بایگانی برچسب‌ها : اخبار سینمای جهان

۱۰ مورد از بهترین سریال های سال ۲۰۱۶ را بشناسید

بر خلاف آن چیزی که تقریبا همیشه بود، سال ۲۰۱۶ را باید سال قدرتمندی برای سریال های علمی تخیلی و فانتزی دانست. در سال جاری سریال های زیادی بودند که قادر تقدیر هستند، اما در این مقاله ما قصد داریم تنها به ۱۰ مورد از بهترین سریال های سال ۲۰۱۶ بپردازیم. انتخاب این سریال ها، بر حسب نمرات دریافت کرده از سوی منتقدان مختلف و همچنین استقبال عموم تماشاگران انجام گرفته است. گفتنی ست که این مجموعه های تلویزیونی، دارای ژانرهای متفاوتی هستند. در ادامه با ما همراه باشید.

 The Expanse
بهترین سریال های سال 2016
بهترین سریال های سال ۲۰۱۶
در حالی که لیست بهترین سریال های سال ۲۰۱۶ حسابی شلوغ است، هیچ چیزی به اندازه‌ی سریال “The Expanse” موفق نشده در طول زمان از سوی شبکه سای فای به این محبوبیت برسد. در واقع این سریال در اواخر سال گذشته میلادی آغاز شد، اما در سال ۲۰۱۶ قدرت گرفت، محبوب شد و به پایان رسید.

در حالی که موضوعاتی با حضور ابرقهرمانان، هیولاها و ربات‌ها سراسر تلویزیون‌ را طی سال‌های اخیر به خود اختصاص داده‌اند، برنامه‌هایی با مضمون هوا فضا، موفق به دلبری از بینندگان نشده‌اند. سریال The Expanse، یک اپرای فضایی واقعی و یکی از بهترین‌ها در ژانر خود است که خیلی مقید نوشته شده و کاراکترهای آن نیز کاملا قانع کننده به نظر می‌رسند. به گفته‌ی منتقدین بزرگ سینما و تلویزیون، این سریال بیشتر شبیه به یک رمان تلویزیونی‌ است تا آنکه بخواهد یک شو نمایشی باشد.


Game of Thrones

 10 مورد از بهترین سریال های سال 2016 را بشناسید
پس از به پایان رسیدن پنجمین فصل بی هیجان و شگفتی سریال محبوب بازی تاج و تخت، فصل ششم این مجموعه تلویزیونی، نه تنها نشان داد که دوباره ریتم این سریال همانند گذشته شده است؛ بلکه ثابت کرد که ممکن است در جهاتی، حتی بهتر از گذشته عمل کند. فصل ششم Game of Thrones به ما نشان می‌دهد که چقدر بازیگران خوب نقش‌های خود را ایفا می‌کنند، لحظاتی دلخراش با تصمیماتی احساسی به چشم می‌خورد و سرانجام تمامی ما را شگفت زده می‌کند که رهبر بعدی چه کسی است!

برای یک برنامه تلویزیونی که همانند یک تعهد آغاز شده بود، فصل ششم سریال بازی تاج و تخت به ما یادآوری می‌کند که چرا می‌خواهیم در وهله نخست، قبل از هر کاری این سریال را تماشا کنیم.


Westworld

 10 مورد از بهترین سریال های سال 2016 را بشناسید
شما می‌توانید آن را ماشین قدرت بازاریابی شبکه HBO یا نمایش میلیون‌ها دلار پول در جلوی دوربین های استودیو فیلم سازی این شبکه صدا بزنید؛ اما جدا از این حرف‌ها، سریال دنیای غرب به یک پدیده‌ای تبدیل شد که خیلی زود توانست همه را پای خود میخکوب کند.

این سریال علمی تخیلی که توسط «جاناتان نولان» و «لیزا جوی» ساخته شده است، مربوط به یک پارک ساختگی به نام «دنیای غرب» یا همان “Westworld” است که توسط فردی به نام رابرت فورد (با بازی آنتونی هاپکینز) خلق شده است. در این پارک، ربات‌ها یا همان میزبانان مهندسی ساز شبیه به انسان مشغول زندگی روتین خود بوده و مشتریان تحت عنوان میهمانان برای تجربه لذت یک زندگی به سبک قدیم، پا به این دنیای گران قیمت می‌گذارند.

به قدری این سریال مهیج و زیبا ساخته شده است که احتمالا پس از تماشای یک فصل کامل آن، شما به ربات و یا انسان بودنتان شک خواهید کرد!


Luke Cage

10 مورد از بهترین سریال های سال 2016 را بشناسید

لوک کیج، یکی از چند شخصیت محبوب مارول است. او دارای اخلاق خاص و منحصر به فردی است و بر خلاف دیگر قهرمانان تمایل دارد تا در هر جایی که توانست، به دیگر افراد کمک کند. سیمون میسیک (Misty Night)، تئو روسی (Shades)، آلفری وودارد (Mariah Dillard)، اریک لارای هاروی (Diamondback) و ماهرشالا علی (Cottonmouth)، همگی به نظر می‌رسد در یک رقابت به سر می‌برند تا نشان دهند کدام از آن‌ها می‌تواند زیبا‌ترین صحنه‌ها را از آن خودش کند!

همچنین بر خلاف مجموعه‌های Daredevil و Jessica Jones در نیویورک که تقریبا متفاوت از نیویورک واقعی بود، لوک کیج در محله هارلم بزرگ شده است و دنیای متفاوتی را به همراه خود دارد.


Steven Universe
 10 مورد از بهترین سریال های سال 2016 را بشناسید
معمولا مجموعه انیمیشنی دنیای استیون همیشه خوب بوده است، اما در سال ۲۰۱۶ آن تعادل خوبی را بین سرگرمی و شادی و قسمت‌های مختلفی از زندگی ماجراجویانه استیون را در داستان کلی خود جای داده است.

بالاتر از این، صدها شخصیت بزرگ در این سریال مشغول فعالیت هستند (استیون در حال توسعه دادن و کمی قدرت بخشیدن به خود برای ریشه‌های گارنت است، پیرل در حال کار بر روی بسیاری از مسائل طولانی در خصوص رابطه او با رز کوارتز است) و شما سال ۲۰۱۶ را بهتر از سال‌های دیگر این مجموعه انیمیشنی می‌توانید ارزیابی کنید.


Stranger Things

 10 مورد از بهترین سریال های سال 2016 را بشناسید
دفعه‌ی دیگری که هرکسی خواست تفاوت بین یک تجلیل و یک غارت را متوجه شود، به آن سریال Stranger Things، که نمایش دهنده یک سریال با تم نوستالژی دهه ۸۰ میلادی ولی همچنان خلاقانه و یونیک است را پیشنهاد دهید.

داستان این سریال، در دهه‌ی هشتاد میلادی و در ایالت ایندیانا رخ می‌دهد. موضوع اصلی آن نیز در ارتباط با ناپدید شدن ناگهانی و بسیار عجیب یک پسربچه به نام مایک است که مادرش همراه با کمک نیروهای دولتی، برای پیدا کردن او تلاش خود را انجام می‌دهد.


The Good Place

 10 مورد از بهترین سریال های سال 2016 را بشناسید
The Good Place یکی از بهترین سریال های سال ۲۰۱۶ میلادی لقب گرفته است. این سریال در واقع یک شو کمدی مرتبط با جامعه پس از مرگ است. خوشبختانه نویسندگان این فیلم، همواره یک شوخی و یا جوک را در پس زمینه اپیزودهای مختلف این اپیزود قرار داده‌اند تا فضای آن، از ایده آل کارگردان و آن چیزی که از یک فیلم کمدی انتظار داریم، فاصله نگیرد.

در این سریال، داستان زنی به نام الانور با بازی «کریستین بل» به نمایش در خواهد آمد که پس از تصادف، وارد دنیایی عجیب و غریب می‌شود که بعدها می‌فهمد این دنیا مخصوص مردگان است. وی پس از منتقل شدن به این مکان خوب که همان بهشت است، مسئول شناسایی افراد بی گناهی می‌شود که به اشتباه در شرف اعدام هستند و سپس آن‌ها را از مرگ نجات می‌دهد.

اما به نظر می‌رسد الانور چندان هم از این دنیای بیش از حد خوب، راضی نیست. حال او با یک چالش جدی روبه‌روست! او از این وضعیت خسته شده و قصد دارد به کره زمین و به زندگی گذشته خودش بازگردد.


Person of Interest
 10 مورد از بهترین سریال های سال 2016 را بشناسید
تا پیش از سریال دنیای غرب، سریال Person of Interest پخش می‌شد. آخرین فصل از سریال ۵ ساله جاناتان نولان بالاخره در سال ۲۰۱۶ میلادی و در قالب ۱۳ اپیزود منتشر شد. آخرین فصل از این سریال به تقابل بین تیم ماشین و ساماریتان می‌پردازد.

اگر تا به حال این سریال را تماشا نکرده‌اید، گفتنیست که داستان اصلی این سریال حول محور یک میلیاردر است که با استخدام یک مامور از کار بیکار شده، قصد دارد قبل از آن که جرم‌ها اتفاق بیفتند، از آنها پیشگیری کند.


Supergirl

 10 مورد از بهترین سریال های سال 2016 را بشناسید
دختر شگفت انگیز سال جاری توسط شبکه CW ساخته شد و موفق شد خود را در لیست بهترین سریال های سال ۲۰۱۶ و در رده بهترین نمایش کامیک اکشن سال جای بگیرد. «کارا»، شخصیت اصلی این سریال و در واقع دختر عموی سوپرمن است که در سیاره‌ای به نام کریپتون متولد شده و پس از نابودی این سیاره به کره زمین می‌آید.

همانطور که مشخص است، دختر شگفت انگیز داستان ما از قدرت بالایی برخوردار است و با توجه به این که وی به کره زمین آمده است، باید مواظب لو نرفتن خود باشد. ولیکن او مجبور می‌شود تا برای نجات جان افراد مختلف، از قدرت‌های شگفت انگیز خود استفاده کند تا قضیه سخت‌تر از پیش شود.


Ash vs. Evil Dead

 10 مورد از بهترین سریال های سال 2016 را بشناسید
اش نام یک شخصیت دوست داشتنی و بانمک بوده که سالیان سال است با یک شخصیت خلافکار به نام “Evil Dead” به جنگ و جدال می‌پردازد. حال اوضاع خطرناک‌تر از گذشته شده و ویروس زامبی بشریت را به شدت تهدید می‌کند. حال او باید به فکر چاره‌ای باشد تا با این ویروس به مقابله بپردازد. بی‌شک این سریال به قدری جذاب بوده است تا ما آن را در لیست بهترین سریال های سال ۲۰۱۶ قرار دهیم.

۱۳ حقیقت جالب درباره فیلم تنها در خانه

بسیاری از ما به دیدن فیلم و سریال علاقه داریم و به شدت آن ها را دنبال می کنیم. فیلم های سینمایی در ژانر های مختلفی ساخته می شوند و علاقه مندان با توجه به سلیقه خود، می توانند به تماشای آن ها بنشینند. در این میان، برخی آثار سینمایی برای قشر خاصی از جامعه در نظر گرفته می شوند. به عنوان مثال، فیلم های کودک به طور ویژه برای خردسالان ساخته می شود.

ما تا به حال شاهد محصولات بسیار خوبی در این زمینه بوده ایم، اما هیچ یک از آن ها نتوانسته اند همانند «تنها در خانه» نظر ما را به خود جلب کنند. این فیلم محبوبیت بسیار زیادی دارد و هر کسی را میخکوب خود می کند. با وجود آن که بیشتر افراد بارها «تنها در خانه» را دیده اند، اما نکاتی درباره آن وجود دارد که کمتر کسی به آن ها پرداخته است.

ما در این مقاله قصد داریم آن ها را مورد بررسی قرار دهیم. تا پایان همراه باشید.

تصویر مربوط به یک دختر که از دوستان «باز» برادر کوین بود، متعلق به پسر کارگردان هنری فیلم است و اصلا دختر نیست. کارگردان نمی خواسته دختران نوجوان را نا امید کند و به همین دلیل، این کار را انجام داده است.
13 حقیقت جالبی که تا کنون درباره فیلم «تنها در خانه» نمی دانستید

جوزف پشی بازیگر نقش هری اغلب فراموش می کرد که در فیلم مخصوص کودکان باری می کند و مدام ار الفاظ رکیک استفاده می نمود. به همین دلیل کارگردان مرتبا به وی تذکر می داد.

13 حقیقت جالبی که تا کنون درباره فیلم «تنها در خانه» نمی دانستید

به خاطر آن که فیلم واقعی تر جلوه کند، آقای پشی از مکالی کالکین بازیگر نقش کوین درخواست کرد که از او واقعا بترسد. یک بار آقای پسی به طور ناخواسته کوین را زخمی کرد. آن ها در حال تمرین سکانسی بودند که طی آن، دزد ها کوین را از دستگیره در آوریزان می کردند. آقای پشی گفت: “من می خواهم تمام انگشتان کوچک تو را همزمان گاز بگیرم.” سپس بازیگر واقعا این کار را انجام داد و انگشت کوین خون آمد.

فیلم تنها در خانه
فیلم تنها در خانه

فیلم «فرشتگان با روح پلید» که کوین در حال تماشای آن بود، وجود خارجی ندارد. این سکانس مخصوص فیلم تنها در خانه ساخته شد و در آن به کار رفت.

 13 حقیقت جالبی که تا کنون درباره فیلم «تنها در خانه» نمی دانستید
رتیلی که بر روی صورت یکی از دزد ها راه می رفت، واقعی بود. برای جلوگیری از ترسِ وجود آن، دنیل استرن نقش کسی که از ترس و وحشت جیغ می زند را بازی کرد و صدا بعدا به سکانس اضافه گشت.
13 حقیقت جالبی که تا کنون درباره فیلم «تنها در خانه» نمی دانستید

تنها در خانه تقریبا به طور کامل در شهر شیکاگو فیلم برداری شد و فرودگاه شهر پاریس که در فیلم وجود داشت، در واقع همان فرودگاه شیکاگو بود. صندلی های بزینس کلاس و شیکی که در فیلم دیده اید، در زمین بسکتبال یک مدرسه محلی درست شده بودند. استخر مدرسه نیز برای درست کردن زیر زمین آب گرفته خانه کوین در یکی از صحنه های فیلم مورد استفاده قرار گرفت.

13 حقیقت جالبی که تا کنون درباره فیلم «تنها در خانه» نمی دانستید

خانه ای که خانواده کوین در آن زندگی می کردند، در خیابان لینکُلن منطقه وینتکا در ایالت ایلینوی قرار دارد. این عمارت سه طبقه برای یک خانواده ساخته شد، در سال ۲۰۱۱ تقریبا ۲٫۴ میلون دلار قیمت گذاری گشت و در همان سال نیز با قیمت ۱٫۵۸۵ میلون دلار به فروش رسید.

13 حقیقت جالبی که تا کنون درباره فیلم «تنها در خانه» نمی دانستید

نقش هری (دزد چاق) اول به رابرت دنیرو و جان لاویتس پیشنهاد داده شد، اما هیچ یک از آن ها قبول نکردند.

 13 حقیقت جالبی که تا کنون درباره فیلم «تنها در خانه» نمی دانستید
بازیگر نقش فولر پسر عموی کوین، برادر واقعی مکالی کالکین بود.
13 حقیقت جالبی که تا کنون درباره فیلم «تنها در خانه» نمی دانستید

ضبط کننده صدای «Talkboy» که در دستان کوین قرار داشت، وجود خارجی نداشت و تنها برای فیلم ساخته شده بود. با این حال، بسیاری از طرفداران فیلم دوست داشتند یکی از آن ها را در اختیار داشته باشند. طی سال های بعدی، این دستگاه در فروشگاه ها ظاهر گشت.

 13 حقیقت جالبی که تا کنون درباره فیلم «تنها در خانه» نمی دانستید
برخی از مردم اعتقاد داشتند که الویس پریسلی در فیلم بازی کرده است. بسیاری از آن ها مرگ سلطان راک اند رول را باور نکرده بودند و اعتقاد داشتند مردی که پشت سر مادر کوین در فرودگاه ایستاده، همان خواننده سرشناس است.

 13 حقیقت جالبی که تا کنون درباره فیلم «تنها در خانه» نمی دانستید
لوازم تزیینی کریسمسی که شخصیت مارو بر روی آن ها پا گذاشت، خوراکی بودند. با این حال، دنیل استرن در صحنه هایی که پا برهنه بود، پوشش پلاستیکی ویژه ای به تن داشت.
13 حقیقت جالبی که تا کنون درباره فیلم «تنها در خانه» نمی دانستید

مکالی کالکین واقعا نقشه محل قرار گرفتن تله ها در تمام قسمت های خانه را نقاشی کرده بود.

13 حقیقت جالبی که تا کنون درباره فیلم «تنها در خانه» نمی دانستید
روزیاتو

نوابغی که سال ۲۰۱۶ سینما را تنها گذاشتند

با مروری بر فهرست سینماگرانی که در سال ۲۰۱۶ از میان ما رفتند به این نکته برمی‌خوریم که امسال درگذشت عباس کیارستمی نه تنها برای سینمای ایران بلکه برای سینمای جهان ضایعه‌ای بزرگ بود تا جایی که اغلب جشنواره‌ی معتبر جهان،ویژه برنامه‌های برای این کارگردان سرشناس برپا کردند.

این کارگردان، فیلمنامه‌نویس، شاعر و عکاس ایرانی که به واسطه مجموعه آثارش از جمله فیلم برنده نخل طلای «طعم گیلاس» و نگاه خاص‌اش از شناخته‌شده‌ترین چهره‌های سینمای ایران در عرصه جهانی به شمار می‌رفت، چند عمل جراحی در ناحیه روده در ایران داشت و سپس برای مراحل درمان به فرانسه رفت و در تاریخ ۴ جولای ۲۰۱۶ (۱۴ تیر) در سن ۷۶ سالگی در فرانسه از دنیا رفت.

عباس کیارستمی
کیارستمی در کارنامه‌ی فیلم‌سازی‌اش ساخت فیلم‌های کوتاه «نان و کوچه»، «زنگ تفریح»، «تجربه»، «دو راه حل برای یک مساله» و .. و فیلم‌های بلند «گزارش» ۱۳۵۶، «اولی‌ها» ۱۳۶۲، «خانه‌ی دوست کجاست؟» ۱۳۶۵، «مشق شب» ۱۳۶۶، «کلوزآپ، نمای نزدیک» ۱۳۶۸، «زندگی و دیگر هیچ» ۱۳۷۰، «زیر درختان زیتون» ۱۳۷۳، «طعم گیلاس» ۱۳۷۶، «باد ما را خواهد برد» ۱۳۷۷، «ABC آفریقا» ۱۳۷۹ را دارد.

عباس کیارستمی
عباس کیارستمی

وی در طول دوران فعالیت هنری خود بیش از ۸۰ جایزه بین‌المللی دریافت کرد و مورد تمجید منتقدین بین‌المللی قرار گرفت و کمتر از یک هفته پیش از درگذشتش از سوی آکادمی اسکار برای عضویت در شاخه کارگردانی این نهاد سینمایی دعوت شده بود.

آندری وایدا
«آندری وایدا»، فیلمساز سرشناس لهستانی در تاریخ ۹ اکتبر ۲۰۱۶ (۱۹ مهر) بر اثر نارسایی ریوی و پس از چند روز کما، در سن ۹۰ سالگی درگذشت.

او را از برجسته‌ترین اعضای مکتب فیلم‌سازی لهستان، می‌دانند که در سال ۱۹۹۹ جایزه اسکار افتخاری را برای «پنج دهه کارگردانی درخشان» دریافت کرد، چهار فیلم این کارگردان نام‌آور «سرزمین موعود» (۱۹۷۵)، «دوشیزگان ویلکو» (۱۹۷۹)، «مرد آهنین» (۱۹۸۱) و «کاتین» (۲۰۰۷) نامزد بهترین فیلم خارجی اسکار شده‌اند و امسال نیز با فیلم «پس‌تصویر» اخرین ساخته این کارگردان کهنه‌کار نماینده لهستان در اسکار خارجی است.

نوابغی که امسال سینما را تنها گذاشتند

«کانال»، «خاکستر و الماس»، «چشم‌انداز پس از جنگ»، «عروسی»، «مرد مرمرین»، «رهبر ارکستر»، «دانتون» و «کورژاک» از جمله دیگر آثار برجسته این کارگردان برجسته سینمای جهان است.

اتوره اسکولا
«اتوره اسکولا» استاد سینمای ایتالیا و از پیشگامان سینمای ایتالیا طی سه دهه اخیر روز ۱۹ ژانویه ۲۰۱۶ (۲۹ دی) در سن ۸۹ سالگی به سبب مشکلات قلبی و عروقی در شهر رم درگذشت.

نوابغی که امسال سینما را تنها گذاشتند

از مهمترین آثار این کارگردان مطرح ایتالیایی می‌توان به فیلم «یک روز بخصوص» محصول سال ۱۹۷۷ با بازی «مارسلو ماستریانی» و «سوفیا لورن» اشاره کرد که موفق به کسب جایزه گلدن گلوب و نامزدی در جوایز اسکار شد.

وی همچنین کمدی درام «ما همگی همدیگر را خیلی دوست داشتیم» را در سال ۱۹۷۴ درباره مبارزه سه پارتیزان برای آزادی ایتالیا نویسندگی و کارگردانی کرد که این فیلم موفق به کسب جایزه اصلی جشنواره مسکو شد و پس از آن فیلم «خوب، بد و زشت» در جشنواره فیلم کن جایزه بهترین کارگردانی را برای این سینماگر ایتالیایی به ارمغان آورد.

اتوره اسکولا
«باد اسپنسر»، بازیگر ایتالیایی که به «پا گنده» معروف بود نیز امسال در تاریخ ۳۱ اکتبر (۱۰ آبان) در سن ۸۶ سالگی درگذشت. «اسپنسر» بیشتر به خاطر حضور در فیلم‌های سبک وسترن اسپاگتی همراه با «ترنس هیل» شهرت داشت، وی که مدرک دکترای حقوق داشت، در ایران با لقب «پا گنده» که نام یکی از فیلم‌های مشهور اوست، شناخته می‌شود. او پیش از روی آوردن به سینما، ‌شناگری حرفه‌ای بود. «اسپنسر» با حضور در رشته‌های شنا و واترپولو توانست به المپیک‌های ملبورن و هلسینکی راه یابد. او اولین ایتالیایی بود که توانست شنای صدمتر آزاد را در کمتر از یک دقیقه طی کند.

نوابغی که امسال سینما را تنها گذاشتند

باد اسپنسر
«مایکل چیمینو» کارگردان فیلم معروف «شکارچی گوزن» نیز روز دوم جولای ۲۰۱۶ (۱۲ تیر) در سن ۷۷ سالگی درگذشت. وی کار خود را در سال ۱۹۷۴ با ساخت فیلم «تاندربولت و لایتفوت» (رعد و برق) با بازی «کلینت ایستوود» و «جف بریجز» آغاز کرد و سپس در سال ۱۹۸۷ معروف‌ترین فیلمش را با عنوان «شکارچی گوزن» که به موفقیت فراوانی نزد منتقدین و در گیشه دست یافت، پنج جایزه اسکار شامل جایزه بهترین فیلم و کارگردانی را برای او به ارمغان آورد و نام «چیمینو» را در میان برترین کارگردانان موج نوی سینمای آمریکا سرزبان‌ها انداخت.

از دیگر ساخته‌های «چیمینو» می‌توان به «ساعات ناامیدی»، «سیسلی‌ها» و همچنین  «دروازه بهشت» اشاره کرد، فیلمی که در ابتدا توجهی به آن نشد اما به مرور مورد توجه منتقدان قرار گرفت.

نوابغی که امسال سینما را تنها گذاشتند

«ژاک ریوت» از مهمترین چهره‌های موج نوی سینمای فرانسه روز ۲۹ ژانویه ۲۰۱۶ (۹ بهمن) در سن ۸۷ سالگی از دنیا رفت. وی به همراه چهره‌هایی چون «فرانسوا تروفو»، «ژان-لوک گدار»، «اریک رومر» و «کلود شابرول» از پیشگامان موج نوی سینمای فرانسه بودند که همگی فعالیت خود را با نوشتن نقد در مجله معروف «کایه دو سینما» که از آن به عنوان معرف و بنیان‌گذار سینمای موج نوی فرانسه یاد می‌شود، آغاز کردند.

ژاک ریوت
«گای همیلتون» کارگردان انگلیسی چهار قسمت از مجموعه فیلم‌های «جیمز باند» نیز یکی دیگر از چهره‌های سینمایی بود که امسال در سن ۹۳ سالگی از دنیا رفت. «همیلتون» بیشتر برای ساخت چهار فیلم «پنجه طلایی»، «زندگی کن و بگذار بمیرد»، «مردی با تپانچه طلایی» و «الماس‌ها ابدی هستند» از سری فیلم‌های «جیمز باند» شناخته می‌شود. وی روز ۲۰ اوریل (اول اردیبهشت) درگذشت.

نوابغی که امسال سینما را تنها گذاشتند

گای همیلتون
«آلن ریکمن» بازیگر معروف فیلم‌های مانند «هری پاتر» از مهمترین چهره‌های عرصه بازیگری بود که امسال در ۶۹ سالگی درگذشت. وی برای بازی در نقش‌ شخصیت‌هایی چون پروفسور اسنیپ در «هری پاتر» و هانس گروبر در «جان سخت» یکی از محبوب‌ترین بازیگران سینمای بریتانیا محسوب می‌شد. از دیگر آثار این بازیگر سرشناس می‌توان به «عقل و احساس» و «مایکل کالینز» اشاره کرد که برای هر دو فیلم نامزد جایزه بفتا شد.

نوابغی که امسال سینما را تنها گذاشتند

آلن ریکمن
مرگ «آنتوان یلچین» بازیگر ۲۷ ساله هالیوودی متولد روسیه یکی از عجیب‌ترین مرگ‌های امسال بود، این بازیگر جوان که در فیلم «پیشتازان فضا» (محصول ۲۰۰۹) و «پیشتازان فضا، به سوی تاریکی‌» (۲۰۱۳) نقش «پاول چخوف» را بازی می‌کرد، بر اثر خلاص شدن اتومبیلش روی شیب تند جاده کنار خانه‌اش در منطقه استودیو سینی لس‌انجلس، به تیرک پستی و حصارها کوبیده شد و به فاصله کوتاهی درگذشت.

نوابغی که امسال سینما را تنها گذاشتند

آنتوان یلچین
از دیگر سینماگران برجسته‌ای که امسال نقاب در چهره خاک کشیدند می‌توان به «مدلین له‌بو» بازیگر فرانسوی فیلم معروف «کازابلانکا»، «داگلاس اسلوکام»، فیلمبردار نامزد اسکار سه فیلم اول مجموعه «ایندیانا جونز»، «ایب ویگودا» بازیگر آمریکایی نقش «سالواتوره تسیو» در فیلم «پدرخوانده»، «رابرت وان» بازیگر نامزد اسکار آمریکایی، «بیل نون» بازیگر مجموعه فیلم‌های «مرد عنکبوتی»، «شارمین کار» بازیگر فیلم «اشک‌ها و لبخندها»، «جرج کندی» بازیگر کهنه‌کار هالیوودی فیلم «لوک خوش دست» و «میشله مورگان» اولین برنده جایزه بازیگری جشنواره کن اشاره کرد.

نوابغی که امسال سینما را تنها گذاشتند

ده فیلم برتر ۲۰۱۶ از دیدگاه منتقدان

سه منقد برتر نیویورک تایمز از میان فیلم های ساخته شده در سال ۲۰۱۶، ده فیلم برتر را معرفی کرده و به بررسی آنها پرداخته‌اند.

منتقد اول: مانوهلا دارگیس

۱٫  “No Home Movie” : آخرین فیلم از “شانتال آکرمن” که در سال ۲۰۱۵ خودکشی کرد. آکرمن توضیح داد که این فیلم درباره مکان‌های دور و ناشناخته است. اما مهم‌تر از همه، درباره مادرش “ناتالی” است که یکی از بازماندگان هولوکاست است؛ “اما تنها بازمانده نیست”. همچنین به گفته آکرمن درباره عشق و از دست دادن است.

۲٫ “TONI ERDMANN” : آخرین کار “مارن آده”، فیلمی خوش‌ساخت درباره یک پدر و دختر است که سعی می‌کنند اختلاف سن و تفاوت‌های اقتصادی و اجتماعی خود با یکدیگر را کم کنند. در این فیلم به عواقب نئولیبرالیسم پرداخته‌شده که تعاملات انسانی را به روابط در بازار کار محدود خواهد کرد.

فیلم برتر 2016
فیلم برتر ۲۰۱۶

۳٫    “MOONLIGHT” : مهتاب فیلمی غم‌انگیز از آقای “بری جنکینس” است که زندگی یک فرد را در سه بخش نشان می‌دهد. جنبه‌های مختلفی از این فیلم تأثیرگذار مورد تحسین قرار گرفت. صحنه‌هایی چون هجوم سیل نور به اتاقی تاریک و غسل‌تعمید در اقیانوس، بسیار گویاتر از دیالوگ‌های فیلم هستند. هرچند دیالوگ‌ها و کلمات نیز بی‌نقص‌اند.

فیلم‌های برتر 2016 از دیدگاه سه منتقد نیویورک‌تایمز

۴٫    “O.J.: MADE IN AMERICA” : از قدیم مستندهایی ساخته می‌شد که به‌صورت دوره‌ای و بسیار طولانی، سوژه خود را زیر زره بین می‌بردند. مستند ساخته‌ی “عزرا ادلمن” نیز این‌گونه است (سال‌های اوج در فوتبال، محاکمه برای قتل و حوادث بعدازآن) تا کاوشی دقیق از نژاد، اختلاف طبقاتی و شهرت در آمریکا ایجاد کند.

۵٫    “My GOLDEN DAYS” : “آرنو دپلشن” با فیلمی عمیقاً تأثیرگذار از کلیشه‌های عاشقانه فراتر می‌رود و با هنرمندی و چیره‌دستی داستانی پیچیده از عشق جوان و عبرت‌های گرفته نشده را کارگردانی می‌کند.

۶٫    “I AM NOT YOUR NEGRO” : در این مستند مهیج “رائول پک” از طریق تصویر “جیمز بالدوین”، شکاف میان فردیت و سیاست را پر می‌کند. مستند توسط ساموئل ال. جکسون روایت می‌شود و تا حد زیادی بر اساس نوشته‌های خودِ بالدوین و پرونده‌های اف. بی.آی است تا تصویری از مردی ایجاد کند که در آمریکا به دام کیفرخواستی دل‌خراش می‌افتد.

۷٫  “ARRIVAL” :  ای.تی های علمی- تخیلی در فیلم “دنی ویلنو”، نمی‌خواهند با خانه تماس بگیرند. مثل همیشه، ایمی آدامز به کمکشان می‌آید.

۸٫    “THE HANDMAIDEN” : این فیلم در سال‌های ۱۹۳۰ اتفاق می‌افتد و درباره دو زن است؛ اولی یک وارثه و زندانی ژاپنی و دیگری، یک زن هنرمند و حیله‌گر کره‌ای است که برای فردی به نام “فاگین” جیب‌بری می‌کند. رابطه میان آن‌ها فیلم را به‌جاهایی می‌برد که نمی‌توانید تصور کنید. همزمان بحث و استدلال‌هایی درباره جنسیت، تمایلات، شهوت و پورنو گرافی دارد.

۹٫    “۱۳TH” : “آوا دوورنی” از طریق سیزدهم متمم قانون اساسی،نگاهی سرسختانه به نژادپرستی در آمریکا می‌کند. ممکن است فکر کنید حرف‌هایش تکراری است؛ اما این‌طور نیست.

۱۰٫    “FROM THE NOTEBOOK OF…” : در اینجا، آقای بیورز با استفاده از نور ، سایه،مات و دیافراگم‌های مختلف ماهیت سینما را همانند یک مدیتیشن در نظر می‌گیرد که نوعی اعتراف مقدس در خود دارد.

منتقد دوم:  ای. او. اسکات


۱فیلم‌های برتر 2016 از دیدگاه سه منتقد نیویورک‌تایمز.    “MOONLIGHT” : نقدهای زیادی درباره دومین اثر “جنکینز” نوشته‌شده که بر اساس فیلمانه ای از “تارل آلوین مک‌کارنی” است و سه مرحله از زندگی مرد جوانی را به تصویر می‌کشد. بخش عظیمی از متن فیلمانه از تم پیچیده فیلم (نژاد، مکان، تمایلات جنسی و مردانگی) نشئت می‌گیرد.

۲٫    “O.J: MADE IN AMERICA” : تاریخ، بیوگرافی، ورزش، شهرت، نژاد، جنسیت، خشونت پلیس و جنون رسانه‌ها. مستند پنج‌بخشی “عزرا ادلمن”، تقریباً بر هر موضوع وحشتناک و شگفت‌آوری در پنجاه سال اخیر آمریکا اشاره‌کرده است.

۳٫    “TONI ERDMANN” : کمدی عالی و پرپیچ‌وتاب مارن آده، نحوه تفکر شما درباره بسیاری از مسائل را تغییر خواهد داد؛ از جمله پدر بودن، دختر بودن، شوخی فروشگاه‌های دندان مصنوعی، فرهنگ‌عامه بلغاری، طنز آلمانی، تبعیض جنسی در محل کار و سرمایه‌داری جهانی در قرن ۲۱٫

۴٫    “CAMERAPERSON” : “کریستون جانسون” یک فیلم‌بردار پرکار و همیشه در سفر، از طریق فیلم‌برداری برای فیلم‌های دیگر افراد روزگار می‌گذراند که بسیاری از این فیلم‌ها درباره جنگ، بی‌عدالتی و خشونت جنسی هستند. او این خاطرات را از تکه ویدئوهای منتشرنشده جمع‌آوری کرده که نشانه قدرت ساده و شگفت‌انگیز دوربین است تا میان شکاف تجربه شخصی و تاریخ عمومی پلی ایجاد کند.

۵٫    “AFERIM!” : فیلم رومانیایی- غربیِ “رادو جونز” (فیلمی سیاه‌وسفید در کوه‌های WALACHIA در اواسط قرن نوزده) در اندک سینماهای آمریکا به نمایش درآمد که به دلایل بسیاری شرم‌آور است. طنز ناهموار، ماجراجویی و جدیت اخلاقی، سبکی پایدار و اغلب نادیده گرفته‌شده را زنده می‌کند. همچنین، مشکلات سیاسی و اخلاقی برده‌داری را باصداقتی بی‌دریغ و نکته‌سنجی ظریف به چالش می‌کشد.

فیلم‌های برتر 2016 از دیدگاه سه منتقد نیویورک‌تایمز

۶٫    “AMERICAN HONEY” : این فیلم ساخته کارگردان انگلیسی “آندریا آرنولد” است و داستان ماجراجویی خام و پرحاشیه در منطقه‌ای سرشار از طمع، شهوت، حماقت جوانی و زیبایی‌های شگفت‌انگیز طبیعی است. بازی زیبای “ساشا لین” و “شایا لابوف” بیننده را به هیجان می‌آورد.

۷٫    “AQUARIUS” : امسال آمریکا تنها کشوری نبود که تحت تحولات سیاسی غم‌انگیز قرار گرفت. “کالبر مندونسا فیلیو” کارگردان فیلم و منتقد سابق در دومین فیلمش، با به تصویر کشیدن غیرمستقیم زندگی روزانه “کلارا”، تغییرات تکان‌دهنده در برزیل را دنبال می‌کند. کلارا به‌عنوان یک مادر، فردی که از سرطان نجات‌یافته و نماد فرهنگ و استقلال فکری، برای ما سمبلی از یک قهرمان زنِ لایق و درخور است.

۸٫    “SAUSAGE PARTY” : این انیمیشن با صدای “ست روگن” و “کریستن ویگ” یک فیلم عمیقاً مذهبی است که با دقتی ویرانگر به بررسی یک خطر و تهدید وجودی می‌پردازد. اگر روزی از خواب بیدار شوید و بفهمید هرچه که روزی به آن اعتقاد داشتید تنها یک دروغ است، چه می‌کنید؟ مسلماً این انیمیشن برای کودکان نیست.

فیلم‌های برتر 2016 از دیدگاه سه منتقد نیویورک‌تایمز

۹٫    “A BIGGER SPLASH” : “لوکا گوادانینو” که قصد ساختن فیلمی به سبک تریلرِ اواخر دهه ۶۰ را داشته، بیننده را با روابط جنسی، راک اند رول و انحطاط سینمای هنری اروپا روبرو می‌کند. “تیلدا سوئینتون” ساکت است، درحالی‌که “رالف فینس” همش در حال حرف زدن است.

۱۰٫    “ELLE” و “THINGS TO COME” : تریلر ترسناک “پل ورهوفن” و درامای “میا هانسن- لووه” در به تصویر کشیدن زنان میان‌سال فرانسوی مکمل هم هستند که در هر دو فیلم “ایزابل هوپر” ایفای نقش کرده است. هر فیلم از منظر کارگردانی معایب خود را دارد (تبعیض جنسیتی بازتابنده در فیلم آقای ورهون و رفتار تحقیرآمیز نسلی در فیلم‌ هانسن لووه)، اما خانم هوپر از تمام محدودیت‌ها فراتر می‌رود. او یکی از هوشمندترین بازیگران فعال در عرصه سینماست.

منتقد سوم:  استیون هولدن


۱فیلم‌های برتر 2016 از دیدگاه سه منتقد نیویورک‌تایمز. “MOONLIGHT” : شفقت و مهربانی در تقابل با ملودرامِ اشک‌آور، صفاتی هستند که معمولاً با فیلم‌هایی که هدف به هیجان آوردن و تحریک بیننده را دارند، جور در‌نمی‌آیند. صمیمیت واقعی آن‌قدر کم در فیلم اتفاق می‌افتد، که ناخودآگاه حس فریب خوردن به شما دست می‌دهد.

۲٫ “O.J.:MADE IN AMERICA” : این مستند پنج‌بخشی به کارگردانی عزرا ادلمن درباره ورزشکاری سیاه‌پوست، اثری تکان‌دهنده درباره نژاد، طبقه اجتماعی، جنسیت، شهرت و قهرمانی ورزش در آمریکاست.

۳٫ “AMERICAN HONEY” : ستاره فیلم (ساشا لین)، دختر هجده‌ساله‌ای است که در مرکز تمرکز فیلمِ آندریا آرنود قرار دارد. او از خانه‌ای ناآرام و پدری متجاوز فرار می‌کند تا به گروهی از نوجوانان بپیوندد که خانه به خانه رفته و اشتراک مجله می‌فروشند.

۴٫ “EMBRACE OF THE SERPENT” : این فیلم از دیدگاه یک شَمَن آزرده است (SHAMAN) که قبیله‌اش در آستانه نابودی به دست بارون های کلمبیا در قرن ۱۹ و ۲۰۰ است. ترکیب عالیِ افسانه و واقعیت تاریخی توسط کارگردان فیلم “چیرو گوئرا”، توهمات درازمدت فرهنگ جهان- اول را به چالش می‌کشد که ادعا دارد از هر فرهنگ دیگری پیشرفته‌تر است.

۵٫ “MANCHESTER BY THE SEA” : در فیلم غم‌انگیز و قدرتمندِ “کنت لونرگان” ، “کیسی افلک” نقش سرایدار تلخ و ناراحتی را دارد که پس از فوت برادر بزرگش، با اکراه به دهکده‌ای که در آن بزرگ‌شده بازمی‌گردد تا سرپرست برادرزاده نوجوانش شود.

۶٫ “NEON BULL” : این فیلم برزیلی به کارگردانی “گابریل ماسکارو” شما را غرق دنیای VAQUEJADA می‌کند؛ یک ورزش سوارکاری که در آن دو گاوچران سوار بر اسب تلاش می‌کنند یک گاو نر را با دمش بر روی زمین بکشند.

۷٫ “FIRE AT SEA” : مستندِ کارگردان ایتالیایی “جانفرانکو روزی”، در جزیره کوچک لامیدوسا اتفاق می‌افتد که ساکنان آن (خانواده‌های ماهیگیری که نسل‌ها آنجا زندگی کرده‌اند) به مهاجران درمانده آفریقایی کمک می‌کنند.

۸٫ “ELLE” : ایزابل هوپر تنها بازیگر زنده‌ای است که شجاعت ایفای نقشِ قهرمانی سرسخت در یک کمدی تلخ درباره تجاوز و تمایلات منحرفانه را دارد.

۹٫ “AQUARIUS” : در این فیلم سرشار از نکات سیاسی است، بازیگر برزیلی “سونیا بارگا” نقش یک منتقد فیلم بازنشسته را بازی می‌کند که آپارتمانش به یک بنگاه ساخت‌وساز فروخته می‌شود، اما حاضر نیست آپارتمان را ترک کند.

۱۰٫ دیگر فیلم‌های برتر: “Firework Wednesday”, “krisha”, sunset song”, “wiener-Dog”, “The Beatles: Eghit Days a Week- The Touring Years”, “Chrinic”, “Best Worst Theing That Ever Could Have Happened”, “۲۰th Century Women”, “۱۳th”, “Paterson”, “Things to Come”.

منبع: NYT

خاویر باردم ، بازیگری که سینما به وجودش می بالد

واقعیت این است که ما هم مثل خودش نمی دانیم که اگر نقاشی را ادامه داده بود و وارد حرفه آبا و اجدادی اش نمی شد، چه اتفاقی می افتاد. مثلا آیا حالا داشتیم از نقاشی نابغه حرف می زدیم که رنگ و بوی تازه ای به جهان نقاشی اضافه کرده است؟
خودش در جوابی مشابه به این سوال به خبرنگاری گفته است که خیلی از اوقات به این موضوع فکر می کند و مطمئن نیست که اگر اتفاق، برعکس این بود و مثلا همان آرتیستی می شد شبیه به نقشش در «ویکی»، «کریستینا»، «بارسلونا»، نشسته در گالری و لابلای رنگ و بوم آیا حالا حسرت می خورد که چرا سینما را انتخاب نکرده است؟

خاویر باردم
خاویر باردم

نوشتن از خاویر باردم برای من روزنامه نگار کار سختی است. نه چون بازیگر محبوبم است و نه چون نمی خواهم به دلیل این علاقه در توصیفش اغراق کنم، بلکه دقیقا به این خاطر که او از جمله افرادی است که بیش از مورد علاقه بودن، مورد قبول است و این کار را سخت می کند؛ چرا که در موقعیتی قرارمان می دهد که دیگر از زاویه یک فیلم و یک کاراکتر به او نگاه نمی کنیم و خیلی دورتر می ایستیم.

انگار که روی گوگل مپ از یک خیابان شروع کنیم و اینقدر به عقب برویم تا به اتمسفر برسیم ون از آنجا کره زمین را به اندازه یک نقطه در اکستریم لانگ شات قضاوت کنیم و این کار بسیار سختی است.

خاویر باردم مشخصا در چنین وضعیتی قرار دارد. هیچ وقت نمی دانیم وقتی فیلمی با اسمش در تیتراژ شروع می شود، با چه نوع شخصیت پردازی از او روبرو هستیم؛ قرار است یک شیطان مجسم باشد یا مردی رمانتیک و اغواگر؟ اسلحه به دست گرفته تا قاتلی عجیب و غریب شود یا مردی خواهد بود رنجور، بیمار و جفا دیده از روزگار؟

هویت «اکت» و ویژگی «اکتور» (با تاکید بر کلمه ویژگی) دقیقا این است و دقیقا همین جاست که تعاریف کلاسیکی مثل «فلان بازیگر استاد ایفای بهمان نقش هاست» به هم می ریزد و دیگر نمی شود با توسل به الگوهای قدیمی شخصیت ها را جمع زد و معدل گرفت.

خاور باردم مشخصا از جمله بازیگرانی است که بررسی اش مشمول این خصلت بازیگری است و جمع و تفریق ندارد؛ چرا که در مفهوم شخصیت پردازی، در بیشتر مواقع مجزا از هویت فیلم قابل ارزیابی است و به این دلیل برای بیان اکتور بودنش از واژه «ویژگی» استفاده می کنیم و باز به همین سبب است که داورانی با طیف سلیقه ای بسیار گوناگون، از کن و ونیز تا اسکار و گلدن گلوب با اشتیاق به او رأی می دهند و انتخابش می کنند و فیلمسازانی از ایالات متحده تا آسیا برای همکاری با او پیش قدم می شوند.

باردم تعریف استریوتایپ گونه ای از کار بازیگری ندارد که محدودش کند؛ زیرا نشان داده که هر نقش را مستقل از نقش های قبل و بدون خیال پردازی از نقش بعدی اجرا می کند. پس می تواند «خوان آنتونیو»ی سبک خوش وودی آلنی باشد یا کاراکتری «اکسبال» گونه در نقش بی نهایت سختی از پروژه ایناریتو. کوئن ها از او «چیگور»ی بی نهایت ترسناک بسازند و اصغر فرهادی برایش شخصیتی متفاوت در یک درام اجتماعی بنویسد.

مرور بازیگری باردم به همین دلیل جذاب و سخت است زیرا مجبورت می کند با ذره بین، جزییات یک نقطه را در نمای دور بررسی کنی. او را قبول داریم چون توانمند است، کلیشه گریز است و بازیگری را مفهومی ورای نقش اصلی و فرعی می داند. باردم کارش را درست انجام می دهد.
یک نقطه در لانگ شات

خاویر باردم بازیگر انتخابگری است و انتخابگر بودن تا حد زیادی به ریسک پذیری نیاز دارد. خودش در مصاحبه ای می گوید که علاقه مند به رانندگی نیست و گواهی نامه ندارد اما در اکشن هایش پشت رل عجیب و غریب ترین ماشین ها می نشیند. زبان مادری اش اسپانیولی است اما سال هاست فیلمنامه های انگلیسی زبان به دستش می رسد. از گریم های سنگین و ترسناک روی چهره فرار نمی کند و خود را با آن چنان وفق می دهد که از یک جایی به بعد او را همان شکلی قبول می کنیم تا فیلم بعدی که ببینیم باز چه بر سرش آورده اند!

بازیگری قله دارد که اگر کسی به آن دست پیدا کند، طی کردن بقیه راه راحت تر می شود و آن درک زیست در جهانی چند مفهومی است؛ مفاهیمی که گاه بسیار متناقض و پیچیده. بازیگر اگر به جایی برسد که درک کند قرار است هر لحظه در شرایطی متفاوت و جایگاهی متمایز باشد، یعنی اگر این فهم بازیگری را داشته باشد که او را از بسیاری از هم صنفان لوکس خود متمایز می کند، می تواند «آن» را در بازی خود بروز دهد و از نقشی به نقش دیگر جابجایش کند.

مرور کارنامه خاویر باردم نشان می دهد که او خیلی زود و در اواسط دهه ۹۰ کم کم مسیر درست را پیدا می کند و در اواخر این دهه تا همین امروز روی غلتک است. در «دریای درون» در نقش «رامون» قطع نخاع شده ظاهرا نقشی ایستا و در اجرا، نقشی بی نهایت پویا از مفهوم زندگی را ایفا می کند که تماشاگر هر بار به ذات حیات و حق ادامه یا توقف آن بر می گردد. چیزی برای کشف شدن دارد.

انگار که فیلم و بازی عمیق باردم هیچ گاه در ذهن مخاطب تمام نمی شود. سه سال بعد تمام نشانه های نقش های قبلی را پاک می کند و موجودی کاملا متفاوت می شود؛ قاتلی بی نام و نشان به نام «آنتون» در «پیرمردها جایی ندارند» که در همان دقایق اول تماشاگر را شوکه می کند.
از اسلحه عجیبش تا سفیدی بی خون چهره. از سکوت تمام نشدنی اش تا آن رفتار وسواسی در قبال جراحی پا، این بار ما با آدم خبیث بی گذشته ای مواجهیم که معلوم نیست از کجا آمده، چرا آمده و دردش چیست. باردم تا انتها عالی پیش می رود و تماشاگران را به وجد می آورد.

آنتوان اما تمام می شود. دقیقا مثل رامون و مثل باقی شخصیت ها. حالا او را در نقش «اکسبال» در «بیوتیفول» می بینیم، با رفتاری کاملا اسپانیایی؛ با حرکات دست و سر، تحرک، جمله بندی سریع، آفریننده اضطراب و ویترین غمگینی از جهان بی نهایت کثیف در قلب اروپا به گونه ای که مخاطب مجبور شود مدام با اسم فیلم در ذهنش کلنجار برود.

باردم در «بیوتیفول» معنای فوق العاده ای از فاصله گذاری را در سکانس های کنار خانواده لت و پار و فصل های تنهایی خود با بیماری و تجربه درد آن در دستشویی کذایی، شکل می دهد. از نظر من «بیوتیفول» یک تجربه پادشاهی در بازیگری است و باردم هر چه از این فضا و بازیگر و دکور پیدا می کند، برای این پادشاهی به غنیمت بر می دارد؛ کوله بار سال ها تجربه زیست در زادبوم و رشد در حرفه بازیگری در این فیلم به هم می رسند تا نقش اکسبال را به یکی از به یادماندنی ترین نقش های سینما تبدیل کنند و جوایز بسیاری از جمله فستیوال کن را برای این بازیگر توانمند تدارک ببینند.

یک نقطه در لانگ شات

بعد از «بیوتیفول»، شکل بازیگری باردم تغییرات اساسی ماندگاری پیدا کرد. آن ویژگی «انرژی دار» در متدش جهش حرفه ای تری ایجاد کرد که بعدها مثلا در نقش «فیلیپ» در بخور، عبادت کن، عشق بورز ظاهر شد؛ نقشی آرام و خونسرد در دل طبیعت با نگاهی معناگرا. اینجا با خاویر باردمی ساده و بدون پیچیدگی روبرو هستیم و با داستانی مشخص در مورد زندگی؛ نفس زندگی.

در یک کنفرانس خبری در مورد این فیلم از او پرسیدند که آیا به نظرش انتخاب این نقش برای خاویر باردم کم نبوده و پاسخ او به نظرم نشان می دهد که کجای حرفه اش ایستاده و چقدر نگاهش به شغلش فلسفی و پخته است. باردم می خندد و می گوید قصد ندارد هیچ وقت برای هیچ نقشی کرونومتر دست بگیرد.

در «اسکال فال» بار دیگر در نقش منفی جذابی ظاهر می شود که جیمز باند جدید ساخته سام مندس را حسابی دست بیندازد. بازی اش مورد توجه رسانه هاست و جوایز متعددی می گیرد. شکل ادای کلمات، شوخی ها و خشمش تازگی دارد و حرکات بدنی اش تسلط او را بر هماهنگی و کنترل همه اجزای بدن نشان می دهد. باردم از جمله معدود بازیگرانی است که برای نقش های فرعی و منفی هم به اندازه نقش اصلی نوآوری دارد. می گوید برای نقش «رائول سیلوا» حتی ایده هایی به گریمور پیشنهاد داده که بسیار در اجرای نقش کمکش کرده است.

می گوید که از مادربزرگش آموخته که بیشتر کار کند و کمتر حرف بزند. شاید برای همین است که زندگی شخصی اش با پنه لوپه کروز هم آنچنان در تیتر اخبار پاپاراتزی ها نیست و به قول خودش ترجیح می دهد عکس هایشان در آلبوم عکس های خانوادگی باشد و در این مورد اسپانیایی و آنالوگ رفتار کند. در مصاحبه دیگری صراحتا اعلام می کند که چهره های سینمایی به دلیل داشتن تریبون باید ارتباط گران صلح باشند و این کار سختی نیست.

او بارها دولت اسپانیا را بابت رکود اقتصادی و بحران بیکاری مورد نقد جدی قرار داده و در سال ۲۰۱۴ نیز با انتشار بیانیه ای اقدامات اسرائیل در غزه را «نسل کشی » خواند که به مذاق بسیاری از سرمایه داران هالیود خوش نیامد و البته باردم در واکنش به آنان و این بار با صراحتی بیشتر، جمله طلایی «وحشیگری در هیچ جای جهان را درک نمی کنم و محکوم کردن آن را حق خود می دانم» را می گوید.

این روزها سر آقای بازیگر محبوب شلوغ است. از یک سو در ارتباط با فرهادی است و از سوی دیگر درگیر پروژه جدید دارن آرونوفسک. انگار آن تئوری قدیمی «آدم های باهوش همدیگر را پیدا می کنند»، در مورد باردم خوب جواب داده است و حرفه های زیرک جهان کم و بیش در حال گفت و شنود با او هستند.

باردم تا اینجای راه خوب جلو رفته و اعتبار حرفه اش را محترمانه ارتقا داده است. معتقد است که «بازیگری دهکده مورد علاقه اوست» و هنگام ایفای نقش به رد پشه ای در هوای این دهکده هم اهمیت می دهد اما هرگز نمی خواهد از نقش جلو بزند؛ چرا که هر بار، در هر شخصیت و هر کاراکتر چیزی را شروع می کند و با خود او خاتمه می دهد.

یک نقطه در لانگ شات

واقعیت این است که ما هم مثل خود خاویر باردم نمی دانیم که اگر نقاشی را ادامه داده بود و وارد حرفه آبا و اجدادی اش نمی شد، چه اتفاقی می افتاد. مثلا آیا حالا داشتیم از نقاشی نابغه حرف می زدیم که رنگ و بوی تازه ای به جهان نقشی افزوده است؟ شاید؛ شاید هم نه. کسی نمی داند. تنها چیزی که واضح است این است که «سینما» اینقدر خوش شانس بود که چنین بازیگر فوق العاده ای جهانش را انتخاب کند. یا حداقل من ممنونم که آقای باردم دومی را ترجیح داد!

 ۲۰۰۰
پیش از آن که شب برسد (Before Nigh Falls)

خاویر باردم یکی از مهم ترین و البته اولین بازیگران اسپانیایی زبان است که نامزد دریافت اسکار بهترین بازیگر مرد شد. «پیش از آن که شب برسد» توانست این افتخار را برای باردم به ارمغان بیاورد و او را از بازیگری اسپانیایی به چهره ای سرشناس و بین المللی تبدیل کند. این فیلم داستانی زندگینامه ای داشت و سرگذشت نویسنده ای کوبایی را تعریف می کرد.

باردم در این درام نامتعارف زحمت زیادی کشید تا نحوه راه رفتن و حرف زدنش به رینالدو ارناس شبیه شود و حس و حال او در دهه های ۶۰ و ۷۰ را به خوبی نمایش بدهد. باردم برای این نقش هم باید انگلیسی را به خوبی اسپانیایی حرف می زد و هم چهارده کیلوگرم از وزنش کم می کرد.

یک نقطه در لانگ شات

۲۰۰۴

شریک جرم (Collateral)

اولین تصاویری که از «شریک جرم» به یاد می آوریم شاید ظاهر غیرمنتظره تام کروز باشد. شاید هم تصویر جیمی فاکس به یادمان بیاید که با چهره ای مبهوت و هراسان سعی می کند خودش را از مخمصه ای که در آن گرفتار شده نجات دهد. در کنار اینها اما باید تصور خاویر باردم با گریم و لهجه عجیبش هم در ذهن مان مانده باشد که در سکانس روبرو شدن با جیمی فاکس ابهت زیادی به نمایش می گذارد و تمام توجه را به خود جلب می کند. باردم با کنترل اجزای صورت، نگاه های تاثیرگذار و بیان حساب شده، کاری می کند که بازی اش در این نقش فرعی به یکی از بهترین بازی های کارنامه اش تبدیل شود و اعتبار خودش و فیلم را چند پله بالا ببرد.

یک نقطه در لانگ شات

۲۰۰۴

دریای درون (The Sea Inside)

الخاندرو آمنه بار بعد از کش و قوس های فراوان فرصتی برای باردم فراهم کرد تا یکی از مهم ترین نقش هایش را در «دریای درون» بازی کند. باردم در این فیلم در قالب مردی فرو رفته که به دلیل وضعیت جسمی بغرنجش خواستار اتانازی است. او در طول فیلم، جسمی از کار افتاده دارد و با تمرکز کامل روی صورت و چشم هایش کار خودش را پیش می برد. «دریای درون» که قصه رنج ۳۸ ساله این شخصیت را تعریف می کرد، موفق به دریافت اسکار بهترین فیلم خارجی زبان شد و نام و چهره باردم را به عنوان نقش اول آن بیشتر از گذشته بر سر زبان ها انداخت.

یک نقطه در لانگ شات

۲۰۰۶

اشباح گویا (Goya’s Ghosts)

«اشباح گویا» فرصتی برای همکاری باردم در آن زمان ۳۷ ساله با میلوش فورمن و ناتالی پورتمن و استلان اسکارسگارد فراهم کرد. در یک درام تاریخی که در قرن شانزدهم می گذشت و باردم به خاطرش مجبور بود لباس هایی پر زرق و برق به تن کند و با موهای بلند جلوی دوربین ظاهر شود. «اشباح گویا» اگرچه به یکی از فیلم های خوب فورمن تبدیل نشد و منتقدان هم چندان فیلم را تحویل نگرفتند اما به باردم فرصت داد نقش چالش برانگیز جدیدی را تجربه کند. او در یک پروژه پر هزینه و پر حاشیه خودی نشان داد و حتی در فیلم و فیلمنامه نه چندان بی عیب و نقص، کیفیت بازی خودش را حفظ کرد.

 یک نقطه در لانگ شات

۲۰۰۷

پیرمردها جایی ندارند (No Country for Old Men)

«پیرمردها جایی ندارند» بهترین فیلم انگلیسی زبانی بود که باردم تا سال ۲۰۰۷ بازی کرد و شاید هنوز هم همین طور باشد. فیلمی که به باردم فرصت داد در قالب هیولایی مخوف و کم حرف فرو برود و با موهای صاف و اسلحه ای عجیب و بی صدا، قربانی هایش را یکی یکی از سر راه بردارد.

شخصیت آنتون در این فیلم در فهرست شرورترین شخصیت های تاریخ سینما جایگاه منحصر به فردی دارد و در میزان تاثیرگذاری و شهرت با شرورهای کلاسیک برابری می کند. اعضای آکادمی اسکار احتمالا به همین دلیل از کنار بازی باردم در این نقش نگذشتند و اولین جایزه اسکار زندگی اش را به نامش زدند. اسکار نقش مکمل مرد که باردم به خاطر این فیلم گرفت، او را در جایگاه یکی از بازیگران بین المللی جهان تثبیت کرد.

یک نقطه در لانگ شات

۲۰۰۸

ویکی کریستینا بارسلونا (Vicky Cristina Barcelona)

باردم درست یک سال بعد از بازی در نقش مخوفی که برادران کوئن در «پیرمردها جایی ندارند» برایش در نظر گرفته بودند، دعوت وودی آلن را برای بازی در درام عاشقانه «ویکی کریستینا بارسلونا» پذیرفت. او در این فیلم نقش مردی عاشق پیشه را دارد که در روابطش آدمی جاه طلب است. حس و حال سرخوشانه اولین فیلمی که آلن در اسپانیا ساخت به باردم اجازه داد کمی از کلیشه شخصیت های نامتعارف و عجیب فیلم های قبلی اش فاصله بگیرد و در نقش آدمی معمولی اما جذاب و شوخ و شنگ فرو رود. نامزد شدن برای دریافت جایزه گلدن گلوب بهترین بازیگر مرد کمدی یا موزیکال نتیجه همین تلاش باردم بود که تا حد زیادی به ثمر نشست.

یک نقطه در لانگ شات

۲۰۱۰

بیوتیفول (Beautiful)

باردم بعد از چند تجربه پر سروصدا با فیلمسازان بزرگی مثل کوئن ها و وودی آلن نیاز به یک تغییر فاز اساسی داشت. دلش می خواست نه به هیولای فیلم کوئن ها شبیه باشد و نه به مرد خوش سر و زبان فیلم وودی آلن. الخانردو گونزالس ایناریتو با پیشنهاد فیلمنامه «بیوتیفول» حسابی باردم را سر ذوق آورد. ایناریتو که هنگام نوشتن فیلمنامه هم باردم را در ذهن داشت، از او می خواست این بار در نقش مردی فرو برود که به لحاظ احساسی فروپاشیده است و دلخوشی های زندگی برایش بی معنی شده اند. باردم به خاطر بازی در این درام عاشقانه برای دومین بار نامزد اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد شد. «بیوتیفول» همچنین به باردم فرصت داد بعد از مدت ها در فیلمی به زبان ادری اش اسپانیولی صحبت کند.

یک نقطه در لانگ شات

۲۰۱۲

اسکای فال (Skyfall)

یک نقش منفی دیگر و یک پروژه هالیوودی دیگر در بیست و سومین فیلم از مجموعه جیمز باند انتخابی جدید بود که باردم به استقبالش رفت. او در آنجا یک مامور سابق ام ای ۶ است که با موهای زرد و چهره ای آفتاب سوخته سودای انتقام از رییس این مجموعه را دارد و می خواهد با توانایی هایش در هک سیستم های رایانه ای به یک تروریست سایبری تبدیل شود.

گفته می شود باردم در ابتدا خیلی مشتاق بازی در این نقش نبود اما سام مندس کارگردان که هنگام نوشتن فیلمنامه به او فکر کرده بود، با اصرار زیاد باردم را پای قرارداد کشاند و نامش را در فهرست عوامل گنجاند. مندس آنقدر از نتیجه راضی بود که در گفتگویش با مجله امپایر بعد از ساخته شدن فیلم، باردم را یکی از بهترین شخصیت های منفی مجموعه باند در تاریخ سینما دانست.

یک نقطه در لانگ شات

۲۰۱۶

آخرین چهره (The Last Face)

در میان پروژه های جدید خاویر باردم، «آخرین چهره» کنجکاوی برانگیز است. فیلمی که شان پن کارگردانی کرده و شارلیز ترون در کنار باردم در آن بازی می کند. «آخرین چهره» بهار امسال در جشنواره کن برای اولین بار به نمایش عمومی درآمد. این فیلم پروژه ای بود که رابین رایت بسیار مشتاق تولیدش بود و از قرار معلوم خودش ایده ساخت آن را با پن و باردم در میان گذاشت اما بعد از طلاقش از پن، پروژه به سمت دیگری رفت و با دعوت مجدد از باردم، فیلم را به سبک دلخواهش فیلمبرداری کرد. گفته می شود منتقدانی که فیلم را در کن دیده اند زیاد از آن استقبال نکرده اند و به تعریف و تمجید از بازی های باردم و ترون بسنده کرده اند.

یک نقطه در لانگ شات(اسلاید شو)

جیم جارموش : برای جهان بیانیه صادر نمی‌کنم

جیم جارموش در آخرین فیلم خود «پترسن» به چند روز زندگی آرام یک شاعر و همسرش پرداخته است. شاعر، سبک زندگی منظمی دارد؛ شبیه آدم‌هایی که هر روزشان مثل قبل است با کارهایی تکراری و معمولی. برخلاف او، همسرش روحیه‌ای پر شوروهیجان دارد و مدام در حال تفکر برای خلق ایده‌های تازه است. بعد از نمایش فیلم در جشنواره «تورنتو» فرصتی فراهم شد تا با «جیم جارموش» صحبتی کنیم. متن زیر، خلاصه‌ای از سؤال‌های ردوبدل‌شده با این کارگردان آمریکایی است. متن این گفت‌وگو ابتدا به زبان انگلیسی پیاده شد که هادی آذری ترجمه فارسی آن را انجام داده است.
جیم جارموش
جیم جارموش
یکی از چشمگیرترین نقش‌ها به نظرم مربوط به «ماروین» بود. نظرتان درباره کارکردن با یک سگ چیست؟
 اسم اصلی «ماروین»، نِلی بود که البته چند ماه بعد از اتمام فیلم‌برداری، مُرد. در اصل، در فیلم‌نامه شخصیتی به نام «جک راسل» وجود داشت و من این ایده را دوست داشتم. بعدش شروع کردم به جست‌وجو و این مربی خارق‌العاده را پیدا کردم که حاضر شد با ما همکاری کند. به ما گفت: «ببینید. من برایتان یک جک راسل پیدا می‌کنم و تعلیمش می‌دهم. الان هم چنین سگی ‌را حاضر و آماده ندارم ولی یکی پیدا می‌کنم که هر کاری خواستید، برایتان انجام بدهد. ولی باید دو نکته را به شما بگویم. اول اینکه من یک «بولداگ» انگلیسی فوق‌العاده دارم که سگ نجات است و بسیار هم جذاب است. جک راسل شما حدود ٢٠ پوند وزن دارد ولی برای کشیدن آدم گنده‌ای مثل آدام درایور به نظرم این بولداگ ۴٠پوندی می‌تواند گزینه مناسبی باشد. دوم اینکه این بولداگ خیلی بیشتر از جک راسل شما ارزش دارد.
به همین خاطر فکر کردم شاید دوست داشته باشید نلی را ببینید». خُب من هم موافقت کردم! این‌گونه بود که «نلی» به جمع ما اضافه شد. البته نلی با گروه خاصی کار می‌کرد و ما از او فاصله می‌گرفتیم چون فقط به حرف افراد خاصی یعنی همان گروه تعلیم‌دهنده‌اش گوش می‌کرد. این سگ به طرز غریبی عاشق آدام درایور شد. چون این دو در برداشت‌های زیادی کنار هم حضور داشتند و آدام هم خیلی با این سگ مهربان بود. ما کلی برداشت از او در حالت نشسته یا انجام برخی کارهای خاص گرفتیم و تمام صداهای در فیلم متعلق به نلی است و هیچ‌گونه صداگذاری‌ای صورت نگرفت؛ یعنی از صدای هیچ سگ دیگری استفاده نشد. نلی خیلی خوب تربیت شده بود. ما به او افتخار می‌کنیم. هر سال در کن یک جایزه غیررسمی به اسم «نخل سگ» به سگ‌هایی که در فیلم‌ها بازی می‌کنند، اعطا می‌کنند که امسال نلی آن را بُرد (با خنده).
حق با شماست. سگ فوق‌العاده‌ای بود… .
آره، ولی او دیگر بین ما نیست. می‌دانید که سگ‌ها اگر خیلی خوش‌شانس باشند، بیشتر از ١٢ سال عمر نمی‌کنند. او هشت سال عمر کرد. سرطان داشت. شاید به نظرتان بی‌ربط باشد ولی پای جلویی‌اش سرطان گرفت و با توجه به وزن سنگین این سگ‌ها، این مسئله خیلی کار را برایشان سخت می‌کند. دکتر به ما گفت: «ببینید من می‌توانم پایش را قطع کنم و او هم می‌تواند بیشتر عمر کند ولی این مسئله برای یک بولداگ جواب نمی‌دهد». مربی‌اش او را برد خانه و پای مصدومش را باندپیچی کرد و سگ هم سعی می‌کرد با سه پا راه برود، بپرد روی صندلی و از این دست کارها. دکترها هم گفتند که این سگ استثنایی است. اول قرار شد پایش را قطع کنند ولی دوباره که از او عکس ایکس‌ری گرفتند، معلوم شد سرطان به مابقی بدنش هم سرایت کرده و دیگر خیلی دیر شده بود.
متأسفم… .
 به هر حال «نلی» هشت سال عمر کرد و به نظرم زندگی واقعا خوبی داشت. یک جورهایی به یک ستاره راک بدل شد. سوار کالسکه‌اش می‌شد و توی خیابان‌ها چرخ می‌زد. در هتل زندگی می‌کرد؛ شانسی که نصیب خیلی از سگ‌ها نمی‌شود. سگ دوست‌داشتنی‌ای بود. البته من قرار نبود خیلی با این سگ صمیمی شوم. می‌دانید، کارکردن با حیوانات خیلی راحت و سرگرم‌کننده نیست؛ ولی نلی واقعا عالی بود. کارهای جالبی می‌کرد. عاشق وقتی بودم که فیلم‌نامه را می‌گرفت، پاره می‌کرد و این طرف و آن طرف می‌پرید. شاید ندانید ولی در دو برداشت این کار را کرد.
برای جهان بیانیه صادر نمی‌کنم
داشتم به شخصیت آدام درایور فکر می‌کردم. سبک زندگی منظمی داشت؛ مثل آدم‌هایی که هر روزشان شبیه قبل است و کارهای تکراری و عادی می‌کنند و همین‌طور به شباهت این مسئله با فرایندهای خلاقانه؛ مثلا اینکه یک روند عادی و تکراری چطور می‌تواند برای نوشتن یا حتی برای فیلم‌سازی مفید و تعیین‌کننده باشد؟
 سؤال جالبی است. خُب، آدام درایور آن سبک زندگی منضبط را دوست دارد، چون به او اجازه می‌دهد ایده‌هایی را برای بخش خلاقانه زندگی‌اش به دست آورد. من خودم شخصا خیلی از انضباط خوشم نمی‌آید؛ شعار من در زندگی همیشه این بوده که «اگر ندانید به کجا می‌روید، خیلی سخت است که گم شوید. بهترین نقشه این است که هیچ نقشه‌ای نداشته باشیم». وقتی در حال پرورش ایده‌هایم هستم، از همیشه شادتر و خلاق‌ترم؛ وقتی از خواب بیدار می‌شوم و قرار نیست کاری انجام دهم، می‌توانم کلی کار انجام دهم. البته وقتی در حال ساخت فیلم هستید، هر ساعت کلی هزینه بر می‌دارد، پس باید منضبط بود! ولی حتی در آن شرایط هم، من آزادی را ترجیح می‌دهم. هیچ چیزی به اندازه وقتی که استوری‌بورد فیلم را تهیه می‌کنم، برایم جذاب نیست. من و مدیر فیلم‌برداری از قبل می‌دانیم که قرار است چطور این صحنه را فیلم‌برداری کنیم ولی آن را برای عوامل توضیح نمی‌دهیم چون نمی‌خواهیم خودمان را به یک چیز خاص مقید یا محدود کنیم! من دوست دارم همین‌طور که در صحنه راه می‌روم، فکر کنم و چون تحلیلگر نیستم، نمی‌توانم به خیلی از سؤال‌ها درباره فیلم مثلا اینکه معنا و مفهوم فیلم چیست، پاسخ دهم. من خیلی شهودی کار می‌کنم و برای حفظ این حالت، دوست ندارم همه‌چیز از قبل مشخص و تعریف‌شده باشد.
با این دید، شما مخالف معناگرایی در سینما هستید؟ به نظر شما رابطه میان سینما و معنی چیست؟ شما فیلمتان را چطور تشریح می‌کنید؟
 فکر می‌کنم در هر چیزی به دنبال مفهوم و معنی بودن، مبالغه‌آمیز است و می‌تواند تفاوت‌هایی کوچک و نغز را از بین ببرد. علاوه بر این، به نظرم این وظیفه یک آدم خلاق یا هنرمند نیست که معنای کاری را که می‌کند، بداند. مصاحبه‌ای با باب دیلن را به خاطر دارم که خیلی عصبانی شد وقتی یک نفر پرسید «معنای این ترانه چیست؟» باب هم از کوره در رفت و گفت: «این وظیفه من نیست که این ترانه را معنی کنم. شما باید بگویید که معنایش چیست. من فقط سرودمش. این ترانه به من الهام شد و من هم دادمش بیرون، حالا شما باید تصمیم بگیرید که معنایش چیست. از من نپرسید. من فقط یک ترانه نوشتم؛ همین و بس». من هم چنین احساسی دارم. من فیلم‌سازم، فرم و قالب سینما را خیلی دوست دارم.
سینما این‌قدر زیباست و این‌قدر عوامل مختلفی مثل حرکت، موسیقی، بازی، نوشتن، صحنه‌پردازی، عکاسی، نورپردازی و کلی چیز دیگر در آن دخیل‌اند که باعث می‌شود عاشقش شوم. ولی من معنای آن چیزی را که در فیلم‌هایم می‌گویم، نمی‌دانم. پس اگر بخواهید من فیلم را برای شما معنا کنم، از نظر من خیلی مسخره است. من معنایش را نمی‌دانم؛ شما باید بگویید و تفسیر هرکس به اندازه تفسیر من می‌تواند معتبر باشد، حتی ممکن است از برداشت و تعبیر من هم معتبرتر و درست‌تر باشد، چون من فیلم را ‌هزاران بار می‌بینم ولی زیبایی سینما در این است که وقتی وارد سالن می‌شوید، انگار وارد یک دنیای جدید شده‌اید که نمی‌دانید قرار است چه اتفاقی بیفتد؛ درست مثل سفرکردن. من هیچ‌وقت نمی‌توانم به چنین سفری بروم؛ چون تمام‌مدت روی آن کار کردم و می‌دانم آخرش به کجا می‌رسد و مقصد را هم می‌دانم. پس دیگر برای من جذابیتی ندارد. من فقط مسیر سفر را برای شما می‌سازم ولی خودم نمی‌توانم با شما همراه شوم. به همین خاطر نمی‌توانم درباره معنای فیلم‌هایم صحبتی کنم؛ من حتی خجالت می‌کشم بگویم «چرا این کار را کردی و معنی این کار چیست؟». من نمی‌دانم.
باید یک نفر بهتر از من این را به مخاطب‌ها بگوید. به همین خاطر سعی نمی‌کنم در مقام تحلیلگر ظاهر شوم. البته برخی آدم‌ها متفاوت‌اند و از آثاری که خلق می‌کنند، قصد و نیتی خاص دارند. به عبارتی، می‌دانند منظورشان از آن چیزی که به زبان می‌آورند، چیست؛ ولی من این‌‌گونه آدمی نیستم. برای من همه‌چیز مرموز و اسرارآمیز است. فیلم‌ها برای من مثل یک قطعه موسیقی‌اند؛ اینکه چطور آن را درک می‌کنید، به سن و سال، به اینکه در چه زمانی از روز به این موسیقی گوش دادید یا اتفاقاتی که در زندگی شما رخ داده یا قرار است رخ دهد، بستگی دارد. نمی‌دانم، ولی خیلی چیزها هست که می‌تواند بر نحوه درک ما از اشیا و رخدادها تأثیر بگذارد؛ پس معنی‌کردن برای من کار بسیار سختی است.
مصاحبه‌ای از شما خواندم که در آن از «فرانک اوهارا» یاد کرده بودید و این جمله‌اش که «وقتی یک شعر می‌نویسی، باید آن را برای یک نفر بنویسی و نه کل جهان». به این هم اشاره کرده بودید که او برای شما الهام‌بخش بوده. آیا برای شخصیت «پترسن» از این موضوع الهام گرفتید؟ انگار که این شخصیت برای یک نفر ساخته شده… .
 سعی کرده‌ام تمام فیلم‌هایم این‌گونه باشند. هرچه می‌نویسم، انگار نامه‌ای است برای یک نفر؛ چون فکر نمی‌کنم بتوانم برای جهان بیانیه صادر کنم؛ پس خیلی راحت‌ترم که برای یک نفر نامه بنویسم و این کاری است که همیشه می‌توانم امتحانش کنم.
برای جهان بیانیه صادر نمی‌کنم
ولی به نظر این شخصیت به جای اینکه یک آدم واقعی باشد، ترکیبی است از چند آدم؟
معمولا این‌گونه است. بعضی مواقع که دارم می‌نویسم و شخصیت‌هایم را خلق می‌کنم، از چند آدم خاص استفاده می‌کنم ولی هم‌زمان سعی می‌کنم که خیلی هم از واقعیت دور نشود.
مصاحبه دیگری از شما خواندم که در آن درباره «بودیسم» صحبت کرده بودید. آیا بودایی‌بودن شما در ساخت این فیلم تأثیری داشته؟
خُب، من به آن معنایی که شما مطرح کردید، بودایی نیستم. در واقع من خیلی مناسک بودایی را انجام نمی‌دهم؛ هرچند خیلی از بودیسم الهام گرفتم. بودیسم برای من جالب است؛ چون سرشار از تناقض است؛ مثل این ایده که همه‌چیز در جهان یک چیز است.
بودیسم برخلاف دیگر ادیان، کاری به مجازات و پاداش ندارد و به همین خاطر برای من خیلی الهام‌بخش بوده. من «تای چی» هم کار می‌کنم و این نوع مدیتیشن درحال‌حرکت و همچنین آشنایی من با بودیسم خیلی برایم مفید بوده و به من کمک کرده است. منظور این است که من خیلی مطالعه می‌کنم. مطالب زیادی درباره بودیسم خواندم ولی یک بودایی مقید نیستم. بودیسم به من درباره خیلی از چیزها آگاهی داده؛ می‌توانم بگویم یک‌جور دیدگاه معنوی است که برای من الهام‌بخش بوده.
جایی گفته‌اید این فیلم پادزهری برای درام‌های سنگین و فیلم‌های اکشن امروزی است؛ ولی من دارم فکر می‌کنم که مخاطب دقیقا باید نسبت به چه چیزی درمان شود؟!
 خُب، من نمی‌خواهم کسی را درمان کنم! من همه‌جور فیلمی دوست دارم و فکر می‌کنم برای هر فیلم و فیلم‌سازی فضا برای کار هست. منظور من این نیست که شما باید این فیلم را نگاه کنید یا آن فیلم را نگاه نکنید. فقط می‌خواهم بگویم که «فیلم‌های متفاوتی هم برای دیدن وجود دارد». بعضی مواقع از دیدن فیلم‌های درام با آن حجم سنگین سیاهی، اتفاقات منفی، آدم‌های سوءاستفاده‌گر و خشونت بی‌حدومرز سرخورده می‌شوم. البته به‌تصویرکشیدن این مسائل بسیار مهم است و فیلم‌هایی خیلی قوی هم در این زمینه ساخته شده ولی بد نیست فیلم‌هایی ساخته شود که در آنها از این مسائل خبری نباشد.این‌دسته فیلم‌ها را می‌شود در تاریخ سینما سراغ گرفت. یاسوجیرو اوزو، کارگردان بزرگ ژاپنی فیلم‌هایی درباره موضوعات خانوادگی و کم‌اهمیت ساخته. بودن گزینه‌های مختلف و این تنوع، برای من جالب است.
برای جهان بیانیه صادر نمی‌کنم
اول فکر کردم شاید این فیلم به نوعی در ستایش سبک زندگی سنتی باشد؛ یک زندگی آرام و تا حدی خسته‌کننده، ولی وقتی فیلم تمام شد، نتیجه برایم خیلی جالب بود، از این نظر که برای مثال، شما نشان دادید این آدم‌ها با فناوری مخالفند ولی هم‌زمان آن آدم کتابچه اصلی شعرش را از دست داد. این ایده به ذهنم خطور کرد که شاید می‌خواستید به‌نوعی گذشته‌گرایی را نقد منفی کنید… .
نه واقعا. من قصد ندارم چیزی را نقد کنم؛ فقط سعی می‌کنم مسیر دیگری را تصویر کنم. فناوری، ابزار مفیدی است؛ ولی ذاتا و ماهیتا خیر یا شر نیست. همه‌چیز به نحوه استفاده ما از آن بستگی دارد. درواقع احاله‌کردن همه‌چیز به فناوری نوین، اندکی کوته‌بینی و تنگ‌نظری است. درست مثل اینکه بگوییم وقتی عکاسی اختراع شد، کار نقاشی به‌دلیل فیگوراتیوبودنش تمام شد. این حرف مزخرف است، درست مانند این است بگوییم «اگر لپ‌تاپ‌ داری و با خودکار می‌نویسی پس آدم اُملی هستی». این حرف مسخره‌ای است. به نظر من، همه اینها ابزارهایی هستند که برخی‌شان قدیمی ولی بسیار زیبایند. مثل این است بگوییم: «دیگر فیلم سیاه‌وسفید نسازیم چون قدیمی است!» پس قصد من نقدکردن هیچ ابزار خاصی نیست؛ از نظر من هر کدام از این ابزارها قدرت خاص خود را دارد و پترسن از قضا شخصیتی دارد که در رؤیاهایش زندگی می‌کند. پترسن آدمی است که به این چیزها نیاز ندارد و خُب این چه ایرادی دارد؟
چرا همه باید یکی از این گوشی‌های موبایل داشته باشند؟ بیاییم با خودمان روراست باشیم. زندگی ما امروز به این گوشی‌های موبایل وابسته شده. اگر من تلفنم را گم کنم، دیوانه می‌شوم. گوشی من همه‌چیز من است؛ تقویم من؛ ساعت من، دفترچه یادداشت من، راه ارتباطی من با کارم، با خانواده، با دوستان و خیلی چیزهای دیگر. ولی من هنوز می‌توانم فیلم‌نامه‌ام را در یک دفتر بنویسم و بعد به کامپیوتر منتقل کنم. این‌جوری احساس بهتری دارم چون کمتر برای من تکراری و یکنواخت است. من از دیدن لکه قهوه روی دفترم یا جاهایی که خط‌خطی کرده‌ام، لذت می‌برم؛ چیزهایی که در کامپیوتر امکان‌پذیر نیستند چون شما در کامپیوتر نوشته‌هایتان را به جای خط‌زدن، پاک می‌کنید و بعد شاید با خودتان بگویید ایده جالبی بود ولی حیف که پاکش کردم! پس اینها همه برای من ابزار هستند. خود من دو تا فیلم آخرم را دیجیتالی تصویربرداری کردم و الان حدود ٢٠ سال است که با استفاده از ابزار دیجیتال فیلم‌هایم را تدوین می‌کنم و به هیچ‌عنوان خودم را آدم ضدتکنولوژی نمی‌دانم، ولی آدمی هم نیستم که مخالف ابزارهای قدیمی باشم.
به نظرم، موسیقی متن واقعا تأثیرگذار بود. دوست دارید درباره ساخت موسیقی فیلم بیشتر توضیح دهید؟
بله. کارتر، لوگان و من یک گروه موسیقی داریم و اسم گروه‌مان را Squrl گذاشتیم. البته بعضی وقت‌ها آدم‌های دیگری هم با ما همکاری می‌کنند؛ ولی موسیقی این فیلم را خودمان ساختیم. می‌خواستم یک موسیقی متن الکترونیکی داشته باشم. من خیلی به تاریخ موسیقی الکترونیکی علاقه دارم و ایده اولیه‌ام این بود که از آهنگ‌های الکترونیکی موردعلاقه‌ام استفاده کنم. درواقع می‌خواستم موسیقی متن، ترکیبی از قطعات مختلف باشد. ولی این آهنگ‌ها با هم جور در نمی‌آمدند. بعضی‌هایشان خیلی شاد بودند، بعضی‌هایشان خیلی غمگین، بعضی‌هایشان خیلی پرشور و تعدادی‌شان هم دلهره‌آور. به‌همین‌دلیل، با هم جور در نمی‌آمدند.
برای جهان بیانیه صادر نمی‌کنم
من و کارتر کارمان را دو سال پیش با چند اجرای زنده برای فیلم‌های «من ری» شروع کردیم. «من ری» فیلم‌ساز سورئالیستی بود که در دهه ١٩٢٠ کار می‌کرد. کارتر گیتار می‌زند و همین‌طور یک دستگاه سینتی‌سایزر دارد؛ من هم گیتار و سینتی‌سایزر دارم و با هم کار می‌کنیم. یک روز آلفونسو گونالز، تدوینگرمان، به من گفت: «جیم موسیقی خوبی شده ولی چرا تو و کارتر کاملش نمی‌کنید؟» خُب من آن موقع چون خیلی درگیر بودم، گفتم: «در اوقات بی‌کاری‌مان؟‌ و او جواب داد: «آره یک آخر هفته را به این کار اختصاص دهید. فقط شروع کنید و ببینید می‌توانید آن را دربیاورید». ما هم همین کار را کردیم. سه تا آخر هفته صرف این کار کردیم و موسیقی متن را درآوردیم. استراتژی‌مان هم این بود که ریتم را دربیاوریم و بعد با سینتی‌سایزر چند تا ساز دیگر به کار اضافه کنیم. مثلا در یکی از ترک‌ها، گیتار باس و در یکی دیگر از ترک‌ها هم گیتار آکوستیک اضافه کردیم، ولی در کل فضای آهنگ‌سازی خیلی مینی‌مال بود. کلی هم به ما خوش گذشت.
یکی از عناصر جالب در فیلم، دیالوگ‌هایی بود که در اتوبوس بین مسافرها ردوبدل می‌شد چون خیلی طبیعی به نظر می‌رسید. دوست دارم نظرتان را دراین‌باره بدانم؟
 خودم خیلی این دیالوگ‌ها را دوست دارم؛ چه مترو باشد چه در رستوران. همیشه فال‌گوش می‌ایستم. بخشی از آن حرف‌هایی را که آن دو پسر درباره دخترها می‌گفتند، خودم ١٠ سال پیش در یک رستوران شنیده بودم. سعی کردم همان چیزهایی را که آن موقع شنیده بودم در فیلم بازسازی کنم. البته بقیه دیالوگ‌ها را از خودم درآوردم ولی همیشه عاشق گوش‌کردن به حرف‌های مردم هستم. چیزهای از این جالب‌تر هم شنیده‌ام. یک‌بار داشتم در یکی از خیابان‌های نیویورک قدم می‌زدم و دو تا معتاد آنجا بودند که حسابی نشئه بودند و با هم حرف می‌زدند.
همین‌جور که داشتم از کنارشان رد می‌شدم، یکی از آنها گفت: «نه پسر، درباره آن فیلم‌هایی که دنیس هوپر در آنها بازی کرده صحبت نمی‌کنم، درباره آن فیلم‌هایی حرف می‌زنم که آنها را کارگردانی کرده». این عین عبارتی بود که من شنیدم. خب، خیلی حرف جالب و باحالی بود. من یاد گرفته‌ام نباید هیچ‌کس را از روی ظاهرش قضاوت کرد؛ چون ممکن است با یک پیرزن ریزه‌میزه چینی برخورد کنید که یک دانشمند فیزیک هسته‌ای باشد! در زندگی‌ام یاد گرفتم براساس ظاهر یا موقعیت آدم‌ها درباره‌شان قضاوت نکنم و به‌همین‌دلیل هنوز هم عاشق این هستم ببینم مردم سر چه چیزهایی با هم صحبت می‌کنند.
خیلی‌ها شما را شاعر می‌دانند. نظر خودتان دراین‌باره چیست؟
خُب، من هنوز هم یک‌جورهایی شعر می‌نویسم. منظورم این است خیلی شعرهایم را به این و آن نشان نمی‌دهم. حدود یک سال پیش یکی از شعرهایم در «نیویورکر» منتشر شد. من با کنت کاک و دیوید شاپیرو از مکتب نیویورک درس خواندم. دوست دارم وقتی مُردم، مردم فیلم‌های من را یک جور برداشت و تعمیم سینمایی از شاعران مکتب نیویورک بدانند؛ شاعرانی که هیچ چیز را جدی نمی‌گیرند و سعی می‌کنند برای هم شعر بسرایند. اگر از فیلم‌های من این‌جوری یاد بشود، به خودم افتخار می‌کنم؛ ولی اینکه بخواهم خودم را شاعر یا هنرمند خطاب کنم، ادعای گزافی است. دارم تلاش می‌کنم تا یاد بگیرم چطور احساساتم را از طریق قالب‌های مختلفی مثل موسیقی، سینما و نوشتن بیان کنم.
«قطار اسرارآمیز» یکی از ترانه‌های مورد علاقه من است و زمان زیادی از پخش آن می‌گذرد. الان که به پروژه‌های قبلی نگاه می‌کنید، چه حسی دارید؟ فکر می‌کنید در این سال‌ها دنیای سینمای مستقل چه تغییری کرده؟
 من هیچ وقت فیلم‌هایم را نگاه نمی‌کنم، پس در واقع به گذشته نگاه نمی‌کنم.
هیچ وقت به گذشته نگاه نمی‌کنید؟!
 نه، برای من جذابیتی ندارد. خب درباره سینمای مستقل نمی‌دانم چه باید بگویم. همه‌چیز خیلی سریع به سمت کسب درآمد تغییر مسیر پیدا کرده و حتی به لحاظ فنی هم اینکه فیلم را در سالن سینما ببینید یا توی دستگاه دی‌وی‌دی بر نحوه درک شما از فیلم تأثیر می‌گذارد. راستش من خیلی در جریان سینمای مستقل نیستم. فقط به فیلم کارگردان‌هایی علاقه دارم که از چشم یک هنرمند به کار خلاقه نگاه می‌کنند و نه از چشم یک کاسب‌کار؛ بنابراین تعریف من از سینمای مستقل همیشه این بوده و این به معنای کم‌بودن بودجه ساخت فیلم نیست؛ حتی کلینت ایستوود هم می‌تواند یک فیلم عالی بسازد؛ به شرطی که روی همه‌چیز کنترل کامل داشته باشد. به همین خاطر فقط این دسته فیلم‌ها نظر من را جلب می‌کند. فیلم‌هایی که برای گیشه ساخته می‌شوند هم فیلم‌های خوبی هستند و ممکن است خیلی هم سرگرم‌کننده باشند، ولی مورد علاقه من نیستند.
چند روز پیش، قبل از اکران فیلم، با اشتیاق خاصی درباره کار اشتراکی با بازیگرهای‌تان می‌گفتید. می‌خواهم بیشتر درباره روندی بدانم که باعث چنین شکلی از همکاری شد.
 معمولا سعی می‌کنم در تمام فیلم‌هایم فیلم‌نامه را براساس بازیگرهایم بنویسم؛ این‌بار ولی این کار را نکردم و بازیگرها را بعد از نوشتن فیلم‌نامه انتخاب کردم. همچنین تلاش کردم این بازیگرها را به فی‌البداهه بازی‌کردن تشویق کنم و فیلم‌نامه را براساس نظرها و خواسته‌های آنها تغییر بدهم. البته این‌بار خیلی این اتفاق نیفتاد؛ چون آنها تصمیم گرفتند که تغییری در فیلم‌نامه ایجاد نکنند. گفتند «نیازی نیست؛ ما فیلم‌نامه‌ رو دوست داریم. از دیالوگ‌ها خوشمون میاد.
همین جوری خوبه». من هم بهشون گفتم «شما می‌تونید بهترش کنین» و آنها در جواب من گفتند: «ما با بازی‌مان سعی می‌کنیم که بهترش کنیم». کارکردن با این بازیگرها خیلی دوست‌داشتنی بود. آنها خیلی بخشنده، پذیرا و متفاوت بودند. البته همه بازیگرها متفاوت‌اند. این دو نفر درست مثل شخصیت‌های‌شان توی فیلم، خاص و متفاوت بودند. من می‌توانم هر چیزی را که دلم می‌خواهد بنویسم، ولی این فقط یک تکه‌کاغذ نیست. وقتی بازیگرها دیالوگ‌های‌شان را می‌خوانند، در واقع به آن جان می‌دهند و زنده‌اش می‌کنند. برای همین من همیشه دوست دارم با بازیگرها رابطه نزدیکی داشته باشم و کار را با هم پیش ببریم. من نمی‌توانم دیکتاتورمآبانه رفتار کنم و بگویم «این خط رو بخون، این کار رو بکن». من می‌خواهم که بازیگرها هم چیزی به فیلم‌نامه اضافه کنند. می‌خواهم کار، اشتراکی پیش برود. البته در این مورد گفتند که از فیلم‌نامه خوش‌شان آمده و قصد ندارند چیزی را تغییر بدهند. خب این موضوع به من اعتمادبه‌نفس داد و احساس کردم آن‌قدرها هم فیلم‌نامه بدی نیست. واقعا تجربه خوبی بود.

دواین جانسن ستاره اکشن هالیوود، جذاب ترین مرد سال شد

دواین جانسن، هنرپیشه مشهور هالیوودی جذاب ترین مرد سال ۲۰۱۶ مجله پپیل شد. دواین جانسن، ورزشکار و هنرپیشه ۴۴ ساله امریکایی، با قد ۱٫۹۶ متر و وزن ۱۱۸ کیلوگرم، از عضلانی ترین هنرپیشه های هالیوودی است که در صدر فهرست پردرآمدترین آنها هم قرار دارد.

دواین جانسن، معروف به راک، با انتشار تصویر صفحه اول مجله پیپل در صفحه اینستاگرامش با بیش از ۷۰ میلیون فالوئر، درباره این مقام صحبت های زیبایی انجام داده است که ترجمه آن را برای شما منتشر می کنیم: ” جذاب ترین مرد سال، یعنی  هنوز هم ۴ صبح از خواب بیدار می شوم و سخت تمرین می کنم، مواظب بچه هایم هستم، سوار ماشین باری ام می شوم و چندتایی جوک می گویم.”

دواین جانسن
دواین جانسن

دواین جانسن ضمن تشکر از مجله پپیل گفته است: ” یادتان باشد، جذاب بودن چیزی نیست که با تلاش به آن برسید. جذابیت به طور طبیعی وقتی می افتد که راحت خودتان باشید. به من اعتماد کنید، در این مورد تجربه دارم. ( درضمن وقتی ۸ ساله بودم راهنمای چطور جذاب باشید…را خوانده ام!)

گفتگو با زوج مشهور سینمای هند؛ آیشواریا و آبیشک باچان

آیشواریا رای باچان امروز ۴۳ساله شد. او این روزها با نقش شاعری به نام صبا در فیلم ای دل مشکل است برپرده سینماهای هند است. منتقدان بازی او را به شدت ستوده اند.
آیشواریا رای ده سالی می شود که با تنها پسر آمیتاب باچان ؛ آبیشک پیمان زناشویی بسته و این زوج دختری به نام آرادهیا دارند. به مناسبت روز تولد این بازیگر ما مصاحبه ی با او و همسرش آبیشک باچان منتشر می کند.
آیشواریا
آیشواریا

وقتی حرف عشق و زندگی و موفقیت زوج های مشهور بالیوود به میان می آید.بی شک نام این دو بازیگر به ذهن می رسد. در  مصاحبه  این دو نمی توانند متفاوت تر از این پاسخ سوالات را بدهند جواب های آبیشک و آیشواریا رای به اندازه قطب شمال وجنوب با هم فاصله دارد.یکی جواب های جذاب و شیوایی در آستین دارد و دیگری واقعیت ها را طولانی بیان می کند. یکی از آنها با لباسی معمولی و غیررسمی برای مصاحبه ظاهر شد و آن دیگری با لباسی کلاسیک اما راحت. یکی از آنها با علاقه درباره طنز سخن گفت و آن دیگری به طنز از عشق حرف زد.

زوج آیشواریا رای و باچان معمولا درباره مسایل خصوصی اهل مصاحبه نیستند آنها که ده سالی می شود زیر یک سقف زندگی می کنندهر کدام برای رسیدن به یک مقصد مشترک مسیرهای کاملا متفاوتی را پیموده اند.

ازدواج با یکی از زیباترین زنان آسیا احتمالا کار آسانی نبوده. اما آبیشک عقیده دارد که ازدواج شان به این دلیل کار سختی نبود.

«من درباره آیشواریا  پیش از اینکه بازیگر بشویم شنیده بودم. او شهرت فراوانی پیدا کرده بود. هرکسی فکر می کرد او دارد روی ابرها سیر می کند! اما کسانی که آیشواریا را از نزدیک می شناسنند می دانند که باهوش؛ متواضع وقابل معاشرت و بسیار ملیح است و این شما را خلع سلاح می کند با خودتان می گوید که یه دقیقه صب کن. چه آدم باحالیه و واقعا اینجوریه!»
به مناسبت سالروز تولد آیشواریا رای باچان

آبیشک باچان عنوان دختر شایسته جهان و ادب و نزاکت او را مانند یک هولیگان  فوتبال توصیف می کند! آبیشک از یکی از اولین قرارهای که خارج از محافل سینمایی گذاشتند یاد می کند که او را به یکی از مسابقات فوتبال تیم چلسی  برد.

«یک ذره  قرار نامتعارفی بود. اما کاملا جذب مسابقه فوتبال شد!حالا دیگر  خیلی سخت شده که آیشواریا را با خودم به استادیوم ببرم چون سر بازیکن ها شروع به داد و فریاد می کند.»
این زوج ابتدا یک دوستی طولانی مدت داشتند که بعدها به رابطه عاشقانه تبدیل شد. آبیشک اولین بار در سال ۲۰۰۰ با آیشواریا رای در فیلم Dhaai Akshar Prem Ke همکاری کرد که سومین فیلم آبیشک بود. آبیشک می گوید:«این دوستی کم کم به عشق رسید.»

اما آیشواریا رای اعتقاد دارد که تقدیر این دو را در زندگی کنار هم قرار داده:« فیلم هایی که با هم کار می کردیم خیلی دوران فیلمبرداری شان طول کشید. حتی کوچ نا کاهو ساخته روهان سیپی سه سال طول کشید تا فیلمبرداری ش تمام بشود و آن زمان طاقت فرسا بود اما واسه ی ما دوتا خوب شد. هم به لحاظ حرفه ای و هم به لحاظ شخصیتی رشد کردیم .مسیرهامون در فواصل جذابی از زندگی باهم تلاقی می کرد.»

از دوران فیلمبرداری «انفجار۲»(۲۰۰۶) مسیر زندگی این دو کنار هم قرار گرفت.در دوران فیلمبرداری انفجار۲ که یکی از فیلم های پرفروش سینمای هند است؛این دو به دام عشق می افتند.آبیشک می گوید:«تاحالا نپرسیدم که کی اول عاشق شد. مسلما باید از آیشواریا بپرسم. اما لحظه ای که دیگر کنارهم قرار گرفتیم می دانستیم که عاشق شده ایم.»

آیشواریا می گوید:« اینجوری نبود که بگیم یه دقیقه صبر کن؛ بیا رابطه را وارد مرحله جدیدی کنیم. زمان می خواستیم تا همدیگر رو بشناسیم.»

به مناسبت سالروز تولد آیشواریا رای باچان

شاید همکاری و دوستی میان آیشواریا و آبیشیک باعث شده که در زندگی مشترک کمتر دچار اختلاف بشوند . این زوج می گویند  در این ده سالی که باهم زندگی کرده اند خیلی از هم یاد گرفته اند.

باچان می گوید:«من به هیچ شایعه و پیش بینی  واکنش نشان نمی دهم. خانم مدت ها پیش بهم یاد داده.”آب ها از آسیاب می افته!” این یکی از جملات ورد زبان آیشواریا است. یعنی هیچ چیزی قابل مقایسه با میزان. انرژی مثبتی نیست که دریافت می کنید.بنابراین چشم هایت را روی شایعه ها ببند و ادامه بده.»
آیشواریا می گوید:«وقتی ما باهم ازدواج کردیم؛مردم ازم می پرسیدند چطوری خودت را با خانواده باچان تطبیق می دهی؟ اما خیلی عجیب است که خانواده هامون خیلی شباهت دارند با اینکه مثل هم نیستند.»

آیشواریا و آبیشیک هردو توسط مادران خود بزرگ شدند ماه ها می شد که پدران شان سرکار بودند آبیشک ماه ها پدرش امیتاب را نمی دید چون سر فیلمبرداری بود و ایشواریا به دلیل پروژه هایی که پدرش دررابطه با محیط زیست آبزیان داشت او را نمی دید. هر دو کوچک ترین فرزندان خانواده وهم سن وسال هستند.

آیشواریا می گوید:« آبیشک خیلی خوب از کودکی یادگرفته شهرت چیست. اما من از دوران کودکی با شهرت کم کم آشنا شدم و ابتدا محبوبیتم در حد کلاس بود بعد مدرسه و سپس همسایه ها و بعد در حد مردم کشورم و سپس جهانی شد.به همین دلیل ما یاد گرفتیم که علی رغم توجهات متعادل باشیم»

آنها دل شان می خواهد دخترشان را مانند آدم های معمولی بار بیاورند. آبیشک می گوید که  مانند هزاران پدر و مادر معمولی هستند .

«ما تصمیم گرفتیم آرادهیا را مانند یک کودک عادی بار بیاوریم. پدرومادرمان هرگز مارا طوری تربیت نکردند که فکر کنیم فرزندان یک سوپر استار هستیم. آمیتاب باچان همیشه در خانه بابا بود و مادرمان ؛مامان. ما می خواستیم او نیز همین گونه تربیت بشود. گمان نکنم آرادهیا درک کند پدربزرگش چه موقعیتی داردو کیست.داداجی(هندی ها به پدربزرگ می گویند) سانتاست! کادو می آورد.ددی ما(مامان بزرگ) مسوول بازی است و حامی او. این چیزهایی است که جفت مان برای دخترمان خواستیم. وهمه این تفاهم ها به این دلیل است که ما همدیگر را مانند دودوست می بینم.»
 به مناسبت سالروز تولد آیشواریا رای باچان
حالا نوبت به سوال هایی است که این زوج درباره یکدیگر پاسخ می دهند:
همسرتون بیشتر با چه لباس هایی راحت است؟
آبیشک:لباس های سنتی هندی یا گرمکن و لباس هایی که برای مناسبت ها می پوشه
آیشواریا:درسته. لباس های هندی اما وقتی با دخترم سفر می روم سرتاسر مشکی می پوشم چون احساس امنیت و راحتی بیشتری دارم
آیشواریا رای درباره همسرش می گوید که او پاتانی خیلی می پوشد
آبیشک:راست می گه گرم کن هم خودم خیلی دوست دارد.
به مناسبت سالروز تولد آیشواریا رای باچان
چه غذایی خیلی دوست دارید؟
آبیشک:عاشق تنقلاته مثل خودم.
آیشواریا: هردومون شکموایم. همیشه درحال خوردن پفک هندی و شکلات و… ایم.
خوراکی ویژه آبهی(آبیشک)چیست؟
آیشوازیا:قهوه. نوشیدنی آرامش بخش اوست.
آبیشیک:برای قهوه می میرم. خوب می دونه این رو.
بهترین نقشی که همسرتان بازی کرده؟
آبیشک: در ای صنم دلباخته ام،جودا اکبر و ساربجیت آّیشواریا خیلی احساساتی ایفای نقش کرده
آیشواریا درباره نقش هایی که خودش خیلی دوست شان دارد می گوید: ای صنم دل باخته ام؛ جودا اکبر، دیوداس؛ بارانی؛choker bali، ساربجیت و خشمگین
آبیشک در گورو؛یووا؛سرکار؛ استاد بلوف زنی و حتی اولین فیلمش پناهنده خیلی خوب است.
به مناسبت سالروز تولد آیشواریا رای باچان
بهترین خاطرات تعطیلاتی که باهم داشتید؟
آبیشک:گمانم بهترین خاطره ای که داریم روزی است که در شهر نیویورک ازش خواستگاری کردم.
آیشواریا:نیویورک شهری است که ازم خواستگاری کرد؛برای ماه عسل رفتیم بورا بورا. مالدیو لندن و گوآ جاهایی است که اولین بار آرادهیا را بردیم.
از چه کاری بیشتر از هرچیزی بدتان می آید؟
آبیشک: آیشواریا درباره قرار دادن هر چیزی سرجای خودش وسواس دارد. نمی دانم چرا انقدر با رضایت این کار را انجام می دهد. من با تنفر تماشا می کنم
آیشواریا:از این کار من متنفر است.درک نمی کند. من عاشق چیدمان هستم. حتی اگر از سفر برگشته باشیم و عجله هم داشته باشم برایم مهم نیست شب بیدار می مانم وو همه چیزها را سرجایش قرار می دهم.
دوست دارید همسرتان با چه ویژگی هایی در خاطرها بماند؟
آبیشک:یک دختر,همسر و مادر خوب. دلم می خواد خودم هم به عنوان یک مرد خوب در خاطرها بمانم.
آیشواریا: دوست داره همیشه یک انسان خوب در یادها بماند. اما من نمی خوام به عنوان یک انسان خوب در خاطرها بمانم. می خواهم آدم خوبی باشم!
بهترین ویژگی ازدواج؟
آبیشیک:دارم با بهترین دوستم زندگی می کنم. می توانم درباره هرچیزی با او حرف بزنم هرمساله پیش پاافتاده ای مثلا امروز یکی ماشینم رو خط انداخت آیشواریا همیشه گوشی برای شنیدن دارد و می گوید:اوه اوه
آیشواریا: همراه عزیزترین دوست زندگی کردن تا آخر زندگی!

درگیری برد پیت با پسرشان دلیل جدایی از آنجلینا شد

دایی براد پیت از آنجلینا جولی همچنان در پرده ای از ابهام قرار دارد که به تازگی شایعات دیگری در این خصوص اوج گرفته است. این شایعات هم از درگیری فیزیکی براد پیت با پسر ۱۵ ساله شان مادوکس حکایت دارد و برخی از منابع معتبر می گویند از اصلی ترین دلایل جدایی این زوج مشهور نزاع های براد پیت با فرزندانشان و به خصوص پسرشان مادوکس بوده است.

اما به نظر می رسد که براد پیت درخصوص پرونده قضایی که به ادعای پسرش مادوکس مبنی بر درگیری فیزیکی در یک هواپیمای جت خصوصی حدود یک ماه پیش تشکیل شده چندان نگران نیست.

 

چند هفته ای می شود که براد پیت در مرکز بحث ها و شایعات درباره خشونت و برخورد فیزیکی با فرزندانش قرار گرفته است. بخشی از این اتهامات که بسیار جدی است به صحنه دعوای او با یکی از پسرهایشان «مادوکس» در هواپیمای جت خصوصی شان هنگام بازگشت از نیس فرانسه در روز ۱۴ سپتامبر گذشته باز می گردد که او با مادوکس درگیر می شود و صحنه درگیری ها ضبط در هواپیما ضبط می شود.

 

در واقع این هنرپیشه پس از نوشیدن مشروبات الکلی عصبی می شود و کنترل خودش را از دست می دهد و با مادوکس درگیر می شود. این اطلاعات را بچه های این زوج به یک منبع معتبر اعلام کرده اند و در مجله ویکلی یواس «US Weekly» آمریکا به چاپ رسیده است.

 

همچنین بنا به گزارش یک منبع معتبر که برای یکی از روزنامه های آمریکایی خبرچینی کرده: «آنجلینا جولی و براد پیت از لحظه ای که براد پیت مست می شود شروع به مشاجره و بحث می کنند که تمامی این صحنه ها در این هواپیمای خصوصی فیلمبرداری شده است و پسرشان مادوکس در درگیری میان آنها مداخله می کند که کار به حمله فیزیکی می کشد.»

 

برد پیت و آنجلینا
برد پیت و آنجلینا

براد پیت همچنین اعتراف کرده است که شاید مشروب نوشیده است و سر پسرشان فریاد کشیده است؛ اما تأکید می کند که با پسرش برخورد فیزیکی نکرده است و حتی سعی نکرده که به او آسیبی برساند.

 

همچنین بر اساس اطلاعات منتشر شده در TMZ، این هنرپیشه نزاع با مادوکس را کش نداده است، به همین خاطر مطمئن است که این تحقیقات قضایی هرگز آغاز نخواهند شد. و آنجلینا جولی بر خلاف آنچه که گفته بود، هرگز دوست ندارد که روی درگیری و مشاجره اش با پسر و همسرش مصاحبه ای با روزنامه ها داشته باشد

بهترین انیمیشن های سینمایی

فیلم های انیمیشن یا به زبان عامیانه کارتون ها از جمله محبوب ترین گونه های سینمایی نزد توده مخاطب سینمارو به شمار می روند. نه تنها کودکان و نوجوانان بلکه والدین و بزرگترها هم به تماشای فیلم های انیمیشن می نشینند. به این ترتیب استودیوهای بزرگ فیلمسازی حساب ویژه ای روی تولید این گونه فیلم ها باز می کنند. دو مقطع از اکران سالانه سینماهای جهان تحت تاثیر فیلم های انیمیشن قرار دارد؛ اولی تعطیلات سال نو مسیحی و دیگری فصل تابستان و تعطیلی مدارس در بیشتر نقاط جهان. به همین بهانه نگاهی می اندازیم به مهم ترین فیلم های انیمیشنی که تابستان امسال در سینماهای جهان روی پرده می روند.

در جست و جوی دوری؛ FINDING DORY

این انیمیشن ها سورپرایزتان می کنند
این فیلم مهم ترین محصول استودیوی مشهور انیمیشن سازی پیکسار در تابستان امسال است که پخش آن را نیز استودیوی دیزنی برعهده گرفته، دنباله ای است بر انیمیشن محبوب «در جست و جوی نمو» که اندرو استنتون کارگردانی هر دو انیمیشن را برعهده داشته است. این فیلم، داستان «دوری» شخصیت فراموشکار «در جست و جوی نمو» را پیگیری می کند که به دنبال اعضای خانواده اش می گردد اما چون حافظه کوتاه مدت بسیار ضعیفی دارد در این راه با مشکلات فراوانی مواجه می شود. بیشتر شخصیت های اصلی «در جست و جوی نمو» همراه با صدایپشگان مهشور خود در این فیلم نیز حضور دارند. از جمله دایان کیتون، ادریس اِلبا و سیگورنی ویور که در نقش شخصیتی همنام خودش در این فیلم حضور دارد. فیلم در نخستین هفته اکران خود در آمریکای شمالی ۱۱۰ میلیون دلار فروش داشته است.

عصر یخ: محل برخورد؛ ICE AGE, COLLISION COURSE

این انیمیشن ها سورپرایزتان می کنند
پنجمین قسمت از مجموعه انیمیشن های «عصر یخ» دنباله ای است بر قسمت چهارم که در سال ۲۰۱۲ ساخته شد. در این قسمت نیز بازیگران محبوب حاضر در قسمت قبلی حضور دارند که از جمله آن ها می توان به جنیفر لوپز با صداپیشگی شخصیت «شایرا»، جان لگوییزامو، سایمون پک و کویین لطیفه اشاره کرد.
در این قسمت شخصیت های اصلی تصادفی از جوّ زمین خارج می شوند و برای نجات سیاره خود از حوادث فضایی، با موجوداتی جدید و رنگارنگ مقابله می کنند. این قسمت قرار بود پانزدهم ژوییه (۲۵ تیرماه) اکران جهانی خود را آغاز کند که به دلیل همزمانی با اکران تابستانی چند فیلم مهم، نمایش آن یک هفته به تعویق افتاد. استودیوی «بلو اسکای» و واحد انیمیشن استودیو فاکس قرن بیستم تولید پنجمین قسمت مجموعه انیمیشن عصر یخ را بر عهده داشته اند.

کوبو و دو تار؛ KUBO & TWO STRINGS

این انیمیشن ها سورپرایزتان می کنند
در ادامه رقابت ستارگان سینما برای صداپیشگی در فیلم های انیمیشن، کهکشانی از ستارگان روز هالیوود در این انیمیشن با صدای خود حضور دارند. چارلیز ترون، متیو مکاناهی، رونی مارا و رالف فاینس ترکیبی هستند که هر فیلم غیرانیمیشنی را می توانند به موفقیتی در گیشه برسانند. حال باید دید این جمع در انیمیشن چه خواهند کرد.
داستان در ژاپن عصر باستان می گذرد. پسر جوانی به نام «کوبو» در روستایی از مادر پیرش مراقبت می کند. روحی از گذشته های دور به سراغ کوبو می آید و او را به نبرد موجوداتی افسانه ای می برد تا کوبو بتواند زرهی جادویی که روزگاری پدر سامورایی اش تن می کرده را بیابد و بپوشد تا جانشین او شود.
این انیمیشن حماسی به کارگردانی تراویس نایت، نوزدهم آگوست (۲۹ مرداد) اکران جهانی خود را آغاز کرد. «کوبو…» به شیوه استاب موشن و سه بُعدی تولید شده است.

«حیات وحش» رابینسون کروزو؛ THW WILD LIFE

 این انیمیشن ها سورپرایزتان می کنند
دیگر محصول مشترک انیماتورهای فرانسه و بلژیک که از ابتدای تابستان اکران خود را در کانادا و آمریکا آغاز کرده است. انیمیش «حیات وحش» برداشتی تازه از داستان مشهور کلاسیک رابینسون کروزو است که در اروپا با عنوان «رابینسون کروزو» به نمایش درآمد و مورد استقبال مخاطبان کودک و نوجوان قرار گرفت. این انیمیشن سه بعدی برداشتی آزاد و اندکی متفاوت از حکایت رابینسون کروزو و سال های گم شدن، اقامت و تنهایی اش در یک جزیره دورافتاده را بازگو می کند. از نکات جالب انیمیشن «حیات وحش» حضور «دیتر هالرووردن» کمدین کهنه کار آلمانی در گویندگی نقشی فرعی است.
ونسان کستلو و بن استاسن کارگردانی این انیمیشن سه بعدی را برعهده داشته اند. داستان رمان رابینسون کروزو نوشته دنیل دفو بارها در سینما و تلویزیون مورد اقتباس قرار گرفته و دیدن نسخه ای کارتونی از این داستان قطعا خالی از لطف نخواهدبود.

لک لک ها؛ STORKS

 این انیمیشن ها سورپرایزتان می کنند
«لک لک ها» عنوان انیمیشن امسال استودیوی برادران وارنر است که نیکلاس استولر و داک سویتلند کارگردانی آن را برعهده داشته اند. در فیلم با لک لک هایی آشنا می شویم که وظیفه حمل و نقل نوزادان در سطح شهر را بر عهده دارند. اما روزی یکی از این لک لک های مسافربر، چند نوزاد را به نشانی های غلط می برد و حالا برای حفظ اعتبار حرفه ای خود، ناگزیر است هرچه زودتر آنها را پیدا کرده و به نشانی های درست برساند.
«لک لک ها» انیمیشنی کمیک و خانوادگی است که برنامه ریزی برای اکران جهانی آن در اواخر تابستان صورت گرفته است. زمانی که بچه های مدرسه ای انیمیشن های مخصوص خود را در فصل تابستان دیده و به مدرسه می روند، فرصتی مناسب برای والدین بچه های کوچک تر است که فرزندان خردسال خود را به سینما ببرند و سرشان را گرم کنند.

فانتوم بوی؛ PHANTOM BOY

این انیمیشن ها سورپرایزتان می کنند
«فانتوم بوی» عنوان یک انیمیشن ماجرایی محصول مشترک فراسنه و بلژیک و به کارگردانی ژال لو فلیسیولی و آلن گانیول است. این انیمیشن فانتزی داستان پسری با توانایی های ماوراءطبیعی را حکایت می کند که به یک مامور پلیس نزدیک یم شود. پلیس که در حادثه ای حین انجام وظیفه به شدت مصدوم شده و باید مدت ها روی صندلی چرخدار بماند. اما پسرک با توانایی هایش به او کمک می کند تا به راز پرونده ای که باعث مصدومیتش شده پی ببرد.
این انیمیشن که پاییز گذشته در فرانسه اکران شده از ابتدای تابستان امسال نمایش جهانی خود را آغاز کرده است. «اودری توتو» بازیگر مشهور فرانسوی که سینمادوستان ایرانی او را با فیلم محبوب «املی پولن» به یاد می آورند در «فانتوم بوی» گوینده نقش مادر پسرک بوده است. این انیمیشن چند ماه پیش نامزد جایزه هیئت داوران نوجوان جشنواره سیاتل آمریکا شده بود.

زندگی مرموز حیوانات؛

این انیمیشن ها سورپرایزتان می کنند
«زندگی مرموز حیوانات» عنوان انیمیشنی ساخته کریس رنو و یارو چنی است که از هجدهم تیرماه اکران جهانی خود را با پخش کنندگی استودیو یونیورسال آغاز کرده است. «مکس» یک سگ کوچک از نژاد تریر است که همراه با «کتی» صاحبش، واحد یک مجتمع مسکونی در منهتن نیویورک می شود. جایی که باید حضور خود را به همسایگان تحمیل کند. علاوه بر آن گروهی از حیوانات شرور محله به رهبری خرگوشی به نام «اسنوبال» او را اذیت می کنند. «مکس» عاقبت تحت فاشر، شجاعت مقابله با آنها را می یابد و به عنوان عضوی از حیوانات مجتمع مورد پذیرش قرار می گیرد.
«آلبرت بروکس» بازیگری که در سال های اخیر بیشتر در زمینه صداپیشگی انیمیشن ها فعال بوده در میان گویندگان فیلم قرار دارد و «الکساندر دسپلا» آهنگساز مشهور فرانسوی سینما با هفت بار نامزدی و یک جایزه اسکار، موسیقی متن این فیلم انیمیشنی را ساخته است.
دیار