بایگانی برچسب‌ها : زندگینامه

زندگینامه حسن جوهرچی ، عکس های حسن جوهرچی

حسن جوهرچی در سال ۱۳۴۷ در تهران متولد شد. او لیسانس عکاسی از دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران دارد.
همسر حسن جوهرچی مهناز بیات، چهره پرداز است و دو فرزند به نامهای علی و آوا دارد. مهناز بیات در سال ۱۳۴۹ در تهران متولد شد. وی همسر حسن جوهرچی می باشد. او فارغ التحصیل دوره دو ساله چهره پردازی را از حوزه هنری سال (۱۳۷۲) دریافت کرد. و کار چهره پردازی را در سینما از سال ۱۳۷۲ با همکاری جعفر سیمایی آغاز کرد.

حسن جوهرچی بازی در سینما را در سال ۱۳۶۷ با فیل در تاریکی که بعد از پانزده سال کامل شد شروع کرد.

اولین بازی مطرح حسن جوهرچی در سینما در سال ۱۳۷۰ با فیلم برخورد به کارگردانی سیروس الوند بود.

حسن جوهرچی با بازی در سریال در پناه تو به کارگردانی حمید لبخنده در سال ۱۳۷۳ به شهرت رسید.

حسن جوهرچی
حسن جوهرچی

 حسن جوهرچی,عکس های حسن جوهرچی

 حسن جوهر چی بازی در سینما را در سال ۱۳۶۷ با فیل در تاریکی شروع کرد

 

فیلمشناسی حسن جوهرچی
فیلم های سینمایی حسن جوهرچی
* آبی (۱۳۷۹)
* آقای رئیس جمهور (۱۳۷۹)
* دختری بنام تندر (۱۳۷۹)
* بادام های تلخ (۱۳۷۶)
* دو زن (۱۳۷۷)
* حماسه قهرمانان (۱۳۷۶)
* زن شرقی (۱۳۷۶)
* بالاتر از خطر (۱۳۷۵)
* روزی که خواستگار آمد (۱۳۷۵)
* سلطان (۱۳۷۵)
* ضیافت (۱۳۷۴)
* ویرانگر (۱۳۷۴)
* افسانه دو خواهر (۱۳۷۳)
* جای امن (۱۳۷۲)
* زینت (۱۳۷۲)
*  بر بال فرشتگان (۱۳۷۱)
* برخورد (۱۳۷۰)
* فیل در تاریکی (۱۳۶۸)

حسن جوهرچی,عکس های حسن جوهرچی

اولین بازی مطرح حسن جوهرچی در سینما با فیلم برخورد به کارگردانی سیروس الوند بود
سریال های تلویزیونی حسن جوهرچی
* ۱۳۹۴ – تنهایی لیلا
* ۱۳۹۳ – برابر با اصل
* ۱۳۹۲ – شب های روشن
* ۱۳۹۰ – مثل شیشه
* ۱۳۹۰ – سراب
* ۱۳۸۹ – فاصله ها
* ۱۳۸۸ – فاکتور هشت (مجموعه تلویزیونی)
*  ۱۳۸۶ – بوی عیدی
*۱۳۸۵ – جابر ابن حیّان
* ۱۳۸۵ – هویت پنهان
* ۱۳۸۴ – پیله های پرواز
* ۱۳۸۴ – او یک فرشته بود
* ۱۳۸۳- غریبانه
* ۱۳۸۲ – سیمای مدرسه
* ۱۳۸۱ – مشق عشق
* ۱۳۷۹ – نسیم رویا
* ۱۳۷۷/۷۸ – روزهای زندگی
* ۱۳۷۴ – در پناه تو
* ۱۳۷۵ – دومین انفجار
* ۱۳۷۴ – وکلای جوان
* ۱۳۷۳ – هدف گم شده
* قاصدک ها

اجرای تلویزیونی
او در سال ۱۳۸۹ در برنامه ویژه ماه رمضان شبکه سوم سیما به نام ماه عسل مجری گری کرد.

 

 تصاویر حسن جوهر چی

 حسن جوهرچی,عکس های حسن جوهرچی

عکس های حسن جوهر چی

 حسن جوهرچی,بیوکرافی حسن جوهرچی,

تصاویر حسن جوهر چی

  حسن جوهرچی,بیوکرافی حسن جوهرچی

حسن جوهر چی و دخترش آوا

 حسن جوهرچی,بیوکرافی حسن جوهرچی

حسن جوهر چی

حسن جوهرچی,عکس های حسن جوهرچی

حسن جوهر چی و فرزندانش

حسن جوهرچی,عکس های حسن جوهرچی

تصاویر حسن جوهر چی و بچه هایش

حسن جوهرچی,عکس های حسن جوهرچی

آخرین پست حسن جوهر چی در اینستاگرام

 

ویکیپدیا+بیتوته

بیوگرافی میثم ابراهیمی

میثم ابراهیمی متولد ۸ شهریور ۱۳۶۴ در تهران، خواننده است. در رشته موسیقی فوق دیپلم و در رشته مدیریت فرهنگی لیسانس دارد می گوید از کودکی می خواندم، یادم است در گروه های سرود عضو بودم، گروه سرود تواشیح و گاهی هم در هیئت ها می خواندم آن موقع کلاس موسیقی به صورت الان نبود زیاد هم به موسیقی بها داده نمیشد

 

بیوگرافی میثم ابراهیمی
بیوگرافی میثم ابراهیمی

کنسرت میثم ابراهیمی

 

اولین آهنگ تا سریال دردسرهای عظیم

اولین بار در سال ۸۶ برای شبکه سه خوانده است، آهنگی که بیش از دو سال در آنتن شبکه بود و همان شد که بیشتر تلاش کند و آهنگ های بهتری رو آماده کند صدای او با خواندن تیتراژ و تک اهنگ های سریال دردسر های عظیم شناخته شد.

 

میثم ابراهیمی: جا داره از خانواده بسیار خوبم تشکر کنم که در این راه بسیار کمکم کردن و مثل کوه پشتم ایستادن همچنین تشکر فراوان دارم از آقای سید محمدرضا واحدی که یکی از افرادی بودن که واسه رسیدن به این مرحله واقعا کمکم کردن و راهنمایی های ایشان بسیار برای من راهگشا بود.

 

تنها رمز موفقیت من صبوری بود، خیلی از دوستان من صبر نمیکنند من سال ۱۳۸۵ شروع کردم خیلی از خواننده ها آن زمان نبودند اما صبر ده ساله من به ثمر نشست همیشه سعی کرده ام کاری را انجام بدم که در چهار چوب و ضوابط و قانون باشد، سعی کرده ام آهنگی را بخوانم که با محتوا باشد، هستند کسانی که آهنگهایی رو خوانده و چند ماه اسمشان بوده اما بعد از مدتی اوت شدند.

میثم ابراهیمی در بخش مسابقه صدا برنامه سه شو بعنوان داور حضور داشت.

 

آلبوم جدید میثم ابراهیمی , میثم ابراهیمی خواننده ایرانی

آهنگ های میثم ابراهیمی

 

تیتراژها

این خواننده جوان پاپ، تیتراژهای متعددی را برای برنامه های تلویزیونی و سریال های تلویزونی خوانده است.

برنامه ها:

۱٫ “خانه فیروزه ای” (۸۷ الی ۸۹) – شبکه سه سیما

۲٫ “امروز هنوز تموم نشده” (سه فصل) – شبکه اول سیما

۳٫ “خانه مهر” – شبکه جهانی جام جم

 

سریال ها:

۱٫ دردسرهای عظیم – سال ۱۳۹۳ – شبکه سه سیما (آهنگ چشمامو بستم)

۲٫ سر به راه – نوروز ۹۴ – (آهنگ عشق)

 

آلبوم جدید میثم ابراهیمی , میثم ابراهیمی خواننده ایرانی

زندگینامه میثم ابراهیمی

 

آلبوم های میثم ابراهیمی :

۱٫ نبض – سال ۱۳۹۲

۲٫ تگرگ – سال ۱۳۹۳

میثم ابراهیمی در آلبوم تگرگ با مازیار فلاحی، محمد علیزاده، میلاد ترابی، پازل بند (علی رهبری و آرین بهاری)، علیرضا طلیسچی، مهرزاد امیرخانی، فواد غفاری، امیربهادر دهقان و آرش پاکزاد همکاری نموده است. همچنین قطعه مشترکی را با مازیار فلاحی خوانده است.

 

تک آهنگ ها

خونه فیروزه ای، همین امروز، شکوه جاودان، درد دل، کسی رو ندارم، چرا دستات سرده، خیانت کردنم خوبه، شهر باران، فوق العاده، به تو مدیونم، با تو بد نمیشم، عادت نکردم، چشمام و بستم، تو میدونی، قبول کن، اشک، خودتم میدونی، دوراهی، تگرگ ۲، عشق، نارنجی ، دوست دارمت ،  ستاره بارون ، خستم ،  خواهش ، یادگاری ، خاطره ، اونم رفت ، تو و من ، چی میشه ، یه ثانیه ،

 

آلبوم جدید میثم ابراهیمی , میثم ابراهیمی خواننده ایرانی

عکس های جدید میثم ابراهیمی

 

آلبوم جدید میثم ابراهیمی , میثم ابراهیمی خواننده ایرانی

بیوگرافی میثم ابراهیمی

 

بیوگرافی پروین دولت‌ آبادی

پروین دولت‌آبادی (۱۳۰۳–۱۳۸۷)، شاعر و از بنیان‌گذاران شورای کتاب کودک بود، کتاب شعر گل بادام او جایزه شعر شورای کتاب کودک در سال ۱۳۶۶ را از آن وی کرد.

پروین دولت‌آبادی شاعر کودکان در سال ۱۳۰۳ درخانواده ‌ای اهل فرهنگ که شعر در آن جایگاه ویژه‌ای داشت، در محله ی احمدآباد اصفهان به دنیا آمد. مادرش مدیر مدرسه ی ناموس اصفهان بود.

 

پروین دولت‌آبادی شاعر و از بنیان‌گذاران شورای کتاب کودک بود

پروین دولت آبادی
پروین دولت آبادی

آثار پروین دولت آبادی, زندگینامه ی پروین دولت آبادی

او به مدرسه ی ناموس رفت. سال‌های نخست دبیرستان را در مدرسه “نور و صداقت” که آموزگاران انگلیسی داشت گذراند و سال‌های بعد را در مدرسه ی امریکایی نوربخش درس خواند.

 

پس از پایان دوره ی دبیرستان، رشته نقاشی و مجسمه‌سازی در دانشکده ی هنرهای زیبا را برگزید و چند بار هم در کلاس ها شرکت کرد، اما بازدید از یک پرورشگاه تصمیم او را تغییر داد و بر آن شد که به کار سرپرستی و تربیت کودکان پرورشگاه بپردازد.

 

در سال ۱۳۳۹ با همکاری پرویز ناتل خانلری، زهرا خانلری و همسرش اسماعیل سالمی، شرکت انتشاراتی “سخن” را پایه گذاری کرد و به ثبت رساند. از همان آغاز انتشار نشریه‌ ی “پیک” با این نشریه همکاری داشت و در دو سال اول انتشار آن تنها شاعر این نشریه بود.

 

پروین دولت‌آبادی روز سه‌شنبه ۲۷ فروردین سال ۱۳۸۷ شمسی در سن ۸۴ سالگی بر اثر سکته قلبی در تهران درگذشتو در قطعه هنرمندان بهشت زهرا دفن گردید.

 

آثار پروین دولت‌آبادی:

گل بادام 

بر قایق ابرها

شوراب

هلال نقره‌سا

آتش و آب

باز می‌آید پرستو نغمه‌خوان

گنجشک و وزغ

شهر سنگ

در بلورین جامه انگور

جمجمک برگ خزان

گذری در ادبیات کودکان

یک بازیگر

و ویرایش بیش از ۲۰ کتاب کودکان.

 

بیتوته

بیوگرافی دکتر بارنارد و نخستین عمل پیوند قلب

در این مقاله، مروری خواهیم داشت بر زندگی پزشکی که برای نخستین بار پیوند قلب را انجام داد.

مفهوم پیوند اعضا، آن هم در مورد پیوند از یک انسان به یک انسان، از دیرباز در افسانه‌های زیادی منعکس شده است، اما عملی شدن چنین آرزویی، نیاز به پیشرفت‌های تکنیکی زیادی در پزشکی و فناوری داشت، طوری که انجام پیوند موفقیت‌‌آمیز اعضا تا قرن بیستم به تأخیر افتاد.

دکتر بارنارد
دکتر بارنارد

تا دهه ۶۰ میلادی، پیوند بعضی از اعضا مثل قرنیه، کلیه، پانکراس و کبد، ممکن شده بود، اما پیوند قلب، این عضو عضلانی که خون را در بدن به گردش درمی‌آورد و از قدیم‌الایام، منشأ حیات و حتی جایگاه روح و احساسات تصور می‌شد، کار ساده‌ای نبود.

دکتر کریستین بارنارد، پزشکی بود که برای اولین بار توانست، به صورت موفقیت‌آمیز پیوند قلب را در مورد انسان انجام بدهد.

کریستین نیتلینگ بارنارد، در هشتم نوامبر سال ۱۹۲۲ در «بیفورت وست»، یکی از شهرهای استان کیپ آفریقای جنوبی به دنیا آمد. پدرش، آدام بارنارد، واعظ کلیسا بود. والدین او اصالت هلندی داشتند. خانواده بارنارد، بسیار فقیر بودند. بارنارد سه برادر داشت اما یکی از برادرانش به نام آبراهام در پنج سالگی به خاطر بیماری قلبی درگذشت.

او، در سال ۱۹۴۰ وارد دانشکده پزشکی کیپ تاون شد، او با تنگناهای مالی دوران دانشجویی را سپری کرد، به گفته خودش زمان دانشجویی، او هر روز ۸ کیلومتر پیاده راه می‌رفت تا به دانشگاه برسد. در سال ۱۹۴۵ او، از این دانشکده فارغ‌التحصیل شد.

بارنارد، مدتی به عنوان پزشک عمومی در یک شهر کوچک به نام «سرس» مشغول به کار شد. در سال ۱۹۵۶، بارنارد دوره جراحی قلب را در دانشگاه مینسوتا در ایالت مینیپولیس آمریکا شروع کرد. در این زمان او با «نورمن شوموی» که یکی از پیشگامان جراحی قلب بود، آشنا شد. بارنارد، در سال ۱۹۵۸ با ارائه تزی تحت عنوان «مشکلات آزمایش و تولید دریچه‌های مصنوعی آئورت»، دوره دستیاری جراحی قلب را به اتمام رساند. بارنارد بعدها این دوران را در نوشته‌هایش اشاره کرده که این دوره، زیباترین دوره زندگی‌اش بوده است.

بعد از آن، بارنارد به آفریقای جنوبی بازگشت و در سال ۱۹۵۸، به عنوان جراح قلب در بیمارستان گروت شولر مشغول به کار شد و بخش جراحی قلب این بیمارستان و واحد تحقیقات جراحی این دانشگاه را راه انداخت. سه سال بعد او رئیس شاخه جراحی قلب و قفسه سینه بیمارستان آموزش دانشگاه کیپ تاون شد و از سال ۱۹۶۲ به مقام استادی دپارتمان جراحی دانشگاه کیپ تاون رسید. در همین زمان بود که برادر کوچک‌تر او، ماریوس، هم به وی پیوست و به دست راست او در کارها و تحقیقات مبدل شد.

داستان زندگی دکتر بارنارد و نخستین عمل پیوند قلب
در طی سال‌ها، بارنارد مبدل به یکی از برجسته‌ترین جراحان قلب شد و جراحی‌های پیچیده‌‌ای در مورد ناهنجاری‌های قلبی‌ای مثل تترالوژی فالو و آنومالی ابشتاین انجام داد.

او جوایز بسیاری از جمله، جایزه پروفسور اموریتوس را در سال ۱۹۸۴ دریافت کرد.

داستان نخستین پیوند قلب:

در دسامبر سال ۱۹۶۷، در همان سالی که نخستین پیوند کبد انجام شد، یک سال پس از انجام نخستین پیوند موفقیت‌آمیز پانکراس و قریب به دو دهه بعد از نخستین پیوند موفقیت‌آمیر کلیه، نوبت به دکتر بارنارد رسیده بود که نخستین پیوند قلب را در آفریقای جنوبی انجام شد.

بارنارد چندین سال، پیوند را روی حیوانات از جمله روی ۵۰ سگ آزمایش می‌کرد. اما بی‌شک، انجام چنین کار بزرگی، تنها با ابداع تکنیک‌های جدید جراحی ممکن نبود. باید پیشرفت‌های تدریجی در فناوری و ایمونولوژی هم به موازات تحولات جراحی، رخ می‌دادند تا به این آرزو جامه واقعیت بپوشانند.

پیشگامانی مثل نورمن شوموی، با ابتکارهایی در جراحی، زمینه پیوند قلب را با ابداعاتی که انجام داده بودند، فراهم ساختند، در سال ۱۹۵۲، از پایین آوردن مصنوعی دمای بدن، به عنوان یک شیوه نوین جراحی استفاده شد. سال بعد هم ماشین قلب و ریه مصنوعی اختراع شد.

در آن بازه زمانی چندین تیم جراحی امکان آن را داشتند که نام خود را به عنوان نخستین تیمی که پیوند را انجام می دهند، ثبت کنند. اما بارنارد توانست پیشدستی کند و با فرصتی که به دست آورد، نام خود را برای همیشه جاودانه کرد.

بیماری که نخستین پیوند قلب در موردش انجام شد، لوئیس واشکانسکی، یک بیمار ۵۴ ساله مبتلا به دیابت و بیماری قلبی غیر قابل مداوا بود. او اجازه عمل را به بارنارد داده بود، چون عملا بخت دیگری برای زندگی نداشت.

داستان زندگی دکتر بارنارد و نخستین عمل پیوند قلب
به گفته بارنارد «برای یک انسان در حال مرگ، تصمیم‌ گرفتن در مورد انجام چنین عملی دشوار نیست، چون می‌داند که به انتهای راه رسیده است و چاره‌ای ندارد. اگر شیری در تعقیب شما باشد و شما به رودی پر از کروکودیل برسید، بی‌شک به درون نهر می‌پرید، چون فکر می‌کنید که بخت اندکی دارید که شنا کنید و به سوی دیگر رود برسید.»

اما مسلما بارنارد و بیمارش نیاز به عضو اهدایی داشتند، در دوم دسامبر، یک زن جوان به نام دنیس داروال، حین عبور از عرض خیابانی در کیپ تاون، در یک حادثه تصادف، کشته شد، پدر وی اجازه داد که قلب دخترش برای پیوند استفاده شود. ساعاتی بعد، در سوم دسامبر، بارنارد با همکاری برادرش و یک تیم سی نفره جراحی، در یک عمل نه ساعته، موفق شدند، این قلب را با موفقیت به بدن واشکانسکی پیوند بزنند.

نخستین بیماری که پیوند قلب دریافت کرد، گرچه بعد از عمل زنده ماند، اما ۱۸ روز بعد درگذشت.

البته علت مرگ او مشکلات جراحی خود قلب نبود: سیستم ایمنی بدن انسان با سلول‌ها و بافت بیگانه مقابله می‌کند و آنها را از بدن طرد می‌کند، یکی از مشکلات بعد از پیوند پس زده شدن بافت پیوندشده توسط سیستم ایمنی بدن است. بنابراین پزشکان مجبور هستند، داروهایی به بیمارن بدهند که با ضعیف کردن سیستم ایمنی، احتمال چنین پس‌زده‌شدنی را کم کنند.

در سال ۱۹۶۷، هنوز دانش کافی در مورد دوز صحیح داورهای تضعیف‌کننده سیستم ایمنی وجود نداشت و پزشکان به اندازه حالا، داروهای متنوع در دسترس نداشتند، در واقع ضعیف شدن بیش از حد سیستم ایمنی نخستین بیمار دریافت‌کننده پیوند قلب، باعث شد که او مبتلا به ذات‌الریه (پنومونی) کشنده‌ای شود و از پای درآید.

گرچه نخستین عمل پیوند قلب، عملا روزهای زیادی به زندگی نخستین بیمار اضافه نکرد، اما بارنارد با این عمل سنگ‌بنای عمارتی را نهاد که توانسته است تا به امروز، جان هزاران نفر را در سراسر دنیا نجات دهد و سال‌های مفید زیادی به زندگی آنها بیفزاید.

 داستان زندگی دکتر بارنارد و نخستین عمل پیوند قلب
بارنارد بعد از عمل، اصلا با بارنارد قبل از عمل قابل قیاس نبود، او یک شبه مبدل به یک فوق ستاره شده بود و در دنیا مشهور شده بود. خود دکتر هم از از مصاحبه با مطبوعات بدش نمی آمد و چهره خوش‌عکس او هم به معروف شدنش کمک می‌کرد. او، آنقدر مشهور شده بود که به دیدار پاپ و رئیس جمهور وقت آمریکا –جانسون- رفت.

در دوم ژانویه سال ۱۹۶۸، بارنارد پیوند دیگری انجام داد. بیمار فیلیپ بلیبرگ، این بار ۱۹ ماه زنده ماند.

عمل بعدی در سال ۱۹۶۹ روی دوروتی فیشر انجام شد، او نخستین بیمار سیاه‌پوستی بود که مورد پیوند قلب قرار می‌گرفت. او ۱۲ سال و ۶ ماه بعد از پیوند زنده ماند.
بیمار بعدی دیرک فون زیل بود که در سال ۱۹۷۱ مورد پیوند قرار گرفت، او ۲۳ سال بعد از پیوند زنده ماند.
بین سال‌های ۱۹۶۷ تا ۱۹۷۳، بارنارد ۱۰ عمل پیوند به شیوه ارتوتوپیک انجام داد و بعد از آن او به شیوه جدید موسوم به هتروتوپیک پیوند را انجام داد، شیوه‌ای که خودش ابداع کرده بود.
بین سال ۱۹۷۵ تا ۱۹۸۴، او ۴۵ پیوند قلب دیگر انجام داد.
سال ۱۹۷۴، بارنارد برای اولین بار پیوند دوگانه قلب را انجام داد، این بار او فقط قسمت معیوب قلب یک بیمار ۵۸ ساله را برداشت و قسمت‌هایی از قلب یک کودک ۱۰ ساله را جانشین آن کرد.

شخصیت دکتر بارنارد:

بارنارد پزشک محبوبی بود و بیمارانش او را دوست داشتند، در طی دوران طبابت، او صدها نفر از آنها را بدون دریافت حق عمل عمل کرد. البته در این میان او از سوی بسیاری مورد عدوات قرار گرفت، چرا که پاره‌ای، ‌از موفقیت ناگهانی او خشنود نبودند و حسادت می‌کردند، بعضی از همکارانش او را متهم می کردند که ایده و همچنین فرصت انجام چنین عملی را از دیگران دزدیده است. اما دیگران او را پزشک مهربانی می‌دانستند، در آن حد که وی را ملقب به «پزشک قلب‌ها» کرده بودند. مراد از قلب در این لقب، البته، چیزی فراتر از عضو عضلانی بود که بارنارد عمری را صرف شناختش کرده بود.

به سبک و سیاق پزشکان چند دهه قبل که در زندگی خود تنها به بعد حرفه‌ای و پزشکی نمی‌پرداختند و چند بعدی بودند، بارنارد هم همه فکر و ذکرش جراحی قلب نبود، او مشکلات جامعه‌ای را که در آن زندگی می‌کرد، می‌دید و حس می‌کرد و نمی‌توانست در قبال آنها بی‌تفاوت بماند، او یک مخالف ساعی قانون آپارتاید بود و از نقد کردن دولت حاکم نمی‌هراسید. او از شهرت خود برای تغییر دادن این قانون نژادپرستانه استفاده می‌کرد.

داستان زندگی دکتر بارنارد و نخستین عمل پیوند قلب

برادر او، ماریوس، بیشتر وارد دنیای سیاست شد و به عنوان یکی از اعضای مجلس ضد آپارتاید هم انتخاب شد.

بارنارد علیرغم شهرتی که به خاطر انجام نخستین عمل پیوند قلب به هم زده بود، برنده جایزه نوبل پزشک نشد، خودش در اظهار نظری در این مورد، وجهه بدی که سفیدپوستان آفریقای جنوبی در آن بازه زمانی به خاطر آپارتاید در افکار عمومی جهان داشتند، مسئول این عدم توفیق می‌داند.

متأسفانه زمان زیادی که بارنارد صرف حرفه پزشکی می‌کرد و همچنین شهرت او در جامعه، باعث شد که او زندگی خانوادگی پایداری نداشته باشد، طوری که سه بار ازدواج کرد و جدا شد.

پیشرفت بیماری آرتریت روماتوئید باعث شد که بارنارد در سال ۱۹۸۳ خود را بازنشسته کند. اما او، پس از بازنشستگی، دوسال هم به عنوان مشاور در مرکز پیوند اوکلاهاما مشغول به کار شد. او در این زمان به پژوهش‌های جلوگیری از پیری علاقه‌مند شد. در سال ۱۹۸۶، بارنارد تصمیم گرفت که از شهرت خود برای تبلیغ یک کرم ضد پیری گران قیمت را که بعدها اجازه پخش آن توسط سازمان غذا و دارو لغو شد، استفاده کند، این کار گرچه سود مالی زیادی برای او به ارمغان آورد، اما باعث شد که به شهرتش لطمه زیادی وارد آید.

بارنارد باقی عمر خود را در اتریش و آفریقای جنوب گذراند و در ارتریش، بنیاد کریستین بارنارد را تأسیس کرد، که هدف از ان کمک به بچه‌های محروم بود.

در سپتامبر سال ۲۰۰۱، بارنارد در ۷۸ سالگی درگذشت، گزارشات اولیه علت مرگ او را حمله قلبی ذکر می‌کردند، اما کالبدشکافی علت مرگ، را حمله شدید آسم نشان داد.

بارنارد دو اتوبیوگرافی و همچنین کتاب‌های عامه‌فهمی در مورد پیوند، زندگی سالم، آرتریت روماتوئید نوشت.

داستان زندگی دکتر بارنارد و نخستین عمل پیوند قلب
سه تن از مشهورترین جراحان قلب دنیا:دکتر بارنارد در کنار دکتر مایکل دوبیکی و دکتر آدریان کانترویتز

پیوند قلب در بیمارانی انجام می‌شود که دچار نارسایی شدید قلبی و یا بیماری عروق خون‌رساننده قلبی در مرحله شدید هستند.
معمول‌ترین شیوه انجام آن پیوند این است که قلب یک بیمار که به تازگی درگذشته و هنوز در حال طپش است، برداشته شود و به گیرنده، پیوند زده شود، قلب دریافت‌کننده می‌تواند از سینه برداشته شود (شیوه عمل ارتوتوپیک) یا در سینه باقی گذاشته شود (هتروتوپیک).

هم‌اکنون میزان بقای بیماران بعد از پیوند ۱۵ سال است و هر سال در دنیا ۳۵۰۰ پیوند قلب در دنیا انجام می‌شود. اما در مقایسه با هشتاد هزار بیماری که به خاطر ابتلا به نارسایی شدید قلب، نیاز به این عمل دارند، چنین تعداد عملی، اصلا جوابگو نیست، به همین خاطر تحقیقاتی برای پیوند با استفاده از قلب‌های جانداران دیگر (زنوگرافت) یا قلب مصنوعی از سال ۱۹۹۳ انجام شد. البته این نوع پیوند، موفقیت کمتری در بر دارند.

انتخاب بیماران کاندید پیوند قلب، باید با دقا انجام شود. چون اگر بیماران دچار مشکلات جانبی دیگری هم به غیر از بیماری قلبی باشند، شانس انجام موفق پیوند، بسیار کاهش می‌یابد و عملا بیمار استفاده‌ای از پیوند نخواهد برد. مثلا بیمار، نباید بیماری همزمان کلیوی، ریوی و کبدی داشته باشد، دیابتی که نیاز به درمان انسولین داشته باشد، نداشته باشد. همچنین، بیمارانی که پیوند قلب دریافت می‌کنند، باید شرایط روحی روانی خوبی داشته باشند، چون بعد از پیوند احتمال مشکلات روانپزشکی در دریافت‌کنندگان زیاد است.

موارد جالب پیوند قلب:

تونی هازمن، رکورددار زندگی بعد از پیوند قلب است ، او ۳۱ سال بعد از پیوند، زنده ماند. او در سال ۱۹۷۸، در بیست سالگی بعد از اینکه یک عفونت ویروسی قلبش را به شدت دچار مشکل کرد، مورد پیوند قرار گرفت. او در سال ۲۰۰۹، بعد از ابتلا به سرطان درگذشت.

کلی پرکینز بعد از پیوند و برای نشان دادن اهمیت این عمل حیات‌بخش به قله‌های کوه‌هایی مثل فوجی، کلیمانجارو، ماترهوم و ویتنی صعود کرد.

داستان زندگی دکتر بارنارد و نخستین عمل پیوند قلب

بیمار معروف دیگر، دوایت کرونینگ بود که بیست سال بعد از پیوند مسابقه سه‌گانه را با موفقیت به اتمام رساند.

تایم لاین جراحی پیوند قلب:

چهارم سپتامبر سال ۱۸۹۵: یک جراح نروژی به نام اکسل کاپلن در اسلو، نخستین جراحی قلب را انجام داد. او، این جراحی را روی جوانی که چاقو خورده بود و شریان کرونر قلبش در حال خونریزی بود، با موفقیت انجام داد. اما ۲۴ ساعت بعد، این جوان به خاطر التهاب قسمت میانی قفسه سینه درگذشت.

هفتم سپتامبر سال ۱۸۹۶: دکتر لودویگ رن آلمانی نخستین جراحی موفقیت‌آمیز قلب را انجام داد و آسیب بطن راست شخصی را که مورد اصابت چاقو قرار گرفته بود، ترمیم کرد.

سال ۱۹۲۵: هنری سوتر برای نخستین بار عمل ترمیم دریچه میترال تنگ را در مورد یک زن جوان انجام داد.

سال ۱۹۴۷: توماس هلمز سلر: عمل ترمیم ناهنجاری مادرزادی قلب به نام تترالوژی فالو را انجام داد.

سال‌های جنگ چهانی دوم: به کار گیری شیوه‌های بیهوشی و استفاده از آنتی‌بیوتیک‌ها- دکتر دوایت هارکن، یک پزشک ارتشی جوان، گلوله‌ها و ترکش‌ها را از قلب ۱۳۰ سرباز خارج کرد، بدون اینکه حتی یکی از آنها کشته شوند.

دوم می سال ۱۹۵۰: نخستین عمل تعویض شریان‌های خونرساننده قلب به وسیله دکتر رابرت گوتز انجام شد.

داستان زندگی دکتر بارنارد و نخستین عمل پیوند قلب

دوم سپتامبر سال ۱۹۵۲: نخستین بار عمل ترمیم ناهنجاری مادرزادی قلب به وسیله دکتر واتسون لیلیی و دکار جان لویس با استفاده از شیوه کاهش دمای بدن انجام شد.

۱۹۵۳: دکتر جان گریبون جی آر، از ماشین قلب و ریه برای یک بیمار ۱۸ ساله استفاده کرد و توانست برای اولین بار عملی به طول ۲۷ دقیقه برای ترمیم یک حفره در قلب او انجام بدهد. پیش از آن عمل قلب نمی‌توانست بیش از ۴ دقیقه طول بکشد، چون بعد از ۴ دقیقه استادن قلب، مغز دچار آسیب غیر قابل برگشت می‌شد.

چهارم آوریل سال ۱۹۵۹: دکتر دونیگو لیوتا و دکتر دنتون کولی، برای نخستین بار یک قلب مکانیکی را به سینه یک فرد در حال مرگ با موفقیت پیوند زدند.

سال ۱۹۶۴: نخستین پیوند قلب از حیوان به انسان انجام شد. قلب شامپانزه به انسان
فقط یک ساعت و نیم، به طپش ادامه داد

سال ۱۹۶۷: دکتر بارنارد نخستین پیوند قلب از انسان به انسان را انجام داد.

سال ۱۹۸۳: تعداد پیوندهای قلب به ۱۷۲ پیوند در آمریکا رسید.

سال ۲۰۰۶: برای نخستین بار در کلینیکی در آلمان، یک قلب در حال طپش، به بدن یک بیمار پیوند زده شد. معمولا در عمل قلب، با استفاده از محلول پتاسیم، ضربان قلب را متوقف می‌کنند و قلب را در یخ نگه می‌دارند تا ساعتی بعد به بدن بیمار، پیوند شود.

سال ۲۰۰۷: تعداد پیوندهای قلب انجام شده در امریکا، در این سال به ۱۶۴۷ رسید.

سال ۲۰۰۸: بقای یک ساله بیماران پیوند قلب به ۸۵ درصد رسید.

بیوگرافی روزبه نعمت اللهی

زادروز : تیر ۱۳۵۸ تهران، ایران

ملیت: ایران

پیشه : خواننده، آهنگ‌ساز، نوازنده، تنظیم کننده

سال‌های فعالیت : ۱۳۸۲ تاکنون (عرضه اولین آلبوم رسمی)

سبک : پاپ ایرانی

دین : اسلام

مذهب: تشیع

والدین: مسرور نعمت‌اللهی و فرشته جواهری

روزبه نعمت الهی متولد تیر ماه ۱۳۵۸ در تهران، خواننده است

فارغ التحصیل رشته موسیقی از دانشگاه سوره است، تخصص اش در ویلون زدن می باشد، مادرش فرشته جواهری خواننده و ردیف خوان موسیقی بود و پدرش محقق و استاد دانشگاه هست

بیوگرافی روزبه نعمت اللهی
بیوگرافی روزبه نعمت اللهی

زندگی نامه روزبه نعمت اللهی , بیوگرافی روزبه نعمت اللهی خواننده

عکسهای روزبه نعمت اللهی

روزبه نعمت اللهی را شاید بشود بی حاشیه ترین خواننده موسیقی کشور نامید. جوان خوش اخلاقی که همیشه و در همه حال به اخلاقیات پایبند بوده و از این حیث میتوان او را جزو هنرمندانی دانست که هرگز دچار حاشیه های ریز و درشت نشده و همیشه راهش را درست انتخاب کرده است. او یکی از محبوب ترین خواننده های پاپ داخل کشور است که در طول این چند سال با مخاطبانش ارتباط خوبی برقرار کرده و تا دلتان بخواهد طرفدار و هوادار دارد…

روزبه نعمت اللهی با نوازندگی سازهای گیتار و پیانو آشنا و ساز تخصصی اش ویولن است. بخش انتخاب ترانه ها به عهده پدرش مسرور نعمت اللهی هست، ایشان محقق و پژوهشگر هستند ولی به صورت ذوقی در زمینه ترانه هم فعالیت دارند. خیلی از کارهایی که ما انجام می دهد، ترکیبی از اشعار مختلف و ابیات اشعار یک شاعر هست که پدرش این کار را انجام می دهد.

او بیشتر شعرهایش را از ابیات مولانا انتخاب می کند چون ریتم و فضای اشعار مولانا در ساخت موسیقی خیلی به او کمک می کند.

زندگی نامه روزبه نعمت اللهی , بیوگرافی روزبه نعمت اللهی خواننده

عکس روزبه نعمت الهی در کنار مادرش فرشته جواهر و برادرش بهروز

زندگی نامه روزبه نعمت اللهی , بیوگرافی روزبه نعمت اللهی خواننده

زندگی نامه روزبه نعمت اللهی

بیوگرافی امیل زولا

از خود می پرسید چرا امیل زولا، چرا از میان مکین، آلنده، همت و… به آغوش کلمات زولا پرتاب شده ام؟ امیل زولا شاید یکی از آخرین نویسندگان کلاسیک قرن نوزده فرانسه باشد که با توجه به سبک و سیاق خاص خود و گاهی سیاسی نویسی اش، هنوز هم مورد توجه است. او که مکتب ناتورالیسم را با خود به اوج رسانید، نقطه شروعی برای انبوهی از نویسندگان بعد از خود بود. سبک زولا که در زمان خود انقلابی ادبی به شمار می رفت، به مبارزه و نبرد با ادبیات حاکم بر جامعه اشرافی فرانسه رفت. بعد از مرگ زولا، بسیاری از نویسندگان جهان مفهوم صریح و بی پرده ناتورالیسم او را به وام گرفته و داستان های خود را نوشتند. تئودور درایزر، جان اشتین بک، چزاره پاوزه و. . . از دسته این نویسندگان هستند.
نگاهی به جهان داستانی امیل زولا
اینکه ناتورالیسم چیست در حوصله این متن نمی گنجد و تنها می توان به صورت گذرا آن را سبکی دانست که می کوشد با محور قرار دادن «تورات» و جبر اخلاقی، داستان زندگی شخصیت هایش را روایت کند. چون که امیل زولا این مفهوم را در کنار نوعی رئالیسم سیاه و بی پروا همراه کرده بود، توانست جامعه فرانسه را دچار لرزش کند. . . امیل زولا در سال ۱۸۴۰ در پاریس به دنیا آمد. پس از درگذشت پدر زولا، وی و خانواده او ساکن «رکسل آن پرووانس» شدند. تقابل و نزدیکی زولا با فقر مردم و خشونت آشکار زندگی ایشان در همین دوره شکل می گیرد. او در دوران تحصیل با پل سزان (نقاش بزرگ امپرسیونیست) هم کلاس بود و با او از مدرسه گریخت. زولای جوان نتوانست تحصیلات متوسطه را به پایان برساند. او در نهایت تنگدستی و نکبت در پاریس ساکن شد و توانست در روزنامه ها با دفاع از نقاشان امپرسیونیست نامی دست و پا کند. نخستین رمان او یعنی ترزراکن (۱۸۶۶) توسط منتقدان به لجن تشبیه شد. او پس از مدتی مجموعه چند قسمتی خود با نام «روگن ماگار» را آغاز کرد. معروف ترین آثار امیل زولا هم در این مجموعه است: آثاری مانند زمین (۱۸۸۶) دکتر پاتلال (۱۸۹۳) نانا (۱۸۸۵)، ژرمینال (۱۸۸۰) از به یاد ماندنی ترین آثار این مجموعه هستند. زولا بعد از محبوبیت و شهرت به خاطر سکته قلبی در سال ۱۸۸۶ زمین گیر شد.
سلسله رمان های روگن ماگار در سال ۱۸۹۳ به پایان رسیدند. در این حین یکی از به یاد ماندنی ترین وقایع قرن نوزده فرانسه پیش آمد. محکومیت افسری به نام دریفوس که به ناحق به جاسوسی متهم شده بود. این اتفاق خشم بسیاری از روشنفکران را برانگیخت و زولا با نوشتن مقاله معروف «من متهم می کنم» از دریفوس دفاع کرد. تبعات این دفاع خطرناک بود. زولا به انگلستان رفت و بعد از مدتی به فرانسه بازگشت، دریفوس عفو شد. این مسئله زولا را خسته و پیر کرد به طوری که نتوانست سومین جلد مجموعه «انجیل ها» را تکمیل کند. او در سال ۱۹۰۲ بر اثر مسمومیت ناشی از بسته شدن لوله بخاری اتاقش درگذشت، بسیاری از صاحبنظران مرگ زولا را ترور می دانند، تروری که به خاطر دفاع از دریفوس نصیب او شد. زولا هم اکنون در پانتئون مدفون است. از او ۲۸ رمان کامل، هشت جلد مجموعه مقالات، سه جلد داستان کوتاه در یک جلد نمایشنامه باقی مانده است.
امیل زولا و طغیان فرانسوی
امیل زولا در دوره ای نوشتن را آغاز کرد که سایه بالزاک و ادبیات او به همراه اشرافیت دوستدار ادبیات فرانسه را دچار خط و سیری مشخص کرده بود. با آغاز قرن نوزدهم و ظهور هوگو، دوما، شاتو بریان، بالزاک، استاندال و. . . ادبیات فرانسه به چند شاخصه توجه عمیقی داشت: نخست اینکه رئالیسم تازه پای آن دوران نوعی واقعیت گرایی تغزلی بود که با خلق داستان های شاعرانه، روایتی زمانمند و هدفمند را به آن اضافه می کرد، اگر ادبیات بالزاک را دقیق تر نگاه کنیم، درمی یابیم که او استاد پرداخت داستان هایی با محورهای رمانتیک است که همسو شدن آن با واقعیت های زمانی و توجه نویسنده به تاریخ و حافظه این آدم ها، رویکردی شاعرانه پیدا می کنند. در واقع رئالیسم بالزاک می کوشید تا با بریدن قطعاتی از واقعیت روزمره، لحظاتی را بسازد که آدم هایش برخلاف آن روزمرگی «جاودان» باشند.
بیوگرافی امیل زولا
بیوگرافی امیل زولا
نکته بعدی در جریان ادبی دوره زولا طبقه بندی ادبیات بود. ادبیات چون ذاتا در فرانسه، جوهری اشرافی داشت و نویسندگان در محافل اشرافی، بلوغ نوشتن را به دست می آوردند، طبیعتا به همین فرقه بازمی گشت، از لحاظ زبانی و مفاهیم درونی «معمولا» ادبیات ماقبل زولا، ادبیاتی بریده از جامعه و در اختیار قشر اشرافی فرانسه بود. نویسندگان و شعرای روز فرانسه با حفظ میراث رمانتیسم و پذیرش رئالیسم جدید ترکیبی شیرین را به وجود آورده بودند که اگر از دل جامعه هم روایت می کرد باز هم مخاطبان اشرافی خود را داشت. می توان این گونه گفت که مفاهیم درونی داستان ها مانند بابا گوریو و یا صومعه پارم، مفاهیمی بود که لوازم خود را از مردم کوچه و بازار به وام می گرفت و با هنر زبان شاعرانه و خاص پسند، توسط مخاطبان اشرافی و عموما تحصیل کرده خود خوانده می شد. زولا طغیان گری بود که با ناتورالیسم خود، این فضا را به هم زد و جهانی نو و در عین حال واقعی را پدید آورد. در این مقاله کوتاه به سه محور اصلی در آثار این نویسنده اشاره می کنم.
تجربه گرایی و به کنار زدن پرده های رمانتیسم
زولا در جهان داستان های خودمحوری را مدنظر می گیرد که با توجه به ناتورالیسم وحشی و تندروی او اسکلت روایی داستان های او را بازآفرینی می کند، این محور برخورد او با رئالیسم دوره خود است. زولا برای ساختن واقعیت به مفهوم واقعیت، از نوعی روایت مستند و امپرسیونیستی به همراه انبوهی از رنگ، بو و صدا سود می جوید. او درصدد کمرنگ کردن تخیل شاعرانه و به کارگیری موبه مو و لحظه به لحظه واقعیت داستان هایش است. زولا ریشه این واقعیت را در نوعی فساد جبری می دید که با بن مایه های دلخراش خشونت خلط شده باشد. فضاهای او عموما متفاوت هستند. او همان طور که از دغدغه کارگران معدن زغال سنگ (ژرمینال) می نویسد به دل خانه های اشراف رده بالای فرانسه هم سری می زند (سهم سگان شکاری) بنابراین او تحکمی برای یکسان نمایی فضاها و مکان های داستانی اش ندارد.
او آدم هایش را کالبدشکافی می کند. آدم هایی که در خانواده روگن ماگار، هریک به ایفای نقشی اجبار می شوند. زولا حمله اصلی خود را به اخلاق انسانی و اصولا اومانیسم آزادی نگر قرن نوزده آغاز می کند. آدم های او به خاطر قرار گرفتن در موقعیت های طبیعی و روزمره باید زندگی کنند، آنها به هیچ بر دل واقعیت برجسته نشده اند. این زندگی که معیارهایش براساس جبر طبیعی قدرت است آنها را از خود به دور کرده و هیچ سرانجام کلاسیکی برایشان مقدر نمی نماید. یکی از معروف ترین شخصیت های ژان در رمان زمین است که به جنگ طبیعت و باورهای اطراف خود می رود، او از این روایت شکست می خورد و تاب ته نشین شدن در متن را نمی آورد.
نگاهی به جهان داستانی امیل زولا
فساد در جهان بینی زولا نوعی تخطی از روایت های مقابل روی انسان است. این فساد ندرتا معنی بی بندوباری می دهد و بشتر به مفهوم سرکوبی روح آزادی خواه انسان است. شاید زولا از نخستین کسانی باشد که اخلاق عمومی یک ملت را به هجو کشیده است او با شکستن خط قرمزهای موجود در نوشتن، قدرت بیان تعفن پیکره اصلی جامعه فرانسه را به خود می دهد. ناتورالیسم او کمتر مفهوم متافیزیک دارد، اصولا زولا به مانند نیچه به پای بندی های پوسیده دوره خود حمله می برد. در رمان شکست که شرح پیروزی قوای آلمان ۱۸۶۰ بر فرانسه مغرور است او مولفه های شکست جمعی را در فروپاشی سنت های درون فردی روایت می کند.
زولا از جان رمانتیسم چه می خواهد: از دیدگاه این نویسنده نگاه شاعرانه به جهان و قهرمان باوری داستانی منجر به فراموش کردن ساختارهای اصلی هر جامعه می شود. نگاه تغزلی مولف را به نوعی مالیخولیا و توهم هدایت می کند که بافت آن از جامعه دوره خود دور است. زولا نویسنده بسیار متعهدی است. او اگرچه زبانی عامیانه و لحظاتی اشمئزازآور دارد اما این نوع روایت برای دستیابی به جهانی است که در آن ریشه های رمانتسیم به هجو و لجن کشیده می شوند. زولا با این نگاه یک تجربه گرای تمام عیار است. او برای نوشتن هر رمان، ابتدا آن را تجربه می کرد. به معادن زغال سنگ می رفت. با زنان به گفت وگو می نشست و. . . اصولا هیچ نوع خلاقیت تغزلی در آثار او دیده نمی شود ۲ ـ از دیگر شاخصه های جهان امیل زولا، هجوم او به معصومیت جهان ادبی است، جهانی پاک که اگر از سیاهی می گفت برای رسیدن به یک پایان سپید بود.
البته این جریان با استاندال شروع می شود. او در سرخ و سیاه قهرمانش را می کشد و این مرگ حاوی اولین جرقه های نهیلیسم فرانسوی است. با این حال آدم های استاندال معصوم هستند و حتی فساد و بی بندوباری ایشان نیز رنگی از تقدس و عشق دارد. زولا تخریب این معصومیت تاریخی را در دستور کار خود قرار داد. برای بیان خشونت جهان، زولا نیازی به شوالیه ها و کنت های فرانسوی ندارد. عصمت جهان پیش از او توسط آدم هایی نابود می شود که نه متفکرند نه سودای قهرمانی در سر دارند.
جهان بینی بیماری شان و جبر قدرت حاکم بر سرشان از آنها مجانینی داستانی ساخته است. اخلاق که دیگر یک شوخی تکراری است. زولا به خاطر نگاه مدرنش به نقاشی و تصویرسازی دوره خود، امپرسیونیست ها را تأیید می کرد ساختار بصری آثار او نیز دقیقا به همین شکل ساخته شده است. زولا آدم هایش را از هر قشری انتخاب می کند، اما مهم ترین شخصیت های او از قشر فرودست جامعه هستند. او آنها را به میان خیابان ها و مکان ها بازمی آورد و با استفاده از زبانی پر از غلط و به قول منتقدان آن روز غیرادبی ایشان را تصویر می کند. نوشتن از عمق جامعه مترادف با انبوهی از زبان و رنگ است. زولا با سود بردن از این همه هارمونی رنگی، از هر چیز و از هر گونه شی موجود در داستان شخصیت های داستانی می آفریند. او از عمق و بطن پاریس می نویسد. بنابراین گونه ای هرزگی اجتماعی که در زبان و فرم روایی داستان نقش می بندد، توجیه پذیر به نظر می رسد. آدم های زولا طی روالی زمانمند، فروپاشیده و جای خود را به دیگری می دهند، نمونه شاهکار این نگاه در رمان «آسوموار» اتفاق می افتد. جایی که ریشه های سقوط نسل حال و عدل سقوط اغراق آمیز نسل بعد روایت می شود، وقتی این سقوط با دیدگاه های زولا به توارث منتهی می شود.
جامعه ای که امیل زولا از آن می نوشت تدریجا سقوطی همگانی را آغاز می کند و رمان معروف «شکست» دلیلی بر این مدعا است. زولا از بزرگ ترین دشمنان مکاتبی مانند اصالت وجود است. او با بیان این نکته که انسان زیر فشار تاریخ و اخلاق، وحشی شده است، نخستین منتقد جدی مدرنیسم است. نظام نوشتاری او به گونه ای تدوین شده است که آدم ها در موقعیت های مختلف داستانی از مفاهیم قراردادی اجتماعی دورتر و دورتر شده و آن ریشه وجودی خود یعنی انسان وحشی را نمایان می سازند. شاید مهم ترین اثر زولا در این باره رمانی با همین نام «انسان وحشی» است که از معدود رمان های جنایی او به شمار می آید. او حتی به باورهای مدرن تر نیز رحم نمی کند و هر آنچه را که ممکن است برای انسان دوره او مفهوم «سنت» را پیدا کند به تیغ نقد می سپارد. زولا در رمان شاهکار به نقاشی امپرسیونیسم حمله ای سخت کرده و بیماری آدم های این سبک را عیان می کند.
نگاهی به جهان داستانی امیل زولا
این نگاه رواقی از کجا آمده است؟ باید بگویم که زولا در قرنی زندگی کرد که فرانسه در آن سه انقلاب خونین را از سر گذراند. انقلاب کبیر فرانسه که در اواخر قرن ۱۸ صورت گرفت و تا سال ۱۸۱۴ که پایان ناپلئون اول به شمار می آید، جهنمی تاریخی بود. سرکوب مردم و بستن مجلس در سال ۱۸۵۱ که در آن مردم بسیاری به خاک و خون کشیده شدند. در آخر نبرد مفتضحانه ۱۸۶۰ و شکست فرانسه از نیروهای آلمان که منجر به سقوط آخرین امپراتوری فرانسه شد. زولا در این قرن شرحه شرحه شده از مفهوم انسان رمانتیک، معصوم و شاعرمسلک، انسانی وحشی و خشمگین آفریده که درنده خویی او، بنیادها و نگره های تعریف شده اخلاقی، اجتماعی و عاطفی را لگدمال می کند. او به دنبال رابطه ای علی و معلولی بود تا بتواند سیر این سقوط را تدوین کند. ناتورالیسم و پای گذاشتن در عمق جامعه فرانسه، تلاشی بود که او برای گزارش این نظام انتخاب کرد. جامعه ادبی فرانسه زولا را تکفیر کرد و ذهن باشکوه و انسان گرای این جامعه تحمل، انسان تهوع آور امیل زولا را نیاورد، اما این نویسنده توانست جریان جدیدی را بیافریند که با آن سیر ادبیات فرانسه را تغییر داد. زولا یکی از اولین روشنفکران جهان است.
او به عنوان یک آزادیخواه فرانسوی و با تکیه بر پشتوانه ای به نام نوشتن در جامعه خود حضور داشت و می کوشید تا به عنوان یک منتقد قدرت با طبقه حاکم نبرد کند ۳ ـ با این گفتار کوتاه نمی توان اهمیت ادبیات زولا را گوشزد کرد اما با نگاهی اجمالی تأثیر عمیق او را بر ادبیات قرن بیستم درمی یابیم. درست است که جهان بینی زولا با نوعی دگماتیسم فکری همراه است، اما ارزش آثار او را می توان در ادبیات آمریکا درک کرد. فضاهای سیاه و از هم گسیخته آثارش را می توان در تراژدی آمریکایی درایزر احساس کرد. دادائیسم مدیون آنارشیسم تلطیف شده زولا است و او به عنوان یکی از عصیان گران ادبی فرانسه راه را برای زایش مکاتب نو گشود تا به امروز هر آن کس که به سراغ مفاهیم اجتماعی با نگاهی منتقدانه می رود، به وام گیری از ادبیات زولا مشهور می شود. به هر حال قصه ضدکلاسیک با رویکردهای زولا به متن جامعه پیرامونش آغاز می شد. لوکاچ تئوریسین چپ معروف در نقش زولا در ادبیات اجتماعی، تأکید فراوانی کرده است. هیچ انگاری سیاه دهه های بعد از امیل زولا را می توان در راستای نقش ادبی او به راحتی تکوین و توجیه کرد.

بیوگرافی لویی پاستور

لویی پاستور، کاشف بزرگ جهان، در ۲۷ دسامبر سال ۱۸۲۲ در شهر دول، از شهرهای فرانسه، پا به عرصه حیات نهاد. لویی پاستور، با اینکه در یک خانواده تهی‌دست متولد شد و پدرش هم به کار دباغی مشغول بود، با این‌حال توانست تحصیلات خود را با استعدادی درخشان به پایان برساند.

پاستور درجه لیسانس خود را از کالج سلطنتی Besancon گرفته، پس از اخذ دکترا در سن ۲۶ سالگی، در سال ۱۸۴۸ به سمت استاد شیمی دانشگاه استراسبورگ انتخاب گردید و در سال ۱۸۵۷ به سمت ریاست آکادمی علوم (میل) انتخاب شد. او همچنین عضو اصلی فرهنگستان فرانسه بود و مجلس، ماهانه ۲۵۰۰۰ دلار مقرری برای او تعیین کرده بود.

لویی پاستور
پاستور در سال ۱۸۴۸ در مدرسه نرمال در پاریس، آزمایش‌هایی را انجام داد. همان آزمایش‌ها چند سال بعد، او را بر آن داشت که پیشنهادی را مطرح کند که اساس و مبنای شیمی فضایی است. او برای کشف تجربه در بلور نگاری، مشغول تکرار کارهای یک شیمیدان دیگر روی نمکهای تارتریک اسید بود. در این آزمایش‌ها او چیزی را دید که قبلا کسی به آن توجه نکرده بود. سدیم آمونیوم تارترات غیرفعال نوری به صورت مخلوطی از دو نوع بلور متفاوت وجود دارد که تصویر آینه‌ای یکدیگرند.

او با استفاده از یک ذره‌بین و یک پنس، با دقت و کوشش فراوان، مخلوط را به دو توده کوچک مجزا کرد. یکی، بلورهای راست دست و دیگری، چپ دست. اگرچه مخلوط اصلی از نظر تاثیر نور قطبی، غیرفعال بود، لیکن هر قسمت از بلورها که در آب حل می‌شدند، از خود فعالیت نوری نشان می‌دادند. به علاوه، چرخش ویژه هر دو محلول دقیقا با هم برابر اما با علامت مخالف بود.

یکی از محلولها نور پلاریزه مسطح را به راست و محلول دیگر به همان مقدار به طرف چپ می‌چرخاند. این دو مخلوط در سایر خصوصیات کاملا مشابه هم بودند. از آنجا که اختلاف در چرخش نوری در محلول مشاهده شد، پاستور نتیجه گرفت که این اختلاف به مولکولها مربوط بوده، به بلور بستگی ندارد. وی پیشنهاد نمود که مولکولهایی که آن بلورها را تشکیل می‌دادند، مانند خود بلورها تصویر آینه‌ای یکدیگرند.

بنابراین، پاستور وجود ایزومرهایی را پیشنهاد کرد که ساختمان آنها فقط از نظر تصویر آینه‌ای و خواص آنها فقط در جهت چرخاندن نور پلاریزه متفاوت بود و به این ترتیب، مفهوم انانتیومری توسط پاستور کشف شد.

پاستور از اینکه می‌دید مواد آلی، نور قطبی را منحرف می‌سازد، حدس زد که باید موجودات زنده ریزی در این کار دخالت داشته باشند. چون به مطالعه میکروسکوپی پرداخت، مشاهده کرد که تخمیر شیره چغندر، نتیجه عمل موجودات بسیار ریزی می‌باشد که به شکل کپک است و در تخمیر ناقص همین کپک با کپک دیگر، تولید جوهر شیره می‌نماید. این بود که عنوان کرد برای جلوگیری از عمل موجودات مزاحم که مانع تخمیر می‌شوند، باید آن را جوشاند.

پاستور عقیده داشت که اگر شراب در معرض هوا باشد، ترش شده، تبدیل به سرکه می‌شود. این نظریه، منجر به کشف یکی از بزرگترین معماهای عالم گردید و آن، وجود جهان موجودات بسیار ریز بود که میکروب نام دارد. پاستور، نظریه بوجود آمدن خودبخودی را رد کرد. او، نتیجه این مطالعه را در سوم اوت ۱۸۵۷ به آکادمی علوم داد و ثابت نمود که مخمر احتیاج به کنتزل دارد تا بتواند زندگی نماید و اظهار داشت که شیر مانند شراب، ترش نمی‌گردد، مگر اینکه موجودات ریزی به داخل آن راه یابند و همین موجودات، اگر بوسیله جوشاندن و حرارت دادن از بین بروند، دیگر نه چیزی تولید می‌شود و نه عمل تبخیر صورت می‌گردد.

پاستور، موضوع اینکه «هر چیز که نابود می‌شود، از طرف دیگر بوجود می‌آید» را که لاوازیه حدس زده بود، بر پایه و اساس محکم علمی متکی ساخت و وی اظهار داشت که بعد از مرگ، موجودات ذره‌بینی که روی نعش قرار دارند، از فقدان هوا استفاده کرده و به زاد و ولد می‌پردازند و نعش را تجزیه کرده و متعفن می‌سازند. آنگاه مواد حاصل از تجزیه جسم مرده، به مصرف تغذیه حیوانات و نباتات دیگر می‌رسد و به این طریق به حیات ادامه می‌دهند.

لویی پاستور
پاستور، در سال ۱۸۸۱، واکسن سیاه‌زخم را برای علاج قطعی بیماری گوسفندان کشف نمود. بعد از آن، برای درمان بیماری هاری مطالعه فراوان نموده، نتیجه مطالعات خود را در سال ۱۸۸۵ بر روی انسان آزمایش نمود و موفق شد که انسان را از آن تاریخ به بعد، از مرض هاری نجات دهد. همچنین تحقیقات زیادی را در مورد عمل باکتری‌ها از جمله انگور به شراب نمود.

زحمات شبانه روزی پاستور موجب نجات جان بسیاری از انسانها شد. او خود را وقف کمک و خدمت بیشتر به مردم نموده بود. به قول «ارد بزرگ» اندیشمند و متفکر برجسته : یکی از بزرگترین خوشبختی ها، خدمت بیشتر به مردم است.

و از اینجاست که متوجه می شویم چرا در هر کشوری میدان، خیابان و یا دانشگاهی به نام لویی پاستور وجود دارد.

تضعیف میکروبها، کلید واکسیناسیون

بزودی پاستور دریافت که موجودات زنده میکروسکوپی بیماریهای متفاوتی را سبب می شوند. او ابتدا متوجه شد که چگونه می تواند بعضی از این موجودات را در محیط آزمایشگاه پرورش دهد. (این موجودات امروزه به باکتری مشهورند) سپس فهمید که بعضی دیگر از این موجودات در بافتهای بدن حیوانات رشد می یابند (امروزه این موجودات به عنوان ویروس شناخته میشوند).

سپس ایده تضعیف این موجودات به ذهنش خطور کرد. وی با قرار دادن باکتریها در معرض بعضی از مواد شیمیایی یا حرارت دادن آنها توانست آنها را ضعیف کند و در خصوص ویروسها این کار را با مبتلا کردن یک حیوان توسط حیوانی دیگر انجام داد. پاستور دریافت که این موجودات زنده میکروسکوپی منجر به بیماری نمی شوند اما جانور را در مقابل موجودات میکروسکوپی مهلک از نوع مشابه که بعد از واکسیناسیون وارد بدن می شوند ایمن می کند.

۱۸۸۰ اولین واکسن حیوانات

پاستور تحقیقات خود را در خصوص وبای ماکیان ادامه داد. این باکتری اولین بار توسط پاستور شناسایی شد. پروسه ضعیف کردن این باکتری به آسانی با قرارگیری در معرض هوا بمدت طولانی انجام گرفت.

۱۸۸۱ اولین واکسن سیاه زخم

پس از تحقیقات بسیار دشوار پاستور در فوریه ۱۸۸۱ کشف واکسن سیاه زخم که در میان گوسفندان بیش از سایر حیوانات رایج بود را رسما اعلام کرد. این بار او با نگهداری باکتری در دمای  ۴۲۰ درجه سانتیگراد و افزودن مقداری پتاسیم به آن به باکتری ضعیف شده دست یافت. دامپزشکی به نام «هیپولیت روسینگل» که با نظریه میکروبی پاستور مخالف بود او را به مبارزه طلبید و از او خواست تا آزمایشی را با ۵۰ گوسفند در مزرعه خود روسینگل انجام دهد. پاستور مبارزه را پذیرفت و ۲۵ گوسفند را واکسینه کرد. این گوسفندان بعد از واکسیناسیون در معرض میکروب سیاه زخم قرار گرفتند. همزمان ۲۵ گوسفند باقی مانده تنها در معرض میکروب این بیماری قرار گرفتند و واکسینه نشدند. در ۲ ژوئن پاستور به مزرعه روسینگل رفت تا شاهد پیروزی خود باشد. تمام گوسفندهای واکسینه شده سالم بودند اما گوسفندان دیگر یا مرده بودند یا بشدت بیمار.
لویی پاستور

۱۸۸۴ واکسن هاری برای سگها

پاستور تحقیقات بر روی هاری را در ۱۸۸۰ آغاز کرد. تحقیقات به کندی پیش می رفت زیرا او با ویروس سروکار داشت و ویروسها در محیط آزمایشگاه رشد نمی یابند. اما او از روش انتقال ویروس از یک حیوان به حیوان دیگر استفاده کرد و موفق شد. واکسن هاری برای سگها در سال ۱۸۸۴ به جهان معرفی شد. از آنجا این واکسن در تمام جهان مورد استفاده قرار گرفت.

۱۸۸۵ واکسن هاری برای انسانها

چیزی که بیش از واکسن هاری سگها مورد احتیاج بود واکسن هاری برای انسانها بود. تحقیقات بیشتری انجام شد. سپس در ۶ جولای ۱۸۸۵ مردی به نام «تئودور وان» به همراه پسری به نام ژوزف میستر و مادرش به نزد پاستور رفتند. دو روز قبل از آن ژوزف توسط سگ تئودور که تمام نشانهای بیماری هاری را داشت مورد حمله قرار گرفته بودند. سگ، ژوزف را ۱۲ بار گاز گرفته بود و او بشدت مجروح بود. آیا پاستور می توانست به او کمک کند؟
پاستور با یکی از دوستانش که پزشک بود مشورت کرد و او پذیرفت که ژوزف را معاینه کند. ژوزف با مرگ دست و پنجه نرم می کرد تا در ساعت ۸ شب اولین تزریق دارو انجام شد. پس از آن بمدت ۱۱ روز، ۱۲ تزریق دیگر انجام شد. ژوزف جوان نجات یافت. این دومین واکسن انسانی بود که کشف شد. واکسن آبله اولین واکسن انسانی بود که توسط «ادوارد جنر» ۸۹ سال قبل از کشف واکسن انسانی هاری تولید شد.
سه ماه بعد در ۱۶ اکتبر سال ۱۸۸۵ پاستور نامه ای دریافت کرد که به او شانس دیگری می داد تا بار دیگر واکسن هاری خود را به بوته آزمایش بگذارد. بیمار چوپانی ۱۵ ساله به نام «ژان باتیست» بود که در ۱۴ اکتبر مورد حمله سگ قرار گرفته بود و درمان در ۲۰ اکتبر یعنی ۶ روز بعد آغاز شد. آیا بیماری بیش از حد پیش رفته بود؟
در روز ۲۶ اکتبر بعد از ۸ بار تزریق دارو، ژان هنوز به مرگ تسلیم نشده بود و در این روز پاستور موفقیت خود را اعلام کرد. پاستور یک شبه به قهرمانی بین المللی تبدیل شد.
پاستور در سال ۱۸۹۵، در حومه پاریس درگذشت و جسد وی در محل انستیتو پاستور به خاک سپرده شد.

بیوگرافی مارتین هایدگر

مارتین هایدگر (Martin Heidegger) در سال ۱۸۸۹ در روستاى کوچکى به نام مسکیرش (Messkirch) به دنیا آمد. این روستا در ایالت بادن واقع شده که درمنتها الیه جنوب غربى آلمان قراردارد، در امتداد کرانه شرقى راین. در بادن منطقه اى کوهستانى وجود دارد که جنگل سیاه نامیده مى شود با قله هایى که بین ۱۲۰۰ تا ۱۵۰۰ متر ارتفاع دارند. بخش بیشتر این ناحیه پوشیده از جنگل و زمین هاى کشاورزى است. مردم این منطقه عمدتاً کاتولیک و محافظه کارند. شهر اصلى این ایالت فرایبورگ است که مقر یک دانشگاه و نیز یک نهاد سراسقفى کاتولیک است. پدر مارتین، فریدریش هایدگر خادم کلیساى سنت مارتین در مسکیرش بود. او توجه ویژه اى به برج ساعت و ناقوس کلیسا داشت و با دقت از آنها مراقبت مى کرد. این مى بایست بر پسرش اثرگذاشته باشد چون چند دهه بعدهایدگر در یکى از آثارش نوشت که چگونه صداى ناقوس کلیسا در ذهنش با مفهوم زمان و زمانمندى (temporality) همنشین بود.

مارتین هایدگر

مارتین جوان یک کاتولیک پرشور بود و مقدر به نظر مى رسید که کشش شود. او چندسالى در یک مدرسه مذهبى یسوعى تحصیل کرد. این تحصیلات اثر عمیقى براو گذاشت به طورى که بعدها نوشت: «اگر اصل و خاستگاه الهیاتى ام نبود هرگز به راه تفکر نمى افتادم.» در دوره تحصیل آشکار بود که دانش آموزى با هوش سرشار است و از این رو توجه خاصى به او مى شد. در سال ۱۹۰۷ حادثه اى رخ داد که بسیار بیش از آنچه در نگاه اول به نظر مى رسید در زندگى او اثر گذاشت: درآن سال هایدگر ۱۸ ساله بود. کشیشى به نام کنراد گروبر یک کتاب به او داد کتابى از فیلسوف و روانشناس آلمانى فرانتس برنتانو (۱۸۳۸-۱۹۱۷) که در آن زمان هنوز زنده بود. کتاب به بررسى معانى مختلف وجود در آثار ارسطو مى پرداخت. مطالعه این کتاب در مارتین جوان طلب و جست وجویى فلسفى برانگیخت که تا پایان عمر با او بود، پرسش و جست وجویى معطوف به «معناى وجود».

در ۱۹۱۰ هایدگر وارد دانشگاه فرایبورگ شد. او در رشته الهیات ثبت نام کرد اما متوجه شد که هنوز وقت دارد فلسفه بخواند. پیشتر آثار ادموند هوسرل (۱۸۵۹-۱۹۳۸) را کشف کرده بود و چنانکه خود مى گوید هردو جلد کتاب تحقیقات فلسفى او را همراه خود داشت. کشش فلسفه در او بسیار قوى بود و پس از دو سال هایدگر مطالعات الهیاتى اش را رهاساخت و پس از آن زندگى اش را وقف فلسفه کرد. هوسرل خود در ۱۹۱۶ استاد فلسفه در فرایبورگ شد و هایدگر رهیافت پدیدار شناسانه (Phenomenological) او را درمسائل فلسفى اتخاذکرد. هایدگر در اواخر سال ۱۹۱۸ دیگر از عمل به آیین کاتولیک کناره گرفت گرچه خود برآن بود که هیچگاه کلیساى کاتولیک را رها نکرد.

پس ازانتصابش به سمت استاد کرسى فلسفه در دانشگاه ماربورگ در سال ،۱۹۲۳ مشغول گفت وگوهاى فعالانه با متألهان پروتستان آنجا ازجمله رودلف بولتمان (۱۸۸۴-۱۹۷۶)، پل تیلیش (۱۸۸۶- ۱۹۶۵) و رودلف اتو (۱۸۶۹ – ۱۹۳۷) شد. به رغم اختلاف دیدگاهها درمورد نسبت او با الحاد و خداباورى مى شود گفت که هیچ فیلسوفى بیش از هایدگر بر الهیات قرن بیستم تأثیر نگذاشته است. دراینجا مى توان به اظهارنظرهاى برخى از متألهان پیشرو اشاره کرد.

بولتمان و تیلیش از دین خود به او آشکارا سخن گفته اند. درمیان کاتولیک ها نیز کارل رانر (۱۹۰۴- ۱۹۸۴) گفته است که از استادان بسیارى تأثیر گرفته اما فقط یک «معلم» داشته است: هایدگر.

آراى فلاسفه گوناگون تر و محتاطانه تر است. هانس گئورگ گادامر (۱۹۰۰- ۲۰۰۲) با نگاهى بسیارمثبت چنین مى گوید: «مسیحیت بود که اندیشه هایدگر را برانگیخت و زنده نگاه داشت. این، تفکر تعالى گرا (transcendence) بود که از زبان او سخن مى گفت نه سکولاریسم مدرن.» از سوى دیگر یکى ازشاگردان دیگر هایدگر به نام کارل لوویت این نظر را مطرح کرد که فلسفه هایدگر «در ذات خویش یک الهیات بدون خدا است.» مک کوارى دراین باره مى نویسد: «اصولاً تعبیر الهیات بدون خدا مستلزم تناقض درونى است. به علاوه داورى در این باره بستگى به این دارد که ما از کلمه خدا چه معنایى مراد مى کنیم. وانگهى هایدگر – شاید به درستى – این کلمه را در هاله اى ازابهام قرارداده است.»

مارتین هایدگر

هایدگر شاید دراین سالها درماربورگ در بالاترین سطح خلاقیت اش قرار داشت: چندین سال تقریباً چیزى منتشر نکرد اما همچنان روى اندیشه و آراء اش کار مى کرد. اکنون امکان دسترسى به آنها وجوددارد چون در سال ۱۹۷۵ یعنى یک سال پیش از مرگ هایدگر چاپ و انتشار مجموعه آثار وى شروع شد که انتظار مى رود به ۱۰۰ جلد برسد. این مجموعه نه تنها آثار منتشرشده او را دربرمى گیرد آثار و یادداشت چاپ نشده او و نیز درس گفتارهایش را هم که شاگردانش تحریر کرده اند شامل مى شود.

درس گفتارش در دانشگاه فرایبورگ در سال ۱۹۲۵ تاریخ مفهوم زمان نام داشت که به ۳۰۰ صفحه مى رسید. این کار از دو جهت اهمیت دارد نخست آنکه گام مهمى به سوى شاهکار فلسفى هایدگر یعنى کتاب وجود و زمان است که دو سال بعد، در ۱۹۲۷ به چاپ رسید. دلیل دوم نیز این است که جریان سخنرانى ها و درس گفتارها نشاندهنده جایگاه محورى مسأله زمان در فلسفه هایدگر است. اثر اصلى هایدگر که اوج کار فلسفى او به شمار مى رود وجود و زمان (sein und zeit) نام دارد که در سال ۱۹۲۷ به چاپ رسید. این کتاب در فاصله کمى به عنوان یک اثر مهم در فلسفه شهرت پیداکرد. ریچارد کرونر که همکار هایدگر درگروه فلسفه دانشگاه فرایبورگ بود، درباره این اثر مى نویسد: اگر این نکته را درنظر بگیریم که در دنیاى دانشگاهى و آکادمیک آن دوره، فلسفه تقریباً منحصر به معرفت شناسى، منطق، اخلاق و زیبایى شناسى بود پى خواهیم برد که هایدگر با چه شجاعت و اعتمادبه نفسى اعلام کرد که چنین بخش بندى اى در فلسفه حق اساسى ترین و اصیل ترین مسأله فلسفه را ادا نمى کند. به تأکید او این مسأله عبارت بود از مسأله وجود (Being) نامنقسم و فراگیر (و نه موجودات)» کرونر در ادامه مى نویسد: «اگرچه من هرگز یک هایدگرى نشدم نمى توانم کتمان کنم که جذب نیروى غیرمتعارف تفکر او و شیوه سخن گفتن اش شده ام.»

اما وجود و زمان کتابى است که درمورد آن سوءفهم ها و سوء برداشت هاى بسیار شده است شاید به این خاطر که این اثر مانند سخنرانى ها و درس گفتارهاى هایدگر در سال ۱۹۲۵ ناتمام ماند.

مارتین هایدگر

(قرار بود هایدگر جلد دوم وجود و زمان را نیز چنانکه خود وعده اش را داده بود به رشته تحریر درآورد اما هیچوقت این جلد دوم را ننوشت.) از چاپ هفتم کتاب در سال ۱۹۳۵ به این سو نیز قید «نیمه یا جلد اول» از کتاب حذف شد. باید به یادآورد که هدف هایدگر درتمام طول زندگى اش پرداختن به پرسش در باب معناى وجود – یعنى وجود در عام ترین معناى آن – بود، وجود بماهو (das sein uberhaupt).

او عقیده داشت که راه تأمل در این پرسش آن است که درباره خود وجود پرسش کننده (یعنى انسان) پرسش شود. از دید او وجود درمعناى عام آن (Sein) با دازاین (Dasien- اصطلاحى که هایدگر براى وجود ویژه انسان استفاده مى کند، موجودى که از همه موجودات دیگر متمایز است) پیوند و ارتباط دارد. از دید هایدگر تحلیل و تأمل در هستى دازاین درکتاب وجود و زمان به این قصدبود که یک بنیان (Fundamentalontologie) باشد براى تحقیق و تعمق در معناى وجود بماهو وجود.

از این رو، کتاب وجود و زمان مورد بدفهمى قرارمى گیرد، اگر کتابى صرفاً راجع به وجود انسان درنظر گرفته شود. چنین استنباطى با عامه پسند ساختن پاره اى ازاندیشه هاى هایدگر در این کتاب به دست ژان پل سارتر (۱۹۰۵-۱۹۸۰) درکتاب هستى و نیستى قوتى دوچندان یافت. برطبق نظر سارتر اگزیستانسیالیسم برابر با اومانیسم یا مذهب اصالت بشر است که در این کتاب به نوعى به نیست انگارى (nihilism) نزدیک مى شود. اما دیدگاه هایدگر بسیار متفاوت است گرچه گاه به گونه اى سخن مى گوید که به تعابیر سارتر بسیار نزدیک است.

در سالهاى پس از چاپ وجود و زمان (۱۹۲۷)، از هایدگر چندین اثر مهم دیگر منتشر شد که پاره اى از آنها به این شرح است:

۱- متافیزیک چیست (۱۹۲۸ ، ۱۹۲۹)

۲- کانت و مسأله متافیزیک (۱۹۲۹)

۳- مقدمه اى بر متافیزیک (۱۹۳۵)

۴- درباره ذات حقیقت

۵- چند رساله درباره شعر بویژه اشعار فریدریش هولدرلین

۶- و اثرى مهم درباره هنر به نام منشأ اثر هنرى (۱۹۳۵).

مارتین هایدگر

در همین سالها بود که ناگهان حوادث بزرگى براى زندگى ظاهراً آرام و بى حادثه هایدگر و نیز زندگى میلیون ها آلمانى دیگر رقم خورد و بر زندگى مردمان بسیارى ازکشورهاى جهان نیز اثرگذاشت.

به دنبال معاهده هاى سخت پس از جنگ جهانى اول، آلمان در وضعیتى بسیار ناگوار افتاد: وضعیت اقتصادى نامناسب بود، تورم نرخ بالایى داشت و بیکارى بیداد مى کرد. به نظرمى رسید که حکومت وقت قادر نیست این وضع را بهترکند به علاوه «خطر قدرت گرفتن کمونیست ها» هم درمیان بود. این، موقعیت بسیار مناسبى بود براى آدمى عوام فریب که بتواند ذهن مردم را با حرف ها و وعده هاى خیالى اش پرکند. این آدم آدولف هیتلر (۱۸۸۹-۱۹۴۵) بود که از فرصت به دست آمده بیشترین سوءاستفاده ها را کرد و توانست در میان مردمى که ترس و دل نگرانى از هر سو فرایشان گرفته بود طرفداران فراوانى پیداکند.

ازجمله کسانى که در افسون ناسیونال سوسیالیسم گرفتار آمدند مى توان از هایدگر نام برد. تا به امروز برسر میزان و عمق وابستگى او به نازیها و نیز راجع به اینکه این وابستگى و ارتباط تا چه حد ریشه در فلسفه او دارد بحث و مناقشه بوده است. مثلاً در دایره المعارف بریتانیا این ارتباط نوعى ارتباط سطحى غیرجدى (flirtation) تلقى شده است. اما منتقدان بر آنند که درمورد آدم جدى و با فراستى مانند هایدگر مسلماً قضیه مهمتر از اینهاست. از سوى دیگر عده اى هم هستند که او را محکوم مى کنند مانند هانس یوناس (Hans Jonas) که هایدگر را کاملاً مقصر مى داند و معتقداست که کل فلسفه او به خاطر عملش درآن دوره از اعتبار افتاده است.

قضیه از این قرار است که هیتلر در ژانویه ۱۹۳۳ ازطریق کاملاً قانونى به قدرت رسید. در آوریل همان سال هایدگر به عنوان رئیس دانشگاه فرایبورگ انتخاب شد. در ماه مه به حزب ناسیونال سوسیالیسم پیوست. سال بعد، در ۱۹۳۴ هایدگر از ریاست دانشگاه استعفا داد. او از آن زمان به بعد از حزب نازى فاصله گرفت اما پس از جنگ وقتى از دانشگاههاى آلمان به اصطلاح «نازى زدایى» شد هایدگر از تدریس منع شد. اما چون ارتباطش با حزب عمیق نبود این ممنوعیت در سال ۱۹۵۰ برداشته شد و هایدگر تا زمان بازنشستگى اش در سال ۱۹۵۹ به تدریس ادامه داد. یکى از کسانى که از موقعیت جدید او حمایت مى کرد کشیش کنراد گروبر بود که سالها پیش از آن (در ۱۹۰۷) کتاب برنتانو را به او داده بود و اکنون سراسقف فرایبورگ شده بود.

هایدگر طى دوره اى که ازتدریس محروم شده بود و پس از شروع کار مجددش چند اثر مهم دیگر به رشته تحریر درآورد:

مارتین هایدگر

۱- یکى ازمهمترین آنها نامه در باب مذهب اصالت بشر بود که در اصل خطاب به فیلسوف فرانسوى ژان بوفره بود اما جنبه عمومى تر داشت. دراین اثر هایدگر تفاوت میان خودش و سارتر را روشن مى کند و بخصوص به روشنگرى درباره این موضوع مى پردازد که او (هایدگر) ذهن انسان را سرچشمه درون ذات (Subjective) فهم و شناخت از وجود (Being) نمى داند. بلکه این عقیده را پیش مى نهد که انسان پذیرنده «نداى وجود» است. هایدگر در این اثر «وجود و زمان» را به نحوى موردتفسیر قرارمى دهد که آن را از انسان محورى (anthropocentrism) سارتر درآن زمان متمایز مى سازد.

۲- ماهیت تفکر و موضوع بسیار نزدیک و وابسته به آن یعنى زمان در آثار مهمى چون چه چیز تفکر خوانده مى شود؟ (۱۹۵۴) و در راه زبان (۱۹۵۹) مورد تحلیل و بررسى قرارگرفته است.

۳- پرسش درباره دین و الهیات را نیز عمدتاً درمجموعه مقالات گوناگون هایدگر دراین دوره مى توان یافت: این همانى و تفاوت (۱۹۵۷) به بحث درباره الهیات وجود شناختى (onto – theology)، تفاوت وجود شناختى و غلبه بر متافیزیک مى پردازد.

درباره زمان و وجود (Zeit und Sein- ۱۹۶۲) که عنوانى است که آشکارا با جابه جایى دو واژه اصلى شاهکار فلسفى او در سال ۱۹۲۷ یعنى وجود و زمان ساخته شده است. این اثر اگرچه تکمله اى بر وجود و زمان نیست نوعى نقطه نهایى درکار فلسفى او به طورکلى شمرده مى شود. درطول این سالها هایدگر علاقه دیرینه اش به تاریخ فلسفه از یونان باستان به بعد را پى گرفت که یکى از مهمترین نتایجش اثر پرحجم او راجع به نیچه (۱۹۶۱) بود. هایدگر متفکرى بود که هرگز متوقف نشد و به پایان نرسید. هرگاه پاسخى براى پرسشى مى یافت به پرسشى دیگر هدایت مى شد. راه همواره ادامه دارد.

درمورد هایدگر معمولاً از دو دوره سخن مى گویند. عده اى ازاین دو دوره به عنوان نوعى چرخش و تغییر بنیادین یاد مى کنند اما برخى دیگر بر آن اند که این دگرگونى فکرى هایدگر اگرچه بسیار مهم است اما نمى توان آن را نوعى دگرگونى بنیادین و بى سابقه شمرد.

مارتین هایدگر

مک کوارى دراین باره مى نویسد وقتى به کل کار فلسفى هایدگر مى نگریم متوجه تغییرات عمده اى مى شویم. شاید آشکارترین آنها این باشدکه دازاین (اصطلاحى که هایدگر براى واقعیت خاص انسان به کار مى برد) که در دوره اول در کانون توجه و کار فلسفى هایدگر بود در دوره دوم جاى خود را به وجود (Being) در عامترین معناى آن داد. دومین مورد آن است که خصلت علمى روش پدیدارشناسانه که در دوره اول در تحلیل دازاین به کاررفته بود منتهى شد به تأکید بر زبان شعر در تفسیر و تأویل معناى وجود و رابطه دازاین با وجود. در کیفیت تفکر نیز دگرگونى به وجود آمد: در آثار اولیه، تفکر فیلسوف فعال و جست وجو گرایانه است اما در دوره بعدى تفکر به صورت متأملانه و مراقبه آمیز (meditative) و حتى منفعل درمى آید به گونه اى که برخى از منتقدان ازگرایشات عرفانى در هایدگر سخن به میان آورده اند. یک تغییر بسیار مهم دیگر مربوط است به معنا و مفهوم جهان. در تفکر اولیه هایدگر جهان یک نظام ابزارى (instrumental) است و اشیا براى استفاده دازاین از آنها در امور روزمره، دم دست (ready-to-hand) هستند. امادر آثار بعدى هایدگر جهان، دیگر یک کارگاه (work shop) به حساب نمى آید بلکه به اصطلاح شأن و منزلت خاص خود را دارد.

بیوگرافی مارتین هایدگر
بیوگرافی مارتین هایدگر

اشیا هم صرفاً ابزار و وسیله (equipment – Zeug) نیستند. بلکه از چهاروجه آسمان (heaven) و زمین (earth) و خدایان (gods) و امور فانى یا میرندگان (mortals) قوام گرفته اند. این تعابیر به خوبى نشان مى دهد که چگونه زبان شعر و حتى یک زبان نیمه اسطوره اى جانشین تحلیل پدیدارشناختى در آثار بعدى هایدگر مى شود.

عده اى مانند جان کاپوتو حتى از چندین چرخش و دگرگونى اساسى سخن به میان آورده اند. کاپوتو اولین مورد را چرخش از آیین کاتولیک به نوعى آیین پروتستان مستقل در سالهاى نخست تدریس هایدگر در ماربورگ مى داند. سپس چرخش به سوى چیزى نزدیک به الحاد یا حتى نیست انگارى که شاید طى ارتباط هایدگر با ناسیونال سوسیالیسم شدت هم گرفت. دراینجا از چرخش دیگرى نیز سخن گفته اند: روى آوردن به نه آیین کاتولیک اولیه اش بلکه به سوى آن چیزى که ریچارد کرونر آن را دین شخصى هایدگر مى نامد که شاید به همان اندازه که از منابع یونانى تغذیه مى کرد از منابع کتاب مقدس نیز نیرو مى گرفت.

در سال ۱۹۴۹ هایدگر اثر کوتاهى نوشت که با اکثر نوشته هایش کاملاً تفاوت داشت. این اثر راه روستا (Der Feldweg) نام دارد.

مارتین هایدگر

این اثر کاملاً فلسفى نیست اما به شیوه اى تمثیلى راه تفکر خود هایدگر را نشان مى دهد. راه،شهر را ترک مى گوید و از دشت ها و مزارع مى گذرد و به سوى یک جنگل پیش مى رود. نزدیک حاشیه جنگل یک درخت بلوط بلند قراردارد با نیمکتى چوبین در زیر آن. هایدگر به یاد مى آورد که در جوانى معمولاً روى آن نیمکت مى نشست و آثار استادان بزرگ اندیشه را مى خواند و سعى مى کرد مقصود آنان را دریابد. ظاهراً در آن زمان ارسطو مورد علاقه خاص او بود و شاید همچنین هراکلیتس و پارمنیدس و به یقین توماس اکوئیناس و فیلسوفان مدرسى و احتمالاً حتى نیچه و هوسرل.

هایدگر درخت بلوط را جلوه اى نمادین از سرشت چهار وجهى همه موجودات مى دانست گرچه صریحاً از آن به عنوان یک نظریه فلسفى یاد نمى کرد. هایدگر در این اثر با زبانى شاعرانه و نمادین از سخن گفتن نهان موجودات زنده و از بازنمایى کل جهان درعالم کوچک (microcosm) سخن مى گوید و اینکه «وصف ناپذیرى زبانشان – همانطور که مایستر اکهارت، آن استاد کهن زندگى، مى گوید حکایت از خدا دارد، خداى نخست.»

به تعبیر مک کوارى این جملات از رساله یادشده نشان مى دهد که فلسفه هایدگر با وجود همه پیچیدگى ها و نظرورزیهایش ریشه درتجربه ساده اى دارد. اما باید آماده بود تا چنین چیزهایى را شنید. هایدگر معتقداست که انسان معاصر «پیام» را نمى شنود. «انسان به گزاف در پى آن است که دنیا را به سطح طرح ها (و خواسته هایش) تقلیل دهد اگر هماهنگ و دمساز با پیام راه نباشد.» اما این پیامى که هایدگر از آن سخن مى گوید از سوى کیست؟ آیا روح است که سخن مى گوید یا جهان یا خدا؟ هایدگر به این پرسش جوابى نمى دهد. شاید او این پیام را پیام وجود مى دانست که آن را روح یا جهان یا خدا مى نامند. اما اساساً بى نام است. دراین نقطه است که برخى معتقدند هایدگر به عرفان نزدیک شده است و اشاره اش به مایستر اکهارت (۱۲۶۰ – ۱۳۲۷ میلادى. عارف بزرگ مسیحى) نیز مؤید این نظر است.

مارتین هایدگر در سال ۱۹۷۶ وفات کرد.

بیوگرافی رسول نجفیان

رسول نجفیان
زمینه فعالیت : بازیگر، خواننده، نوازنده، مجری، نویسنده
تولد:  ۱۳۳۰ تهران
فرزندان :  آهو و کاوه

 

زندگی نامه رسول نجفیان:
نجفیان در ۲۸ دی ۱۳۳۸ در تهران به دنیا آمد. در دوران دبستان با تاثیرپذیری از شیوه اداره کلاس توسط معلم روحانی خود، ذوق نمایش در او ایجاد شد. وی سال ۱۳۴۸ در هنرکده تئاتر آناهیتا فعالیت داشت.

 

اصالت وی به ایل بختیاری بازمی گردد اما متولد تهران است، موسیقی را از جوانی دنبال می کرد و نواختن دوتار را توسط یک روستایی به نام عاشق حیدر همدانی فراگرفت. پس از آن نیز آموختن موسیقی را نزد استاد اسماعیل مهرتاش ادامه داد.

 

نجفیان دارای مدرک کارشناسی روان‌شناسی از بخش علوم تربیتی مدرسه عالی پارس سابق در سال ۱۳۵۶ است. بازی در تئاتر را از سال ۱۳۴۸ و بازی در سینما را از سال ۱۳۶۳ با فیلم صف ساختهٔ علی‌اصغر عسگریان آغاز کرد.

 

بیوگرافی رسول نجفیان ، رسول نجفیان

رسول نجفیان بازیگر و خواننده ایرانی است

 

ازدواج و همسر
با همسرش در دانشگاه روانشناسی سال ۱۳۵۶ آشنا شده و در آبان ۵۷ با یکدیگر ازدوج کردند و صاحب دو فرزند یکی دختر و یکی پسر هستند، که وی علاقه ی زیادی به صحبت از مسایل زندگی اش نیست

 

فعالیت سینمایی و تلویزیونی
بازیگر
صف (۱۳۶۳)
نار و نی (۱۳۶۷)
دزد عروسک‌ها (۱۳۶۸)
پول خارجی (۱۳۶۸)
نقش عشق (۱۳۶۹)
آهوی وحشی (۱۳۶۹)
یک مرد یک خرس (۱۳۷۱)
مسافر ری (۱۳۷۹)
مرد هزارچهره (۱۳۸۷)

 

دستیار کارگردان
نار و نی (۱۳۶۷)
نقش عشق (۱۳۶۹)

 

آهنگساز
نقش عشق (۱۳۶۹)
سریال عسلها و مثلها (۱۳۸۴)

 

شعر
یک مرد یک خرس (۱۳۷۱)

 

موسیقی
نجفیان در زمینهٔ موسیقی نیز فعال است و تا کنون آلبوم‌های رسم زمونه و با عاشورا می‌گریم را منتشر کرده است. ترانهٔ رسم زمونه از ترانه‌های بسیار معروف او است.

 

تئاتر
وی در تئاتر نیز حضوری فعال دارد و دارای نگاهی ویژه به داستان‌های ایرانی است. تاکنون نمایش‌های رستم و سهراب و بیژن و منیژه را کارگردانی کرده است.

 

آهنگ های رسول نجفیان , خواننده رسول نجفیان

عکس های رسول نجفیان

 

تلویزیون:

سال نام سمت کارگردان توضیحات
۱۳۹۴ در حاشیه بازیگر مهران مدیری شبکه ۳
۱۳۹۱ مستند «رسم زمونه» کارگردان رسول نجفیان
۱۳۸۹–۱۳۹۰ تله‌فیلم «ترم زمستانی» بازیگر سیدرضا بهشتی
۱۳۸۹ تله‌فیلم «جایی برای اشتباه نیست» بازیگر سیدمهدی برقعی
۱۳۸۸ تله‌فیلم «روز از نو» بازیگر مسعود رشیدی شبکه ۲
۱۳۸۶–۱۳۸۷ مرد هزارچهره بازیگر مهران مدیری در نوروز ۱۳۸۷ پخش شد.
۱۳۸۸ تله‌فیلم «بی‌بی خاتون» بازیگر
آهنگساز
شهره لرستانی شبکه ۱
۱۳۸۶ تله‌تئاتر «افسانه‌های جاودان ایران» کارگردان هنری رسول نجفیان کارگردان تلویزیونی: «مسعود فروتن»
این مجموعه در دو بخش «شاهنامه» و «قصه‌های مثنوی» و
در ۱۰ قسمت ۶۰ دقیقه‌ای تهیه شده بود. برخی از بخشهای
شاهنامه‌ای این تله تئاتر عبارت بودند از: «سیاوش در آتش»،
«بیژن و منیژه»، «زال و سیمرغ»، «زال و رودابه» و
«مرگ سیاوش»
۱۳۸۶ تله‌تئاتر «مهمانی درندگان» کارگردان هنری رسول نجفیان
رشید بهنام
کارگردان تلویزیونی: «مسعود فروتن»
۱۳۸۳–۱۳۸۴ عسل‌ها و مثل‌ها آهنگساز سیدمجتبی یاسینی آهنگسازی تیتراژ این سریال. با ترانه‌ای از: «محسن اصفهانی»
۱۳۸۲–۱۳۸۳ کاکتوس – سری سوم بازیگر محمدرضا هنرمند شبکه ۱
۱۳۷۸–۱۳۸۱ روشنتر از خاموشی بازیگر حسن فتحی
؟ داروخانه پرماجرا کارگردان رسول نجفیان اواخر دهه هفتاد پخش می‌شد.
۱۳۷۹ مسافر ری بازیگر داود میرباقری این سریال، یک نسخه سینمایی هم دارد.
۱۳۷۹ تله‌تئاتر «رستم و سهراب» کارگردان هنری رسول نجفیان شبکه ۴
۱۳۷۹ کاکتوس – سری دوم بازیگر محمدرضا هنرمند شبکه ۱
۱۳۷۷ کاکتوس – سری اول بازیگر محمدرضا هنرمند شبکه ۱
۱۳۷۷ ماجراهای خانواده تمدن
(سری اول)
بازیگر غلام‌عباس قنبری
امیرمسعود تیمورخواه
از برنامه سیمای خانواده شبکه ۱ پخش می‌شد.
۱۳۷۵–۱۳۷۶ تهران ۱۱–۵۹۵ ج ۴۸ بازیگر مهمان مرضیه برومند بازی در اپیزود «یک قرار مهم»
۱۳۷۴ داستان یک شهر بازیگر خسرو معصومی این مجموعه در ابتدا «خانه‌های شاد» نام داشت و از شبکه ۱
پخش می‌شد و نباید آنرا با سریالی دیگر به همین نام
به کارگردانی «اصغر فرهادی» (۱۳۷۸- شبکه تهران) اشتباه کرد.
۱۳۷۴ آشپزباشی کارگردان
آهنگساز
رسول نجفیان کارگردان تلویزیونی: «علی اصغر اوجانی»
این مجموعه تلویزیونی در ۷ قسمت تهیه و پخش شد.
۱۳۷۳ همسران بازیگر مهمان بیژن بیرنگ
مسعود رسام
شبکه ۲
۱۳۶۷–۱۳۶۹ رعنا بازیگر داود میرباقری در نقش «پوریا»
۱۳۶۵–۱۳۶۶ گرگ‌ها بازیگر داود میرباقری
۱۳۶۳–۱۳۶۶ کوچک جنگلی بازیگر بهروز افخمی در نقش «امیرخان»
۱۳۷۱–۱۳۷۲ آپارتمان بازیگر اصغر هاشمی شبکه ۱
۱۳۷۱ آخرین سند آهنگساز رضا گنجی شبکه ۱
۱۳۶۹–۱۳۷۰ پاپیچ کارگردان
نویسنده
آهنگساز
رسول نجفیان شبکه ۲
۱۳۶۹–۱۳۷۰ نمایش‌های طنز کارگردان
نویسنده
آهنگساز
رسول نجفیان شبکه ۲
۱۳۶۹ آرایشگاه زیبا نویسنده مرضیه برومند شبکه ۲
فیلمنامه را، «احمد بهبهانی» با همکاری «رسول نجفیان» و
«مرضیه برومند» نگاشته است.
۱۳۶۶ تله‌تئاتر «قصه بلیط‌های لعنتی» کارگردان هنری رسول نجفیان شبکه ۱
۱۳۶۶ تله‌تئاتر «سیاهی لشکر» بازیگر
کارگردان هنری
رسول نجفیان کارگردان تلویزیونی: «امیر آقامیری»
۱۳۶۶ تله‌تئاتر «عزیز گلاب خانم» نویسنده
کارگردان هنری
رسول نجفیان کارگردان تلویزیونی: «شیرین جاهد»
۱۳۶۶ تله‌تئاتر «باجناغ‌ها» بازیگر داریوش مؤدبیان کارگردان تلویزیونی: «حسین فردرو»
۱۳۶۶ تله‌تئاتر «به سبک آمریکایی» کارگردان هنری رسول نجفیان کارگردان تلویزیونی: «شیرین جاهد»
۱۳۶۵ تله‌تئاتر «طاق نصرت» بازیگر داود مصلحی شبکه ۱
۱۳۶۵ تله‌تئاتر «تصادفی‌ها» کارگردان هنری رسول نجفیان کارگردان تلویزیونی: «شیرین جاهد»
۱۳۶۴ تله‌تئاتر «دو مرغابی در مه» کارگردان هنری
آهنگساز
رسول نجفیان کارگردان تلویزیونی: «مسعود رسام»
۱۳۶۴ تله‌تئاتر «آسانسور» بازیگر
کارگردان هنری
رسول نجفیان کارگردان تلویزیونی: «گیتی جوادی»
۱۳۶۴ تله‌تئاتر «طنزهای آنتوان چخوف» کارگردان هنری رسول نجفیان شبکه ۲
۱۳۶۴ تله‌تئاتر «منبع موثق» بازیگر مهدی تقی‌نیا کارگردان تلویزیونی: «مسعود رسام»
۱۳۶۳ تله‌تئاتر «آینه خیال» بازیگر داود میرباقری کارگردان تلویزیونی: «امیر آقامیری»
۱۳۶۳ طالب بازیگر عبدالرضا اکبری شبکه ۱

شبکه خانگی

سال نام سمت کارگردان توضیحات
۱۳۹۴ دندون طلا بازیگر داود میرباقری پخش در شبکه خانگی
۱۳۹۲ شاهگوش دستیار کارگردان
بازیگر
داود میرباقری پخش در شبکه خانگی

 

گردآوری:بخش فرهنگ و هنر بیتوته

بیوگرافی مهدیه الهی قمشه‌ای

مهدیه الهی قمشه‌ای (زادهٔ ۱۳۱۶ خورشیدی – درگذشت ۱۹ تیر ۱۳۹۵)، شاعر، مولوی‌شناس و محقق ادبیات عرفانی می‌باشد.

مهدیه الهی قمشه‌ای
زمینهٔ کاری: شاعر، مولوی‌شناس و محقق ادبیات عرفانی
زادروز : ۱۳۱۶ خورشیدی تهران
پدر و مادر: مهدی الهی قمشه‌ای و طیبه تربتی
مرگ : ۱۹ تیر ۱۳۹۵ خورشیدی ( ۷۹ سال )
ملیت: ایرانی
دیوان سروده‌ها : بهار عشق

 

مهدیه الهی قمشه ای, بیوگرافی مهدیه الهی قمشه ای

زندگی نامه زنده یاد مهدیه الهی قمشه‌ای

 

مهدیه الهی قمشه‌ای شاعر، مولوی‌شناس و محقق ادبیات عرفانی بود.
مهدیه الهی قمشه ای در سال ۱۳۱۶ در تهران بدنیا آمد. وی به تحقیق در مثنوی مولوی و تحلیل و تفسیر ادبیات عرفانی و تطبیق آنها با موضوعات قرآنی می‌پرداخت و ابیات بسیار زیادی از مثنوی را از حفظ بود، و خود هم طبع شعری و ذوق ادبی داشت.

 

وی از سن کودکی در خدمت پدر خود مهدی الهی قمشه‌ای، به شعر و ادب علاقه‌مند شده و شعر می‌خوانده‌است و با مثنوی الاطفال آشنا شده‌است. از اساتید وی علاوه بر پدر از: «جلال همایی»، «شهابی»، « صدرالدین محلاتی»، «دکتر شفق» و «محمدتقی جعفری» می‌توان نام برد. حسین الهی قمشه‌ای و مرتضی الهی قمشه‌ای نیز برادران ایشان می‌باشند.

 

زندگینامه مهدیه الهی قمشه‌ای, اشعار مهدیه الهی قمشه ای

عکس های مهدیه الهی قمشه‌ای

 

مهدیه الهی قمشه‌ای که از ۲۲ خرداد ۱۳۹۵ به دلیل مشکلات تنفسی در بیمارستان بستری شده‌بود، در ۱۹ تیر همان سال درگذشت.

 

آثار مهدیه الهی قمشه‌ای
بهار عشق : منتخب اشعار، نشر: خط زرین (۱۳۸۷)
معبد عشق، مجموعه اشعار، تألیف: مهدیه الهی قمشه‌ای، نشر: علم (۱۳۸۲)
کربلا وادی عشق، سروده : مهدی الهی قمشه‌ ای، بازسرایی: مهدیه الهی قمشه‌ای،      نشر : فاران (۱۳۸۸)
خاطرات من با پدرم

 

منبع: بیتوته