اش را عملی کرده است، ایشان یک مرد دین نظری نبودند و به همین دلیل حرف ها و حرکت های ایشان به صورت عملی اجرا شده است. یادم می آید که یک بار یکی از خانم های کارگر اشتباه خیلی بزرگی کرد و من بسیار ناراحت بودم، به اخوی خبر دادم و گفتم که چه کنم؟ او را بیرون کنم؟ گفت: ابدا، نگهش دار و بیرونش نکن! اگر برود بدتر می شود و بدتر از این انجام می دهد. این طوری مردم را حفظ می کردند و از آنها مراقبت می کردند. هیچ وقت کسی را که اشتباهی می کرد طرد نمی کردند.

هیچ وقت کسی را طرد نمی کرد
امام موسی صدر کنار آیت الله سلطانی طباطبایی

حالا برگردیم به خودتان. چطور دختری از خانواده یک مجتند مشهور در قم، از لبنان و فعالیت های اجتماعی در آنجا سر در می آورد؟

سال ۱۹۶۲ بود که به همراه والده و خواهرم برای دیدار اخوی به لبنان رفتیم. قسمت شد که من همان جا با نوه سید عبدالحسن شرف الدین امام شیعیان لبنان، ازدواج کردم و ماندگار شدم. در آشنایی که با مردم آنجا به دست آوردم، فهمیدم محیط زنان، محیط مطلوبی نیست و نیاز به کمک دارند. اخوی در همان زمان فعالیت های اجتماعی خود را آغاز کرده بودند که قسمت مربوط  به زنان را به من سپردند. البته این مسئولیت برای من بزرگ بود. اما ایشان مسئله را برای من باز کرده و راه را آسان کردند.

از همان زمان کار من شروع شد و در ابتدا با ۱۰ دختر در موسسه ای که اقای صدر ایجاد کردند، کار آموزش خیاطی، گلسازی و خانه داری را آغاز کردیم. همه با هم کار می کردیم تا آنجا تبدیل به موسسه بزرگی شد و همان موسسه ای که ۱۰ دختر داشت، امروز بیشتر از ۲۰۰۰ دختر دارد.

اوایل کار موسسه، پدران می ترسیدند که دخترانشان را به ما بسپارند، به دلیل این که خیلی محافظ بودند و از شهر دور بوده و در روستاها زندگی می کردند. بنابراین من به منزل آنها می رفتم و با آنها صحبت می کردم تا برای فرستادن دخترانشان اطمینان خاطر پیدا کنند و در نهایت به ما می گفتند که دخترانمان را امانت پیش شما می فرستیم و اگر اشتباهی کنند مسئول آن تو و سید هستید و من این را می پذیرفتم.

لذا موسسه رابطه خود را با مردم آغاز کرد و حتی خود اخوی به سراغ آنها می رفتند تا اعتماد کامل به اینجا پیدا کنند. بعدها افرادی از شهرهای دیگر مانند صیدا به صور می آمدند تا داوطلبانه برای موسسه کار کنند. ابتدا همین هنرستان بود و بعد مراکز مختلفی از جمله کودکستان، مدرسه، مدرسه پرستاری و… ایجاد شد که الان موسسه برای خودش شهری شده است.

امروز موسسات امام صدر در لبنان به معتدل ترین موسسه شیعه معروف است که با همه تعادل دارد. ما جلسات گفت و گو داریم با مسیحیان و در بسیاری از برنامه های آنها هم عضور هستیم. اگر امکانات باشد یعنی سیاست دنیا و وضع شیعه و سنی اجازه بدهد دوست داریم که این موسسات در جاهای دیگر هم فعالیت کنند. البته در حال حاضر دفتری قانونی در دیترویت آمریکا داریم و با ۸۰ هزار نفر لبنانی که در آنجا هستند کار می کنیم.

هیچ وقت کسی را طرد نمی کرد
امام موسی صدر در پاریس

چرا آموزش زنان و دختران برای امام موسی صدر و شما بیشتر اهمیت داشت؟ برخورد ایشان با زنان چگونه بود؟

ایشان به زنان اهمیت زیادی می دادند و طرز تفکرشان در این زمینه با رجال دینی دیگر بسیار تفاوت داشت. یادم هست وقتی ازدواج کردم به من گفتند تو در آینده مادر می شوی، مراقب باش فرزندی که بزرگ می شود، ۷۵ درصد از وجودش را از مادر می گیرد پس حواست جمع باشد که فرزندت را چگونه تربیت می کنی. بنابراین روی تربیت زنان خیلی کوشش می کردند که مادر صالح و مومن برای پرورش فرزندانی صالح به وجود بیاید.

آن زمان شیعیان وضع خوبی در لبنان نداشتند و ضعیف ترین طبقه بودند و در میان آنها زنان ضعیف تر بودند. دختران شعیه از اسلام و تعالیمش اطلاع زیادی نداشتند، حجاب وجود نداشت، ارتباط مختلط بین پسران و دختران بود … به همین دلیل ایشان تاکید بسبار بر زنان و دختران داشتند و من فهمیدم که باید برایشان کار ویژه ای کرد و می فهمیدم در این زمینه مسئولیت شرعی نیز داریم.

خیلی تلاش کردم که برخورد و رابطه ای دوستانه با آنها داشته باشیم تا حرفمان اثر کند. خود اخوی هم هفته ای یک بار به موسسه می آمد و به دختران جوان درس می داد. آن زمان کسی را مجبور نمی کردیم که حجاب بگذارد فقط می خواستیم که آنها بیایند، تا با هم دوست شویم خودشان بشناسند و بعد کم کم حجاب هم می گذاشتند. اخوی هم اصرار داشت که کسی را از خودمان طرد نکنیم و همه را نگاه داریم. البته امروز وضعیت موسسه فرق کرده و حجاب یکی از اصول ماست.

هیچ وقت کسی را طرد نمی کرد
امام موسی صدر در کنار دکتر صادق طباطبایی

توانمندسازی زنان را از همه جهات انجام می دادیم، چه از جهت خانه داری و تربیت فزند و چه از جهت سواد و علم آموزی و یادگیری حرفه و مهارت های مختلف. الان اگر به مناطق جنوب یا جاهای دیگر سر بزنید دختران ما در راس کارهای بسیاری هستند. به طور مثال در بیمارستان های آمریکایی بیروت که قبلا هیچ دختر محجبه ای کار نمی کرد، الان دختران محجبه و پوشیده ما کار می کنند و جالب اینکه برخی همکارانشان به آنها می گویند سیده، از بس که حرفه شان را خوب یاد گرفته و درست کار می کنند. در کشورهای خلیج و آمریکا هم دختران ما کار می کنند.

امروز که از لحاظ علمی بسیار برای زنان کار کرده ایم، نیاز داریم درباره زندگی مدرن با توجه به حضور اینترنت و ماهواره ها بیشتر کار کنیم. البته ما در موسسه روندی داریم که چیزی را نهی نمی کنیم. دسترسی به اینترنت، شبکه های ماهواره ای و اجتماعی برای همه باز است. چرا که می دانیم اگر اینجا را ببندیم می روند بیرون و راحت به آن دسترسی پیدا می کنند. ما خودمان اینها را به دخترانمان می دهیم تا زیر نظر ما و با توصیه های ما یاد بگیرند که چطور استفاده کنند.