مجله اینترنتی زیتونی

حاتمی کیا

حاتمی‌کیا؛ سینماگر معترض

هاسپیتل-اپلیکیشن هوشمند مشاوره تلفنی با پزشک

«امید» را می‌توان یکی از اصلی‌ترین کارکرد‌های «سینمای اجتماعی» دانست؛ هرچند که این نوع سینما به مشکلات و نارسایی‌ها می‌پردازد و با تیغ بران نقد سراغ غدد چرکین کژی‌ها می‌رود، اما در عمق نگاهش مسیر اصلاح‌طلبی را هموار می‌کند، چون از طریق طرح مشکلات و کاستی‌ها در یک جامعه توجه همگان را جلب کند تا در فکر مرتفع‌کردن فساد باشند.
به عبارت دقیق‌تر، مقصد سینمای اجتماعی، فروپاشی اجتماع پیرامون خود نیست، بلکه هدفش این است که جامعه از پوسته خود عبور کند و به حقیقت هسته وجودی خود برسد. این‌گونه است که سینمای اجتماعی جهان پیرامون خود را سیاه – سفید نمی‌بیند. تنها نوری روی واقعیات سیاه و تلخ جامعه خود می‌افکند تا جامعه از خواب خرگوشی بیرون بیاید و البته طرح همین واقعیات چندان راحت نیست و همیشه با مخالفت‌ها و ممانعت‌های متولیان جامعه مواجه بوده است.
براین‌اساس سینمای اجتماعی را می‌توان در گونه‌های مختلف سینمایی دنبال کرد که سنگ‌بنای داستان و ترسیم روایت در آن، برپایه واقع‌گرایی است.
البته باید به این نکته توجه داشت که در سینمای ایران و به‌خصوص در میانه دهه ۶٠ خورشیدی به دلیل درگیرشدن کشور با جنگ، سینمای اجتماعی در ابتدا در قالب سینمای جنگ و دفاع مقدس توانست عرض‌اندام کند؛ هرچند که در متن جنگ، به دلیل شرایط ویژه حاکم در کشور، شکل تبلیغاتی پیدا کرده بود تا تحلیل‌گرایانه و حتی نقادانه. مضامین فیلم‌های اولیه بیشتر بیانگر رشادت‌ها، پیروزی‌ها و سختکوشی‌های رزمندگان بود که برای حفظ مام‌میهن و ارزش‌های برآمده از انقلاب اسلامی چه جان‌فشانی‌ها که نکردند، اما به مرور و بعد از پایان جنگ، این نوع سینما با عمق بیشتری به موضوعات متن و حاشیه جنگ نزدیک شد، به‌طوری‌که سرنوشت سینمای جنگ و اجتماعی به هم گره خورد.
یکی از فیلم‌سازانی که در هموندی چنین حرکتی نقش بسزایی داشت کسی نبود جز ابراهیم حاتمی‌کیا.
او از روز‌های نخست فیلم‌سازی خود از «هویت»، «دیده‌بان»، «مهاجر» و «وصل نیکان» با ترسیم فضای جنگ سعی کرد تصویر متفاوتی از آدم‌ها ارائه دهد.
البته در این مسیر جنگ و دفاع برای او مفهوم گسترده‌تری داشت، به‌گونه‌ای که مفاهیم «پیروزی حق علیه باطل» را فقط در جنگ ناجوانمردانه عراق علیه ایران نمی‌دید، بلکه ردپای چنین مفهومی را در کشور آلمان در فیلم «از کرخه تا راین» جست‌وجو کرد که چگونه رزمندگان اسلام قربانیان حامیان اروپایی صدام حسین شدند، اما رزمنده او همچنان در کنار رود راین با خدای خود نرد عشق می‌بازید یا چنین نگاهی را در جنگ بوسنی دنبال کرد و باعث شد که فیلم «خاکستر سبز» را بسازد.
در دو فیلم «بوی پیراهن یوسف» و «برج مینو» به‌وضوح دلتنگی فیلم‌ساز درخصوص باور‌ها و آرمان‌هایش که به‌خاطر آن انقلاب کردند و عاشقانه به جبهه‌ها رفتند دیده می‌شد. در اولی مفهوم «انتظار» – یکی از مضامین مهم شیعه – را دست‌مایه کار خود قرار داد و در دومی ادامه مفاهیم انقلاب اسلامی و ارزش‌ها را در کشور خارجی دنبال کرد، اما سرعت تغییر آرمان‌ها در جامعه به اندازه‌ای زیاد و عرصه آن‌قدر تنگ شده بود که دیگر او چاره‌ای ندید جز اینکه دکل «برج مینو» را دفن و همه‌چیز را درونی کند.
بعد از آن هم به باور فیلم‌ساز تأسی از مفاهیم ارزشی و بنیادی میان جامعه و آدم‌های به جنگ رفته آن‌قدر شکل بحرانی گرفت و فاصله میان آرمان‌ها و واقعیت آن‌قدر زیاد شد که دلتنگی‌ها و اعتراضاتش به ساخت فیلم «آژانس شیشه‌ای» منجر شد به نمونه‌ای موفق از یک فیلم اجتماعی دغدغه‌مند که فیلم‌سازش همچنان دل در گرو فضای جنگ و جبهه دارد و البته «روبان قرمز» او از فضای واقعی جامعه و جنگ فاصله گرفت و داستان شخصیت‌های جنگ در برهوت ناکجاآباد روایت شد که تماشاگر حیرت می‌کرد.
به مرور حاتمی‌کیا به جامعه خود نزدیک‌تر شد و در فیلم‌های بعدی‌اش با زبان نیش و کنایه دغدغه‌های خود را بیان کرد؛ «موج مرده»، «ارتفاع پست»، «به رنگ ارغوان» (یک دهه در محاق توقیف بود)، «به نام پدر»، فیلم ناامیدکننده «دعوت»، «گزارش یک جشن» (هیچ‌وقت به نمایش درنیامد)، «چ»، «بادیگارد» و حالا هم «به وقت شام». در تمام این فیلم‌ها حاتمی‌کیا هیچ‌وقت فیلم خنثی نساخت و همواره معترض بود.
هرچند برخی از اعتراضات او با مخالفت‌هایی مواجه شدند. حتی سویه اعتراضات از فیلم‌هایش فراتر رفت و به کیش شخصیت او در نوع برخورد با حوادث و وقایع اجتماعی – سیاسی پیش رفت، اما شکل اعتراضات ابراهیم حاتمی‌کیا شبیه خود اوست؛ گاهی قابل درک و گاهی هم غیرقابل‌فهم.
حالا هم در «به وقت شام» سراغ یکی از مهم‌ترین مسائل جهان امروز رفته؛ جنگ در سوریه و ظهور تروریستی از جنس داعش.