مجله اینترنتی زیتونی یک شبکه خوشمزه!

بلید رانر

چرا فیلم بلید رانر مهم است؟

هاسپیتل-اپلیکیشن هوشمند مشاوره تلفنی با پزشک

 اگر دنبال این می گردید که مصداق خوبی داشته باشید برای اینکه ثابت کنید سینمای پویا، رابطه عمیق و بی جانشینی با ادبیات دارد، راه دور نروید. همین فیلم «بلید رانر» کفایت می  کند. برای این که هم به خودتان هم به دیگران ثابت کنید وقتی اقتباس خوبی از یک رمان ولو متوسط انجام شود، فیلم هم چاره ای ندارد جز این که در مسیر پیشرفت و دیده شدن گام بردارد.
البته این که «موفقیت» این جا چه معنایی دارد بحث دیگری است، ولی اگر فقط مقیاس گیشه را در نظر بگیریم و این که فیلم در حافظه تاریخی صنعت فیلم سازی هالیوود چنان رخنه کرده باشد که سی سال بعد هم نسخه دیگر آن را بسازند، آن وقت می توانیم بگوییم آن فیلم موفق بوده است و این جا مراد ما از «آن فیلم»، همان بلید رانر است. اما همه منتقدان و کسانی که این فیلم را دیده اند با نظر ما موافق نیستند.
آغاز پروژه ساخت این فیلم به ۱۹۸۲ بر می گردد. دستمایه اصلی ساخت بلید رانر، رمانی بود به نام «آیا آدم مصنوعی ها خواب گوسفند برقی می بینند؟» رمانی در ۲۱۰ صفحه که «فیلیپ د. دیک»، آن را سال ۱۹۸۶ روانه بازار نشر کرد. رمان یادشده، خوب  است یا متوسط، بحث مفصلی را طلب می کند که از حوصله این مطلب خارج است اما منتقدی مانند «میچیکو کاکوتانی»، منتقد ادبی شهیر نیویورک تایمز، آن کتاب را یک شاهکار ادبی می داند.
بلید رانر
بلید رانر
همچنین «جین ماسلین»، منتقد سینمایی همان روزنامه، رمان را اثری متوسط می دانست که به مدد قدرت ذهن اسکات، به یک فیلم نامه خوب تبدیل شد.
بعدها ریدلی اسکات، کارگردان بلید رانر، از خود دیک دعوت کرد تا او و همکارانش را در نگارش فیلم نامه یاری کند؛ سنتی شناخته شده در هالیوود که در اکثر موارد رعایت شده است. اسکات و گروه فیلم نامه نویسان او، با تغییراتی اساسی در این داستان پست- آپو کالیستیک فیلم نامه ای علمی تخیلی را با مضمون های فلسفی نوشتند که نتیجه اش فیلمی خاص و مورد احترام شد به نام بلید رانر.
اگرچه کشف اثر ریدلی اسکات یک دهه طول کشید اما مهم این است که همین شناسایی و کشف، فرار یکی از مهمترین فیلم های سینما از گمنامی و مهجور بودن را موجب شد. آمریکا، سال ۲۰۱۹، اداره پلیس شهر لس آنجلس، یک ماموریت بسیار خطرناک را به پلیس کارکشته خود با نام «ریک دیکارد»، واگذار می کند که موفقیت در آن تضمینی برای امنیت تمام جهان به شمار می آید.
دیکارد باید رَدِ «رپلیکانت»ها را بگیرد، موجوداتی که در ظاهر انسان اند اما یک ژن مصنوعی که تولید شرکت «تایرل کورپوریشن» است، شالوده این موجودات را تشکیل داده است.

پس از تولید رپلیکانت ها در اقدامی فراگیر، حضورشان در کره زمین ممنوع اعلام شده بود اما گزارش های رسیده حاکی از حضور آن ها در لس آنجلس است، ضمن اینک در اقدام اول، چهار رپلیکانت یک قمر مربوط به زمین را ربوده اند و به نظر می آید قصد دارند به شرکتی که آنها را خلق کرده است، نفوذ کنند. راستی شما با این خلاصه داستان یاد فیلم هایی مانند «سایبرگ» نیفتادید؟

فیلمِ اول خوب بود، نبود؟

برخی منتقدان معتقدند که فیلم اول بلید رانر به واسطه داستانش به شهرت نرسید و بیشتر تجربه منحصر به فرد آن مد نظر قرار گرفت. مثلا «ریتا کمپلی» منتقد واشنگتن پست معتقد است داستان مرکزی پیرامون شخصیت هریسون فورد، ریک دکارد قرار داشت، بلید رانری که از بازنشستگی باز می گردد تا به شکار چهار رپلیکانتی (ربات های شبیه انسان که عمری چهارساله دارند) برود که سرکش شده اند.
 چرا «بلید رانر» فیلم مهمی است؟
او معتقد است: «داستان این فیلم طبق برداشت ما از رمان این است که آدم ها باید یاد بگیرند چطور با توستر- دستگاهی که نان را برشته می کند- رفتار کنند ولی این فانتزی زیبا، تمام بود و نبود رمان نیست. به نظرم این فیلم استحقاق دارد که آن را پایانِ هالیوودی بنامیم؛ پایانی بر هر تصور بچه گانه ای از فیلم های تخیلی که حاضر نبودیم دیگر اسم شام را بر زبان بیاوریم.»
بلید رانر، به عنوان یک فیلم تقریبا آپوکالیستی و آخرالزمانی، شهری را به تصویر می کشد که مظهر رونق و پیشرفت دنیا به حساب می آمده اما اکنون جز تاریکی و سردی و بی اعتمادی در آن یافت نمی شود. لس آنجلس سال ۲۰۱۹ یک تصویر تمام نما از پایان دنیا به زعم فیلیپ دیک است، فیلمی که اگرچه در آن درگیری فیزیکی و تعقیب و گریز نقش اساسی دارد همه چیز به اکشن ماجراجویانه، ختم نمی شود.
تماشاگر در بلید رانر به کشف حقیقت درباره انسان شناسی هم می تواند نائل شود. هرچه بیشتر با حال و هوای خاص شهر لس آنجلس سال ۲۰۱۹ آشنا می شویم و هرچه بیشتر از دپلیکانت ها می بینیم و می شنویم، به این درک می رسیم که آدمی خود مقصر آینده خود است.
با تمام این تفاسیر همان قدر که تعداد موافقان این فیلم زیاد است، مخالفان هم در اردوگاه بزرگ خود حرف هی زیادی برای گفتن دارند. دنیس ویلنوو پس از ساخت فیلم های موفقی با بودجه متوسط، از جمله «ورود»، «سیکاریو» و «زندانیان»، تصمیم گرفت فیلمی را با بودجه زیاد کارگردانی کند. فیلمی که نتیجه اش شده است «بلید رانر ۲۰۴۹» که دنباله فیلم کلاسیک بلید رانر است.
برخی موافقان این فیلم معتقدند همین که یک کمپانی حاضر می شود بودجه ای هنگفت در اختیار این کارگردان قرار دهد یعنی به فروش آن اطمینان دارد و البته از خوب بودن فیلم ساخته شده در ۱۹۸۲ هم به خوبی آگاه است. بنابراین همین دلیل می تواند اردوگاه مخالفان را فتح کند اما آیا فروش این فیلم تضمین شده است و آیا فیلم که فروش خوبی داشته باشد لزوما می تواند از دید منتقدان گاه سخت گیر نمره خوبی دریافت کند؟ باید منتظر باشیم تا ببینیم واکنش مردم نسبت به این فیلم چیست، نیز واکنش منتقدان و کارشناسان این صنعت مهیج.
چرا «بلید رانر» فیلم مهمی است؟

پاسخ ساده به سوالات پیچیده

انسان تنهاست؟ پاسخ اگر مثبت باشد، آن گاه این سوال مطرح می شود که انسان چطور باید با تنهایی اش کنار بیاید. بعد تازه می رسیم به سوالاتی از این دست که شکل تنهایی در هزاره سوم تغییر کرده یا نه و این که چطور می توانیم با اشکال مختلف تنهایی سر و کله بزنیم. این ها سوالاتی است که برخی منتقدان درباره بلید رانر ۲۰۴۹ مطرح می کنند و معتقدند آن چه ریدلی اسکات در نسخه ۱۹۸۲ از این فیلم ارائه کرده بود، لایه های فلسفی زیادی داشت و باید در نسخه جدید هم به چنین مسائلی توجه کرد.
رابرت مایلز از نشریه به هرالد تریبیون می نویسد: «نباید فکر کنیم که بلید رانر یک فیلم سرگرم کننده بی محتواست که ارزش تماشاکردن ندارد. این فیلم به راحتی درباره موضوعی مثل روان درمانی و جود صحبت می کند و به ما تذکر می دهد ه نباید چیزهایی مثل تنهایی را دست کم بگیریم و فکر کنیم که بخشی از زندگی همین چیزهاست و نباید به آن توجه کرد.»

آیا بلید رانر تا این حد فلسفی است؟

مایلز معتقد است: «هر فردی باید با موضوعات اساسی درباره نگرانی های نهایی مواجه شود که عبارتند از: مرگ، آزادی، تنهایی و معنا، رویکرد وجودی به درمان دربرگیرنده درمانگری است که می خواهد سفری به عمیق ترین مسائل زندگی داشته باشد. درست مثل دیکارت که تلاش می کند این تنهایی را در فیلم نشان دهد.
روان درمانی وجودی نوعی نگرش نسبت به رنج انسان ها است و از هیچ راهنمای درمانی ای استفاده نمی کند. این درمان سوالات عمیقی درباره ماهیت نوع انسان و ماهیت اضطراب، ناامیدی، سوگ، تنهایی، انزوا و بی هنجاری مطرح می کند. همچنین به طور مرکزی با سوالاتی درباره معنا، خلاقیت و عشق چالش ایجاد می کند.»
مایلز پرسشی را مطرح می کند با این عنوان که آیا واقعا بلید رانر تا این حد فلسفی است؟ او معتقد است که اگر فیلم یادشده رگه هایی از دیدگاهی فراتر از دیدگاه رایج انسانی را نداشت، دنباله ای برای آن در نظر گرفته نمی شد و منتقدان درباره اش صحبت نمی کردند: «مثلا دیدگاهی که این فیلم درباره تنهایی دارد مربوط به فرد نیست، بلکه درباره تنهایی انسان و تلاش برای مبارزه با مرگ حرف می زند.
 چرا «بلید رانر» فیلم مهمی است؟
ممکن است افراد در برخورد دیگران (انزوای بین فردی) یا قسمت هایی از خودشان (انزوا درون فردی) منزوی شوند. اما شکل بنیادی تری از تنهایی وجود دارد که تنهایی وجودی نامیده می شود که به تنهایی ما در جهان اشاره دارد و این همان چیزی است که ریدلی اسکات سعی کرد به آن اشاره کند و رد فیلم جدید هم باز محور اصلی روایت داستان است.
ما تنها وارد دنیا می شویم و تنها از آن خارج می شویم و باید مدام تنش بین آرزو برای ارتباط گرفتن با دیگران و آگاهی از تنهایی مان را حل و فصل کنیم.»

بلید رانر درباره انزوا نیست

«تای بور» از بوستون گلاب نظر دیگری دارد: «تنها بودن با انزوا تفاوت دارد و این مسئله در مورد بلید رانر هم صدق می کند. می دانیم که انزوا از عوامل اجتماعی، جغرافیایی و فرهنگی ناشی می شود که فروپاشی صمیمیت را در پی دارد. ممکن است افراد فاقد مهارت های اجتماعی باشند یا شخصیت آن ها با صمیمیت سازگار نباشد. اما تنهایی عمیق تر از این مسائل است؛ این مسئله بنیادی تری است که چون میخی به جهان پرچ شده است و به جزیره ای غیرقابل دسترسی بین شخص و دیگران اشاره دارد.
خب حالا این سوال مطرح می شود که ریپلیکنت ها می خواهد این جهان را منزوی کنند یا در سیاه چاله تنهایی فرو برند؟ من می گویم بلید رانر می گوید که اگر با چیزهایی از این دست مبارزه نکنیم به سیاه چاله تنهایی کشیده می شویم.
مرگ و مبارزه و صحنه های اکشن فیلم، در خدمت پاسخ دادن به سوالاتی از این دست هستند.»
این موضوع عمدتا در بازسازی مرگ شخص که اغلب در گوشه ای دوردست اتفاق می افتد (یک زمینه رایج در بین شاعران و نویسندگان) تجربه می شود. اما بسیاری از افراد زمانی که با این احساس مواجه می شوند که لحظاتی وجود دارد که هیچ کس در دنیا به آنها فکر نمی کند، ترس از تنهایی وجودی را لمس می کنند. بسیاری از افراد حاضرند با نارضایتی به یک رابطه بین فردی ادامه دهند، تنها به این دلیل که از آن رابطه به عنوان سپری در برابر تنهایی وجودی خود استفاده کنند.
«بور» در پایان نوشته است: «مرگ» در این فیلم عمیق تر از چیزی است که در ذهن ما شکل گرفته است. بلید رانر به بیننده می گوید که با دقت بیشتری فیلم را دنبال کند و همین، دلیل ارزش این فیلم است. شخصیت های این فیلم دنبال یافتن معنا در بافت تنهایی وجودی شان هستند و مسئولیت این انتخاب ها را می پذیرند و آز آزادی انتخاب برخوردارند اما با وجود این، روزی از بودن در این جهان دست خواهندکشید.
 چرا «بلید رانر» فیلم مهمی است؟
آن ها با آگاهی از این سایه مرگ زندگی می کنند. از آنجا که نمی توانند در ترس زندگی کنند، روش هایی را ایجاد می کنند تا وحشت مرگ را تلطیف کنند. می جنگند، مبارزه می کنند و حتی عاشق می شوند. آن ها این ترس را با فرافکنی خودشان در آینده از طریق فرزندان، تلاش برای کسب شهرت و ثروت، ترویج یک باور زوال ناپذیر و تسخیرناپذیر دنبال می کنند. ترس ما از مرگ ترسی عمیق از نبودن و امکان احتمالات آینده است.»