مجله اینترنتی زیتونی یک شبکه خوشمزه!

فیلم زرد

فیلم زرد ، داستان آبِ چشم نفرت و جدایی

هاسپیتل-اپلیکیشن هوشمند مشاوره تلفنی با پزشک

 فیلم سینمایی «زرد» از روز چهارشنبه ۱۲ مهر، اکران خود را در سینماهای کشور آغاز کرد؛ فیلمی که نخستین اثر بلند سینمایی مصطفی تقی زاده نویسنده و کارگردان آن است. تقی زاده که سابقه دستیار کارگردانی در سینما را دارد، در گفتگوی پیش رو درباره جهان بینی خود در نوشتن فیلمنامه و مراحل تولید آن صحبت می کند. او در این گفتگو به شکل جدی از ایده هایش در فیلم دفاع می کند و انتخاب نام «زرد» را به دلیل تلاش و امید شخصیت های فیلمش می داند.
 این رنگ آدم های فیلم است
فیلم سینمایی «زرد» تاکنون در دو جشنواره جهانی شرکت کرده است که از جشنواره معتبر فیلم شانگهای، دو جایزه ویژه هیئت داوران و بهترین بازیگر زن را به دست آورد. معمولا هیئت داوران برای اعطای جایزه ویژه اش در چنین جشنواره هایی توضیحاتی می دهد، این مسئله درباره اعطای آن فیلم به شما چه بود؟

– زمانی که دعوتنامه جشنواره فیلم شانگهای برای فیلم ارسال شد، خیلی خوشحال شدم؛ زیرا این جشنواره یکی از فستیوال های معتبر دنیاست. وقتی هیئت داوران این جشنواره معرفی شد، بیشتر برای حضور در آن ترغیب شدم. برای آن که کریستین مونجیو، یکی از فیلمسازان مورد علاقه من که فضای فیلمسازی او را خیلی دوست دارم، رئیس هیئت داوران جشنواره بود. روز دوم جشنواره متوجه حضور رقبای مهمی در جشنواره شدیم و فیلم «زرد» تنها فیلم اولی بخش مسابقه بود. خوشبختانه فیلم در جشنواره مورد توجه قرار گرفت و بعد از پایان اکران آن به شدت تشویق شد. در کنفرانس مطبوعاتی نیز با خیل عظیم جمعیت و نظر مواجه شدیم. به نظر می رسید چینی ها بسیار با فیلم همراه شده و حس همذات پنداری پیدا کرده بودند. به نظر من، این بزرگ ترین اتفاقی بود که در این جشنواره افتاد. این اتفاق برای من در حد آن جایزه ای که گرفتیم، ارزشمند بود. این که مخاطب چینی توانسته زبان فیلم را درک کند.

در روز اختتامیه و در توزیع هفت جایزه اصلی جشنواره که شکلی شبیه جشنواره کن دارد، خانم بیات جایزه بهترین بازیگر زن را گرفتند که مایه خوشحالی بود. بعد از آن هم جایزه بزرگ هیئت داوران که گفته می شد مهم ترین جایزه جشنواره است، برای کارگردانی به فیلم «زرد» اعطا شد. از این اتفاق بسیار خوشحال بودم که با چنین رقبایی و چنین هیئت داورانی مورد تایید قرار گرفته ام؛ البته هیئت داوران بعد از اختتامیه فهمیدند که این فیلم اول من است و این مسئله آنها را بیشتر هیجان زده کرد. حتی مونجیو وقتی که این مسئله را فهمید، به بهرام رادان با اشاره به من گفت: «این آدم دروغگویی است؟» اتفاقات خیلی خوبی که در جشنواره شانگهای افتاد، خاطرات بد گذشته را از ذهن ما پاک کرد.

منظور از خاطرات بد، انتخاب نشدن فیلم برای جشنواره فیلم فجر سال گذشته است؟

– من در این باره هرگز صحبت و اعتراضی نکردم؛ چون به فیلم اعتقاد داشتم و می دانستم که بالاخره دیده می شود. معتقد بودم اگر «زرد» فیلم خوبی باشد، بالاخره راه خود را پیدا می کند. این اتفاق هم در بعد تخصصی یعنی در فستیوال خارجی افتاد و هم در اکران عمومی اقبال از فیلم همه چیز را نشان خواهد داد.

شما قبل از ساخت این فیلم هم در پشت صحنه فیلم های سینمایی حضور داشتید.

– من دستیار کارگردان بودم و از همان موقع هم دوست داشتم که فیلم بسازم. تصورم این بود که یکی از مسیرهای ورود و آشنا و آگاه تر شدن برای فیلمسازی، همین دستیار کارگردانی است. به نظرم دستیار کارگردان بدی هم نبودم. با این که خیلی دستیاری نکردم؛ چون از همان ابتدا دستیاری کارگردانی دغدغه و هدفم نبود. در همین راه همه تمرکز خودم را روی نوشتن فیلمنامه «زرد» گذاشتم و تا زمان ساخت حدود دو سال و نیم طول کشید. فیلمنامه در این مدت زمانی نزدیک به ۵۰ بار بازنویسی شده است.

این رنگ آدم های فیلم است
«زرد» یک درام اجتماعی قصه گو است با گره افکنی های زیاد و حلقه های واسطی که در طول داستان رخ می دهد، چه اتفاقی افتاد که به این شکل از فیلمنامه رسیدید؟

– علاقه اصلی من سینمای قصه گو است. تا جایی هم که بضاعت داشته باشم سینمای قصه گو را دنبال می کنم. طبعا دوست داشتم اگر روزی بتوانم فیلم بسازم، به این نوع سینما بپردازم. فکر می کنم فقط این نوع سینما را بلد هستم و احتمالا نتوانم نوع دیگری فیلم بسازم. فیلمنامه «زرد» بر اساس جرقه ای در ذهن من شکل گرفت که خیلی ربطی به آنچه امروز در فیلم وجود دارد، ندارد. از زمانی که شروع به نگارش کردم و با قرار گرفتن در جهان قصه، مواردی سر راه من قرار می گرفت که گره های فیلمنامه است؛ البته این گره ها نه به زور در فیلمنامه گنجانده شده و نه گره های باورناپذیری است که در هر شرایطی ممکن است برای هر آدمی اتفاق بیفتد. این مدل فیلم فرمتی بود که دوست داشتم اتفاق بیفتد.

شما شخصیتی به نام حامد (با بازی شهرام حقیقت دوست) خلق کرده اید که همه اتفاقات حول او شکل می گیرند. با این که خود آن شخصیت حضور ندارد. بقیه اتفاقات درباره نهال (با بازی ساره بیات)، شهاب (بهرام رادان)، فرامرز (مهرداد صدیقیان) و نیکی (بهاره کیان افشار) حول تلاش برای نجات حامد و درگیری با مشکلات اوست؛ مسئله ای که در این میان وجود دارد اتفاقاتی است که به شکل مسلسل وار در فیلمنامه اتفاق می افتند؛ نگران نبودید این سیر اتفاقات در عرض سه روز غیر واقعی به نظر برسد؟

– واقعا نگرانی از این بابت نداشتیم؛ همان طور که در جواب سوال قبلی گفتم، این اتفاقات به زور در فیلمنامه گنجانده نشده است؛ اتفاقاتی مانند تصادف برای همه ما رخ می دهد. سابقه بیماری و وارد شدن شوک عصبی ممکن است باعث رفتن به کما شود. رضا داودنژاد که در یکی از جلسات دورخوانی ما برای این فیلم حضور داشت می گفت دقیقا همین اتفاق برای او افتاده است. این اتفاقات ما به ازای واقعی دارد و چیزی نیست که من خواسته باشم آن را انجام دهم. همه این روند طی شده است. همه ما در جهان لابیرنت هایی داریم که دیگران به آن آگاه نیستند و آن را نمی بینند. بخشی از این گره ها آن ماجرا و ابعاد ناشناخته شخصیت حامد است. همه کنش های شخصیت های دیگر از آن تاثیر می پذیرد. حتی در زندگی شخصی خود من هم در ۲۴ ساعت چهار اتفاق وحشتناک افتاد و من بیشتر از این که بخواهم آنها را حل کنم، به این فکر می کردم که چگونه می شود این همه رویداد رخ دهد. اگر من این اتفاقات را فیلم کنم، هرگز باور نخواهید کرد. اما برای من رخ داده است. زندگی ما پر از حوادثی است که اصلا نمی توانیم آنها را پیش بینی کنیم و اجتناب ناپذیر است. اتفاقا چون می دانیم در لوکیشن سینما نشسته ایم و تصاویری که روی پرده می بینیم، فیلم است که آنها را از باورپذیری ما دور می کند.

چرا نام فیلم «زرد» است؟

– در فرهنگ عامه ما گفته می شود زرد رنگ جدایی، نفرت و … است. این در حالی است که در روانشناسی رنگ ها در جهان، رنگ زرد رنگ امید، هیجان، تلاش، تکاپو و … است. به عبارتی، می توان گفت در این دیدگاه رنگ زرد، قوی ترین رنگ دنیاست. این خاصیت همه آدم های این فیلم است که به دلیل ایدئالی که دارند، همه تلاش خود را می کنند، ولی هر یک به تعبیر خود این کار را انجام می دهند. نهال به شکلی این کار را انجام می دهد و هر چه دارد برای حل مشکلات می گذارد. شکل ایدئال فرامرز به گونه دیگری است که با بازی درخشان مهرداد صدیقیان به خوبی به چشم می آید.

بازی صدیقیان بهترین بازی فیلم است.

– صدیقیان فوق العاده بازی می کند. شخصیت فرامرز پر کنتراست ترین نقش فیلمنامه است. این شخصیت را باید در ابتدای فیلم با دو سوم پایانی مقایسه کنید. صدیقیان واقعا تاکنون در بازیگری به حقش نرسیده و یکی از باهوش ترین بازیگرانی است که در حال حاضر وجود دارند.

این رنگ آدم های فیلم است
از بحث عنوان فیلم دور شدیم…

– با این توضیحاتی که دادم می توان گفت که زرد رنگ شخصیت های فیلم است. رنگ زرد به اندازه ای نشانه زندگی است که در زمانه جنگ در ژاپن، زنان برای این که نشان دهند امید دارند مردان زندگی شان نزد آنها باز می گردند، همه روز روی پیشانی های شان سربند زرد می بستند.

فکر نکردید مخاطب در فیلم به دنبال المانی می گردد و ممکن است هیچ چیز پیدا نکند؟

– المان  آن در فیلم وجود دارد.

منظورتان همان گل زردی است که روی اوپن آشپزخانه قرار دارد.

– دقیقا! آن پلان، طولانی ترین پلان فیلم است. در آن پلان یک آکسان عجیب و غریبی روی گل وجود دارد.

گلی پژمرده که یکی از برگ های آن افتاده است.

– در آن سکانس گفتگویی بین نهال و شهاب وجود دارد که نهال را از یک ناامیدی به امید می رساند. از سوی دیگر، آنچه بخواهد خیلی دور از ذهن من باشد، یک جا در فیلم کلمه «زرد» گفته می شود و زمانی است که شهاب درباره حامد به کما رفته می گوید: «چرا این قدر زرد است؟» هدف اصلی اما رنگ این آدم هاست که زرد هستند.

شخصیت پردازی ها، بیان جزئیات و پرداخت آنها درباره شخصیت ها اندک است و عملا شخصیت ها به شکل درستی در دسترس مخاطب قرار نمی گیرند. این انتقاد را می پذیرید یا این که عمدی در چنین مسئله ای داشته اید؟

– این انتقاد را نمی پذیرم. اتفاقا یکی از همکاران تان در مصاحبه دیگری معتقد بود که یکی از نقاط قوت فیلمنامه شخصیت پردازی درست آن است. حرف او مرا خوشحال و حرف شما من را ناراحت نمی کند. تا اندازه ای که حس کردم لازم است المانی از هر شخصیت در فیلمنامه قرار داده ام که بر اساس آنچه در فیلم شنیده یا دیده شده، فکت می آورد. می توان شخصیت فرامرز را با شهاب یا شخصیت نهال را با نیکی مقایسه کرد؟ هر یک از آنها شخصیتی هستند که مدل خودشان فکر و رفتار می کنند؛ برای مثال، شخصیت نیکی به دنبال منفعت فردی است، در حالی که فرامرز برخلاف او رو بازی می کند و آنچه در دل دارد به راحتی بیان می کند.

من درباره جزئیات دیالوگ ها و شخصیت ها در هنگام نوشتن فیلمنامه فکر کرده ام که شخصیت ها تخت، یک شکل و یک دست نشوند و متفاوت باشند. به نظر من، این کنتراست را می توان در فیلمنامه حس کرد، اما به دقت بیشتری در حرف ها و زبان بدن این شخصیت ها احتیاج دارد. این فیلم در ۷۲ ساعت می گذرد. مقداری که ما باید آدم ها را در سه روز بشناسیم، چقدر است؟ به نظر من، با جزئیات فیلم، آدم ها را بیش از سه روز می شناسیم.
این رنگ آدم های فیلم است
تاکید بر این بوده که ما آدم ها را به اندازه این سه روز بشناسیم؟

– به اندازه ای که لازم و در جهت قصه است.

برخی از مواقع در فیلم اطلاعاتی رد و بدل می شود که دست فیلمنامه نویس در آن به خوبی مشخص است؛ مانند دیالوگی که فرامرز به شهاب درباره عشق به نهال می گوید.

– این جمله در راستای باورپذیر کردن تلاش های شهاب است. در کجای فیلم این حرف را می زند؟ در یک چهارم پایانی فیلم این حرف را می زند. اگر من می خواستم سوال ایجاد کنم، جنس کمک کردن شهاب کثیف می شد و خالص نبود. در صورتی که واقعا ماجرایی نبوده و در سکانس بعدی این ماجرا مشخص می شود. اگر می خواستم شلوغ کاری کنم، حتما این اتفاقات را در یک سوم ابتدایی فیلم قرار می دادم.

مسئله من همین جاست که شما آنقدر به همه چیز و چگونگی روایت شخصیت ها فکر کرده اید که من مخاطب متوجه حضور مصطفی تقی زاده فیلمنامه نویس در فیلم می شوم. کنار هم قرار دادن همه مسائل در فیلم، آن روند طبیعی وقوع اتفاقات را تحت تاثیر قرار داده است.

– این گونه نیست؛ برای مثال، تصادف دقیقه ۱۰ اتفاق می افتد، در حالی که ما دقیقه ۷۵ در فیلم دوباره سراغ آن می رویم. اینجاست که متوجه می شویم تصادف قرار بوده یک تغییر قضاوت در نهال ایجاد کند و آن بدترین نکته ماجراست؛ چرا که شخصیت حامد می داند در جریان آن مقصر نیست و ما نیز که بیرون از فیلم نشسته ایم این را می دانیم اما شخصیت های داستان قرار نیست آن را متوجه شوند. اتفاقا می خواهم از اینها استفاده کنم. این موارد چیده نشده است، بلکه در روند قصه پیش می آید.

قضاوت نهایی مصطفی تقی زاده درباره فیلم «زرد» چگونه است؟

– من از این فیلم به عنوان نویسنده و کارگردان رضایت دارم. نکته ای که باید بگویم این است که باید از گروه بازیگران و عوامل پشت دوربین تشکر کنم. اعتماد صرف و کاملی که آنها به معنای واقعی کلمه به من کارگردان فیلم اولی کردند باعث شد بتوانم در شرایط فوق العاده ای فیلم «زرد» را بسازم.