بایگانی دسته بندی ها: روانشناسی

با خجالتی بودنمان چه کنیم؟

خجالت واقعا گاهی اوقات می‌تواند افراد را از زندگی باز دارد؛ بخشی از آن به این دلیل است که افراد خجالتی از حضور در موقعیت‌های اجتماعی اجتناب کرده و حرفشان را نمی‌زنند و بخشی از آن به این دلیل است که این افراد میزان زیادی اضطراب مزمن را تجربه می‌کنند. اگر شما هم خجالتی هستید بد نیست بدانید که از هر ۱۰ نفر ۴ نفر خودشان را خجالتی می‌دانند. اما خبر خوب این است که با گذاشتن وقت، تلاش و تمایل برای تغییر، می‌توان بر خجالتی بودن غلبه کرد. اگر خجالتی بودن شما خیلی شدید باشید شاید به کمک یک پزشک یا مشاور احتیاج داشته باشید، اما اکثر افراد خودشان می‌توانند این مشکل را حل کنند.

می‌توانید اولین قدم‌هایتان را با توجه به این ۱۲ تکنیکی که برایتان عنوان می‌شود بردارید.

 با خجالتی بودنمان چه کنیم؟
۱.به کسی نگویید

اصلا لازم نیست که خجالتی بودن‌تان را همه جا جار بزنید. کسانی که به شما نزدیک هستند خودشان از این موضوع خبر دارند و کسانی که نزدیک نیستند هم شاید اصلا آنقدر با شما تعامل نداشته باشند که این موضوع را متوجه شوند. خجالتی بودن‌تان به این توی چشمی هم که خودتان فکر می‌کنید نیست.

۲. آرام باشید

اگر دیگران بحث خجالتی بودن شما را پیش کشیدند خیلی معمولی باشید. اگر لازم شد راجع به آن صحبت کنید اصلا نقطه ضعف نشان ندهید.

۳. گاهی خودتان را توجیه کنید

مثلا اگر در شرایط ناراحت و معذب صورت‌تان سرخ می‌شود سریع به خجالتی بودن ربطش ندهید؛ می‌تواند این طور باشد که« من همیشه صورتم زود سرخ میشه.»

۴. از برچسب زدن اجتناب کنید

به خودتان برچسب خجالتی بودن یا هر چیز دیگری نزنید. خودتان را به عنوان فردی خاص دسته بندی کنید نه یک نفر که حتما صفتی بد و آزاردهنده دارد.

۵. دست از حال گیری خودتان بردارید

گاهی اوقات ما واقعا بدترین دشمن خودمان هستیم. نگذارید انتقاد کردن خودتان از خودتان به حدی برسد که مخل کار و زندگی‌تان شود.

۶. نقاط قوت خود را بشناسید

لیستی از تمام ویژگی‌های مثبت خود تهیه کنید و حتی اگر لازم شد از دوستان و خانواده‌تان کمک بگیرد و هر موقع که احساس ناامنی کردید این لیست را مرور کنید. بگذارید یادتان بیاید که چقدر نکات مثبت دارید.

۷. روابط‌تان را آگاهانه انتخاب کنید

افراد خجالتی روابطی کمتر اما عمیق‌تر دارند که این یعنی باید بیشتر در انتخاب دوست و شریک‌ زندگی‌تان دقت کنید. وقت‌تان را در زندگی برای کسانی که قدرشناس، صمیمی و دلگرم کننده هستند صرف کنید.

۸. از افرادی که دیگران را دست می‌اندازند و اذیت می‌کنند اجتناب کنید

همیشه چند نفری هستند که دوست دارند بی‌رحم باشند و الکی دیگران را اذیت می‌کنند و برایشان مهم نیست که چه رفتاری درست است و چه رفتاری نیست و حتی صدمه زدن به احساسات و روح و روان دیگران ذره‌ای برایشان اهمیت ندارد. سعی کنید به طور صحیح فاصله‌تان را با این افراد حفظ کنید.

۹. با دقت نگاه کنید

بعضی از ما فکر می‌کنیم که اوضاع‌مان خیلی خراب است و بقیه از ما خیلی بهترند. این جور وقت‌ها بد نیست با دقت نگاهی به دیگران بیندازید تا ببینید آنها هم مشکلات شخصیتی و ناامنی‌های خودشان را دارند و شما در این بین تنها نیستید.

۱۰. به یاد داشته باشید که یک لحظه‌ی بد به معنای یک روز بد نیست

گاهی اوقات در یک موقعیت، خیلی خجالتی می‌شوید یا حتی بعضی وقت‌ها آن صحنه را مدام در ذهنتان مرور می‌کنید و بیشتر و بیشتر اعصاب خودتان را خرد کرده و روزتان راخراب می‌کنید. اما این همه کشمکش لازم نیس. آن لحظه هرچه بوده تمام شده پس بهتر است که سعی کنید از بقیهٔ روزتان لذت ببرید.

۱۱. خیال بافی نکنید

افراد خجالتی گاهی احساس عدم تایید یا ردشدگی می‌کنند، حتی زمان‌هایی که این موارد اصلا درست و واقعی نیستند. مردم احتمالا بیش از آنچه که شما فکر می‌کنید شما را دوست دارند و برایتان اهمیت قائلند، پس الکی برای خودتان خیالات منفی نبافید.

۱۲. لیست درست کنید

لیستی از تمام وحشت‌ها و نگرانی‌هایتان تهیه کنید. آنها را نام ببرید و برنامه ریزی کنید که چطور می‌خواهید آنها را از بین ببرید و به جلو حرکت کنید.

خجالتی بودن نباید شما را از رسیدن به موفقیتی که می‌خواهید باز دارد و چه شما خجالتی هستید چه نه، می‌توانید از تکنیک‌های گفته شده بهره ببرید.

تاثیر افسردگی بر رابطه زناشویی

 امروزه افسردگی یکی از بیماری های شایع در تمام جوامع و کشورهای دنیا محسوب می شود و بسیاری از زنان و مردان با این اختلال روانپزشکی مواجه هستند. فرد افسرده دیگر چندان نمی تواند از زندگی اش لذت ببرد و دائم در تشویش و اندوه است و همین مسئله موجب می شود اطرافیانش را نیز ناراحت کند.
امروزه اختلال افسردگی در روابط زناشویی نیز تاثیر بدی گذاشته، به طوری که بسیاری از زن و شوهرها دیگر نمی توانند رابطه زناشویی گذشته را با یکدیگر داشته باشند و از بودن کنار یکدیگر لذت ببرند.

با دکتر حامد محمدی کنگرانی، روانپزشک و عضو کمیته انجمن روانپزشکان ایران درباره افسردگی و نقش آن روی رابطه زناشویی همسران گفتگو کرده ایم.

 تاثیر افسردگی بر رابطه زناشویی
ابتدا بگویید چه تعریفی از افسردگی دارید؟

– افسردگی اختلالی روانپزشکی است که درمان آن زمان زیادی می برد و فرد افسرده نمی تواند از زندگی خود آن طور که باید لذت ببرد و در رابطه زناشویی خود نیز ناتوان عمل خواهد کرد که همین موضوع کیفیت زندگی زناشویی را پایین خواهد آورد. فردی که افسرده است حتی نمی تواند ارتباط میان فردی خوبی با دیگران داشته باشد و ممکن است در کار یا تحصیل خود مشکلاتی نیز پیدا کند. به همین دلیل باید این اختلال را جدی گرفت. من به شخصه خیلی خوشحالم که امسال از طرف وزارت بهداشت سال افسردگی نیز نامگذاری شده است. این نامگذاری نشان از آن دارد که مسئولان ما این اختلال را بیش از گذشته شناخته و به آن اهمیت داده اند.

این اختلال بیشتر بین خانم ها شیوع دارد یا آقایان؟

– نمی توان به طور صددرصد مشخص کرد اما خانم ها با تغییر هورمون های مختلف روبرو هستند. بنابراین بیشتر در معرض این اختلال اند. البته توجه داشته باشید که هم زنان و هم مردان از افسردگی و اضطراب آسیب می بینند اما علائم اختلالات جنسی در مردان و زنان تفاوت های اساسی هم دارد. زن افسرده، ممکن است خود را برای شریک جنسی اش جذاب نداند و مرد افسرده نیز ممکن است فکر کند توانایی مردانگی خود را از دست داده و دیگر نمی تواند همسر ایده آلی باشد. چنین برداشت هایی در کاهش اعتماد به نفس فرد موثر است و به نوعی بر شدت افسردگی می افزاید.

مهم ترین ارگان جنسی افراد کدام است؟

– مغز مهم ترین ارگان جنسی افراد است. به همین دلیل روی لذت بردن فرد از رابطه زناشویی بسیار تاثیر دارد و افراد افسرده نمی توانند لذت زیادی از رابطه زناشویی شان ببرند. آنها افکار خوبی در ذهن ندارند و از این نظر میل جنسی شان کاهش می یابد. اساسا مغز انسان فعالیت های مختلف بدن را از طریق مواد شیمیایی خاصی به نام ناقل های عصبی کنترل می کند. یکی از این ناقل ها «دوپامین» نام دارد که واسطه احساس لذت است؛ مثل لذت از غذا خوردن، لذت از تفریحات و همین طور لذت از فعالیت جنسی. در افسردگی، عملکرد این ناقل عصبی به هم می ریزد و در نتیجه، فعالیت جنسی هم آسیب می بیند. یکی دیگر از هورمون های مغزی «سروتونین» نام دارد که آن هم در فعالیت جنسی و انزال موثر است. افرادی که از داروهای ضد افسردگی استفاده می کنند با اختلالاتی در ترشح سروتونین و اختلال در میل یا فعالیت جنسی روبرو هستند.

آیا داروهای ضد افسردگی باعث کاهش میل جنسی می شوند؟

– یک گروه از داروهای بسیار رایج ضد افسردگی، داروهای مهار کننده اختصاصی بازجذب سروتونین است. این داروها ممکن است سبب کاهش میل جنسی در آقایان و خانم ها شود و انزال را نیز در آقایان به تاخیر بیندازد. البته همه بیماران افسرده دچار چنین عوارضی نمی شوند و بسیاری از آنها با بهبود افسردگی، افزایش میل جنسی را نیز تجربه می کنند.

آیا استرس نیز روی ارتباط جنسی تاثیر می گذارد؟

– استرس و اضطراب جزو اختلالات روانی است که در بروز بسیاری از بیماری ها و مشکلات جسمی و حتی کارکرد جنسی موثر است و باعث آشفتگی در کارکرد جنسی می شود. آشفتگی فکر و اشتغال خاطر با مسائل مختلف سبب می شود فرد رابطه زناشویی مطلوبی نداشته باشد. همچنین اضطراب ممکن است سبب درد لگنی در خانم ها و انزال زودرس یا دیررس در آقایان شود. در مورد خانم ها باید بگویم که زنان افسرده یا مضطرب ممکن است به ارگاسم، یعنی اوج لذت جنسی دست پیدا نکنند یا دچار دردهای لگنی شوند. در مقابل، مردان افسرده و مضطرب نیز دچار تاخیر در انزال می شوند.

آیا درمان های روانپزشکی در این مورد موثر هستند؟

– خیلی ها مایل اند بدانند که برای درمان افسردگی و اضطراب در افرادی که دچار اختلالات جنسی هستند، از چه روش های درمانی می توان کمک گرفت. بی شک مشاوره های روانپزشکی و روانشناسی و دریافت درمان های مناسب دارویی یا غیر دارویی به فرد کمک می کند تا بر استرس و اضطراب خود غلبه کند. حتی برخی مطالعات نشان داده این درمان ها ممکن است به بروز بارداری و رفع اختلالات باروری هم کمک کند. بی شک، مداخلات درمانی بر بهبود شرایط روانی فرد و کیفیت زندگی او اثر مطلوبی خواهد داشت.

آیا افسردگی روی ترشحات حین رابطه زناشویی همسران تاثیر می گذارد؟

– بله، در خانم ها این ترشحات خشک می شود و در آقایان خونرسانی به آلت تناسلی کم خواهد شد و به همین علت رابطه زناشویی بسیار دردناک خواهد بود یا حتی می تواند زمان به ارگاسم رسیدن را طولانی کند و به تاخیر بیندازد.

آرامش پس از رابطه زناشویی و در آغوش کشیدن همسران چقدر اهمیت دارد؟

– خیلی اهمیت دارد چون زن و شوهرها کنار هم می توانند احساس آرامش و امنیت کنند اما در مورد افراد افسرده این طور نیست و فرد افسرده تلاش می کند هر چه زودتر همسر خود را ترک کند که همین موضوع روی روابط فردی همسران با یکدیگر اثر منفی خواهد گذاشت.

چگونه می توان به شریک زندگی افسرده کمک کرد؟

– بهتر است ابتدا به او احساس آرامش بدهید و به او احترام بگذارید و بگویید: «من نمی توانم درک کنم که تو دقیقا چه احساسی داری، ولی تمام تلاشم را می کنم تا متوجه شرایطت بشوم و کمکت کنم.»

اکثر قریب به اتفاق افرادی که دچار افسردگی می شوند علاقه خود را به برقراری رابطه زناشویی از دست می دهند. سعی کنید به همسرتان بقبولانید که این بی میلی به دلیل مسائل شخصی نیست و منحصرا مربوط به بیماری تان است.

ناامید نشوید؛ شاید بعضی روزها احساس کنید که تلاش تان به جایی نمی رسد اما مطمئن باشید که اظهار محبت دائمی بالاخره تاثیر خود را می گذارد و می تواند همسرتان را متوجه ارزش های واقعی شخصی اش بکند. او را متقاعد کنید که به متخصص مراجعه کند و کمک های لازم را از او بگیرد. افسردگی مقوله ای نیست که بتوان یک تنه به جنگ آن رفت.

به یاد داشته باشید بهبود افسردگی درست مثل بهبود عمل جراحی است. از همسرتان به خوبی مراقبت کرده و تا جایی که می توانید عشق و محبت خود را نثارش کنید. البته انتشار نداشته باشید که کارهای تان به سرعت نتیجه بدهد.

زندگی با یک فرد افسرده خیلی سخت است. چه راهکاری برای کسی که در این شرایط قرار گرفته، دارید؟

– بهتر است کسی که در این موقعیت است کمی به خودش و کارهایی که دوست دارد انجام دهد، بپردازد. زندگی با فرد افسرده کمی خسته کننده است، به همین دلیل باید مراقب خودتان باشید. برای خودتان وقت بگذارید و با دوستان تان پارک یا سینما بروید. بیمارانی که دچار افسردگی هستند ترجیح می دهند در خانه بمانند و هیچ کاری انجام ندهند. اگر شما هم بخواهید این کار را انجام دهید ممکن است خودتان نیز دچار مشکل شوید. همیشه به یاد داشته باشید که این دوران نیز سپری خواهد شد و حتما تلاش کنید از متخصص کمک بگیرید تا زودتر به نتیجه دلخواه برسید و از هرگونه روش های غیر علمی دوری کنید.

آیا شما افسرده اید؟

 افسردگی معضلی است که در تمام جوامع وجود داشته و روز به روز در حال گسترش و بیشتر شدن است. بسیاری از افراد از سنین پایین به این بیماری دچار می‌شوند و خیلی از افراد افسرده هم هستند که هیچگاه اقدام به درمان مشکل خود نمی‌کنند.
افسرده
افسرده
۲. افسردگی می‌تواند باعث شود که ۳ یا ۴ برابر بیشتر از دیگران خواب ببینید.
 ۳. احتمال بروز افسردگی در زنان ۲ برابر بیشتر از مردان است.
 ۴ . افسردگی مزمن می‌تواند با بالابردن پروسهٔ افزایش سن سلول‌ها، باعث شود که از نظر بیولوژیکی پیرتر بنظر برسید.
۵. ۱ نفر از هر ۸ نوجوان آمریکایی مبتلا به افسردگی است.
 ۶. تحقیقات نشان داده‌اند که کمدین‌ها و افراد بامزه بیشتر از دیگران افسرده هستند.
  ۷. تعداد مبتلایان به افسردگی امروزه ۱۰ برابر سال ۱۹۴۵ است.
  ۸. افرادی که وقت زیادی را در اینترنت می‌گذرانند افسرده‌تر، تنها‌تر و از نظر روانی بی‌ثبات‌تر از دیگران هستند.

۹. ایسلند بالاترین نرخ استفاده از قرص‌های ضدافسردگی را دارد.

۱۰. آبراهام لینکلن از افسردگی رنج می‎برد و از حمل چاقو با خود اجتناب می‌کرد، چراکه می‌ترسید با آن کاری دست خودش بدهد.

۱۱. ۱ نفر از هر ۵ نفر در فرانسه افسردگی را تجربه کرده است که این آمار فرانسه را به افسرده‌ترین کشور دنیا تبدیل می‌کند.

 ۱۲. زیگموند فروید مصرف کوکائین را به عنوان درمانی برای افسردگی و اعتیاد به الکل و مورفین پیشنهاد می‌کرد.
۱۳. حتی رویدادهای مثبت مثل فارغ التحصیلی، ازدواج کردن و پیداکردن شغل جدید هم می‌توانند باعث افسردگی شوند.

۱۴. حدود ۳۰٪ از کسانی که مواد مصرف می‌کنند به افسردگی هم مبتلا هستند.

  ۱۵. تحقیقات اخیر نشان داده‌اند که کسانی که از افسردگی رنج می‎برند در معرض خطر کمبود مواد معدنی استخوان قرارداند. زنان افسرده مخصوصا در معرض خطر ابتلا به پوکی استخوان می‌باشند.
 ۱۶. سالانه حدود ۱۵٪ از کسانی که به افسردگی مبتلا هستند خودکشی می‌کنند.

۱۷. در طول قرون وسطی مردم بر این باور بودند که افرادی که از لحاظ روانی بیمار هستند تحت تاثیر شیطان یا دیگر ارواح شیطانی هستند.

۱۸. حدودا ۸۰ درصد از کسانی که مبتلا به افسردگی هستند خودشان را درمان نمی‌کنند.

۱۹. کودکانی که هم مبتلا به آسم هستند و هم مبتلا به افسردگی، وضعیت آسمشان از کودکان مبتلا به آسمی که افسردگی ندارند بدتر است.

۲۰. هنگامی که مردان به اوایل ۴۵ سالگی می‌رسند، ممکن است با خطر افزایش ابتلا به افسردگی مواجه شوند و آن هم به دلیل کاهش میزان تستسترون در آنهاست.

۲۱. مطالعه‌ای که اخیرا انجام شد نشان داد که پدرانی که مبتلا به افسردگی هستند، کودکانشان به احتمال بیشتری پرسروصدا هستند.

۲۲. کودکانی که اضافه وزن دارند احساس تنهایی و اضطراب بیشتری نسبت به دیگر کودکان می‌کنند. هم دختران و هم پسرانی که از کودکی افسرده می‌شوند با گذشت زمان وضعیت‌شان بدتر می‌شود.

۲۳. افراد افسرده بیشتر از دیگران سرما می‌خورند.

علائم جسمی افسردگی

 این که گهگاه احساس ناراحتی کنیم، طبیعی است اما افسرده بودن یک چیز کاملا متفاوت است. افسردگی می‌تواند علائم گوناگونی داشته باشد که هم روحیست و هم جسمی. این علائم و عوارض، زندگی روزمره‌ی فرد را تحت تاثیر قرار می‌دهند.
آنهایی که افسردگی دارند، احساس اندوه، ناامیدی و تنهایی کرده و معمولا علاقه و تمایل خود را به چیزهایی که زمانی برای‌شان لذت بخش بوده از دست می‌دهند. تمام این احساسات می‌توانند در توانایی فرد برای عملکرد مناسب مداخله کرده و اثری وحشتناک بر کیفیت زندگی او بگذارند.
هر چند خیلی از افراد نسبت به علائم روحی افسردگی آگاهی دارند اما علائم جسمی مربوط به افسردگی اغلب نادیده گرفته می‌شود چون ظاهرا ارتباطی دیده نمی‌شود. برای فهم و درک افسردگی باید از علائم جسمی آن نیز مطلع باشید تا به موقع آن را تشخیص داده و به دنبال درمان بروید.
۱. افزایش یا کاهش وزن
افسردگی، روی هورمون‌های تنظیم کننده‌ی اشتها اثر گذاشته و باعث می‌شود میل داشته باشید بیشتر یا کمتر از حد معمول غذا بخورید. همچنین مشکلات خواب ِ مربوط به افسردگی هم می‌تواند مشکل اشتها را تشدید کند چون کمبود خواب هم هورمون‌های گرسنگی و سیری را مختل می‌کند.
مطالعه‌ای که در سال ۲۰۰۸ در نشریه‌ی روانشناسی سلامت منتشر شد گزارش می‌دهد که افراد افسرده، به میزان زیادی در معرض ابتلا به چاقی هستند. این یافته‌ها، نتیجه‌ی مرور و بررسی اطلاعات جمع آوری شده از ۱۶ مطالعه هستند. اگر شما یا کسی که می‌شناسید، تغییرات نسبتا ناگهانی در وزن داشته است، لازم است به پزشک مراجعه کرده تا احتمال افسردگی بررسی شود.
۲. احساس درد
گاهی درد عضله یا مفصل می‌تواند نشاندهنده‌ی افسردگی باشد. وقتی شما احساسات خود را درون‌تان نگه می‌دارید، این احساسات نهایتا به شکل دردهای جسمی بروز خواهند کرد. فرقی نمی‌کند سردرد باشد یا کمردرد، هیجانات و احساسات سرکوب شده می‌توانند دردهای جسمی را تشدید کنند.
مطالعه‌ای که در سال ۲۰۱۴ انجام شده و در PLOS ONE منتشر شد دریافت بیمارانی که افسردگی دارند یا افسردگی‌شان درمان شده یا دچار اختلال اضطراب هستند و همچنین آنهایی که علائم شدیدتری دارند، در مقایسه با آنهایی که افسردگی یا اضطراب ندارند، دردهای طاقت فرسای بیشتری از نظر قلبی و تنفسی دارند. همچنین کمردرد در میان افراد دچار اختلالات خلقی یا اضطرابی شایع است. دلیلش هم این است که افراد افسرده، عادت به پایین انداختن شانه‌ها دارند که منجر به کمردرد می‌شود.
۳. مشکلات معده
بین مشکلات گوارشی- نفخ و یبوست و سندرم روده‌ی تخریک پذیر و …- و افسردگی نیز ارتباط وجود دارد. روده نسبت به وضعیت روحی واکنش نشان می‌دهد. همچنین سلول‌های عصبی موجود در روده‌ی شما، ۸۰ تا ۹۰ درصد سروتونین بدن‌تان را تولید می‌کنند. سروتونین، یک فرارسان ِ عصبی ِ بهبود دهنده‌ی خلق و خوست.
ضمنا افراد افسرده بیشتر به غذاهای بسیار شیرین تمایل دارند که موجب التهاب مغز شده و تعادل باکتری‌های خوب و بد را در روده بهم می‌زند. مطالعه‌ای که در سال ۲۰۱۱ توسط دانشکده‌ی پزشکی دانشگاه استنفورد انجام شد اینطور اعلام می‌کند که برخی از بیماری‌های روانشناسی مانند افسردگی بیشتر می‌توانند نتیجه‌ی اختلالات معدی و روده‌ای مانند سندرم روده‌ی تحریک پذیر باشند تا علت آن.
مطالعه‌ی دیگری هم که در سال ۲۰۱۴ صورت گرفته و نتایج آن در سالنامه‌ی روده شناسی منتشر شد گزارش می‌دهد، اضطراب و افسردگی هر دو به سندرم روده‌ی تحریک پذیر و کولیت زخمی مربوط هستند. یک ارتباط دیگری که بین این اختلالات روانشناسی و ناهنجاری‌های گوارشی وجود دارد این است که بیماری‌های روده‌ای و معده‌ای مزمن می‌توانند روی رفتارهای روانی – اجتماعی اثر بگذارند. در مطالعه‌ی جدیدتری که در سال ۲۰۱۶ انجام شده و در PLOS ONE منتشر شد، محققان اطلاعات مربوط به ۶۴۸۳ نوجوان آمریکایی را تجزیه و تحلیل کرده و دریافتند کودکان و نوجوانانی که سابقا از ناهنجاری‌های روحی خاصی رنج می‌برده‌اند، به دفعات بیشتری دچار بیماری‌های جسمی می‌شوند.
علایم افسردگی
علایم افسردگی
۴. مشکلات خواب
افسردگی می‌تواند طیف وسیعی از مشکلات مربوط به خواب را به بار بیاورد، شامل مشکل در به خواب رفتن، مشکل در خواب مستمر و خواب آلودگی در طول روز. افسردگی اغلب همراه با کمبود انرژی و احساس گیج کننده‌ی خستگی است که می‌تواند جزو ناتوان کننده‌ترین علامت‌های افسردگی باشد. نکته‌ی عجیبی که وجود دارد این است که با وجود اینکه ممکن است خیلی احساس خستگی و خواب آلودگی کنید اما خواب‌تان کیفیت خوبی نداشته باشد.
نداشتن خواب با کیفیت و آرامشبخش می‌تواند موجب اضطراب شده و بیماری‌تان را بدتر کند. مطالعه‌ای که در سال ۲۰۰۸ انجام شد گزارش می‌دهد، ناآرامی‌ها و شوریدگی‌های ذهنی و عینی در افسردگی بسیار شایع هستند که آزاردهنده، فرسوده کننده و معمولا درمان نشده باقی می‌مانند. اختلالات خواب بیانگر تغییراتی در عملکرد فرارسان‌های عصبی در مغز هستند که آسیب‌های چشمگیری به کیفیت زندگی وارد می‌کنند.
۵. میگرن
سردردها و میگرن هم مانند دردهای مزمن، با افسردگی مرتبط هستند. هر چند افسردگی می‌تواند منجر به میگرن شود اما خود ِ افسردگی یک علامت شایع در افراد مبتلا به سردردهای میگرنی است. میگرن می‌تواند دلیل ِ پنهان ابتلا به اختلالات خلق و خو مانند افسردگی باشد و یا برعکس. این ارتباط مخصوصا در افرادی که تجربه‌ی میگرن همراه با هشداردهنده‌ی حسی (آئورا) هستند، قوی‌تر است؛ آئورا، دیدن جرقه‌های نور، نقاط کور و یا سوزن سوزن شدن دست‌ها و پاها حین یک حمله‌ی میگرن است.
مطالعه‌ای که در سال ۲۰۱۱ در نشریه‌ی سردرد و درد منتشر شد گزارش می‌دهد آنهایی که دچار میگرن همراه با آئورا هستند، بیشتر از کسانی که میگرن بدون آئورا را تجربه می‌کنند، در معرض افسردگی هستند.
۶. مشکلات پوستی
هورمون‌های استرس به پوست آسیب می‌زنند. افسردگی باعث افزایش سطح هورمون‌ کورتیزول می‌شود بنابراین مشاهده‌ی مشکلات پوستی در میان افراد مبتلا به افسردگی، شایع است. حتی افسردگی می‌تواند بیماری‌های چون اگزما، پسوریازیس و آکنه را تشدید کند.
بنا به گزارشی از Dermatologic Clinics، تقریبا ۳۰ درصد از بیماران پوستی، دچار اختلالات روانپزشکی هستند. مطالعه‌ای در سال ۲۰۱۵ نشان داد افسردگی و اضطراب در میان بیماران مبتلا به پسوریازیس، درماتیت آتوپیک، اگزمای دست و زخم‌های پا شایع است. ارتباط بین افسردگی و مشکلات پوستی ممکن است به دلیل خودنادیده انگاری باشد که از پیامدهای معمول در افسردگیست.
۷. درد قفسه سینه
درد قفسه سینه، علامتی معروف در بیماری‌های قلبی است. اما چیزی که خیلی از افراد نمی‌دانند این است که درد قفسه سینه، با افسردگی ارتباط دارد و برعکس. افسردگی می‌تواند روی ریتم قلب اثر بگذارد، فشار خون را بالا ببرد و انسولین را افزایش بدهد، کلسترول و هورمون استرس را هم افزایش بدهد.
مطالعه‌ای در سال ۱۹۹۸ انجام شد نشان داد افسردگی بالینی می‌تواند یک ریسک فاکتور غیروابسته برای بیماری عروق کرونری، دهها سال بعد از شروع افسردگی بالینی باشد. افراد افسرده، یک سیستم استرس بیولوژیکی اختلال گر دارند که توصیه می‌شود افراد دچار افسردگی شدید، آزمایشات مربوط به بیماری‌های قلبی و عروقی را حتما انجام بدهند. همچنین مطالعه‌ای در سال ۲۰۱۳ نشان دریافت، آنهایی که دچار نارسایی‌های قلبی هستند و افسردگی متوسط یا شدید دارند، در مقایسه با آنهایی که افسردگی ندارند، چهار برابر بیشتر در معرض مرگ زودرس‌اند.
۸. مشکلات دهان و دندان
افسردگی می‌تواند روی سلامت دهان و دندان‌ها نیز اثر بگذارد که عموما به دلیل عدم رعایت کافی بهداشت و مراقبت‌های فردی است که از پیامدهای افسردگی می‌تواند باشد. محققان دریافتند افسردگی و اضطراب موجب از دست دادن دندان می‌شود.

مطالعه‌ای که در سال ۲۰۱۶ انجام شد توصیه کرده است امروزه روانشناسان باید از عواقب رژیم غذایی نامناسب و داروهای روانپزشکی که بیماران دچار افسردگی مصرف می‌کنند آگاه باشند و اقدامات لازم برای بررسی وضعیت بهداشت دهان و دندان را انجام دهند.

روش‌هایی ساده برای کنترل خشم

تاکنون باید کسانی را دیده باشید که حرفهایی در هنگام خشم گفته‌اند و پس از آن از دیگران عذرخواهی کرده‌اند. اما هرگز نباید فراموش کنیم که کلامی که یکبار گفته شد یا کاری که یکبار انجام شد را نمی‌توان پس گرفت. بنابراین، این مسئله از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است که ما باید راههای کنترل خشم خود را یاد بگیریم تا خود را از موقعیت‌های ناخوشایند ایمن نگاه داریم.چطور می‌توان خشم را کنترل کرد؟ در اینجا ساده‌ترین و درعین حال موثرترین روش‌های کنترل خشم را باهم مرور می‌کنیم.
کنترل خشم
کنترل خشم
ریتم نفس خود را تغییر دهید و احساسی متفاوت را تجربه خواهید کرد:
به یاد داشته باشید از شما نمیخواهیم که نفس عمیق بکشید بلکه ریتم نفستان را تغییر دهید. بهتر است این را با جزییات توضیح دهیم، هر احساسی ریتم تنفسی مخصوص به خود را دارد. این یعنی ریتم نفس کشیدن شما در حالت شادی و خوشحالی متفاوت است با همین ریتم در حالت آرامش.به‌گونه‌ای مشابه، در حالت خشم و عصبانیت نیز ریتم نفس کشیدن شما متفاوت است. پیشنهاد ما برای کنترل خشم این است که بر تغییر ریتم تنفس خود تمرکز کنید و خودتان تفاوت حاصل از آن را تجربه خواهید کرد.
به طبیعت نزدیک تر شوید تا از خشم دور شوید:
طبیعت درمان هر مشکلی را در دامان خود دارد. هرچه به طبیعت نزدیک تر شوید، می‌بینید که کنترل بهتری بر خشم خود خواهید داشت. ایجاد عادت پیاده روی صبحگاهی روزانه ایده‌ای بسیار موثر برای مهار کردن خشم شماست. همچنین برنامه‌ریزی برای یک تعطیلات شگفت‌انگیز حال و احوال شما را آرام کرده و به شما کمک می‌کند تا خلق و خوی خود را کنترل کنید.
محیطی را که در آن خشمگین شده‌اید تغییر دهید:
به زبان ساده، خشم چیزی نیست جز حمله ناگهانی آدرنالین به رگهای خونی ما. درصورتیکه محیطی که در آن خشم به‌وجود آمده است را تغییر دهید می‌توانید این تزریق آدرنالین را به راحتی کنترل کنید.منطق ساده پشت این روش است که ذهن ما به هر موقعیت و محیطی بسیار حساس است. باین ترتیب به محض اینکه محیط را تغییر دهید، ذهن شما تغییر موقعیت را تشخیص خواهد داد و جریان آدرنالین درون بدن را محدود خواهد کرد. این اقدام در نهایت به ساده‌ترین شکل ممکن موجب کنترل خشم خواهد شد.
همیشه به خود بگویید که شما آرام‌ترین فرد هستید:
یک ضرب‌المثل قدیمی می‌گوید، آینده شما همانی خواهد بود که در ذهن خود به آن فکر می‌کنید. این جمله معنایی بسیار عمیق دارد. هرزمان که تنها هستید یا کاری را انجام می‌دهید فقط با خود تکرار کنید که صبر و تحمل شما بسیار زیاد است و حتی در بدترین شرایط هم می‌توانید آرامش خود را حفظ کنید،پیغامی که توسط شما به ذهنتان ارسال می‌شود در ذهن ناخودآگاه بارور شده و بعد از چند روز در شخصیت شما منعکس می‌شود. شما خود بعد از چند روز تاثیرات سودمند این روش را احساس خواهید کرد.
استفاده از شوخ‌طبعی:
همیشه سعی کنید در گفت‌وگوهای طنزآمیز شرکت کنید زیرا این گفت‌وگوها دلیلی برای شادی و خوشحالی شما خواهند بود. هرچه شوخ طبعی در شما بیشتر شود، کنترل خشم در شما راحت تر خواهد شد. ایجاد یک طبیعت طنزآمیز و شوخ کار چندان سختی نیست.همچنین هرزمان احساس کردید که عصبی شده‌اید فقط سعی کنید که لبخندی به لب بیاورید. خواهید دید که تمامی خشم شما بصورت اتوماتیک از بین خواهد رفت. لبخند بزرگترین دشمن خشم است.
ورزش کنید تا خشم خود را آزاد کنید:
همانطور که همه ما می‌دانیم عقل سالم در بدن سالم است. بنابراین، بطور منظم ورزش کنید تا جریان خون در مغز به درستی انجام شود و باین ترتیب نشاط و طراوت مغز شما حفظ شود. ورزش بدنی منظم همچنین در بالابردن ایمنی شما موثر بوده و شما را از بیماری‌ها مصون نگه می‌دارد. و همه ما هم می‌دانیم فردی که از هرنوع بیماری رنج می‌برد در برابر حالت خشم حساس تر خواهد بود.همچنین، در کنار ورزش بدنی باید به یاد داشته باشید که خواب یا استراحت کافی هم داشته باشید زیرا خواب خوب بعد از ورزش سنگین ذهن شما را فعال نگه می‌دارد.
خاطرات روزانه خود را بنویسید تا خشم خود را کنترل کنید:
نوشتن خاطرات روزانه عادتی بسیار قابل تحسین است اما تعداد کمی از ما می‌دانیم که این عادت می‌تواند خشم ما را نیز کنترل کند. هرزمان که هجوم آدرنالین را در خون خود احساس کردید فقط آن را در دفتر خاطرات خود بنویسید. این کار می‌تواند به دو روش انفجار عاطفی شما را کنترل کند. اول آنکه خشم شما بگونه‌ای موثر در دفتر خاطراتتان نشان داده خواهد شد. دوم آنکه، بعد از چند روز ریشه اصلی افکاری که شما را عصبانی کرده است پیدا خواهید کرد. پس از آنکه ریشه خشم را شناختید به راحتی می‌توانید آن را برطرف کنید تا یک زندگی بدون خشم را تجربه کنید.
نتیجه گیری

فرآیند تولید خشم بطورکلی بسیار پیچیده بوده و هیچ کس نمی‌داند که کدام فکر واحد می‌تواند پاسخ خشم را در هر فرد موجب شود. تنها چیزی که ما می‌دانیم روش‌های کنترل خشم است. اگر شما هم از آن دسته افرادی هستید که زود عصبانی می‌شوند پس باید طبق میل خود یکی از تکنیک‌های ذکرشده در بالا را امتحان کنید.

چگونه از احساس پشیمانی جلوگیری کنیم

هم شما و هم همسرتان عاشق سگ های خانگی هستید. بنابراین تصمیم می گیرید یکی از آن سگ های بامزه کوچولو را بخرید و نگهداری کنید. در ابتدا سرگرم بازیگوشی های او می شوید. اما بعد از چند روز اشتیاق شما نسبت به او کم تر می شود. چون بهترین کفش تان را گاز گرفته یا روی کف پوش خانه خط انداخته یا روی مبل ادرار کرده است. بعد از این اتفاق های ناخوشایند از کاری که کرده اید پشیمان می شوید.
احساس پشیمانی امری بسیار عادی و رایج است.

وقتی خودتان را برای یک پیامد بد سرزنش می کنید و یا به خاطر نتیجه یک انتخاب نادرست غصه می خورید یعنی پشیمان شده اید. پشیمانی چندین شکل دارد: حس باخت بعد از شکست یک رابطه، حس ناامیدی بعد از شکست در بدست آوردن یک فرصت شغلی، و حس غم و اندوه شدید بعد از ندیدن پدر و مادر در واپسین روزهای زندگی.

تحقیقات نشان داده است که ۹۰ درصد ما درباره مسئله ای در زندگی مان دچار احساس پشیمانی شده ایم. رایج ترین پشیمانی مربوط به مسائل عاشقانه و به دنبال آن خانواده، آموزش، شغل و ماسئل مالی است.

پشیمانی علاوه بر این که به ما نشان می دهد کجای راه را اشتباه رفته ایم، باعث می شود همیشه دودل و مردد باشیم و از تصمیم گیری بترسیم.

احساس پشیمانی
احساس پشیمانی
آیا پشیمانی به ما آسیب می رساند؟

پاسخ این سوال را می توان با یک کلمه داد: بله.

به لحظه ای فکر کنید که تصمیم بزرگی در زندگی گرفته اید اما بعدا پشیمان شده اید. شاید این تصمیم گیری مربوط به مسیر شغلی باشد که انتخاب کرده اید یا این که به رویایی کودکی تان که هنرمند شدن یا موسیقی دان شدن بود هرگز نرسیدید. این نوع پشیمانی سلامت ذهن را برای باقی عمر به خطر می اندازد. حتی ممکن است به خاطر فرصت های از دست رفته و شکست در توسعه استعدادهای درونی افسرده شوید. تمام این ها بستگی به نوع تصمیم گیری مان دارد. تصمیم گیری قلب تمام چیزهایی است که انجام می دهیم.

اگر همیشه همیشه تصمیم های درستی بگیریم زندگی شاد و موفقی خواهیم داشت. اما اگر تصمیم های نادرست بگیریم یک زندگی افسرده و بدون پاداش خواهیم داشت. پس درست است که پشیمانی به ما آسیب می رساند اما در واقع نباید چنین باشد.

برای جلوگیری از پشیمانی این گام ها را بردارید

اگر کاری از دست تان بر نمی آید آن را رها کنید

برنده شدن شامل باخت های زیادی است. این باخت ها شامل شکست شغلی، ورشکستگی، و یا حتی رسوایی می شود. علت هر چه باشد کارآفرینان موفق می دانند که چگونه شکست ها را رها کرده و به سوی پیروزی حرکت کنند. اگر آن ها وقت و انرژی خود را صرف ابراز پشیمانی می کردند روحیه کارآفرینی شان را از دست می دادند. برای شما هم همینطور است. اگر به خاطر تصمیمی که ماه ها یا سال ها پیش گرفته اید پشیمان هستید اما نمی توانید کاری انجام دهید آن را رها کنید.

خودتان را بیش از حد سرزنش نکنید

باور همه ما این است که بخشیدن دیگران آسان تر از بخشیدن خودمان است. این یعنی خودمان را بیشتر از آن چه باید سرزنش می کنیم. به عنوان مثال تصادفی داشتید که مقصر شما بودید. اما از کجا مطمئن هستید که ۱۰۰ در صد مقصر خود شما هستید؟ شاید نور، هوا و یا وضعیت جاده هم در این تصادف نقش داشته اند. شاید راننده مقابل هم در این اتفاق نقشی داشته. اگر بدانید که این سرزنش کردن ها چه تاثیراتی روی روان و شخصیت شما دارد منصف تر و واقع بین تر خواهید شد.

از اشتباهات تان یاد بگیرید

پشیمانی به راحتی شادی های تان را از بین می برد و رویاهای تان را در هم می شکند. پس راه دیگری هم به جز پشیمانی وجود دارد. به جای پشیمانی دلیل اشتباه تان را پیدا کنید و از آن درس بگیرید. به عنوان مثال یک پست احمقانه در شبکه های اجتماعی به اشتراک گذاشته اید و بعد نگران می شوید که شاید این پست در موقعیت شغلی شما تاثیر بگذارد. بنابراین تمام تلاش تان را می کنید اما باز هم نمی توانید تمام ردپای آن پست را از بین ببرید.

در این جا یک قدم به عقب برگردید و ابتدا قبول کنید که اشتباه کرده اید. زمانی که متوجه می شوید نمی توانید اشتباهتان را اصلاح کنید از آن چیزهایی بیاموزید. از این زمان به بعد سعی می کنید از گذاشتن پست های بحث برانگیز جلوگیری کنید.
 چگونه از احساس پشیمانی جلوگیری کنیم
اشتباهات تان را اصلاح کنید

هر چه سن بالاتر می رود احتمال این که پشیمانی را تجربه کنید بیشتر می شود. دلیلش این است که هر چه سن بالاتر می رود اصلاح اشتباهات سخت تر می شود بنابراین بیشتر احساس پشیمانی خواهید کرد. بنابراین قبل از دیر شدن باید با پشیمانی مقابله کنید. به عنوان مثال کتابی از کتابخانه مدرسه امانت گرفته اید و آن را به کتابخانه پس نداده اید و از این کارتان پشیمان هستید. به جای این که دست روی دست بگذارید وارد عمل شوید. اگر هنوز کتاب را دارید آن را به کتابخانه بازگردانید اگر هم آن را ندارید یک کتاب وقف کتابخانه کنید. اصلاح اشتباهات به سرعت احساس پشیمانی را از بین می برد.

تصمیم گیری های تان را بهتر کنید

در زندگی لازم است که هر روز تصمیم های بی شماری بگیرید. چه لباسی بپوشید؟ چه غذایی بخورید؟ و به کدام یک از دوستان تماس بگیرید؟

تصمیم های مهم تری هم هستند که باید در طول زندگی گرفته شوند. به عنوان مثال انتخاب همسر، انتخاب رشته تحصیلی یا حرفه و یا انتخاب مکانی برای خرید خانه. ساده تر بگوییم یکی از مهارت های ضروری برای داشتن یک زندگی شاد و موفق این است که بدانیم چگونه تصمیم گیری کنیم. هر چه تصمیم های مطلوب تری در زندگی بگیرید کمتر دچار پشیمانی می شوید.

با نوشتن یک نامه برای خود احساسات منفی را کم کنید

ممکن است در گذشته کاری انجام داده باشید که چندان به آن افتخار نمی کنید. این کارها ممکن است شما را به هراس بیندازد. یک روش برای این که خودتان را از این پشیمانی ها رها کنید این است که برای خودتان نامه ای بنویسید. این نامه یک نامه کاملا شخصی است که بزرگ ترین پشیمانی ها و دلایل آن ها را شامل می شود.

پشیمانی بعد از عشق دومین احساس قوی ما انسان ها است. این را در نظر بگیرید که احساس پشیمانی تا چه اندازه شما را از زندگی عقب می اندازد و برای جلوگیری از آن اقدام کنید.

آشنایی با روشهای کنترل خشم

کمتر شهروندی است که در طول روز درگیری های کلامی و فیزیکی ناشی از خشم را در محل کار، خیابان، اتوبوس یا مترو از نزدیک مشاهده نکرده باشد. نخستین مسئله ای که اغلب در این مواقع به ذهن می رسد این است که چنین آسیب های رفتاری در سطح شهر افزایش یافته است.

به عبارت بهتر، نمی توان ساکن کلانشهری مانند تهران بود و در طول روز شاهد درگیری لفظی و فیزیکی میان راننده تاکسی با مسافر، دست فروش با خریدار، دو همسایه ساکن در آپارتمانی چند طبقه یا چند مسافر مترو با یکدیگر نشد.
خیلی دور از ذهن نیست و عجیب نخواهد بود اگر بگوییم رویارویی با صحنه های پرخاشگرانه و خشمگینانه در سطح شهر، رفته رفته به سمت عادی و تکراری شدن می روند؛ تا آنجا که بی تفاوت از کنار بسیاری از آن ها می گذریم.

کنترل خشم
کنترل خشم

اگرچه آماری رسمی از میزان خشونت های کلامی و درگیری های فیزیکی در سطح شهر وجود ندارد اما همین مشاهدات و تجارب میدانی کافی است تا افزایش خشم و بروز خشونت های رفتاری و فیزیکی را میان ایرانیان احساس کنیم.
عوامل متعددی در بروز خشم نقش دارند ، «امیر قنبری» روانشناس بالینی و پژوهشگر حوزه خشم و «امید رضایی» روانپزشک و مدرس دانشگاه بر این باورند که ناکامی، تربیت فرزندان در محیط ناآرام و آلوده به خشم، مشکلات معیشتی، آگاهی نداشتن از مهارت های زندگی و اصول خودشناسی از مهمترین عوامل افزایش خشم در جامعه اند. پژوهشگر ایرنا در گفت وگویی با این کارشناسان به دنبال پاسخ چرایی این مسئله است .

** ناکامی؛ مهمترین عامل بروز خشم
قنبری روانشناس بالینی در پاسخ به این پرسش که آیا آماری مبنی بر افزایش خشم و رفتارهای خشمگینانه در سطح جامعه وجود دارد یا خیر؟ به پژوهشگر گروه پژوهش وتحلیل خبری ایرنا می گوید: آمارهای موجود در این زمینه قابل اعتماد نیستند چرا که بر اساس مشاهدات میدانی بیان می شوند. بنابراین زمانی که آمار وجود ندارد، صحبت از کاهش یا افزایش درست نیست.
وی ناکامی را مهمترین عامل بروز خشم در افراد معرفی می کند زیرا زمانی که فرد در رسیدن به اهداف خود، به ویژه اهداف مادی، موانعی بر سر راه خود می بیند، به رفتارهای پرخاشگرانه و تنش زا روی می آورد.
به گفته قنبری، ناکامی های اقتصادی از جمله بیکاری، کاهش درآمد، ورشکستگی یا اخراج از محل کار باعث می شود تا مردِ تامین کننده زندگی یا زن سرپرست خانوار به دلیل کاهش درآمد نتواند نیازهای ضروری خانواده را برآورده کند. از این رو، در شرایط دشواری قرار می گیرد که احتمال رفتارهای خشن افزایش می یابد. این فرد در تعاملات فردی و اجتماعی خود به ویژه با افراد خانواده دچار مشکل خواهد شد.
وضعیت نامناسب اقتصادی، افزایش نابهنجاری های رفتاری همچون بزهکاری و جرم و جنایت را سبب می شود. برای نمونه، دستفروشی، شغلی غیررسمی و غیرقانونی است که سدمعبر، مزاحمت، آلودگی صوتی و ایجاد اختلال در کار اصناف را به دنبال دارد اما در صورتی که شرایط برای تامین معاش درست فروش مهیا نباشد، وی به این فعالیت غیررسمی روی خواهد آورد.
به نظر می رسد، ساماندهی اقتصادی کشور، توزیع مناسب ثروت ، منابع درآمد و کاهش فاصله طبقاتی از قرار گرفتن افراد در موقعیت های خشم و ناراحتیِ ناشی از ناتوانی تامین معیشت، خواهد کاست.
از طرفی، رشد نیافتگی جامعه ایران از نظر روانشناختی و مولفه های خودشناسی باعث شده تا افراد احساسات و هیجانات خود از قبیل اضطراب، غم، شادی، خشم، تنفر و غیره را به خوبی درک نکرده و در کنترل آن ناتوان باشند.
این روان شناس بالینی، عامل دیگر بروز رفتارهای خشونت آمیز را، وجود گرایش زیستی در برخی افراد عنوان کرد. به گفته وی، در برخی افراد «کنشگری» با شدت بیشتری وجود دارد. این افراد کنترل کمتری بر تولید خشم و شلیک های مغزی خود دارند. آنان احساسات خود را سریع تبدیل به واکنش و رفتار پرخاشگرانه می کنند. درمان این افراد با استفاده از دارو امکان پذیر است.
پژوهش های صورت گرفته نشان می دهند که مهمترین عامل در جلوگیری از رفتارهای پرخاشگرانه، آموزش مهارت های زندگی، خودشناسی و تربیت کودک در فضای آرام است.
وی تصریح کرد: تربیت بر مسائل مغزی نیز اثرگذار است. اگر فرد در خانواده مرفه اما پرخاشگر زندگی کند، بدون شک در آینده خشم بیشتری در موقعیت های گوناگون از خود بروز خواهد داد، برعکس، اگر فردی در کودکی از نظر مالی در شرایط دشواری رشد کرده اما پدر و مادر دارای تعاملی بر پایه احترام و آرامش باشند، احتمال بروز رفتارهای خشن در این کودک کاهش خواهد یافت.
اعمال خشونت های جسمی، جنسی، کلامی یا حتی اقتصادی همگی بر روان و رشد کودک اثرگذار خواهد بود و تعیین کننده چگونگی رفتار وی در بزرگسالی خواهد بود.
این پژوهشگر حوزه خشم در پاسخ به این پرسش «با توجه به اینکه اکنون بسیاری از پدر و مادرها خود، نیازمند آموزش هایی در زمینه کنترل خشم اند، چگونه به فرزندان خود می توانند مدیریت خشم را آموزش دهند؟» گفت: برای حل این معضل نیازمند راهکارهای بنیادی هستیم.
«متاسفانه نظام آموزش و پرورش بخش زیادی از فعالیت های خود را بر پایه آموزش معطوف ساخته است و حلقه اصلی تربیت و رشد اجتماعی کودک که همان پرورش است و مهارت های فردی و اجتماعی در آن مورد نظر است، مورد غفلت واقع شده است.»
با وجود اینکه، نقش مهم رسانه ها در آموزش مهارت های خودشناسی و زندگی به افراد غیرقابل انکار است، اکنون به شدت جای خالی آموزش هایی در حوزه سلامت روان و مهارت های رفتاری در رسانه ای مانند صدا وسیما احساس می شود.
قنبری نیز با تاکید این موضوع، به نقش پررنگ شبکه های اجتماعی اشاره و عنوان کرد: صدا وسیما تنها به آموزش های کلیشه ای و مستقیم آن هم در موارد اندک با استفاده از کارشناسان روی آورده است. آموزش مهارت های زندگی و ساخت برنامه هایی با این محور، در صدا وسیما جایی ندارد اما شبکه های اجتماعی به ویژه اینستاگرام و تلگرام در سال های اخیر کمبود آموزش از طریق رسانه های سنتی مانند رادیو و تلویزیون را پر کرده اند.
درباره کنترل خشم بارها راهکارهایی مانند نفس عمیق کشیدن ، ترک محل و فروبردن خشم به گوشمان خورده است اما این روان شناس بالینی به افرادی که مشکل خشم دارند، توصیه کرد تا در دوره های مشاوره و مدیریت خشم شرکت کنند چرا که هر فرد باید راه های مناسب با زندگی خود را برای مهار خشم دریافت کند.
«راهکارهای کلی برای کنترل خشم، قاعده مند نیستند، خودشناسی و دریافت مشاوره بر اساس شرایط روانی و زندگی فرد، مناسب ترین راهکار کنترل خشم است.»

** آموزش مهارت های زندگی؛ عامل بازدارنده خشم
رضایی روانپزشک نیز در گفت وگو با پژوهشگر ایرنا، نداشتن مهارت های حل مسئله را از مهمترین دلایل بروز خشم عنوان کرد.
رضایی گفت: حل نشدن مسائل از راه درست، آگاهی نداشتن از مهارت کنترل خشم، نداشتن مهارت تصمیم گیری و نداشتن مهارت برقراری ارتباط از جمله مهمترین عوامل بروز خشم به شمار می روند. جای خالی مهارت در زندگی های فردی و اجتماعی، احتمال بروز خشم را افزایش و کنترل آن را کاهش می دهد.
به گفته این روانپزشک، شرایط نامناسب روانی و خدشه دار شدن سلامت روان در سطح جامعه نیز از دیگر عوامل بروز خشم است. به نظر می رسد، جلوگیری از افزایش بیماری های اعصاب و روان و شناسایی زودهنگام افرادی که از ناهنجاری های روحی و روانی رنج می برند، کمک زیادی به کاهش رفتارهای خشمگینانه می کند.
عوامل محیطی مانند گرمای بیش از اندازه هوا، ترافیک، تراکم جمعیت، آلودگی صوتی و نداشتن زندگی آرام همراه با استراحت لازم به ویژه در جوامع صنعتی، از دیگر دلایل افزایش رفتارهای پرخاشگرانه است.
«بدون شک راه اندازی مراکز آموزش مهارت های زندگی مانند مرکز کنترل خشم، مهارت افراد در برقرار ارتباط و کنترل احساسات را افزایش می دهد.»
رضایی در بیان راهکارهای کنترل و کاهش خشم و رفتارهای پرخاشگرانه در سطح جامعه، آموزش مهارت های زندگی و فنون ارتباط های فردی و اجتماعی را توسط آموزش و پرورش و از سنین کودکی لازم و ضروری دانست.

 

وسواس چیست و راه‌های درمان وسواس

شست و شوی بیش از اندازه، چندین بار باز و بسته کردن درهای خانه، مدام چک کردن خاموش بودن اجاق گاز قبل از خروج از منزل همه نشانه‌هایی است که شاید شما هم زیاد دیده باشید. حتی ممکن است خود شما هم گاهی دچار این وسواس شوید. اما نگران نباشید، این کار‌ها اگر همیشگی نباشد و خللی در زندگی روزمره شما و اطرافیان ایجاد نکند خطرناک نیست.

وسواس چیست؟

وسواس در علم پزشکی یک اختلال اضطرابی مزمن است. این اختلال ذهن فرد را به طور مفرط اشغال می‌کند و این اشتغال در مورد نظم و ترتیب و امور جزئی و همچنین کمال‌طلبی است. اما داستان به اینجا ختم نمی‌شود، بیماری وسواس شامل بخش‌های مختلفی می‌شود که می‌تواند زندگی افراد را تحت شعاع خود قرار دهد.
وسواس
وسواس
وسواس شست و شو، چک کردن، قرینگی و اختلال وسواس اجباری فکری و رفتار هستند
وقتی بیماری به پزشک متخصص اعصاب مراجعه می‌کند و می‌گوید: «من روزانه بیش از ۵ بار باید حمام کنم اما همین که از حمام بیرون می‌آیم و دستم به جایی می‌خورد حس می‌کنم همه بدنم کثیف شده و دوباره برمی‌گردم به حمام، این کار دیگر خودم را هم عصبی و ناراحت می‌کند. خانواده‌ام را هم خسته کردم.» او نشانه دقیق بیماری وسواس را دارد.  یک فکر مدام او را آزار می‌دهد ولی او برای رسیدن به آرامش باید عملی را مرتب تکرار کند. این افراد همیشه مضطرب هستند و این وسواس به دلیل اضطراب باعث کوتاه شدن عمرشان هم می‌شود.

دسته‌بندی وسواس

وسواس‌ها همیشه به شست و شو و باز و بستن درهای خانه و ماشین منجر نمی‌شوند. زمان‌هایی هست که یک فکر به قدری برای افراد آزار دهنده می‌شود که تا مرز جنون و خودکشی هم می‌روند.

وسواس فکری

فردی که دچار شک به اطرافیانش می‌شود به نوعی از بیماری وسواس فکری رنج می‌برد.
فکر آزاردهنده در ذهنش می‌چرخد و باعث می‌شود به شخص خاصی شک کند و با رفتارش او را آزار دهد. او خیلی تلاش می‌کند این فکر‌ها را سرش بیرون کند ولی معمولا موفق نمی‌شود.
وسواس فکری، بیماری یا خرافات
وسواس قرینه‌گی از وسواس‌های اجباری رفتار است
شکل دیگر وسواس فکری این است که شما بدون اینکه عملی را انجام دهید تنها از فکر آن آزار می‌بینید. مثلا کتری پر از آب داغ دست شماست و در‌‌ همان لحظه فکر می‌کنید ممکن است روی پای فرزندم بریزد و و بسوزد. در صورتی که هرگز این کار را نمی‌کنید ولی همین فکر باعث آزار می‌شود.
در وسواس فکری پیش می‌آید که فرد تصور می‌کند تماس داشتن با فرد خاصی او را کثیف می‌کند، حالا بدون اینکه آن فرد در دسترس باشد از فکر این موضوع تمام وقت ناراحت است.

وسواس فکری – عقیدتی

نکته‌ای که در این نوع وسواس مهم است فرهنگ جامعه‌ای است که فرد در آن زندگی می‌کند. در جامعه‌ای مستعد این موضوع افراد نسبت به عقایدشان آنقدر وسواس پیدا می‌کنند که فکر می‌کنند فقط عقاید آن‌ها درست است و می‌توانند دست به هر کاری برای آن بزنند. (البته این نوع وسواس چون معمولا با انجام یک سری اعمال تکرار شونده همراه است، جزو وسواس‌های عملی هم محسوب می‌شود.)

وسواس فکری- خرافی

حالا تصور کنید این فکرهای وسواسی به خرافات نزدیک شود، مثلا روزی که لباس قرمز پوشیدم با همسرم دعوا کردیم، پس دیگر این لباس را نمی‌پوشم چون حتما باز دعوا می‌کنیم.
دقت کنید این‌ها دیگر از وسواس جدا می‌شوند و نوعی تفکرات خرافی آزار دهنده هستند.
در ‌‌نهایت همه این وسواس‌ها وقتی زیاد تکرار شوند زندگی شخصی و خانوادگی فرد را مختل می‌کنند و سرانجام به بستری شدن هم می‌انجامد.
وسواس فکری، بیماری یا خرافات
وسواس باعث به وجود آمدن اضطراب در افراد می‌شود

وسواس اجباری

این نوع وسواس خود شامل رفتارهای مختلفی می‌شود که قابل دسته بندی است.
وسواس شست و شو، چک کردن، قرینگی و اختلال وسواس اجباری فکری و رفتاری.
وسواس شستشو که در بالا توضیح دادیم شست و شوی زیاد و بی‌دلیل وسایل و دست و بدن است که در مواقعی به زخم شدن‌های مکرر و خطرناک دست‌ها منجر می‌شود. فردی که در طول روز بار‌ها دست‌هایش با مواد شوینده در تماس است حتما دچار مشکلات پوستی زیادی خواهد شد.
دراین شرایط وسواسی بیماری می‌تواند روان فرد را بیشتر تخریب کند.
وسواس فکری، بیماری یا خرافات
وسواس‌ها انواع مختلف دارند
وسواس قرینگی تا به حال شده اتفاقی در یخچال کسی را باز کنید و با تعجب ببینید هر وسیله یا جای مشخصی دارد؟ به شکلی که اگر ان را از سرجایش بردارید هیچ جای دیگری برایش نیست.
حالا به کمد لباسشان هم سر بزنید، باز هم شوکه خواهید شد. تمام لباس‌ها با نظمی خاص و باور نکردنی کنار هم قرار گرفته‌اند. چرخی در خانه بزنید با این صحنه‌ها زیاد رو به رو می‌شوید. این افراد را از آنهایی که ذاتا منظم هستند جدا کنید. آن‌ها برای نظمشان منظق خاصی دارند ولی آزار نمی‌بینند.
اما افراد وسواسی اگر گوشه نظم لباس‌هایشان خراب شود حتما دیوانه می‌شوند.

وسواس چک کردن

خدا نکند تصمیم بگیرید با این افراد وسواسی سفر بروید. خودتان را آماده کنید که حداقل نیم ساعت یا بیشتر، معطل بستن در‌ها، چک کردن خاموشی برق و اجاق گاز و وسایل خطرناک دیگر باشید. اگر از این مرحله موفق عبور کردید حالا نوبت خوان‌های دیگر است. بنزین زدن و بار‌ها چک کردن در باک و اطمینان از بسته بودن آن. پیدا کردن جای مناسب برای اقامت که تقریبا هر جا برسید آن‌ها می‌گویند حالا شاید جای بهتری هم باشد و این قصه همین طور ادامه دارد. چاره‌ای نیست شما با یک بیمار وسواسی سفر رفته‌اید پس خونسرد باشید و سعی کنید با آن‌ها به خوبی کنار بیایید.

علت وسواس/ اکتسابی یا ارثی

روان‌شناسان معتقدند وسواس نوعی بیماری است که هم علت ژنتیکی دارد و هم محیط اطراف فرد در بروز آن بی‌تاثیر نیست. دکتر خزایی روانپزشکی است که در این زمینه می‌گوید: «اشکال مختلف اختلال وسواس اجباری محصول عوامل مشترک زیست‌شناختی، روان‌شناختی و اجتماعی است.»
وسواس فکری، بیماری یا خرافات
بیماری وسواس اجباری درمان دارد

درمان وسواس

دکتر خزایی برای درمان وسواس درمان‌های شناخت – رفتار درمانی را توصیه می‌کند و معتقد است در کنار همه این عوامل عامل ژنتیک از اهمیت بسیاری در ایجاد این اختلال برخوردار است.
دکتر خزایی می‌گوید «بیماری وسواس اجباری درمان دارد، البته درمان این بیماری طولانی مدت بوده و ممکن است فرد چندین سال تحت درمان‌های دارویی و مشاوره‌ای قرار گیرد.»

هومیوپاتی و درمان وسواس

برای درمان وسواس دو راه وجود دارد. می‌توان با تشخیص دکتر اعصاب داروهای مربوط به اعصاب و روان را مصرف کرد که البته در مصرف دارو در کنار انواع مشاوره و روان درمانی پاسخگو خواهد بود. راه دوم اینکه از روش درمان هومیوپاتی استفاده کنید.
در هومیوپاتی که یکی از موثر‌ترین شیوه‌های درمان انواع وسواس فکری است، تمرکز بر یافتن ریشه‌های اصلی وسواس فکری و عملی است. عملکرد هومیوپاتی و دارو درمانی کاملا با هم متفاوت است. در درارو درمانی اولین چیزی که برطرف می‌شود اضطزاب‌های مداوم فرد است که باعث آزار روحی روانی او می‌شود.
اما در هومیوپاتی پزشک سعی دارد به این نتیجه برسد که فرد وسواسی اگر این اعمال را انجام ندهد چه اتفاقی برایش می‌افتد و اصلا به جای آن دست به چه کار آزار دهنده دیگری می‌زند.
وسواس فکری، بیماری یا خرافات
اختلال وسواس ذهن فرد را به طور مفرط اشغال می‌کند

روش درمان رویارویی

در این روش پزشک از بیمار می‌خواهد با پدیده‌ای که باعث آزار او می‌شود روبه رو شود. به‌ این صورت که از بیمار وسواسی می‌خواهند در مقابل نیاز فکری برای انجام کار وسواس گونه مقاومت کند، هر چه این زمان طولانی‌تر شود برای بیمار آزاردهنده‌تر خواهد بود ولی اگر بتواند در مقابل میل به انجام کار تکراری مقاومت کند در ‌‌نهایت در مدت زمان درمان موفق به ترک عادت وسواس خواهد شد.
این روش به نوعی شبیه مراحل ترک اعتیاد است، شاید لازم باشد با بیمار خیلی جدی برخورد شود و از او بخواهند کاری را انجام ندهد، یا برعکس اگر از انجام کاری وحشت دارد دقیقا آن را انجام دهد.
مثلا بیماری را تصور کنید که حساسیت به رنگ خاصی دارد. او در منزلش هیچ وسیله‌ای با آن رنگ مشخص نگه داری نمی‌کند و حتی از کنار آن رنگ هم نمی‌گذرد. دکتر از او می‌خواهد شئی به آن رنگ را بردارد و مدتی در دستش نگه دارد. او از اینکار امتناع می‌کند، سرانجام با اصرار پزشک برمی‌دارد ولی سریع آن را‌‌ رها می‌کند، دوباره این عمل تکرار می‌شود‌ تا وقتی که کاملا وسیله را در دستش نگه دارد و ترس از آن را‌‌ رها کند. این عمل زمان بندی خاصی ندارد، گاهی نیم ساعت یا کمتر و بیشتر برای هر بیمار وسواسی طول می‌کشد.
اما با تداوم این روش در کنار دارو درمانی می‌توان به بهبود فرد وسواسی امیدوار بود.
پژوهشگران و پزشکان می‌گویند، روش درمان رویارویی و پیشگیری از پاسخ، در یک فرایند ۲۰ تا ۹۰ دقیقه‌ای اتفاق می‌افتد و احساس اجبار برای انجام کاری که از اضطراب جلوگیری می‌کند، حداکثر ۹۰ دقیقه زمان می‌برد.
در نتیجه بیمار وسواسی درصورتی ‌که بتواند ۹۰ دقیقه در برابر فکر وسواسیِ خود مقاومت کند، بر بخش اعظمی از بیماری خود غلبه کرده ‌است.
وسواس فکری، بیماری یا خرافات
شاید لازم باشد با بیمار خیلی جدی برخورد شود و از او بخواهند کاری را انجام ندهد

وسواس در کودکان

تقریبا از هر ۲۰۰کودک و نوجوان ۱ نفر به بیماری وسواس دچار است، البته این میزان در سنین نوجوانی بیشتر دیده می‌شود.
علایم بیماری وسواس در کودکان متفاوت است، اما یک سری علامت رایج برای بیماری هست:
۱. مشکلات زیاد با خاک و آلودگی و میکروب
۲. شک و تردید‌هایی که اغلب نگران کننده هستند
۳. افکار مزاحم در مورد خشونت، صدمه زدن، کشتن خود یا دیگری
۴. صرف وقت زیاد برای تمیز کردن، تکرار کردن اعمال، شمردن اعداد و اشیا
۵. دغدغه نظم و تربیت و قرینگی
۶. افکار دائمی در مورد اعمال جنسی خشن یا رفتارهایی که در جامعه تابو محسوب می‌شوند
۷. مشکلات در برابر عقاید مذهبی و شخصی
۸. نیاز شدید به دانستن یا تکرار مسائلی که ممکن است بی‌اهمیت باشد
۹. توجه بیش از حد به جزئیات
۱۰. نگرانی بیش از حد نسبت به اتفاقات خطرناک و علت وقوع آن‌ها
۱۱. افکار، رفتار و انگیزه‌های تهاجمی
وسواس فکری، بیماری یا خرافات
علایم بیماری وسواس در کودکان متفاوت است

چه باید کرد؟

اگر شما چنین علایمی را در فرزندتان زیاد می‌بینید، بهتر است اول با پزشک اطفال مشورت کنید و با کمک او به روانپزشک و متخصص اعصاب مراجعه کنید.
تشخیص زودهنگام و جلوگیری از پیشرفت بیماری وسواس در کودکان بهترین کاری است که می‌توانید برای فرزندتان انجام دهید.

روش‌های درمان

درمان فردی/ خانوادگی/ دارویی
در درمان فردی برای کودکان هم از‌‌ همان روشهای‌شناختی، رویارویی استفاده می‌شود.
درمان خانوادگی نقش پدر و مادر در حمایت و کمک به کودک دارای وسواس بسیار حیاتی است. آن‌ها می‌توانند برای غلبه او بر ترس‌ها و اضطراب‌ها شرایط را به خوبی مدیریت کنند.

درمان دارویی در بیماری وسواس سعی بر این است که دارو وارد نشود اما گاهی علایم به قدری شدید و خطرناک می‌شود که ناچارند در کنار روش‌های دیگر از تجویز دارو هم استفاده کنند.

افسردگی زیر سایه شبکه های اجتماعی

گسترش فناوری های ارتباطی بر ابعاد مختلف زندگی انسان تاثیر گذاشته است. زمان و مکان اهمیت خود را از دست داده اند و افراد به شکلی بسیار ساده تر می توانند در فضای مجازی با یکدیگر ارتباط برقرار کنند. سرعت عمل، ناشناس ماندن و اهمیت ندادن به موضوعاتی مانند جنسیت، قومیت و طبقه اجتماعی فضای مجازی و شبکه های اجتماعی را به رسانه ای محبوب تبدیل کرده است.
رسانه های اجتماعی که امروزه به بخشی جدانشدنی از زندگی انسان تبدیل شده اند ذهنیت و گرایش کاربران را تغییر می دهند و تاثیرات مثبت و منفی بسیاری بر افراد و جامعه دارند. این نوشته نگاهی کوتاه به این تاثیرها دارد.
از تاثیرات مثبت رسانه های اجتماعی این است که در حوزه تجارت بسیار مفید هستند. رسانه های سنتی تجارت مانند تبلیغات رادیو و تلویزیون و آگهی های چاپی کارایی خود را از دست داده اند و هزینه های بسیار سنگینی دارند. اما با رسانه های اجتماعی تاجران و صاحبان صنایع می توانند به صورت مستقیم و رایگان با مشتریان خود در ارتباط باشند و تنها گزینه آنها زمان و انرژی خواهدبود.
افسردگی در شبکه های اجتماعی
افسردگی در شبکه های اجتماعی
از طریق رسانه هایی مانند فیس بوک، توییتر و هر وبگاه اجتماعی دیگر هزینه های بازاریابی تا حد چشمگیری کاهش می یابد. محبوبیت روزافزون سایت ها و شبکه های اجتماعی توجه بسیاری را به خود جلب کرده است که به عنوان مناسب ترین و در دسترس ترین وسیله ارتباط مورد استفاده طبقات مختلف اجتماعی است.
برقراری ارتباط با افراد، هر کجا که باشند و در هر زمانی، از طریق این شبکه ها بسیار راحت شده است. شبکه های اجتماعی تقریبا تمام موانع ارتباطی را از میان برداشته اند. یکی از مهم ترین تاثیرات مثبت شبکه های اجتماعی در این راستا ایجاد بستری مناسب برای متحد کردن مردم در جهت رسیدن به اهداف مشخص انسان دوستانه و اجتماعی است. این جنبش ها می توانند تاثیر شگفت انگیز در جامعه داشته باشند. از سوی دیگر نمی توان تاثیرات منفی رسانه ها و شبکه های اجتماعی را نادیده گرفت.
یکی از مهم ترین این تاثیرها اعتیاد به این شبکه هاست. صرف ساعت های بی شمار در این سایت ها و شبکه ها می تواند باعث کاهش تمرکز و توجه شود و به ویژه در نوجوانان سطح انگیزه را بسیار کاهش دهد. افراد معتاد به شبکه های اجتماعی یادگیری دانش کاربردی و تخصص را با تکیه بر فناوری و اینترنت جایگزین می کنند. توجه بیش از حد به شبکه های اجتماعی و دنیای مجازی که در اثر رقابتی ناسالم برای جلب توجه بیشتر انجام می گیرد، کاربران را از دنیای واقعی و اهداف واقعی دور می کند.
از سوی دیگر مطالعات نشان می دهد افرادی که بیش از حد و اعتیادگونه از شبکه های اجتماعی استفاده می کنند، احساسات منفی بیشتری از جمله افسردگی را تجربه می کنند.
کودکان نیز از جمله گروه های آسیب پذیر در برابر تاثیر شبکه های اجتماعی هستند. رسانه های اجتماعی ممکن است محتوای نامناسبی برای کودکان داشته باشند و از نظر روانی به آن ها آسیب بزنند. کودکان همچنین به راحتی توسط سودجویان مورد سوءاستفاده قرار می گیرند. صرف وقت در این شبکه ها نیز کودکان را از مسیر اصلی رشد و آموزش دور می کند.
شبکه های اجتماعی گزینه ای آسان و در دسترس برای ایجاد روابط بیشتر و البته صمیمی تر هستند؛ اما هویت ها در فضای مجازی غیرواقعی اند و روابط واقعی را تحت الشعاع قرار می دهند. این شبکه ها درواقع احساسی نادرست از ارتباط را در افراد ایجاد می کنند. این ارتباط ها کیفیت ارتباط در فضای واقعی را ندارند و سطح احساس در آن ها پایین است.
محققان بر این باورند که وبگاه های اجتماعی باعث می شوند کاربران در تشخیص رابطه واقعی و روابط بی شماری که در فضای مجازی به وجود می آید دچار مشکل شوند. آن ها می گویند هنگامی که بخش بزرگی از زمان و انرژی روانی ما صرف روابط نادرست و ناپایدار می شود روابط مهم تر و واقعی تر نادیده گرفته شده و تضعیف می شوند. فضای مجازی همچنین اهمیت فردیت و حریم خصوصی را در برابر جمع و حوزه عمومی قرار می دهد. فردگرایی و انزوا و بی توجهی به اجتماع از پیامدهای شبکه های اجتماعی است.
شبکه های اجتماعی، با وجود تاثیر مثبت بر بازاریابی و تجارت، تاثیر منفی بر کار کارمندان دارد. رسانه ها و شبکه های اجتماعی تمرکز کارکنان را برهم می زنند و بازدهی آن ها را کاهش می دهند. دو تحقیقی که اخیرا منتشر شده اند نشان می دهند که شبکه های اجتماعی ۱٫۵ درصد بازدهی را کاهش می دهند.
شرکت های انگلیسی نیز سالانه ۲٫۲ میلیارد دلار بر اثر پدیده شبکه های اجتماعی زیان می بینند. اما مهم ترین چالش شاید امنیت و حریم خصوصی افراد باشد. کاربران این شبکه ها اطلاعات بسیاری را به اشتراک می گذارند که شاید تهدیدی برای آن ها باشد. حتی با وجود فیلترهای امنیتی بسیار فشرده و دقیق ممکن است اطلاعات شخصی کاربران در اینترنت پخش شود و آنها را دچار مشکل کند.

  • منبع: لینکدین
  • تاریخ انتشار: ۱۰ اکتبر ۲۰۱۶
  • نویسنده: علی کینگستون موویلا

افسردگی در مردان ، بیماری خاموش و خطرناک مردان ایرانی

شاید همه ما بارها برای درمان بیماری‌های جسمانی به پزشک مراجعه کرده باشیم، اما زمانی که حرف از بیماری‌های روانی می‌شود، از بازگوکردن آن واهمه داریم و اغلب از رفتن نزد روانشناس و روانپزشک طفره می‌رویم. ترس از انگ و بدنامی درپی مراجعه به مراکز روان درمانی، در بین مردان شیوع بیشتری نسبت به زنان دارد و اغلب مردان به دلیل موانع فرهنگی از بازگوکردن مشکلات روانی خود نزد مشاور و روانشناس دوری می‌کنند.
اما مردان نیمی از جامعه و بخش اعظم از نیروی کار کشور را تشکیل می‌دهند و نسبت به زنان در معرض خطرهای محیطی و شغلی بیشتری قرار می‌گیرند. توجه به سلامت روانی مردان موجب افزایش و ارتقای سلامت نیروی کار در جامعه می‌شود. به دلیل تاثیر و اهمیت بالای سلامت مردان در ارتقای سلامت جامعه، ١٣ تا ١٩ژوئن مصادف با ٢٣ تا ٢٩خرداد به نام هفته جهانی سلامت مردان نامگذاری شده است.
زندگی در کلانشهرهای اجتماعی مشکلات فراوانی را به دنبال دارد، آلودگی و شلوغی شهرها گاه موجب می‌شود شهروندان علاوه بر مشکلات جسمانی، با مشکلات روحی و روانی دست‌وپنجه نرم کنند. رشد سریع جمعیت، شهرنشینی و مهاجرت، روزبه‌روز بر فشارها، مسائل و مشکلات روانی و اجتماعی افراد جامعه می‌افزاید و جهان شاهد تغییرات عمده در اپیدمولوژی بیماری‌های روانی، در صدر عوامل ایجادکننده ناتوانی و سال‌های در معرض بیماری است.
شیوع بالای این بیماری و ناتوانی‌ها باعث شده تا این مشکلات در تمامی جوامع به‌عنوان یک اولویت بهداشتی مورد توجه قرار گیرد. گاهی مشکلات در زندگی، آن‌قدر روی شانه‌های فرد سنگینی می‌کند که مجبور می‌شود برای تحمل سختی‌ها از فرد یا افرادی کمک بگیرد. برخی افراد در حل مشکلات روحی و روانی نزدیک‌ترین افراد در زندگی را انتخاب می‌کنند، اما برخی با مراجعه به روانپزشک، مشاور یا روانشناس مشکلات خود را حل می‌کنند.
افسردگی در مردان
افسردگی در مردان
سلامت اساسی‌ترین بخش از رفاه اجتماعی به شمار می‌رود و بیش از مداخلات پزشکی به عوامل اجتماعی و اقتصادی وابسته بوده و یکی از مفاهیم محوری توسعه، رفاه و بهزیستی جامعه است. طبق تعریف سازمان بهداشت جهانی، سلامتی عبارت است از یک حالت آسودگی کامل جسمی، روانی، اجتماعی و تنها به نبود بیماری یا ناتوانی اطلاق نمی‌شود. سلامتی انسان‌ها امری اساسی است که فقط سلامت فیزیکی را دربرنمی‌گیرد و سلامت روانی و اجتماعی بخش مهمی از آن را تشکیل می‌دهد. هر جامعه، برای دستیابی به صلح و امنیت باید در درجه نخست، سلامت مردم و شهروندان آن جامعه را فراهم کند.
با رشد علم، امید به زندگی در همه کشورها افزایش یافته است، اما آنچه در کنار افزایش طول عمر اهمیت دارد، کاهش سال‌های توأم با بیماری است. در حقیقت بسیاری از بیماری‌های روانی برخلاف بیماری‌های جسمانی کشنده نیستند. بیماران روانی ممکن است عمری طولانی داشته باشند، اما این سال‌های طولانی، همراه با بیماری طی می‌شود. به گزارش سازمان بهداشت جهانی در ‌سال٢٠١۵میلادی، شیوع بیماری افسردگی در بیش از ۳۰۰‌میلیون جمعیت انسانی موجب می‌شود افراد در سطح جهان بیش از ۵٠میلیون‌سال با معلولیت زندگی کنند. در حقیقت کشنده‌نبودن بیماری‌های روانی باعث می‌شود مبتلایان به این نوع بیماری‌ها احتیاج بیشتری به درمان سرپایی، بستری‌شدن و تخت بیمارستانی داشته باشند که این امر هزینه هنگفتی برای دولت‌ها به همراه خواهد داشت.
افسردگی؛ شایع‌ترین مشکل روانی
بیماری افسردگی یکی از شایع‌ترین بیماری‌های روانی در بین افراد است. شیوع و اهمیت این بیماری در بین افراد به قدری بااهمیت است که در‌ سال‌جاری، محور و موضوع اصلی روز جهانی بهداشت بر بیماری افسردگی گذاشته و شعار «افسردگی؛ بیایید صحبت کنیم» برای آن انتخاب شد.
آخرین گزارش سازمان جهانی بهداشت نشان می‌دهد ۳۲۲‌میلیون نفر در جهان از بیماری افسردگی رنج می‌برند و تعداد آنها از ‌سال٢٠٠۵ تا ٢٠١۵،  ١٨‌درصد افزایش داشته است. این روند افزایشی، اهمیت توجه به این بیماری را در دهه اخیر بیشتر کرده است. نزدیک به نیمی از این جمعیت افسرده در آسیای جنوب‌شرقی و غرب اقیانوس آرام زندگی می‌کنند. بیشترین میزان افسردگی در مناطق مورد بررسی سازمان بهداشت جهانی، در گروه سنی ۵۵ تا ٧۴‌سال گزارش شده که میزان افسردگی در این گروه ٧,۵‌درصد برای زنان و ۵.۵‌درصد برای مردان است.
سکوت مرگبار افسردگی
در اردیبهشت ماه‌سال جاری، آمار افسردگی در زنان ایرانی ۱۶‌درصد و در مردان ۱۰.۵‌درصد اعلام شد. البته بالا بودن میزان افسردگی در زنان به علت امید زندگی و طول عمر بیشتر زنان در مقایسه با مردان است، اما آمار قابل توجه افسردگی در بین مردان نشان می‌دهد، مردان نیز از این بیماری خاموش در امان نیستند. بررسی‌های اپیدمولوژیک انجام شده در جهان، همواره شیوع اختلالات روانی را در زنان بالاتر از مردان گزارش کرده است. همچنین تحقیقات نشان می‌دهد زنان بیشتر از مردان تمایل به فاش کردن مشکلات بهداشت روانی خود دارند و از پزشک درخواست کمک می‌کنند که این امر به بهبود سریع‌تر آنها کمک می‌کند.
در حقیقت، وقتی صحبت از سلامت روان می‌شود، زنان به دلیل ابراز عواطف، احساسات و دغدغه‌های روانی خود بیشتر از مردان مورد توجه قرار می‌گیرند، غافل از این‌که ‌درصد قابل‌توجهی از مردان با مشکلات  روانی درگیر هستند و متاسفانه مردان از ترس متهم‌شدن به ضعف و ناتوانی، کمتر از زنان به روانپزشک و مشاور مراجعه می‌کنند و مراجعه به مراکز روان درمانی را به دلایل مختلف ازجمله باورهای غلط اجتماعی و فرهنگی به تأخیر می‌اندازند. درحالی‌که سلامت روان در مردان موجب شادی، نشاط و بالارفتن حس اعتمادبه‌نفس در آنان می‌شود و فقدان آن اضطراب، استرس، دلهره و ناامیدی از زندگی را به همراه خواهد داشت. به همین علت توجه به سلامت روانی مردان با تاکید بر پیشگیری از استرس‌های شغلی، کاهش افسردگی و اضطراب، ارتقای مهارت‌های زندگی و روابط بین فردی در خانواده از مهمترین اهداف نظام سلامت در هر جامعه است.
اغلب مردان، افسردگی را نشانه ضعف، ناتوانی یا شکست می‌دانند و آن را یک بیماری زنانه تصور می‌کنند، به همین دلیل از بازگوکردن این بیماری احساس خجالت می‌کنند. غافل از این‌که افسردگی یک بیماری قابل درمان است که میلیون‌ها نفر از مردان در جهان به آن مبتلا هستند و در صورت دست‌کم گرفتن و بی‌توجهی می‌تواند علاوه‌بر روح، بر جسم فرد اثر گذارد و گاه به یک بیماری لاعلاج تبدیل شود.
اغلب مردان تا زمانی که بیماری افسردگی آنها به شکل مشکلات جسمانی نمود پیدا نکند، به فکر درمان آن نیستند و از ابراز مشکلات روحی و روانی خود طفره می‌روند. در حقیقت، عدم بازگویی مشکلات روحی و پشت گوش انداختن بیماری افسردگی در مردان سبب می‌شود این بیماری در بین آنها تا مراحل بحرانی پیش رود و گاه منجر به خودکشی شود. آمار و ارقام نشان می‌دهد، مردان مبتلا به افسردگی چهار برابر بیشتر از زنان احتمال دارد که اقدام به خودکشی کنند. نادر رحیمی، روانشناس معتقد است: «افراد به دلایل مختلفی به افسردگی مبتلا می‌شوند، این دلایل و علت‌ها در بین زنان و مردان و گروه‌های سنی مختلف متفاوت است.
افسردگی می‌تواند ناشی از عوامل بیولوژیکی و زیستی باشد یا اجتماعی. سنین مشخص و بحران ناشی از این سنین همانند دوران نوجوانی و ۴٠‌سالگی، استرس در مدرسه، محل کار یا خانه، شکست در رسیدن به اهداف زندگی، مشکلات اقتصادی، بیکاری، از‌دست‌دادن و تغییر شغل، دچارشدن به بیماری‌های مختلف و احساس ناتوانی، ترک موادمخدر یا الکل، مرگ اعضای خانواده یا دوست، مهاجرت، بازنشستگی، مشکلات زناشویی و طلاق از مهمترین علل شیوع افسردگی در مردان است.
در این مواقع که خطر احتمال افسردگی بالا می‌رود، عدم حمایت خانواده از فرد می‌تواند به این امر دامن زند. مردان در مواجهه با این مسائل باید با بازگوکردن مشکلات خود با اطرافیان و در بهترین شرایط با مشاور، شجاعت به خرج دهند و سعی در تغییر سبک زندگی خود داشته باشند، چراکه مطالعات نشان می‌دهد افسردگی و استرس با سبک زندگی و نوع شغل افراد ارتباط قوی دارد و آنها می‌توانند با ورزش منظم، رژیم غذایی سالم حاوی کربوهیدرات‌ها، ویتامین‌ها، سبزیجات، امگا٣ و میوه‌ها به همراه خواب کافی، استرس و افسردگی را به حداقل برسانند.»
نوع شغل و افسردگی
مطالعات گسترده در زمینه علل اجتماعی افسردگی نشان می‌دهد نوع شغل یکی از مهمترین علل ایجادکننده افسردگی است. مشاغلی که در آنها، دستمزد افراد پایین است مانند کارگری، مشاغلی که فرد در آن امنیت شغلی ندارد مانند بازیگری، مشاغلی که فاقد تنوع است مانند حسابداری و کارمندی و مشاغلی که با مشکلات افراد جامعه درگیر می‌شوند مانند پزشکی، مددکاری و پرستاری شیوع افسردگی بیشتر است.
چند زنی و افسردگی
مطالعه نعیما محمدی و خان محمد آسکانی در شهرستان سرباز از توابع استان سیستان‌وبلوچستان، در‌ سال ٩۴ نشان می‌دهد سلامت روانی بر مردانی که یک یا دو همسر دارند بیشتر از مردانی است که ٣ یا ۴ همسر دارند. چند زنی با افزایش تنش خانوادگی، رقابت ناسالم و چشم و هم‌چشمی موجب افزایش خشونت، اضطراب و افسردگی مردان می‌شود و نمی‌تواند سلامت روانی را برای مردان خانواده به همراه بیاورد. مطالعه و مقایسه میزان سلامت اجتماعی و روانی مردان در شهرستان سرباز نشان می‌دهد چندهمسری سلامت روانی مردان را کاهش می‌دهد.
در شرایط کنونی رسم چندزنی، برخلاف گذشته، با افزایش اعتبار اجتماعی مرد، رفاه اقتصادی خانواده، مشارکت همدلانه اعضای خانواده و سلامت روانی مردان همراه نیست و به کلی تغییر کارکرد داده است.
 افسردگی؛ شایع‌ترین مشکل روانی در مردان(شنبه)
بحران ۴٠ سالگی در مردان
۴٠ سالگی برای مردان مقطع مهمی در زندگی است همان‌طور که ٣٠ سالگی برای زنان. ۴٠سالگی از سنین میانی عمر افراد است و در این حول‌وحوش مردان در اوج فعالیت‌های شغلی خود هستند و می‌توانند به هماهنگی کامل فکری دست پیدا کنند.
اما برخی تغییرات بیولوژیکی در آغاز دهه پنجم زندگی مردان ازجمله کاهش توده‌های عضلانی، افزایش تحریک‌پذیری، بی‌حوصلگی، گرگرفتگی، وجود دردهای استخوانی، تکرر ادرار و ریزش مو می‌تواند به همراه یک‌سری از تغییرات در شیوه زندگی آنها ازجمله عدم تمرکز، کاهش انرژی، بی‌قراری، اضطراب، فقدان قدرت تصمیم‌گیری، احساس بی‌ارزشی و ناامیدی زمینه‌ساز بحران ۴٠سالگی و درنهایت افسردگی باشد. در این سن فرد احساس می‌کند زمان زیادی برای زندگی‌ ندارد و در سال‌های سپری شده عمر، دستاورد مهم و در خور انتظار خود یا اطرافیان و حتی جامعه نداشته است.
حمید سعیدی، روانپزشک معتقد است که زنان در بیماری‌ها و مشکلات روحی و روانی قوی‌تر از مردان هستند، او می‌گوید:  «مردان با وجود این‌که از نظر جثه و حجم عضلات از زنان قوی‌تر هستند، اما مقاومت آنها در برابر فشار روانی کمتر از زنان است.
مردان اغلب در برابر نشانه و علایم جسمانی مشکلات روانی ازجمله احساس لرزش، سوزش در ناحیه قلب، دردهای عضلانی، خشکی دهان، سردرد، کمر درد، تعرق زیادو حالت تهوع بی‌تفاوت هستند، اما این علایم درنهایت به مشکلات جسمانی از قبیل فشارخون بالا، حمله و مشکلات قلبی، چربی و کلسترول بالا، زخم‌های معده و اعتیاد به الکل و موادمخدر تبدیل می‌شوند. این مشکلات جسمانی ناشی از بیماری روانی در زنان به علت توجه و درمان به‌موقع بیماری‌های روانی، کمتر بروز می‌کند.»
براساس آمار اعلام‌شده از سوی مرکز کنترل و پیشگیری از بیماری‌ها، درواقع رویاهای محقق‌نشده یکی از دلایل ازدیاد خودکشی در سنین بین ۴۵ تا ۵۴سالگی است. بحران ۴٠ سالگی یا بلوغ دوم در مردان، اگر به شیوه مناسبی حل‌وفصل شود، تغییرات مناسبی برای فرد ایجاد می‌کند و موجب رشد و شکوفایی او می‌شود. اما اگر فرد برخورد درست و مناسبی با بحران ۴٠سالگی نداشته باشد، این بحران به افسردگی بیولوژیکی تبدیل و گاه به خودکشی منجر می‌شود.
کلام آخر
بیشتر مردان تصور می‌کنند توجه به سلامت روانی یک ویژگی زنانه است و مردان به‌طور بیولوژیکی در برابر بیماری قوی و مقاوم هستند، غافل از این‌که بی‌توجهی به علایم اولیه فشار روانی بسیار خطرناک است و می‌تواند کشنده باشد. بهتر است مردان نسبت به بیان احساسات خود موضع درون‌گرایی نداشته باشند و در صورت مشاهده نشانه‌های افسردگی با صحبت و بیان این مشکلات نخستین‌ قدم را برای درمان بردارند.

کلیشه‌های فرهنگی عامل عدم توجه مردان به سلامت

امیرحسین جلالی روانپزشک

نامگذاری هفته‌ای با نام هفته جهانی سلامت مردان، از آن جهت دارای اهمیت بسیاری است که مشاهدات شخصی‌ام در کلینیک‌ها و مطب نشان از آن دارد که مردان به نسبت زنان به سلامت خود کمتر اهمیت می‌دهند.  بسیاری از مردان به اصرار یا حتی تهدید بسیار زیاد همسران‌شان برای مشاوره مراجعه می‌کنند که این موضوع خود به تنهایی نشان از عدم اهمیت این مورد در میان مردان است.

هرچند این مورد در بسیاری از کشورهای دیگر دنیا هم سابقه دارد. به این ترتیب بسیاری از مردان سایر کشورها هم برای مراجعه به روانپزشک یا روانکاو دچار تعلل‌اند که البته این مورد درخصوص بیماری افسردگی به صورت مشخص بیش از پیش خود را نشان می‌دهد. مردانی که از بیماری افسردگی رنج می‌برند به نسبت زنان میزان مراجعه کمتری دارند که در این میزان کم مراجعه عوامل گوناگون اعم از درون گرایی مردان، ناتوانی آنها در بروز مشکلات‌شان، عوامل فرهنگی و همچنین کلیشه‌هایی مانند این‌که مرد نباید شکایت کند، باید استوار باشد و دم نزند هم دخیل است. همچنین مواردی را داشتیم که فرد مراجعه به روانپزشک را دلیلی برای ضعف خودش می‌دانست.
ضعفی که مانع بزرگی در ابراز مشکلاتش بود. این درحالی است که اگر فکر کنیم مردانگی به این است که فرد می‌تواند مشکلاتش را حل کند و نباید دم بزند، دچار اشتباه بزرگی شده‌ایم. یقینا افسردگی و اضطراب می‌تواند صلاحیت فرد را تحت‌تأثیر قرار دهد. فرد مضطرب اعتماد‌به‌نفسش کم می‌شود و در نتیجه اگر نگران تصویر ذهنی خودش در میان دیگران است، باید هرچه زودتر برای رفع اختلالش دست به کار شود و اطرافیان هم از هیچ کمکی کوتاهی نکنند.
البته باید بر این نکته تاکید کنم که آمار مشکلات روانپزشکی در بسیاری از کشورهای دنیا که از منظر شاخص کیفیت زندگی در جایگاه خوبی قرار دارند هم دیده می‌شود و در هر کشور هم اختلالات دلایل خودش را دارد. به همین دلیل هم روز جهانی سلامت مردان از آن دست روزهاست تا توجه جهانی را به این سو جلب کند.
راه‌اندازی کمپین‌ها و تبلیغات برای چنین روزی هم ازجمله دیگر مواردی است که بسیار دارای اهمیت است. چنانچه در سال‌های گذشته در زمینه آگاهی‌رسانی قدم‌های خوبی برداشته شده و با وجود گستردگی شبکه‌های اجتماعی درحال حاضر اطلاعات به هر شکلی در دسترس است و فقط باید آموزش‌های لازم به مردم داده شود تا اطلاعات درست را از میان این حجم گسترده اطلاعات جدا کنند که این آموزش‌ها بهتر است از سنین کودکی آغاز شود و البته یادمان باشد آموزش فراگیر است و باید در تمام سنین برای از بین بردن نگاه نادرست و کلیشه‌های جنسی تلاش کرد.