مجله اینترنتی زیتونی یک شبکه خوشمزه!

کامران رسول زاده

کامران رسول زاده : بچه ته خطم!

هاسپیتل-اپلیکیشن هوشمند مشاوره تلفنی با پزشک

گفتگو با کامران رسول زاده که قرار است بعد از شاعری و خوانندگی، مستندسازی و تئاتر را هم تجربه کند.

بیشتر اشعار و ترانه های کامران رسول زاده احساسی و تصویری هستند و همین احساس در صدایش هم متبلور شده است. رسول زاده که پیش از این چهار کتاب شعر و یک نمایشنامه منتشر کرده بود، در نمایشگاه کتاب امسال پنجمین کتاب شعرش را هم منتشر کرد و با استقبال خوبی مواجه شد. برخلاف تصور، کامران رسول زاده قبل از این که پا به عرصه شعر و شاعری بگذارد، ردیف های آوازی موسیقی سنتی را مشوق می کرده و این طور نبوده که یک شبه هوای خواننده شدن به سرش بزند.

انتشار دو آلبوم «بی سرانجام» و «دست های نامحرم» و سال ها فعالیت در زمینه موسیقی از کامران خواننده مطرحی ساخته که همراه با ««مورات ککیلی» خواننده معروف ترک در استانبول روی صحنه می رود. حالا کامران رسول زاده تصمیم گرفته با تاسیس موسسه فرهنگی هنری «آوای هنر کامران» وارد فاز جدیدی از فعالیت های هنری اش شود و مستندسازی و تئاتر را به رزومه اش اضافه کند.
کامران رسول زاده
کامران رسول زاده

اوایل کارت به عنوان شاعر شناخته می شدی، چطور شد که سراغ موسیقی و خوانندگی رفتی؟

– خوانندگی به دوران کودکی ام بر می گردد که در دوران مدرسه عضو گروه سرود بودم.

پس موروثی نبوده.

– نه، در خانواده مان نداشتم. من قاری قرآن بودم و سر صف تلاوت می کردم. بعدها هم ردیف های آوازی را یاد گرفتم چون به مرور با ادبیات کلاسیک و اشعار حافظ و سعدی و مولانا آشنا می شدم و هر چه مفاهیم اشعار را بیشتر درک می کردم لذتم از موسیقی ایرانی بیشتر می شد.

خوانندگی را با آواز سنتی شروع کردی؟

– بله، من ردیف های آوازی و سازی را پیش استاد جواد جواهری از شاگردان استاد مهرتاش یاد گرفتم. ساز تخصصی ام سه تار است.

پس چطور به پاپ – راک تغییر ژانر دادی؟

– آن دوره های موسیقی سنتی که نام درست ترش موسیقی ایرانی است، با وجود ظاهر ساده اش، مسیر پیچیده ای داشت و نمی شد به راحتی در آن به جایگاهی برسی. در سال ۷۶-۷۵ موسیقی پاپ هم خیلی کم رنگ بود.

دوران اوج کاری بیژن خاوری، همایون فال و …

– بله دیگر، دوران شمشادها بود. از نگاه موسیقی و ترانه دهه پنجاهی، موسیقی رسانه ای آن دوره بیشتر شبیه سرودهای انقلابی بود تا موسیقی پاپ و چون جامعه خان موسیقی های دهه پنجاهی را به صورت زیرزمینی گوش می داد، برای من این پارادوکس وجود داشت که چرا موسیقی و ترانه های عمیق و زیبا دیگر نیست. آن موقع مثل الان انتشار موسیقی این قدر ساده نبود و باید مسیر سختی تا انتشار آلبوم به صورت کاست طی می شد.

در ضمن استادان موسیقی ایرانی آن دوره هم مثل دوره های قبل تر نبودند که شاگردپروری برای شان یک رکن اساسی باشد و بیشترشان درگیر ارائه آثار خود به مخاطبان بودند و موسیقی سنتی یا همان موسیقی ایرانی رونق خوبی در عرصه آلبوم و کنسرت داشت. تحلیل من این بود که خیلی سخت است بتوان در عرصه موسیقی ایرانی کار کرد.
خودم بچه ته خطم

شعر برایت چطور شروع شد؟

– من در دوران دبیرستان معلمانی داشتم که تاثیر زیادی در علاقه من به شعر داشتند و شعر از آنجا برایم شروع شد. بعدها به جلسات خانه شاعران رفتم و با مرحوم قیصر امین پور آشنا شدم. عضو دفتر شعر جوان نشدم ولی هر از گاهی می رفتم و حتی یک بار در جلسه ای موسیقی سنتی هم خواندم. این اتفاق حتی باعث شد یک گروه به نام جامه دران راه بیندازیم و بعدتر با گسترش آن گروه چند ماهی در جنوب کشور کارهای سازمانی اجرا می کردیم و من در آن گروه آواز سنتی می خواندم.

از اواسط دهه ۷۰ تا سال های ابتدایی دهه ۸۰ دور جدید موسیقی پاپ شروع شده بود. من هم که غزل کار می کردم به سمت ترانه گرایش پیدا کردم و نتیجه اش شد ترانه های «ساحل» و «درخت»، بعد هم یک آلبوم موسیقی به نام «بی سرانجام» در فضای دهه ۵۰ آماده کردم.

که مورد توجه قرار نگرفت؟

– اصلا پخش نشد. شرکت «پیغام سحر» مجوز انتشارش را گرفته و تعداد کمی از آلبوم را آماده کرده بود ولی کار پخش نشد. بعد هم چند تک آهنگ منتشر کردم مثل «همین امشب» که کاور کرده بودم و خیلی مورد توجه قرار گرفت. چند نفری هم از این ترانه بدون ذکر نام من استفاده کرده و آن را خوانده اند و حتی یک نفر هم در یک برنامه استعدادیابی ماهواره ای همین آهنگ را به نام خودش خواند و مقام اول را کسب کرد. هر چند که بعد از اعتراض علاقه مندان، بعدها به نام مولف اثر اشاره کرد.

چرا سمت کاور کردن آهنگ ترکیه ای رفتی؟

– خود اثر انگیزه ایجاد می کرد. ورژن اصلی اثر خیلی تلخ است و من دوست داشتم این کار را رمانتیک تر بشنوم و درامش شیرین تر باشد. وقتی کار درآمد برای صاحب اثر فرستادم و استقبال کردند، این اتفاق منجر شد که به دیدنش بروم. جنس صدایم را دوست داشت و با هم همین آهنگ را خواندیم.

جامعه ترکیه به موسیقی ایران نگاه چندان خوبی ندارند، چطور شد که مورات ککیلی قبول کرد این قطعه را با شما بخواند و حتی کنسرت مشترک برگزار کنید؟

– شایعاتی در این مورد شنیده بودم اما در برخورد با مردم ترکیه دیدم که به شدت زبان و فضاهای موسیقی ایرانی را دوست دارند. با این که موسیقی امروز و ترکیه برای مردم ما هم جذاب است اما واقعیت این است که موسیقی کلاسیک آنها وامدار موسیقی ماست. اجرای مشترک ما در ترکیه که با مجوز دفتر موسیقی انجام شد، گواه این علاقه بود.

خودم بچه ته خطم

اجرا و واکنش ها چطور بود؟

– خیلی خوب بود. علایق و سلایق آقای مورات ککیلی شبیه من است، خیلی اخلاق مدار هستند و کنسرت شان خیلی انرژی دارد. گروهش هم گروه حرفه ای هستند. دو بار تلاش کردم که با گروه شان به ایران بیایند و این کنسرت مشترک پر انرژی را در ایران هم برگزار کنیم ولی تاکنون موفق به انجام هماهنگی های لازم نشده ایم. امیدوارم روزی این اتفاق بیفتد.

به ترکی استانبولی مسلطی؟

– بله. در حوزه زبان ترکی مطالعاتی داشته ام و بخشی از شعرهایم را خودم به ترکی استانبولی بازنویسی کردم. برای ارتباط با مارکت دنیا، ترکیه گذرگاه خوبی بود. ورژن ترکیه ای «قفس ترانه» را هم با عنوان «kafes» خوانده ام ولی هدفم تجربه یک زبان و موسیقی دیگر بوده و ترجیح من این است که همین جا و به زبان مادری ام بنویسم و بخوانم.

ولی خیلی روی بین المللی شدن تاکید داری؟

– زمانی گستره وسیعی از جهان وامدار زبان دانش و فرهنگ ما بود ولی به دلایلی حالا دامنه کاربردی زبان فارسی کوچک تر شده و به چند کشور محدود شده. این اتفاقات باعث شده که زبان ما قابلیت بین المللی شدن نداشته باشد، مگر موسیقی سازی (اینسترومنتال) که آن هم محدودیت هایی دارد. در موسیقی دنیا قدرت نوازندگی سولو با همان تکنوازی های ما توانسته بخشی از شکوه و زیبایی موسیقی ایران را به نمایش بگذارد مانند استاد کیهان کلهر که مثل شاملو و فروغ موسیقی است و همچنین هنرمندان دیگری که مانند ایشان نام ایران را در عرصه های بین المللی درخشانده اند.

از یک طرف می گویی دوست دارم به زبان مادری بخوانم و از طرف دیگر می گویی زبان فارسی قابلیت جهانی شدن ندارد.

– منظور من موسیقی مبتنی بر متن است که بیشتر در موسیقی راک و پاپ شاهد این هستیم که موسیقی ها متکی به متن ترانه اند. در مورد موسیقی اینسترومنتال عرض کردم که می توانیم برای دنیا حرف داشته باشیم کما اینکه داشته و داریم. اگر بخواهم ترانه ای بخوانم که مخاطب بین المللی داشته باشد به نظرم باید به زبان بین المللی خوانده شود، هر چند که موسیقی های خاص ما مثل موسیقی نواحی که هنرمندانی مثل مرحوم حاج قربان سلیمانی اجرا می کردند، آوازه جهانی داشت اما برای جلب مخاطبان عام بین المللی و وصل شدن به مارکت موسیقی بین المللی بهتر است متن ترانه به زبان بین المللی باشد.

به عقب تر برگردیم. آلبوم اولت بابت سلیقه ات نبود و با تنظیم جدید منتشرش کردی.

– آلبوم قبلی با تنظیم های جمال خدامی هم بسیار مورد علاقه ام بود و هست ولی چون آن آلبوم پخش نشده بود و دلم می خواست فضاهای جدیدتری را هم تجربه کنم با محمدرضا رهنما و آرون حسینی کار کردم. کما این که در آلبوم دومم که با شرکت اکسیر نوین منتشرش کردیم هم از هنر جمال خدامی هم از پدرام آزاد و آرون حسینی و سایر دوستانم بهره بردم. آن زمان به دنبال بهانه ای بودم تا که ترانه های آلبوم بی سرانجام بهتر پخش شود و با توان خودم به بازار ارائه اش کردم.

من هیچ وقت به جز خدا و تلاش خودم ساپورتی نداشتم. کمپانی های داخل ایران انتظار دارند خواننده توجه تعداد زیادی از مخاطبان را جلب کرده باشد و بعد وارد عمل شوند. البته حق هم دارند، چون گردش مالی موسیقی در ایران اجازه تاسیس بنگاه های استعدادیابی را نمی دهد و همه چیز به خوشفکری، روابط و لابی های تهیه کننده ها بستگی دارد.
خودم بچه ته خطم

کار گروهی که جواب نمی دهد و خواننده پاپی که سال ها ماندگار شود هم نداریم. عصار و اصفهانی با این همه تکنیک و قدرت صدا مدت هاست از بازار دور شده اند.

– پس یک جای کار می لنگد. آقای عصار و دکتر اصفهانی، حمید حامی، نیما مسیحا، کاوه یغمایی و هنرمندانی با این سطح از هنر، مگر کم مخاطب داشته و دارند؟ چرا با وجود استقبال زیادی که هنوز از این هنرمندان می شود بازار باید به سادگی از کنارشان رد شود؟ به نظر می رسد سازوکار بازار غلط است.

تا به حال برای پخش آلبومت پول هم داده ای؟

– نه، هیچ وقت نداده ام و هیچ وقت هم نمی دهم. من اصلا سازوکار موسیقی ایران را درک نمی کنم. وقتی این بازار غلط است در نتیجه هنرمند کم کار می شود. من نمی توانم و نمی خواهم به صرف این که بازار مثلا موسیقی الکترونیک دوست دارد از نگاه هنری و شخصی خودم صرف نظر کنم.

اگر سیستم غلط است، چطور در این سیستم موسسه موسیقی به راه می اندازی؟

– دقیقا برای این که لااقل چیزی تولید کنم که به سلیقه خودم و نظام اندیشه و هنری که معتقدم به سطح آگاهی جامعه کمک خواهد کرد و منجر به گسترش عشق و اخلاق خواهد شد، نزدیک باشد. ممکن است سالی یک کار تولید کنم ولی سعی خواهم کرد در راستای ارزش های هنری و نیازهای اجتماعی باشد.

اداره یک موسسه موسیقی به این سادگی نیست، یا باید بچه پولدار باشی یا به جایی وصل باشی.

– من با هزینه شخصی و با توان خودم جلو می روم و موافق نیستم که باید صرفا پول داشت یا به جایی وصل بود. درست است که پول و لابی خیلی موثر است اما می شود بدون آنها هم کار کرد. من به تلاشم ادامه می دهم هر چند که می دانم هم ممکن است مخاطب عام پیدا نکنم همان طور که می دانم که دوران مرگ هنری ام روزی سر خواهد رسید ولی تمام تلاشم را برای گسترش فرهنگ و اندیشه ای که در ادبیات و موسیقی غنی کشورم به وفور دیده می شود، خواهم کرد.

یک ترانه هم به اسم «بچه های ته خط» داری که فضای ملموس و آشنایی دارد. چقدر با این سبک زندگی آشنایی داری؟

– من در این فضا بزرگ شده ام و بچگی هایم در چنین فضاهایی سپری شد و دیدم که اعتیاد با بچه های آن محله ها چه کرد. «بچه های ته خط» شرح حال کوچکی از آن فضاهاست که در ترانه «تهران» ادامه پیدا می کند. دلیل بخشی از درونگرایی من هم این است که شیوه زندگی ام را به اثر هنری تبدیل می کنم. من اصلا تلاش نمی کنم که بگویم آدم خاصی هستم. اتفاقا تا می توانم خودم را ساده می کنم.

خودم بچه ته خطم

پآقای خواننده از کتاب جدید و حضورش روی صحنه تئاتر می گوید

یک تئاتر چند رسانه ای

مدتی از کتاب های رسول زاده خبری نبود ولی در نمایشگاه کتاب امسال، کامران کتاب «نیستی و دوستت دارم، بی تو رفتارهام دچار توگانگی اند» را منتشر کرد و بهانه ای شد تا در مورد کتاب ها و دیگر فعالیت های هنری اش هم گپ بزنیم.

بعد از مدتی کتاب جدیدت را در نمایشگاه کتاب امسال منتشر کردی.

– برای انتشار کتاب جدیدم مدام نوشتم و با خودم کلنجار رفتم تا راضی به انتشار شوم. تاب «نیستی و دوستت دارم، بی تو رفتارهام دچار توگانگی اند» منتشر شده، خودم را راضی کرده و یک طورهایی در ادامه سبک و زبانی است که با کتاب اولم شروع کرده ام.

در چه سبکی است؟

– شعر آزاد.

چرا اسم کتاب هایت این قدر بلند است؟ به خاطر سپردن اسم این کتاب ها خیلی سخت است.

– من همیشه دوست دارم اسم کتاب هایم یک شعر باشد تا شعرهایم از روی جلد کتاب شروع شوند. هر کدام از کتاب هایم با یک اسم کوتاه تر معروف می شوند. به کتاب «فکر کنم باران دیشب مرا شسته، امروز توام» می گویند «باران شسته». به کتاب «کوتاه بیا، عمرم به نیامدنت قد نمی دهد» می گویند «کوتاه بیا»، به کتاب «دستم را باز بگذارید، می خواهم بگویم آغوش» می گویند «آغوش» و کتاب «دستورهای زبانی یک دیکتاتور عاشق» به «دیکتاتور» معروف شده است. احتمالا این کتاب آخر هم به «توگانگی» شناخته می شود. این ظرفیتی است که کلمه «دوگانگی» در ذهنم ایجاد کرد تا به تعبیر «توگانگی» برسم.

چند وقت است از اجرای تئاتر موزیکال در تالار وحدت خبر می دهی، کی می توانیم روی صحنه تئاتر ببینیمت؟

– کار در فضای تئاتر خیلی سخت است، چون سالن کم داریم و کلی تئاتر در صف هستند.

خودم بچه ته خطم

چرا تالار وحدت؟

– در حال حاضر سالن های خوبی برای تئاتر در حال ساخته شدن و بهره برداری است ولی در تالار وحدت علاوه بر وجود امکانات فنی فوق العاده، یک حس نوستالژیک نیز وجود دارد. اصولا این سالن برای اپرا و ارکستر بزرگ طراحی شده است.

همین نمایشنامه را «زنمرد» که چاپ کرده ای، روی صحنه می بری؟

– بله.

این نمایشنامه دو پرسوناژه است و سن تالار وحدت خیلی وسیع است، فکر نمی کنی پر کردن چنین فضایی کار سختی است؟

– من دوست دارم از یک ارکستر بزرگ روی صحنه استفاده کنم. در ضمن می خواهم از آرت ورک چند رسانه ای متفاوت به صورت زنده در اجرایم استفاده کنم اما تا وقتی قطعی نشده، نمی توانم از جزییات اجرای آن حرفی بزنم.