بایگانی برچسب‌ها : سینمای ایران

جواد عزتی؛ ستاره پولساز گیشه‌های متروک

جواد عزتی خودش هم مطلقا فکر نمی‌کرد روزی گیشه بر اساس حضور او طبقه‌بندی شود، یعنی تضمین کند که فیلمی بفروشد یا شکست بخورد. عجیب است که برای بازیگری با این هیبت کاملا معمولی، مردم جلوی سینما صف بکشند و فیلم‌هایش پرفروش‌ترین فیلم‌های سال شود.

ستاره پولساز گیشه‌های متروک
جواد عزتی البته قلق‌های ثابت و شیرینی در بازیگری دارد. همین قلق‌ها باعث شده تا مردم با رفتار او آشنا شوند و اتفاقا به سینما بروند تا همین رفتارها و اکت‌ها را ببینند. جواد عزتی بدون این اکت‌ها حتما چیزی کم دارد.

فرشته‌ها با هم می‌آیند: آخوند بازیگر یا بازیگر آخوند؟!

به نظر می‌رسد اولین فیلمسازی که به جواد عزتی به عنوان نقش اول فیلمش اعتماد کرد حامد محمدی برای اولین فیلمش؛ «فرشته‌ها با هم می‌آیند» بود. پیش از آن جواد عزتی در نقش‌های جدی و طنز به عنوان مکمل بازی می‌کرد. حتی در فیلم «طلا و مس» که نقش یک طلبه را بازی کرد هم با وجود جدی بودن نقش، رگه‌های طنزش کاملا مشخص بود و بر دوش جواد عزتی، اما در «فرشته‌ها با هم می‌آیند» نقش جدی یک روحانی را بازی می‌کند که به او پیشنهاد بازیگری می‌شود و او با وجود اینکه به تازگی سه قلو دار شده این پیشنهاد را نمی‌پذیرد و فشار زندگی را به تنهایی با همسرش به دوش می‌کشد. عزتی از عهده این نقش به خوبی برآمد و از این به بعد بود که به او جدی‌تر نگاه شد.

ستاره پولساز گیشه‌های متروک
جواد عزتی در نقش روحانی جوان به نام احمد

قهوه تلخ: پیرمرد متوهم بانمک

مهران مدیری مهری روی پیشانی جواد عزتی زد که بعید است تا سال‌های سال مردم نقش این مهر را یادشان برود. بابا اتی در «قهوه تلخ» چنان تیپ قوی و پرقدرتی درآمد که مو لای درزش نمی‌رفت. یک پیرمرد با نمک متوهم در خاندان شاه که همیشه فکر می‌کند یکی دارد در می‌زند و یکی دارد صدایش می‌کند. اجرای این تیپ با گریم سنگینی که عزتی داشت او را کاملا برای تماشاگر ناآشنا می‌کرد و بازیگری که ریسک شناخته نشدن را بپذیرد باید جرات کارهای بزرگ‌تر را داشته باشد.

ستاره پولساز گیشه‌های متروک
جواد عزتی در نقش بابا اتی

در مدت معلوم: ورود به منطقه ممنوعه

تمرکز روی فشارهای جنسی که به جوانان وارد می‌شود محور اصلی فیلم وحید امیرخانی است که نقشی متفاوت را برای جواد عزتی نوشته است. نقش مولف کتابی درباره ازدواج موقت که به مسائل جنسی نسل جوان می‌پردازد. عزتی با همان تیپ آشنایی که مردم از او می‌شناسند پا به این فیلم گذاشت و جواب هم گرفت. شاید از این فیلم بود که مردم بیشتر با جواد عزتی به عنوان نقش آشنای آنان مراوده پیدا کردند و او را پذیرفتند. «در مدت معلوم» یکی از نقاط عطف بازیگری جواد عزتی است.

ستاره پولساز گیشه‌های متروک
جواد عزتی در نقش میثم

ماجرای نیمروز: نقشی شبیه یکی از معروف‌ترین مامورین اطلاعاتی

سعید امامی نامی آشنا برای نسلی است که دوم خرداد را در خاطر دارند. ماجرای زندگی سعید امامی و خودکشی‌اش در زندان را تقریبا همه می‌دانند، اما اوایل انقلاب در ماجرای پرونده ۷۲ تن و انفجار دفتر نخست وزیر و انهدام خانه‌های تیمی تهران و در نهایت کشتن موسی خیابانی و اشرف یکی از مامورین اطلاعاتی درگیر در کار در فیلم «ماجرای نیمروز» بسیار شبیه به سعید امامی طراحی شده است و از قضا نقشش را جواد عزتی بازی می‌کند. گریم خوبی که روی صورت او انجام شده است شبهه شبیه بودن به سعید امامی را در ذهن آنها که اتفاقات سال ۷۸ در خاطرشان هست، بیشتر می‌کند. جواد عزتی البته سعی کرده همان مرموز بودن را در بازی‌اش دربیاورد و عنصر عملیاتی انهدام خانه تیمی موسی خیابانی را به چهره‌ای با رمز و رموز خاص تبدیل کند. بعید است کسی دیگر بتواند در آینده نقش واقعی – احتمالی سعید امامی را در فیلم دیگری به ظرافت جواد عزتی در ماجرای نیمروز بازی کند.
ستاره پولساز گیشه‌های متروک
جواد عزتی در نقش سعید امامی | ماجرای نیمروز

اکسیدان: طنز تلخ قیمت ماندن یا رفتن

احتمالا بهترین نقشی که به جواد عزتی داده شده نقشی است که در «اکسیدان» بازی کرده است. نقش اصلان که می‌خواهد زندگی‌اش را با نامزدش شروع کند، اما نامزدش چند روز مانده به مراسم عقد از ایران می‌رود و اصلان را دور می‌زند. اصلان برای آنکه به دختر برسد تمام زندگی‌اش را می‌فروشد تا به خارج از کشور برود و دختر را برگرداند. او لباس کشیش می‌پوشد، لباس دگرباش‌های جنسی را می‌پوشد و چند لباس دیگر را امتحان می‌کند تا بتواند از ایران خارج شود و البته نمی‌تواند. جواد عزتی در آن موقعیت‌های طنز به شدت درست عمل کرده است و با همان تم‌های آشنایی که دارد برای نقش شناسنامه می‌سازد. همین شناسنامه باعث می‌شود مخاطب به دیدن فیلم بیاید و از فیلم استقبال کند. «اکسیدان» در میان کارهای جواد عزتی هم برای خودش و هم برای تماشاگر جایگاه ویژه‌ای دارد.
ستاره پولساز گیشه‌های متروک
جواد عزتی در نقش اصلان

آینه بغل: درخششی بیش از یک سوپراستار

«آینه بغل» به کارگردانی منوچهر هادی که یکی از پرهزینه‌ترین فیلم‌های سینمای ایران محسوب می‌شود، فیلمی است که عزتی نقش اصلی آن را دارد. نقش جوانی از طبقه ضعیف جامعه – از نظر مالی – که برای خوشحال کردن نامزدش مازراتی یکی از مشتری‌های گاراژی که در آنجا کار می‌کند بدون اجازه صاحب ماشین بیرون می‌برد و طبق روال تمام قصه‌های واقعی و غیرواقعی حادثه‌ای ناخواسته موجب شکستن آینه بغل مازراتی می‌شود و او و نامزدش که توان پرداخت خسارت وارده را ندارند وارد ماجراهای پیچیده‌ای می‌شوند. بازی بی نظیر، گویش جذاب و طنز فوق‌العاده جواد عزتی در کنار استیصالی که به موجب قصه فیلم دارد، مخاطب را در سراسر فیلم می‌خنداند و می‌توان گفت عزتی بیش از حضور سوپراستاری همچون محمدرضا گلزار در موفقیت و فروش این فیلم که در حال حاضر پرفروش‌ترین فیلم این روزهای سینماست، تاثیرگذار بوده است؛ به گونه‌ای که پیش‌بینی بسیاری از کارشناسان حکایت از این دارد که «آینه بغل» پرفروش‌ترین فیلم سال ۹۶ خواهد شد.

ستاره پولساز گیشه‌های متروک

جواد عزتی تازه به عنوان ستاره پولساز سینمای ایران معرفی شده است. مجموع فروش فیلم‌های او در سال جاری از همه بازیگران سینما بالاتر است. او باید دقت کند که این ماجرا فریبش ندهد. باید متوجه باشد که در کنار نقش‌های اصلی فیلم‌های بی خاصیت – که کم هم بازی نکرده – باید به کیفیت اثر هم توجه کرد. جواد عزتی ستاره‌ای است که دیر به عرصه درجه یک‌های سینما وارد شد، اما به نظر می‌رسد حالا حالاها قصد ندارد این پوزیشن را ترک کند.

بهرام بیضایی، کارگردان غربت نشین سینمای ایران

بهرام بیضایی در رشته ادبیات دانشگاه تهران تحصیل و فعالیت سینمایی را سال ۱۳۴۹ با کارگردانی فیلم کوتاه «عمو سیبیلو» آغاز کرد. او اولین فیلم بلندش را به فاصله دو سال بعد ساخت و در کارنامه سینمایی او تا امروز ۱۰ فیلم به چشم می‌خورد.

 نگاهی گذرا به کارنامه بهرام بیضایی به مناسبت تولد ۷۹ سالگی‌اش
بیضایی علاوه بر سینما در تئاتر نیز فعالیت‌های تأثیرگذار داشته و نمایشنامه‌های متعدد را به نگارش درآورده و کارگردانی کرده است. وی همچنین واجد نقطه دیدی خاص به زن در آثارش است و هر چند با فاصله زمانی فیلم می‌سازد، آثارش ماندگار می‌شوند.

رگبار

«رگبار» محصول سال ۵۱ نخستین فیلم بلند بیضایی است. فیلمی که هنوز هم در فهرست معدود آثار ارزشمند سینمای قبل از انقلاب ایران قرار گرفته و نقش‌آفرینی هنرمندانی چون مرحوم پرویز فنی‌زاده، محمدعلی کشاورز، پروانه معصومی و … را خاطره‌ساز کرده است.

.این فیلم با محوریت زندگی یک معلم تازه‌وارد که سادگی خاص در رفتار و شخصیتش دارد، تأثیرگذاری او را در محیط و موقعیت جدید مورد توجه قرار می‌دهد. زوایای پنهان و جذاب این شخصیت بخصوص در روند عشق او به خواهر یکی از شاگردانش به تصویر درمی‌آید و در انتها تلخی که خاص نگاه بیضایی است به کار پایان می‌دهد.

نگاهی گذرا به کارنامه بهرام بیضایی به مناسبت تولد ۷۹ سالگی‌اش

دیالوگ ماندگار از فیلم:

آدم از طعنه دستپاچه نمیشه، مگه اینکه واقعا یه چیزی باشه!


غریبه و مه

«غریبه و مه» محصول سال ۵۳ است و «کلاغ» سال ۵۶ ساخته شد که شخصیت یک معلم زن با بازی پروانه معصومی در آن محوریت دارد. داستان این فیلم تداخل دنیای ذهنی و واقعی این زن است که با حضور مادر شوهری که دچار فراموشی شده به آن دامن زده می‌شود. «کلاغ» یکی از فیلم‌های خاص سینمای قبل از انقلاب بود که یادآور فضای مستقل آثار آن دهه است.

 نگاهی گذرا به کارنامه بهرام بیضایی به مناسبت تولد ۷۹ سالگی‌اش
دیالوگ ماندگار فیلم:

آیت(خسرو شجاع زاده): شنیدم تو به کسی لبخند نمی زنی!این داس رو از کجا آوردی؟ آره آره می دونم از تو قایق من، تو با من چه دشمنی داری زن؟ ده تا لنگه این تو بازار اینجا هست! / رعنا(پروانه معصومی): لنگه این؟ / آیت:صد تا اونجا ریخته برو تماشا کن! / رعنا: با همین علامت؟ / آیت: علامت!؟ علامت دیگه چیه؟ / رعنا: این فرق داره، روی این داس یه علامت هست، درست نگاه کن، من که قبلا همچین علامتی ندیدم، این علامت روی هیچ چیز دیگه ای نیست، مثل اینکه اسم صاحبش کنده شده، یا مثلا همچین چیزی، گفتم شاید ببینی بشناسی!


چریکه تارا

«چریکه تارا» محصول سال ۵۷ است و «مرگ یزدگرد» سال ۶۱ بر اساس نمایشنامه‌ای از این فیلمساز ساخته شده که اجرای صحنه‌ای هم داشته است.

دیالوگ ماندگار از فیلم:

 نگاهی گذرا به کارنامه بهرام بیضایی به مناسبت تولد ۷۹ سالگی‌اش
تارا (سوسن تسلیمی): چرا دیشب در حیاط منزل من راه می رفتی؟ / مرد تاریخی (منوچهر فرید) : زخم ها آزارم می دادند. / تارا: باید می بستی. / مرد تاریخی: این زخمها بسته شدنی نیست. می شنوی؟! کهنه است اما مرهم ناشدنی است. هر روز از آن خون تازه بیرون می آید. / تارا: از کی؟ / مرد تاریخی: از دمی که تو را دیده ام!

باشو غریبه کوچک

«باشو غریبه کوچک» سال ۶۵ ساخته شد که اثری تأثیرگذار درباره پیامدهای جنگ ایران بین اقوام است. الگوی مهاجرت اجباری یک بچه جنگ‌زده به شمال ایران که بعدها در مجموعه «گل پامچال» هم به گونه‌ای دیگر استفاده شد، در این فیلم محور تقابل و تعامل دو فرهنگ و سنت است.

سوسن تسلیمی با حضور در این فیلم به همکاری‌های خود با بیضایی بسط داد و تبدیل به بازیگر زن برجسته آثار او تا زمان مهاجرتش به خارج شد. او با نقش‌آفرینی در نقش نایی زن شمالی که باشو را با جهان و طبیعت اطرافش پیوند می‌دهد، حضورش را در سینمای ایران ماندگار کرد.

 نگاهی گذرا به کارنامه بهرام بیضایی به مناسبت تولد ۷۹ سالگی‌اش
دیالوگ ماندگار از فیلم:

باشو:ما از یک آب و خاک هستیم، ما فرزندان ایران هستیم!


شاید وقتی دیگر

«شاید وقتی دیگر» محصول سال ۶۶ و ادامه همکاری بیضایی با تسلیمی است. فیلم داستان دو خواهر دوقلوی جداافتاده است که این بار از زاویه‌ای خاص روایت می‌شود تا در یکی از پیچش‌های روایی، سوءتفاهم روانپریشی و خیانت به حضور یک همزاد و خواهر دوقلو تغییر پیدا کند.

تسلیمی در سه نقش مادر و خواهران دوقلو ظاهر می‌شود که از نظر خاستگاه با هم متفاوت هستند. مادری که در کودکی دو فرزندش را سر راه گذاشته و از سرنوشت آنها بی‌خبر مانده، زنی که دچار کابوس‌های تکرارشونده و باور روانپریشی است و شوهرش به او شک دارد و یک زن نقاش با روحیه‌ای آرام.

 نگاهی گذرا به کارنامه بهرام بیضایی به مناسبت تولد ۷۹ سالگی‌اش
دیالوگ ماندگار از فیلم:

مدبر(داریوش فرهنگ): اگه خودت ماشین داشتی دلت می خواست چجوری بود؟ چه رنگی؟ / کیان (سوسن تسلیمی): رنگ ماشین چه اهمیتی داره؟ / مدبر: حرف زدن با من خسته کننده است! / کیان: تو چته؟ / مدبر:من؟ من چمه؟ / کیان: سرت بهتر نشد! / مدبر: دلت نمی خواست رنگش قرمز بود!ها؟ چطوره لگن خودمونو بفروشیم یه پیکان قرمز رنگ بخریم ها؟ / کیان: فرقش چیه؟ / مدبر: ها پس بله، پس فرقش در کسیه که پُشت فرمون نشسته! / کیان: من که نمی فهمم! / مدبر: از کی تا حالا حرف منو نمی فهمی ها؟ هیچی، فعلا من هیچی نمیگم!


مسافران

«مسافران» سال ۷۰ همچون دیگر آثار بیضایی با فیلمنامه‌ای از خودش ساخته شد. این فیلم با نگاهی خاص به عینیت‌بخشی به باور جمعی، پیش‌آگاهی درباره مرگ را نیز محور قرار می‌دهد. در واقع آگاهی مادربزرگ از تصادف جمعی از خانواده در راه سفر، با تکثیر باور او از بازگشت آنها ادامه می‌یابد.

در پایان وقتی مردگان آینه به دست به میهمانی زندگان می‌آیند، این باور برای همگان عینیت پیدا می‌کند. مژده شمسایی در این فیلم با حضور در نقش دختری که خواهرش در راه سفر برای شرکت در مراسم عروسی او تصادف می‌کند، به عنوان بازیگر زن آثار بیضایی معرفی شد که این محوریت و همکاری در فیلم‌های بعد نیز ادامه پیدا کرد.

 نگاهی گذرا به کارنامه بهرام بیضایی به مناسبت تولد ۷۹ سالگی‌اش
دیالوگ ماندگار از فیلم:

خانم بزرگ(جمیله شیخی): خوبه گاهی به این جور بهونه ها می شه قوم و خویش رو دید. بفهمیم کی هست و کی نیست. بچه ها رو نمی شناسی،چون بزرگ شدن،بزرگا رو نمی شناسی، چون پیر شدن


سگ کشی

«سگ‌کشی» محصول سال ۷۹ درباره زنی است که در گیر و دار رفع مشکلات مالی همسرش با چهره‌ای سیاه از حضور زن در اجتماع مواجه می‌شود. مژده شمسایی این بار هم ایفاگر نقش زنی مستقل است که برای نجات شوهرش تصمیم می‌گیرد چک‌های او را از بین طلبکارانش جمع کند.

این عزم او را در موقعیتی قرار می‌دهد که نقدی بر موقعیت آسیب‌پذیر زن در اجتماع و مناسبات مردانه وارد می‌کند. در انتها وقتی زن زخم‌خورده، آخرین ضربه را هم از خیانت شوهرش دریافت می‌کند دیدگاه خاص این نویسنده و فیلمساز به موقعیت زن در روزگار معاصر برجسته می‌شود.

 نگاهی گذرا به کارنامه بهرام بیضایی به مناسبت تولد ۷۹ سالگی‌اش
دیالوگ ماندگار از فیلم:

عیوض باغبان (باقر صحرارودی): با زخم باید ساخت، طول میکشه ولی خوب میشه. (صدای شلیک می آید) /گلرخ(مژده شمسایی): پس آخرش این بود. آخرِ سگ کشی. / عیوض: گریه می کنی گلرخ خانم؟ اعتناش نکن. / گلرخ: آره عیوض طول میکشه، ولی خوب میشه.


وقتی همه خوابیم

«وقتی همه خوابیم» محصول سال ۸۷ جدیدترین فیلم بهرام بیضایی پس از هشت سال است که به مسائل پشت صحنه سینمای ایران می‌پردازد. این فیلم در فیلم همچنین ورود طنز را به آثار این فیلمساز ثبت می‌کند که خاص وی است. مژده شمسایی، علیرضا جلالی‌تبار، مجید مظفری، شقایق فراهانی، هدایت هاشمی و حسام نواب‌صفوی بازیگران این فیلم هستند.

فیلم «وقتی همه خوابیم» در بیست و هفتمین جشنواره فجر سیمرغ بلورین بهترین فیلم از نگاه مخاطبان در بخش بین‌الملل، سیمرغ بلورین بهترین تدوین و همچنین طراحی صحنه و لباس و چهره‌پردازی را از بخش مسابقه سینمای ایران (سودای سیمرغ) دریافت کرد.

 نگاهی گذرا به کارنامه بهرام بیضایی به مناسبت تولد ۷۹ سالگی‌اش
دیالوگ ماندگار از فیلم:

زندان بان (حسن پور شیرازی): نجات شکوندی مرخص. اسباب ها جمع، چیزی جا گذاشتی مسئولیت خودت. شنیدی نجات شکوندی؟ تکرار کن. / شکوندی (علیرضا جلالی تبار):مسئولیت خودم. / زندان بان: که چی؟ / نجات شکوندی:چیزی جا نذارم. / زندان بان: چیزی جا نمیذاری. / نجات شکوندی: چیزی جا نمیذارم. / زندان بان: از خریت، من جای تو بودم چیزی از اینجا با خودم نمی بردم.نجات شکوندی! یه عکس زده بودی سینه تیفال؟! / نجات شکوندی: زنم. / زندان بان: بذار باشه!

فیلم زرد ، داستان آبِ چشم نفرت و جدایی

 فیلم سینمایی «زرد» از روز چهارشنبه ۱۲ مهر، اکران خود را در سینماهای کشور آغاز کرد؛ فیلمی که نخستین اثر بلند سینمایی مصطفی تقی زاده نویسنده و کارگردان آن است. تقی زاده که سابقه دستیار کارگردانی در سینما را دارد، در گفتگوی پیش رو درباره جهان بینی خود در نوشتن فیلمنامه و مراحل تولید آن صحبت می کند. او در این گفتگو به شکل جدی از ایده هایش در فیلم دفاع می کند و انتخاب نام «زرد» را به دلیل تلاش و امید شخصیت های فیلمش می داند.
 این رنگ آدم های فیلم است
فیلم سینمایی «زرد» تاکنون در دو جشنواره جهانی شرکت کرده است که از جشنواره معتبر فیلم شانگهای، دو جایزه ویژه هیئت داوران و بهترین بازیگر زن را به دست آورد. معمولا هیئت داوران برای اعطای جایزه ویژه اش در چنین جشنواره هایی توضیحاتی می دهد، این مسئله درباره اعطای آن فیلم به شما چه بود؟

– زمانی که دعوتنامه جشنواره فیلم شانگهای برای فیلم ارسال شد، خیلی خوشحال شدم؛ زیرا این جشنواره یکی از فستیوال های معتبر دنیاست. وقتی هیئت داوران این جشنواره معرفی شد، بیشتر برای حضور در آن ترغیب شدم. برای آن که کریستین مونجیو، یکی از فیلمسازان مورد علاقه من که فضای فیلمسازی او را خیلی دوست دارم، رئیس هیئت داوران جشنواره بود. روز دوم جشنواره متوجه حضور رقبای مهمی در جشنواره شدیم و فیلم «زرد» تنها فیلم اولی بخش مسابقه بود. خوشبختانه فیلم در جشنواره مورد توجه قرار گرفت و بعد از پایان اکران آن به شدت تشویق شد. در کنفرانس مطبوعاتی نیز با خیل عظیم جمعیت و نظر مواجه شدیم. به نظر می رسید چینی ها بسیار با فیلم همراه شده و حس همذات پنداری پیدا کرده بودند. به نظر من، این بزرگ ترین اتفاقی بود که در این جشنواره افتاد. این اتفاق برای من در حد آن جایزه ای که گرفتیم، ارزشمند بود. این که مخاطب چینی توانسته زبان فیلم را درک کند.

در روز اختتامیه و در توزیع هفت جایزه اصلی جشنواره که شکلی شبیه جشنواره کن دارد، خانم بیات جایزه بهترین بازیگر زن را گرفتند که مایه خوشحالی بود. بعد از آن هم جایزه بزرگ هیئت داوران که گفته می شد مهم ترین جایزه جشنواره است، برای کارگردانی به فیلم «زرد» اعطا شد. از این اتفاق بسیار خوشحال بودم که با چنین رقبایی و چنین هیئت داورانی مورد تایید قرار گرفته ام؛ البته هیئت داوران بعد از اختتامیه فهمیدند که این فیلم اول من است و این مسئله آنها را بیشتر هیجان زده کرد. حتی مونجیو وقتی که این مسئله را فهمید، به بهرام رادان با اشاره به من گفت: «این آدم دروغگویی است؟» اتفاقات خیلی خوبی که در جشنواره شانگهای افتاد، خاطرات بد گذشته را از ذهن ما پاک کرد.

منظور از خاطرات بد، انتخاب نشدن فیلم برای جشنواره فیلم فجر سال گذشته است؟

– من در این باره هرگز صحبت و اعتراضی نکردم؛ چون به فیلم اعتقاد داشتم و می دانستم که بالاخره دیده می شود. معتقد بودم اگر «زرد» فیلم خوبی باشد، بالاخره راه خود را پیدا می کند. این اتفاق هم در بعد تخصصی یعنی در فستیوال خارجی افتاد و هم در اکران عمومی اقبال از فیلم همه چیز را نشان خواهد داد.

شما قبل از ساخت این فیلم هم در پشت صحنه فیلم های سینمایی حضور داشتید.

– من دستیار کارگردان بودم و از همان موقع هم دوست داشتم که فیلم بسازم. تصورم این بود که یکی از مسیرهای ورود و آشنا و آگاه تر شدن برای فیلمسازی، همین دستیار کارگردانی است. به نظرم دستیار کارگردان بدی هم نبودم. با این که خیلی دستیاری نکردم؛ چون از همان ابتدا دستیاری کارگردانی دغدغه و هدفم نبود. در همین راه همه تمرکز خودم را روی نوشتن فیلمنامه «زرد» گذاشتم و تا زمان ساخت حدود دو سال و نیم طول کشید. فیلمنامه در این مدت زمانی نزدیک به ۵۰ بار بازنویسی شده است.

این رنگ آدم های فیلم است
«زرد» یک درام اجتماعی قصه گو است با گره افکنی های زیاد و حلقه های واسطی که در طول داستان رخ می دهد، چه اتفاقی افتاد که به این شکل از فیلمنامه رسیدید؟

– علاقه اصلی من سینمای قصه گو است. تا جایی هم که بضاعت داشته باشم سینمای قصه گو را دنبال می کنم. طبعا دوست داشتم اگر روزی بتوانم فیلم بسازم، به این نوع سینما بپردازم. فکر می کنم فقط این نوع سینما را بلد هستم و احتمالا نتوانم نوع دیگری فیلم بسازم. فیلمنامه «زرد» بر اساس جرقه ای در ذهن من شکل گرفت که خیلی ربطی به آنچه امروز در فیلم وجود دارد، ندارد. از زمانی که شروع به نگارش کردم و با قرار گرفتن در جهان قصه، مواردی سر راه من قرار می گرفت که گره های فیلمنامه است؛ البته این گره ها نه به زور در فیلمنامه گنجانده شده و نه گره های باورناپذیری است که در هر شرایطی ممکن است برای هر آدمی اتفاق بیفتد. این مدل فیلم فرمتی بود که دوست داشتم اتفاق بیفتد.

شما شخصیتی به نام حامد (با بازی شهرام حقیقت دوست) خلق کرده اید که همه اتفاقات حول او شکل می گیرند. با این که خود آن شخصیت حضور ندارد. بقیه اتفاقات درباره نهال (با بازی ساره بیات)، شهاب (بهرام رادان)، فرامرز (مهرداد صدیقیان) و نیکی (بهاره کیان افشار) حول تلاش برای نجات حامد و درگیری با مشکلات اوست؛ مسئله ای که در این میان وجود دارد اتفاقاتی است که به شکل مسلسل وار در فیلمنامه اتفاق می افتند؛ نگران نبودید این سیر اتفاقات در عرض سه روز غیر واقعی به نظر برسد؟

– واقعا نگرانی از این بابت نداشتیم؛ همان طور که در جواب سوال قبلی گفتم، این اتفاقات به زور در فیلمنامه گنجانده نشده است؛ اتفاقاتی مانند تصادف برای همه ما رخ می دهد. سابقه بیماری و وارد شدن شوک عصبی ممکن است باعث رفتن به کما شود. رضا داودنژاد که در یکی از جلسات دورخوانی ما برای این فیلم حضور داشت می گفت دقیقا همین اتفاق برای او افتاده است. این اتفاقات ما به ازای واقعی دارد و چیزی نیست که من خواسته باشم آن را انجام دهم. همه این روند طی شده است. همه ما در جهان لابیرنت هایی داریم که دیگران به آن آگاه نیستند و آن را نمی بینند. بخشی از این گره ها آن ماجرا و ابعاد ناشناخته شخصیت حامد است. همه کنش های شخصیت های دیگر از آن تاثیر می پذیرد. حتی در زندگی شخصی خود من هم در ۲۴ ساعت چهار اتفاق وحشتناک افتاد و من بیشتر از این که بخواهم آنها را حل کنم، به این فکر می کردم که چگونه می شود این همه رویداد رخ دهد. اگر من این اتفاقات را فیلم کنم، هرگز باور نخواهید کرد. اما برای من رخ داده است. زندگی ما پر از حوادثی است که اصلا نمی توانیم آنها را پیش بینی کنیم و اجتناب ناپذیر است. اتفاقا چون می دانیم در لوکیشن سینما نشسته ایم و تصاویری که روی پرده می بینیم، فیلم است که آنها را از باورپذیری ما دور می کند.

چرا نام فیلم «زرد» است؟

– در فرهنگ عامه ما گفته می شود زرد رنگ جدایی، نفرت و … است. این در حالی است که در روانشناسی رنگ ها در جهان، رنگ زرد رنگ امید، هیجان، تلاش، تکاپو و … است. به عبارتی، می توان گفت در این دیدگاه رنگ زرد، قوی ترین رنگ دنیاست. این خاصیت همه آدم های این فیلم است که به دلیل ایدئالی که دارند، همه تلاش خود را می کنند، ولی هر یک به تعبیر خود این کار را انجام می دهند. نهال به شکلی این کار را انجام می دهد و هر چه دارد برای حل مشکلات می گذارد. شکل ایدئال فرامرز به گونه دیگری است که با بازی درخشان مهرداد صدیقیان به خوبی به چشم می آید.

بازی صدیقیان بهترین بازی فیلم است.

– صدیقیان فوق العاده بازی می کند. شخصیت فرامرز پر کنتراست ترین نقش فیلمنامه است. این شخصیت را باید در ابتدای فیلم با دو سوم پایانی مقایسه کنید. صدیقیان واقعا تاکنون در بازیگری به حقش نرسیده و یکی از باهوش ترین بازیگرانی است که در حال حاضر وجود دارند.

این رنگ آدم های فیلم است
از بحث عنوان فیلم دور شدیم…

– با این توضیحاتی که دادم می توان گفت که زرد رنگ شخصیت های فیلم است. رنگ زرد به اندازه ای نشانه زندگی است که در زمانه جنگ در ژاپن، زنان برای این که نشان دهند امید دارند مردان زندگی شان نزد آنها باز می گردند، همه روز روی پیشانی های شان سربند زرد می بستند.

فکر نکردید مخاطب در فیلم به دنبال المانی می گردد و ممکن است هیچ چیز پیدا نکند؟

– المان  آن در فیلم وجود دارد.

منظورتان همان گل زردی است که روی اوپن آشپزخانه قرار دارد.

– دقیقا! آن پلان، طولانی ترین پلان فیلم است. در آن پلان یک آکسان عجیب و غریبی روی گل وجود دارد.

گلی پژمرده که یکی از برگ های آن افتاده است.

– در آن سکانس گفتگویی بین نهال و شهاب وجود دارد که نهال را از یک ناامیدی به امید می رساند. از سوی دیگر، آنچه بخواهد خیلی دور از ذهن من باشد، یک جا در فیلم کلمه «زرد» گفته می شود و زمانی است که شهاب درباره حامد به کما رفته می گوید: «چرا این قدر زرد است؟» هدف اصلی اما رنگ این آدم هاست که زرد هستند.

شخصیت پردازی ها، بیان جزئیات و پرداخت آنها درباره شخصیت ها اندک است و عملا شخصیت ها به شکل درستی در دسترس مخاطب قرار نمی گیرند. این انتقاد را می پذیرید یا این که عمدی در چنین مسئله ای داشته اید؟

– این انتقاد را نمی پذیرم. اتفاقا یکی از همکاران تان در مصاحبه دیگری معتقد بود که یکی از نقاط قوت فیلمنامه شخصیت پردازی درست آن است. حرف او مرا خوشحال و حرف شما من را ناراحت نمی کند. تا اندازه ای که حس کردم لازم است المانی از هر شخصیت در فیلمنامه قرار داده ام که بر اساس آنچه در فیلم شنیده یا دیده شده، فکت می آورد. می توان شخصیت فرامرز را با شهاب یا شخصیت نهال را با نیکی مقایسه کرد؟ هر یک از آنها شخصیتی هستند که مدل خودشان فکر و رفتار می کنند؛ برای مثال، شخصیت نیکی به دنبال منفعت فردی است، در حالی که فرامرز برخلاف او رو بازی می کند و آنچه در دل دارد به راحتی بیان می کند.

من درباره جزئیات دیالوگ ها و شخصیت ها در هنگام نوشتن فیلمنامه فکر کرده ام که شخصیت ها تخت، یک شکل و یک دست نشوند و متفاوت باشند. به نظر من، این کنتراست را می توان در فیلمنامه حس کرد، اما به دقت بیشتری در حرف ها و زبان بدن این شخصیت ها احتیاج دارد. این فیلم در ۷۲ ساعت می گذرد. مقداری که ما باید آدم ها را در سه روز بشناسیم، چقدر است؟ به نظر من، با جزئیات فیلم، آدم ها را بیش از سه روز می شناسیم.
این رنگ آدم های فیلم است
تاکید بر این بوده که ما آدم ها را به اندازه این سه روز بشناسیم؟

– به اندازه ای که لازم و در جهت قصه است.

برخی از مواقع در فیلم اطلاعاتی رد و بدل می شود که دست فیلمنامه نویس در آن به خوبی مشخص است؛ مانند دیالوگی که فرامرز به شهاب درباره عشق به نهال می گوید.

– این جمله در راستای باورپذیر کردن تلاش های شهاب است. در کجای فیلم این حرف را می زند؟ در یک چهارم پایانی فیلم این حرف را می زند. اگر من می خواستم سوال ایجاد کنم، جنس کمک کردن شهاب کثیف می شد و خالص نبود. در صورتی که واقعا ماجرایی نبوده و در سکانس بعدی این ماجرا مشخص می شود. اگر می خواستم شلوغ کاری کنم، حتما این اتفاقات را در یک سوم ابتدایی فیلم قرار می دادم.

مسئله من همین جاست که شما آنقدر به همه چیز و چگونگی روایت شخصیت ها فکر کرده اید که من مخاطب متوجه حضور مصطفی تقی زاده فیلمنامه نویس در فیلم می شوم. کنار هم قرار دادن همه مسائل در فیلم، آن روند طبیعی وقوع اتفاقات را تحت تاثیر قرار داده است.

– این گونه نیست؛ برای مثال، تصادف دقیقه ۱۰ اتفاق می افتد، در حالی که ما دقیقه ۷۵ در فیلم دوباره سراغ آن می رویم. اینجاست که متوجه می شویم تصادف قرار بوده یک تغییر قضاوت در نهال ایجاد کند و آن بدترین نکته ماجراست؛ چرا که شخصیت حامد می داند در جریان آن مقصر نیست و ما نیز که بیرون از فیلم نشسته ایم این را می دانیم اما شخصیت های داستان قرار نیست آن را متوجه شوند. اتفاقا می خواهم از اینها استفاده کنم. این موارد چیده نشده است، بلکه در روند قصه پیش می آید.

قضاوت نهایی مصطفی تقی زاده درباره فیلم «زرد» چگونه است؟

– من از این فیلم به عنوان نویسنده و کارگردان رضایت دارم. نکته ای که باید بگویم این است که باید از گروه بازیگران و عوامل پشت دوربین تشکر کنم. اعتماد صرف و کاملی که آنها به معنای واقعی کلمه به من کارگردان فیلم اولی کردند باعث شد بتوانم در شرایط فوق العاده ای فیلم «زرد» را بسازم.

کاراکترهای زن تاثیرگذار سینمای جنگ

در سالیان ابتدایی جنگ، نگاه سینماگران به سمت فیلم های تهییجی بود و لاجرم مردان نقش قهرمان های این فیلم ها را بازی می کردند. تا سال ها آنچه در فیلم های دفاع مقدس می دیدیم خاکریز بود و مردان رزمنده. کم کم فیلمسازان متوجه نقش زن ها در پشت جبهه شدند اما باز هم نتیجه، فیلمی همسنگ موقعیت آنها نبود. برای نخستین بار «رهایی» سراغ شخصیت زن در دفاع مقدس رفت. البته داستان در پشت جبهه روایت می شود.
زن در این فیلم نماد ایثارگری است. کمی که گذشت چشم فیلمسازان، زنان دیگر را هم که در قالب امدادگر فعالیت می کنند، دید. «نجات یافتگان» یکی از بهترین فیلم هایی است که تصویری ملموس از تلاش امدادگران ارائه می دهد.

هر چه از جنگ فاصله گرفتیم، حضور زن ها در فیلم های دفاع مقدس پررنگ تر شد؛ گاهی آنها را وسط معرکه دیدیم (مثل سرزمین خورشید)، گاهی سمبلیک (مثل روبان قرمز)، گاهی پشتوانه (مثل آژانس شیشه ای) و گاهی مادرانی چشم انتظار (مثل شیار ۱۴۳). هنوز اما قصه زنان جنگ تمام نشده. هنوز گوشه های روایت نشده ای هستند که وقتی در قالب کتابی چون «دا» با آنها مواجه می شویم، تازه می دانیم نقش زن جنگ و اصلا خود جنگ یعنی چه… به این پرونده شخصیت و فیلم های دیگری می شد اضافه کرد؛ تمرکز گزارش بر ۱۲ کاراکتر شاخص است که در جایگاه آنها اتفاق نظر وجود دارد.

لیلا (هما روستا)

* فیلم: از کرخه تا راین/ ابراهیم حاتمی کیا
* سال ساخت: ۱۳۷۱
* موقعیت شخصیت: لیلا سال هاست در آلمان زندگی می کند. برادرش سعید مجروح جنگی است و به همراه دوستان همرزمش برای مداوا به این کشور آمده است.
 کاراکترهای زن تاثیرگذار سینمای جنگ
* چرا ماندگار شده؟ سعید (علی دهکردی) شرایطی خاص دارد، در جنگ نابینا شده است و حالا که آن سوی دنیا روی تخت افتاده، فرصت کافی برای تأمل در گذشته اش دارد. از زمانه دلگیر است و برای روزهای جنگ دلتنگی می کند. کم کم شاهد چالش عقاید دوستان همرزمش هم هست و چاره ای نمی ماند جز فریادهای بی امان نار رودخانه راین. اهمیت کاراکتر لیلا جایی به چشم می آید که در روزهای پر از یأس می خواهد التیام دردهای سعید باشد. لیلا برای بهبودی حال سعید می جنگد، به همه جا سر می زند، با دکترها وارد بحث می شود و سعی می کند محیط خانواده اش را برای زندگی او مهیا کند. کلام آرام و رفتار پر از عطوفت زنده یاد روستا، کاراکتر لیلا را جاودانه کرده. او علاوه بر مهر خواهری، به اقتضای شرایط مقتدر می شود و رویی سخت از خود نشان می دهد.
* جایگاه در کارنامه بازیگر: لیلا جزو بهترین کارهای کارنامه زنده یاد روستا است. او برای این نقش نامزد سیمرغ از جشنواره یازدهم فجر شد.

ننه گیلانه (فاطمه معتمد آیا)

* فیلم: گیلانه/ رخشان بنی اعتماد
* سال ساخت: ۱۳۸۳
* موقعیت شخصیت: یک مادر پیر گیلانی است که در ابتدای جنگ، پسرش مجروح شده و حالا قدرت و توان حرکت ندارد. ننه گیلانه همه هم و غمش پرستاری از اوست و عاشقانه فرزندش را تر و خشک می کند.
 کاراکترهای زن تاثیرگذار سینمای جنگ
* چرا ماندگار شده؟ گیلانه قصه دلدادگی مادران است؛ آنها که جوان رعنای شان را زیر قرآن عازم جبهه کردند و با تنی رنجور تحویل گرفتند. فاطمه معتمد آریا در فیلم رخشان بنی اعتماد شمایل یکی از این مادران را بر تن کرد و تصویری ماندگار از عاشقانه های یک مادر با فرزند جانبازش به ثبت رساند. کمی که از فیلم می گذرد، یادمان می رود یک بازیگر حرفه ای به شخصیت گیلانه جان داده و گویی در حال تماشای مستندی از عشق مادر به فرزندش هستیم. معتمد آریا برای نشان دادن عمق احساس کاراکتر، استفاده ای کامل از چهره و بیانش کرده است. معتمد آریا با لهجه گیلکی در فیلم حرف می زند و در عین حال حواسش هست که گیلانه به دلیل بی سوادی نمی تواند بعضی کلمه ها و جملات را درست ادا کند. جمع این ویژگی ها شخصیت گیلانه را ماندگار کرده.
* جایگاه در کارنامه بازیگر: بازی معتمد آریا بارها و بارها از سوی منتقدان و کارشناسان سینمایی تحسین شده است و جزو شاه نقش های او قلمداد می شود.

مریم قندی (عاطفه رضوی)

* فیلم: نجات یافتگان / رسول ملاقلی پور
* سال ساخت: ۱۳۷۴
* موقعیت شخصیت: مریم قندی امدادگر جنگ است که در حین فعالیت، درمانگاه صحرایی مورد حمله قرار می گیرد. او می خواهد با استفاده از برانکارد، یک مجروح قطع نخاعی را از مهلکه نجات دهد ولی کارش خیلی خیلی سخت است.
کاراکترهای زن تاثیرگذار سینمای جنگ
* چرا ماندگار شده؟ متفاوت ترین تصویر حضور زنان در سینمای دفاع مقدس به نام عاطفه رضوی در فیلم «نجات یافتگان» ثبت شده. زنده یاد رسول ملاقلی پور امدادگر فیلمش را نه در پشت خاکریز که در دل جنگ قرار داد. مریم برای نجات یک رزمنده قطع نخاع، پا در مسیری سخت می گذارد. سختی راه، آتش بی امان دشمن و تعهد. برای انتقال این مفهوم فقط دیالوگ کافی نیست، بازیگر باید از چهره و حرکات فیزیکال بهره کافی ببرد تا مخاطب با او همراه شود. عاطفه رضوی همه توانش را به خدمت می گیرد و چنان به مریم جان می دهد که گویی سرنوشت یک امدادگر واقعی در بحبوحه جنگ را شاهدیم. ضمن این که چهره او لحظه ای از نمایش التهاب درونی امدادگر خالی نمی ماند. ترس، نگرانی، امیدواری و نجات.
* جایگاه در کارنامه بازیگر: عاطفه رضوی به خاطر نقش مریم قندی از دومین جشن خانه سینما تندیس بهترین بازیگر نقش اول گرفت. مریم جزو بهترین نقش های اوست.

سمیره (باران کوثری)

* فیلم: روز سوم/ محمد حسین لطیفی
* سال ساخت: ۱۳۸۵
* موقعیت شخصیت: داستان فیلم «روز سوم» درباره آخرین روزهای مقاومت خرمشهر است. سمیره روزگاری در آرامش و صفا زندگی می کرده ولی حالا دشمن بیخ گوش آنها است. حلقه محاصره دشمن تنگ تر می شود و در نتیجه سمیره که پاهایش شکسته است و نمی تواند فرار کند در خانه باقی می ماند و برادرش رضا تصمیم می گیرد سمیره را در حیاط خانه خاک کند تا شبانه بیاید و او را نجات دهد.
 کاراکترهای زن تاثیرگذار سینمای جنگ
* چرا ماندگار شده؟ زن به مثابه وطن. این جامع ترین تعریف از جایگاه زن در فیلم «روز سوم» است. محمدحسین لطیفی برای القای این معنا از باران کوثری استفاده کرد که خصوصیات ظاهری اش با زنان جنوبی همخوانی دارد. از آن طرف ریزه کاری های بازی کوثری، همراهی مخاطب و تهییج احساسات او را باعث شده است. اوج آن را در حمله دشمن، خاک شدن سمیره و تلاش هایی که برادر او و دوستانش انجام می دهند شاهدیم.
* جایگاه در کارنامه بازیگر: فیلم «روز سوم» بهترین نقش آفرینی باران کوثری نیست اما به دلیل شخصیت سمیرا و نگاه نمادین کارگردان به آن، دارای اهمیت شده و به همین نسبت در کارنامه باران کوثری شاخص است.

هانیه (گلچهره سجادیه)

* فیلم: سرزمین خورشید/ احمدرضا درویش
* سال ساخت: ۱۳۷۵
* موقعیت شخصیت: داستان فیلم مربوط به روزهایی است که خرمشهر کم کم در تصرف نیروهای دشمن در آمد و مردم چهره ای جز ترک شهر نداشتند. هانیه هم به همراه دو فرزندش قصد رفتن دارد، اما بر حسب وظیفه می ماند و به مداوای زخمی ها می پردازد. او امدادگر است و تا جایی که امکانش هست به دیگران کمک می کند.
 کاراکترهای زن تاثیرگذار سینمای جنگ
* چرا ماندگار شده؟ در دوران دفاع مقدس و نیز سقوط و آزادسازی خرمشهر، زنان همپای مردان حضور داشتند؛ گاهی در لباس رزم و گاه در قامت امدادگر. احمدرضا درویش حواسش بوده که نقش زنان را نادیده بگیرد. آنچه شخصیت هانیه را ماندگار کرده، جمع دو ویژگی در بازی خانم سجادیه است. صلابت و عطوفت او به خوبی شمایل زنان محکم و با اراده خوزستان با ترسیم کرده و در عین حال، زیر آتش دشمن به فکر درمان مجروحان و کودکان خود است. سجادیه به لحاظ فیزیکی هم کاری سخت داشته و برای نشان دادن موقعیت شخصیت، صرفا متکی به چهره نبوده است.
* جایگاه در کارنامه بازیگر: سجادیه به خاطر این نقش برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول از جشنواره پانزدهم و برنده تندیس بهترین بازیگر نقش اول از اولین جشن خانه سینما شد.

گوانا (مهتاب نصیرپور)

* فیلم: فرزند خاک/ محمد علی باشه آهنگر
* سال ساخت: ۱۳۸۶
* موقعیت شخصیت: گوانا دختری کرد است که در مناطق مرزی به همراه دیگر زنان و دختران برای امرار معاش خود، اقدام به تحقیق و تفحص در مناطق مختلف برای یافتن جسد شهدا می کند. تا پیش از «فرزند خاک» خیلی ها از چنین اتفاقی بی خبر بودند.
کاراکترهای زن تاثیرگذار سینمای جنگ
* چرا ماندگار شده؟ گوانا در حین یافتن جسد با مینا (شبنم مقدمی) آشنا می شود و پی می برد او دنبال همسرش است. تصمیم می گیرد مینا را راهنمایی کند و در طول سفر دنیای این دو روایت می شود. گوانا زنی رنج کشیده و مهربان است که شرایط زندگی و جنگ تاثیر مستقیمی روی زندگی او داشته است. مهتاب نصیرپور در «فرزند خاک» به خوبی توانسته درد و رنج گوانا را ترسیم کند و شمایلی باورپذیر از او پیش چشم مخاطب بگذارد. او با ظرافت گویش کردی را به بازی خود اضافه کرده و بر غنای نقش افزوده است. فریادهای او در سکانس پایانی فیلم از حافظه سینمادوستان پاک نخواهد شد.
* جایگاه در کارنامه بازیگر: به اعتقاد غالب صاحبنظران، بازی مهتاب نصیرپور در «فرزند خاک» جزو بهترین نقش آفرینی های اوست. نصیرپور برای گوانا تندیس بهترین بازیکن نقش مکمل از دوازدهمین جشن خانه سینما را به دست آورد.

شیدا (لیلا حاتمی)

* فیلم: شیدا/ کمال تبریزی
* سال ساخت: ۱۳۷۷
* موقعیت شخصیت: شیدا پرستار است و در بیمارستان صحرایی مشغول فعالیت. روزی با جوان مجروحی به نام فرهاد روبرو می شود که دست و چشم و سینه او جراحت برداشته و آرام ندارد. شیدا به سفارش مجروحی به نام رضا امانی (محمدرضا شریفی نیا) برای تسکین درد شدید فرهاد برایش قرآن می خواند. قرائت شیدا ساده و بدون رعایت اصول ترتیل است. با این حال درد  فرهاد را تسکین می دهد. فرهاد که چشم هایش را به دلیل جراحت بسته اند به مرور به شیدا دل می بازد و برای باز شدن پانسمان چشم هایش و دیدن او لحظه شماری می کند.
 کاراکترهای زن تاثیرگذار سینمای جنگ
* چرا ماندگار شده؟ فیلم «شیدا» بهترین عاشقانه جنگی است که هنوز نمونه ای در تراز آن ساخته نشده. کمال تبریزی می دانست گزینه ای بهتر از لیلا حاتمی برای بازی در نقش پرستار فیلمش وجود ندارد. لیلا حاتمی متخصص ترسیم شرم و حیای زنانگی است و در «شیدا» این معنا را در حد اعلا به نمایش می گذارد. به یاد بیاورید کلماتی که آرام و جویده جویده از دهان شیدا بیرون می آید و زمانی که در حال قرآن خواندن است.
* جایگاه در کارنامه بازیگر: از سوی اهل فن، کاراکتر شیدا جزو نقش های به یادماندنی لیلا حاتمی است اما داوران جشنواره فجر به نامزد کردن او بسنده کردند.

مینا (شبنم مقدمی)

* فیلم: فرزند خاک/ محمد علی باشه آهنگر
* سال ساخت: ۱۳۸۶
* موقعیت شخصیت: سال ها از جنگ گذشته و خبری از همسر مینا نیست. او تاب ماندن ندارد و خودش برای یافتن ردی از همسر عازم مناطق عملیاتی می شود. نشانه هایی به دست او رسیده که می گوید می تواند پیکر همسر شهیدش را پیدا کند.
کاراکترهای زن تاثیرگذار سینمای جنگ
* چرا ماندگار شده؟ مینا را در چند موقعیت متفاوت می بینیم. لحظات ابتدایی فیلم روایت انتظار اوست و کمی بعد اشتیاق برای یافتن همسر وجه غالب «فرزند خاک» می شود. ورود به منطقه عملیاتی مسیر سختی که مینا پیش رو دارد، مهمترین چالش شخصیت و بازیگر آن است. او با حقایقی روبرو می شود و با چشمان خود دنیایی را می بیند که در تخیلش هم نمی گنجید. با این حال قدرت عشق و اراده مینا را به جلو می برد و از پا نمی اندازد. آن چه بازی شبنم مقدمی را واجد تحسین کرده، نمایش کامل عشق، امید، اراده، رنج و صبر شخصیت مینا است.
* جایگاه در کارنامه بازیگر: بازی شبنم مقدمی در فیلم «فرزند خاک» از سوی کارشناسان سینمایی تحسین شده اما برای آن به جایزه ای نرسیده است. مینا در کارنامه مقدمی جایگاهی ویژه دارد و جزو نقش های سخت او به حساب می آید.

محبوبه (آزیتا حاجیان)

* فیلم: روبان قرمز/ ابراهیم حاتمی کیا
* سال ساخت: ۱۳۷۷
* موقعیت شخصیت: محبوبه سال ها بعد از جنگ به خانه پدری بر می گردد اما چیزی از آن باقی نمانده. او داود را می بیند که از زندگی بریده و با ریختی که نشانی از نشاط و حیات ندارد، مشغول خنثی کردن مین است. محبوبه اما می خواهد زندگی کند و گوشش بدهکار تلخ زبانی داود که او را از خطر مین نهیب می دهد نیست. جمعه هم آنجاست؛ یک همسایه افغان که غیرت داود ایرانی را به جوش می آورد.
 کاراکترهای زن تاثیرگذار سینمای جنگ
* چرا ماندگار شده؟ محبوبه در «روبان قرمز» مام وطن است که حتی داود را از نومیدی و عبوسی خارج می کند. او نماد زنده بودن این آب و خاک است. ابراهیم حاتمی کیا برای نمایش این مفهوم بازیگری می خواست که در چهره اش زیبایی، نجابت و صلابت وجود داشته باشد. آزیتا حاجیان به خوبی متوجه اهمیت نقش شده بود و برای خلق آن سنگ تمام گذاشت.
* جایگاه در کارنامه بازیگر: «روبان قرمز» در کارنامه حاجیان ممتاز است. او برای محبوبه به سیمرغ بلورین نقش اول از بخش بین الملل جشنواره هفدهم رسید و در سومین دوره جشن خانه سینما کاندیدای نقش اول زن شد.

لیلا (هنگامه قاضیانی)

* فیلم: روزهای زندگی/ پرویز شیخ طادی
* سال ساخت: ۱۳۹۰
* موقعیت شخصیت: لیلا دستیار همسرش دکتر امیرعلی علوی در یک بیمارستان صحرایی است. جنگ و اتفاقات غیر مترقبه فراوان پیش می آید. همه اینها یک طرف و اتفاق آخر جنگ یک طرف. با پذیرش قطعنامه، دشمن بدعهدی می کند و همین موقعیت لیلا و همسرش را در شرایط پیچیده ای قرار می دهد.
 کاراکترهای زن تاثیرگذار سینمای جنگ
* چرا ماندگار شده؟ پرویز شیخ طادی بعد از پایان جنگ، بخشی از جانفشانی های پرستاران را با فیلم روزهای زندگی روی پرده آورد. این کارگردان فرصت کافی داشت تا بدون هیجان سال های اول جنگ، شخصیت های فیلم را معقول طراحی کند. شیخ هادی هنگامه قاضیانی را به عنوان شخصیت محوری فیلمش انتخاب کرد و این بازیگر هم بازی قابل قبولی ارائه داد. قاضیانی را به خاطر رابطه عاشقانه با همسر، تکاپو برای مداوای مجروحان و فریادهایی که بر سر دشمن می زند، به خاطر می آوریم.
* جایگاه در کارنامه بازیگر: سیمرغ بلورین بهترین بازیگر از سی امین دوره جشنواره فیلم فجر و تندیس نقش اول از شانزدهمین جشن خانه سینما ارمغان نقش لیلا برای هنگامه قاضیانی است. این نقش در کارنامه قاضیانی درخشان است اما الزاما بهترین حضور سینمایی او نیست.

هیوا اکبری (گلچهره سجادیه)

* فیلم: هیوا / رسول ملاقلی پور
* سال ساخت: ۱۳۷۷
* موقعیت شخصیت: هیوا اکبری پس از گذشت ۱۵ سال از مفقود شدن همسرش حمید در بحبوحه جنگ، تصمیم می گیرد از مناطق جنگی و خانه ای که در آن با همسرش زندگی می کرده، بازدید کند. امیر کرمی، که اکنون سفیر ایران در سنگال است و زمانی جزو همراهان حمید در جنگ بوده، می خواهد با هیوا ازدواج کند، ولی هیوا به رغم نشانه هایی از شهادت حمید همچنان در پی شوهرش است.
 کاراکترهای زن تاثیرگذار سینمای جنگ
* چرا ماندگار شده؟ «هیوا» از معدود فیلم هایی است که توانسته بخشی از عاشقانه های میان یک رزمنده و همسرش را به تصویر بکشد. اگرچه لحظات ناب فیلم در خیال هیوا می گذرند اما ارجاع واقعی آن، بیننده را مجاب به همراهی می کند. کارکرد زن در فیلم «هیوا» برجسته کردن عشق بی منتهای اوست و گلچهره سجادیه چه با ظرافت و نگه داشتن حرمت، این کار را انجام می دهد. عشق، جنگ، جدایی، دلتنگی، حرکت، خیال و وصال خانم سجادیه استادانه ذره ذره عواطف زنانه را جلوی دوربین به نمایش می گذارد.
* جایگاه در کارنامه بازیگر: بازی گلچهره سجادیه همچنان مورد تحسین است. او برای فیلم «هیوا» کاندیدای سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن از هفدهمین جشنواره فیلم فجر شد.

الفت (مریلا زارعی)

* فیلم: شیار ۱۴۳/ نرگس آبیار
* سال ساخت: ۱۳۹۲
* موقعیت شخصیت: الفت فرزندش را عازم جبهه کرده ولی خبری از او نیست. او رادیو به کمر بسته تا خبری از فرزندش به دست بیاورد. وقتی همرزمان فرزندش از اسارت باز می گردند، سراغ شان می رود اما حاصلی ندارد. با پیدا شدن پیکر فرزند، انتظار الفت سر می آید.
کاراکترهای زن تاثیرگذار سینمای جنگ
* چرا ماندگار شده؟ به «شیار ۱۴۳» نقدهایی وارد است اما نمی توان ارزش های فیلم را نادیده گرفت؛ از جمله بازیگری مریلا زارعی که شمایل همیشگی خود را شکست و وارد جلد مادری چشم انتظار شد. اگر بازیگر اندکی اغراق می کرد، نتیجه به بار نمی نشست اما زارعی حواسش بود که اندازه نگه دارد. می دانست باید تمام عواطف مادرانه را به قاعده نشان دهد؛ چه وقتی با دیدن قد رعنای پسر مشعوف می شود و چه لحظه ای که زیر قرآن عازم جبهه اش می کند. زارعی ساعت های پر از بیم و امید و چشم انتظاری را نه در کلام که با اجرای صورت و حرکات بدن منتقل کرد و چه خوب از پس کار بر آمد.
* جایگاه در کارنامه بازیگر: غالب علاقه مندان سینما لب به تحسین زارعی گشودند و به خاطر الفت کلی جایزه از جمله سیمرغ جشنواره فجر را به دست آورد.

دستمزدهای عجیب و غریب بازیگران سینما و تلویزیون

روز گذشته خبری عجیب منتشر شد که میزان دستمزدهای بازیگران مهم سینما و تلویزیون ایران را اعلام می‌کرد؛ دستمزدهایی که خصوصا با توجه به اوضاع اقتصادی کشور و مردم و نیز وضع مالی سینما که در آن کمتر فیلمی توان رسیدن به سودآوری دارد، عجیب و تکان‌دهنده به نظر می‌رسد.
خبر دستمزدهای بازیگران که به نقل از کافه‌سینما به ارقام آن اشاره‌ای می‌کنیم از رقم‌هایی حکایت می‌کند که با هیچ متر و معیاری مناسب سینمایی با این حجم ناچیز گردش مالی که سینمای ایران دارد، نیست. در حقیقت برای سینمایی که گردش مالی سالانه آن شاید اندکی بیش از ١٠٠‌میلیارد تومان – اصلا شما بگیرید ٢٠٠‌میلیارد تومان! – باشد، دستمزدهای ٢٠٠میلیونی برای بازیگران مهمش کمی بیش از شوخی به نظر می‌رسد.
دستمزد بازیگران ایرانی
دستمزد بازیگران ایرانی
براساس خبر منتشر شده؛ شهاب حسینی برای حضور در سریال شهرزاد ماهی ١٢٠‌میلیون تومان و ترانه علیدوستی ماهی ٩٠‌میلیون تومان دستمزد گرفته‌اند. در جدول منتشر شده که ‌سال پیش ارایه شده بود، دستمزد محمدرضا گلزار ۴٠٠ میلیون، هدیه تهرانی و اکبر عبدی ٣٠٠‌میلیون و بهرام رادان و مهناز افشار نیز برای هر فیلم ٢۵٠‌میلیون تومان اعلام شده بود.
طبق آن جدول، امیر جعفری ٢٠٠ و بازیگرانی چون حامد بهداد و امین حیایی و… نیز در همین حول و حوش می‌گیرند. اما آمار منتشرشده روز گذشته حکایت از ارقامی حتی دیوانه‌وارتر نیز می‌کرد. این خبر به دستمزد یک‌میلیاردی محمدرضا گلزار برای سریال عاشقانه اشاره کرده بود؛ با این توضیح که سخنان منوچهر‌ هادی، کارگردان عاشقانه را هم ذکر کرده بود که درباره دستمزد یک‌‌میلیارد تومانی این بازیگر برای حضور در سریال عاشقانه گفته بود که به نظر من اگر آقای گلزار بابت ۵ ماه کار با ما یک‌میلیارد دریافت کند، لطف بزرگی در حق ما کرده است! در همان خبر اعلام شده بود که رامبد جوان برای هر اجرا در خندوانه مبلغ ٣٠‌میلیون تومان می‌گیرد و البته به نقل از جعفر دهقان درباره دستمزد بازیگران سریال معمای شاه گفته بود که دستمزد بازیگران سریال معمای شاه از ماهی ۶‌میلیون تومان شروع می‌شد تا بازیگری که ماهی ۴٠‌میلیون تومان حقوق می‌گرفت! و البته حقوق جعفر دهقان ماهی ١۶‌میلیون تومان بود.

عرضه و تقاضا

اگرچه دستمزد فوتبالیست‌ها و بازیگران تقریبا در تمام نقاط دنیا از قواعد اقتصادی حاکم بر زندگی مردم تبعیت نمی‌کند، اما درعین‌حال در همین بی‌قانونی نیز قانون و قاعده‌ای عمده وجود دارد که آن را می‌توان در قاعده کلی سود و زیان یا از زاویه‌ای دیگر در عرضه و تقاضا خلاصه کرد. به این معنا که باید منطقی برای پرداخت دستمزدهای نجومی وجود داشته باشد که این منطق را سودآوری آن بازیگر در پروژه‌هایش تعیین می‌کند. به عبارت بهتر، تهیه‌کننده موقع نوشتن قرارداد به این نکته فکر می‌کند که آیا دستمزد – مثلا ٢٠‌میلیون دلاری – فلان سوپراستار برای فیلمی که ساخته می‌شود، آورده حداقل ۵٠‌میلیون دلاری خواهد داشت تا حداقل هزینه خودش را تأمین کند؟ به نظر می‌رسد این قاعده را تهیه‌کنندگان ما نادیده گرفته‌اند.
دستمزدهای عجیب و غریب بازیگران سینما و تلویزیون

سود و زیان

وقتی به آمار دستمزدها نگاه می‌کنیم، نخستین نکته‌ای که به ذهن می‌رسد این است که هر فیلمی در خوشبینانه‌ترین شکل و در صرفه‌جویانه‌ترین انتخاب‌های ممکن، هزینه‌ای ۵٠٠ تا ٨٠٠‌میلیونی تومان فقط و فقط برای بازیگران اصلی‌اش باید اختصاص دهد. رقمی عجیب در سینمای ایران که به این معناست که اگر این قاعده را در نظر آوریم که در حدود ٣٠‌درصد فروش فیلم درنهایت به دست تهیه‌کننده می‌رسد، هر فیلمی باید حداقل دو و نیم‌میلیارد تومان فروش داشته باشد تا فقط بتواند هزینه دستمزد دو بازیگر اولش را دربیاورد. با احتساب دستمزدهای نویسنده، کارگردان، عوامل تصویر، صدا، گریم، تولید و دیگر گروه‌های فنی و نیز هزینه‌های ابزار و لوازم، لوکیشن، هزینه‌های جاری، تبلیغات و… که آنها نیز سر به فلک می‌زنند، به جرأت می‌توان گفت که فروش کمتر از پنج‌میلیارد تومان می‌تواند به معنای این باشد که فیلم حتی نتوانسته هزینه خود را هم درآورد. حالا اگر این را با واقعیت سینمای ایران قیاس کنیم نتیجه‌ای که به دست می‌آید، طعنه‌آمیز، ناامید‌کننده و البته مضحک است.

واقعیت سینمای ایران

از ابتدای امسال تاکنون ٣۶ فیلم روی پرده آمده ‌است که در این میان چهار فیلم نهنگ عنبر، گشت ارشاد٢، سلام بمبئی، خوب بد جلف و اکسیدان بیش از ١٠میلیارد فروخته‌اند و فروش ساعت ۵ عصر، رگ خواب و ماجرای نیمروز نیز در حدود ۵ تا ٩‌میلیارد است. به این معنا که فقط و فقط هفت فیلم از میان ٣۶ فیلم توانسته‌اند به میزانی بفروشند که از پس هزینه دستمزدها برآیند. بقیه فیلم‌ها که ٨١‌ درصد فیلم‌ها را شامل است، از این نظر شکست خورده‌اند. این آمار در وهله اول، نخستین چیزی که به ذهن می‌آورد عبارت دستمزدهای کاذب است. بازیگری که نمی‌تواند آورده‌ای پنج‌میلیاردی برای فیلم بیاورد، چرا باید دستمزدی سیصد – چهارصد میلیونی بگیرد؟ آیا شکست ٨٠‌ درصد از فیلم‌ها به این معنا نیست که به اصطلاح ستارگان این سینما از این نگاه که توان ممانعت از زمین خوردن فیلم‌هاشان را ندارند، دستمزدهایی که دریافت می‌کنند سزاوارانه نیست؟

یک سوال مهم
در صنعت سینما به صورت متر و معیار، چند شاخص وجود دارد که دستمزد بازیگرها براساس آنها تعیین می‌شود: تجربه، توانمندی‌های بازیگر، شهرت و محبوبیت، سختی و دشواری نقش، مکان فیلمبرداری، نیاز به تغییرهایی همچون لاغری، چاقی و … در بازیگر برای ایفای نقش و… اما این همه موارد نیست. به این معنی که عموما بازیگران براساس محبوبیتشان در گیشه فروش دستمزد تعیین می‌کنند و درواقع یک بازیگر محبوب از یک بازیگر توانمند گران‌قیمت‌تر است حتی اگر بازیگر توانمند از دیگر شاخص‌های تعیین دستمزد نیز برخوردار باشد. اما آیا این قضیه در سینمای ایران هم رعایت می‌شود؟ به زبان ساده‌تر: آیا بازیگران ما به اندازه دستمزدهایشان می‌ارزند؟!

بررسی فیلم بدون تاریخ بدون امضا

سینمای ایران امسال با فیلم «بدون تاریخ، بدون امضا» وحید جلیلوند در جشنواره ونیز شرکت کرد. این فیلم که در سی و پنجمین جشنواره فیلم فجر هم برنده بهترین کارگردانی و بازیگری نقش مکمل مرد شده بود توانست با حضور در این جشنواره بار دیگر برنده جایزه شود.
به گزارش فرادید؛ نوید محمد زاده بهترین بازیگر مرد بخش افق‌های این جشنواره شد و وحید جلیلوند نیز جایزه بهترین کارگردانی را به دست آورد. محمد زاده بعد از دریافت جایزه خود گفت: من افتخار می‌کنم که ایرانی هستم و همچنین خوشحالم که رخشان بنی اعتماد یکی از بهترین فیلم‌سازان تاریخ سینمای ایران در هیئت‌داوران این دوره از جشنواره ونیز حضور دارد.
فیلم بدون تاریخ امضاء
فیلم بدون تاریخ امضاء
 این فیلم در سی و پنجمین جشنواره فیلم فجر  برنده بهترین کارگردانی و بازیگری نقش مکمل مرد شده بود
در خلاصه فیلم آمده که «کاوه نریمان یکی از پزشکانِ پزشکی قانونی در محل کارش با جسدی مواجه می‌شود که وی را پیش از این می‌شناخته است.»در این فیلم علاوه بر نوید محمد زاده، هدیه تهرانی، امیر آقایی و سعید داخ بازی می‌کنند.
کارگردان فیلم «چهارشنبه ۱۹ اردیبهشت» که با استقبال خوبی برای فیلمش روبه‌رو شد این بار هم در یک تم داستانی مشابه قصد دارد دو طبقه مختلف اجتماعی را رو به روی هم قرار دهد.
افتخار سینمای ایران در جشنواره ونیز
 وحید جلیلوند  جایزه بهترین کارگردانی را به دست آورد
دکتر کاوه نریمان در ابتدای فیلم با خانواده فقیر موسی (نوید محمد زاده) که چهارنفری ترک موتور نشسته‌اند تصادف می‌کند و بعد از مدتی پسر موسی از دنیا می‌رود، با اینکه همه شواهد پزشکی ثابت کرده او در اثر تصادف نمرده، اما این برای دکتر راضی کننده نیست و به نوعی خودش را مقصر می‌داند و سعی در کمک به این خانواده و حل معمای مرگ فرزندشان دارد.
در فیلم قبلی (چهارشنبه ۱۹ اردیبهشت) هم امیر آقایی با بازی شاخص و گیرایی که داشت توانست فیلم را به شدت باورپذیر و جذاب کند. او در این فیلم هم باز نقشی با شخصیت کاملاً سفید دارد که هیچ ابهامی از گذشته‌اش در فیلم دیده نمی‌شود. شاید در برخی قسمت‌ها مخاطب احساس کند در گذشته او چیزی بوده که این‌همه دچار عذاب وجدان از این تصادف می‌شود. ولی در پایان به هیچ نتیجه‌ای نمی‌رسد.
 افتخار سینمای ایران در جشنواره ونیز
 موتور قرضی خانواده موسی از همان ابتدا نماد فقر و استیصال این خانواده است
«بدون تاریخ بدون امضا» فیلمی است که ذهن مخاطب را در ابتدا شدیداً درگیر می‌کند. ضربهٔ حاصل از مرگ کودک، در جلب‌توجه مخاطب بسیار موفق است و حداقل تا نیمهٔ فیلم به‌درستی پیشروی داستان را شکل می‌دهد؛ اما از یک جایی به بعد دکتر نریمان از یک انسان مسئولیت شناس به انسانی باوجدان دردمند تبدیل می‌شود و در واقع انگیزهٔ شخصی او به انگیزه‌ای اجتماعی‌اش غلبه می‌کند این تنها بخشی است که به فیلم ضربه می‌زند.
موتور قرضی خانواده موسی از همان ابتدا نماد فقر و استیصال این خانواده است. نباید از بازی متفاوت نوید محمد زادهبگذریم که موفق شده بدون تکرار کاراکتر محسن در «ابد و یک روز»، شمایلی تأثیرگذار و تا حدودی، میخکوب کننده خلق کند.
افتخار سینمای ایران در جشنواره ونیز
 نوید محمد زاده بهترین بازیگر مرد بخش افق‌های این جشنواره شد
جلیلوند در نشست خبری فیلمش در جشنواره فجر سال گذشته درباره شباهت فضای این فیلم با «چهارشنبه ۱۹ اردیبهشت» گفت: «من به رئالیسم افراطی واقعاً اعتقادی ندارم. اینکه چه چیزی در اجتماع اتفاق می‌افتد که سینما به این سمت پیش می‌رود هم موضوع دیگری است. شاید کارهای کیارستمی و شهید ثالث در گذشته رئالیسم‌ بیشتری نسبت به فیلم‌های حال حاضر داشتند. طبیعتاً رئالیسم به موضوع مرتبط است و بستگی به مفهومی دارد که می‌خواهیم به مخاطب منتقل کنیم و ما بر اساس همین مفهوم، ژانر و ساختار را مشخص می‌کنیم. حرف این فیلم هم تنها در این فضا شکل می‌گرفت، اما اگر بخواهیم موضوع دیگری را انتخاب کنیم به طور حتم ژانر دیگرى را که مرتبط با مضمون باشد، انتخاب خواهیم کرد.»
 افتخار سینمای ایران در جشنواره ونیز
 بدون تاریخ بدون امضاء فیلمی است که ذهن مخاطب را در ابتدا شدیداً درگیر می‌کند
در این فیلم فیلم‌ساز برخلاف آنچه در «چهارشنبه ۱۹ اردیبهشت» می‌گذشت، توانسته خود را از شعار زدگی نجات دهد. در این فیلم‌، خبری از آن شخصیت نچسب و رادیکالی که می‌خواهد به هر ضرب و زوری که شده مصلح اجتماعی باشد نیست و در عوض با شخصیتی مواجهیم که علی‌رغم درون‌گرایی‌اش باورپذیر است و به دنبال قهرمان‌بازی و لقمه بزرگ‌تر از دهان خود برداشتن نیست و فقط می‌خواهد در حد و اندازه خود به مسئولیتش در قبال یک انسان عمل کند.
نکته جالب در این فیلم این است که فیلم‌ساز طرف هیچ‌یک از شخصیت‌ها را نمی‌گیرد. سعی می‌کند به نسبت مساوی حق را میان آن‌ها تقسیم کند و درباره هر کدام به یک اندازه صداقت و انصاف داشته باشد. دکتر کاوه نریمان انقدر با وجدان است که مسئله را تا انتها پیگیری کند اما با نگفتن و دیر اقدام کردنش برای نبش قبر زمینه‌ساز فجایع بعدی می‌شود. موسی با خرید آن مرغ‌های فاسد زمینه‌ساز مرگ فرزندش می‌شود ولی با کشتن فروشنده مرغ‌ها تاوان گناهش را هم پرداخت می‌کند.
روند داستان به نسبت مساوی روی دوش دو شخصیت اصلی فیلم تقسیم شده و فیلم‌ساز اجازه نداده هیچ‌یک از شخصیت‌ها وزن سنگین‌تری نسبت به دیگری در داستان پیدا کنند.
 افتخار سینمای ایران در جشنواره ونیز
 بدون تاریخ، بدون امضا فیلم با دغدغه‌ای است
فشاری که به لحاظ روحی به شخصیت‌ها وارد می‌شود کاملاً ملموس و قابل درک است. رنجی که دکتر نریمان بابت اتفاقی که اُفتاده می‌کشد رنجی است که شاید برای خیلی‌ها آشنا باشد، در تمام لحظات این فیلم ما شاهد خرد شدن او زیر بار این مصیبت هستیم؛ اما او در سکوت این مسیر را طی می‌کند؛ و می‌خواهد تمامی بار این رنج را به تنهایی به دوش بکشد.
امیر آقایی بازیگری است که به دفعات زیاد خودش را ثابت کرده است در این فیلم هم برای این نقش سنگ ‌تمام گذاشته و در لحظات سکوت دکتر نریمان تمامی رنج‌های او را به چشم‌هایش منتقل کرده.
نگاه‌های او در این فیلم تیز و برنده است. انگار که همانند شغلش با نگاهش درون شخصیت‌ها را تشریح می‌کند. شاید خیلی‌ها این میزان فداکاری دکتر نریمان را احمقانه بدانند؛ اما باید گفت اگر کسی ذره‌ای وجدان داشته باشد باید مثل دکتر نریمان رفتار کند.
بدون تاریخ، بدون امضا فیلم با دغدغه‌ای است. از آن فیلم‌هایی که تلخی‌اش را بدون ذره‌ای رحم به خورد تماشاگر می‌دهد و از او می‌خواهد درباره خودش و رفتارش به قضاوت بنشیند.
نظر منتقد
آرش فهیم بعد از نمایش این فیلم در جشنواره گفته بود: «فیلم، حرف تازه‌ای برای گفتن ندارد و همه نشانه‌ها، اتفاقات و مضامین مطرح شده در آن، بارها تکرار شده‌اند. موضوع محوری این فیلم وجدان درد است و پیرنگ فیلمنامه قبلاً در داستان «من قاتل پسرتان هستم» استفاده شده بود. فیلم «پاداش سکوت» هم با اقتباس از روی همین داستان خلق شده که آن هم چنین درونمایه‌ای داشت. علاوه بر این، سایه‌ای از «جدایی نادر از سیمین» هم بر این فیلم احساس می‌شود. ماجرای تقاطع دو زوج از دو طبقه و فرهنگ متعارض بر سر اثبات حقیقت، نقش مایه‌ای است که قبلاً در فیلم اصغر فرهادی بروز یافته بود و جلیلوند هم در فیلم خود به کار برده است. حتی شخصیت پردازی و کنش و واکنش‌های شخصیت زن طبقه فرودست در این فیلم، شباهت زیادی به شخصیت راضیه در «جدایی…» دارد؛ بنابراین، مثل اسم فیلم ما با فیلمی بدون اصالت مواجه هستیم.
 افتخار سینمای ایران در جشنواره ونیز
امیر آقایی بازیگری است که به دفعات زیاد خودش را ثابت کرده است
مشکل دوم این است که با وجودی که فضای فیلم به شدت رئال و نزدیک به دنیای واقعی است اما تراژدی فیلم، بسیار تصنعی به نظر می‌رسد. همه ترفندها در فیلم به کار رفته تا حرکت درام بر مدار زجر پیش برود. از نوع رابطه آدم‌ها با هم گرفته تا حوادث و… این همه مانور دادن روی تصاویر خون و قبر و مرگ و زجر، چه لزومی دارد؟ و چه تأثیری جز اینکه حرف فیلم –به فرض که درست هم باشد- پشت این همه سیاهی مخفی بماند؟ حتی اغلب قاب‌های متوسط فیلم به گونه‌ای طراحی شده‌اند که خط مورب تیره‌ای در کنج کادر دیده شود، مثل روبان سیاه گوشه عکس متوفایان!»

پرفروش ترین فیلم های سینمای ایران

بررسی مهم ترین آثاری که در حال حاضر صدر جدول پرفروش ترین فیلم های سینمای ایران را در اختیار دارند، ویژگی هر کدام چیست و چه موقعیتی در جشنواره ها و پیش منتقدان دارند؟
پرفروش ترین فیلم های سینمای ایران چه ویژگی هایی دارند؟ چرا به مذاق مردم خوش آمده اند؟ موقعیت آنها پیش منتقدان چیست؟ در جشنواره ها چه جایگاهی به دست آورده اند؟ این گزارش با کنار هم قرار دادن موقعیت سه گانه فیلم های صدر جدول گیشه سالیان اخیر (غیر از گشت ۲ که به طور مجزا درباره اش نوشته ایم) می خواهد به شمایی کلی از «سلیقه مردم» برسد. فراموش نشود؛ منظور از پرفروش در این فهرست، پرمخاطب نیست چرا که قیمت بلیت در سال های اخیر با ایام دور قابل قیاس نیست و همچنان فیلمی مثل «عقاب ها» پرمخاطب ترین فیلم سینمای ایران است.

فروشنده، اصغر فرهادی

*موقعیت گیشه: سال پیش با ۱۵,۷۱۴,۹۱۹,۰۰۰ در صدر ایستاد؛ اتفاقی غافلگیر کننده که خیلی ها برای رسیدن فروش فیلم به این رقم خوش بین نبودند. «فروشنده» اما از روز اول مورد توجه مردم بود و با اتکا به کیفیت بالای خود باعث شد یک فیلم غیر کمدی رتبه اول جدول را از آن خود کند.
سینمای ایران
سینمای ایران
* موقعیت پیش منتقدان: خیلی ها ایرادهایی اساسی به فیلم وارد کرده اند اما تعداد سینه چاکانش بیشتر است. این اختلاف نظر، نشان از اهمیت «فروشنده» دارد.
* موقعیت جشنواره ای: «فروشنده» به مذاق داوران کن خوش آمد که جایزه فیلمنامه و بازیگری را به آن اعطا کردند. اسکار بهترین فیلم خارجی دیگر جایزه مهم فیلم فرهادی در میان انبوه جوایزی است که به دست آورده.

خوب، بد، جلف، پیمان قاسم خانی

*موقعیت گیشه: با موقعیت سینمای ایران در سال گذشته، پیش بینی فروش بالای «خوب، بد، جلف» کار سختی نبود. فیلم پیمان قاسم خانی مختصات کشاندن مخاطب به سالن ها را داشت و حالا به رقم ۱۵,۴۲۲,۳۳۲,۰۰۰۰ رسیدهاست. بر اساس کامنت های موجود در سایت های سینمایی، مردم «خوب، بد، جلف» را پسندیده اند.
 پرفروش ترین فیلم های سینمای ایران
* موقعیت پیش منتقدان: اصولا منتقدان به فیلم های کمدی از مدل «خوب، بد، جلف» چندان نمی پردازند اما در مجموع از نگاه غالب آنها پیمان قاسم خانی در گام اول فیلمسازی نمره قبولی می گیرد.
* موقعیت جشنواره ای: فیلم سال پیش در بخش مسابقه جشنواره سی و پنجم حضور داشت اما مورد توجه داوران قرار نگرفت.

محمد رسول الله (ص)، مجید مجیدی

*موقعیت گیشه: فیلم سینمایی «محمد رسول الله (ص)» پرفروش ترین فیلم گیشه سینمای ایران در سال ۹۴ شد با ۱۴,۶۲۰,۰۰۴,۰۰۰ فروش. هر چند در قیاس با هزینه تولید، رقم فروش آ« پایین است اما با توجه به بضاعت گیشه سینمای ایران، نمی توان خرده ای گرفت. این فیلم بالاتر از «نهنگ عنبر» ایستاد.
 پرفروش ترین فیلم های سینمای ایران
* موقعیت پیش منتقدان: نظر واحدی درباره فیلم وجود ندارد؛ برخی آن را ستودند و برخی هم ایرادهایی به آن وارد کردند؛ از جمله مسعود فراستی. منتها با توجه به موضوع فیلم، منتقدان ملاحظه بیشتری موقع نقد آن داشتند.
* موقعیت جشنواره ای: سازندگان تصمیم گرفتند فیلم را به خاطر پیشگیری از شائبه ها در بخش رقابتی جشنواره فجر اکران نکنند. چندی بعد «محمد رسول الله (ص)» به عنوان نماینده سینمای ایران به آکادمی اسکار معرفی شد که توفیقی به دست نیاورد.

من سالوادور نیستم، منوچهر هادی

*موقعیت گیشه: سال پیش در گیشه یکه تازی می کرد تا این که «فروشنده» رقم فروش ۱۴,۳۳۰,۴۹۱,۰۰۰ آن را پشت سر گذاشت. اتکای «من سالوادور نیستم» به رضا عطاران و موقعیت دوگانه ای است که در آن گیر می افتد و به سبک خود واکنش نشان می دهد. «من سالوادور نیستم» بر اساس المان های گیشه ساخته شده و کارگردان جز مزه پراکنی از عطاران چیز بیشتری نمی خواسته. فروش «من سالوادور نیستم» نشان می دهد، مردم فیلم هایی که با برخی مفاهیم تثبیت شده شوخی کند و لبخندی به لب بنشاند را دوست دارند.
 پرفروش ترین فیلم های سینمای ایران
* موقعیت پیش منتقدان: سخت پسندها و منتقدها کاری به فیلم هایی از طیف «من سالوادور نیستم» ندارند.
* موقعیت جشنواره ای: «من سالوادور نیستم» برای جشنواره ها ساخته نشده.

سلام بمبئی، قربان محمدپور

*موقعیت گیشه: «سلام بمبئی» سال پیش رتبه سوم جدول پرفروش ترین فیلم سال را به دست آورد. فیلم قربان محمدپور توانست به فروش ۱۳,۶۶۶,۸۱۲,۰۰۰ برسد. چند بار تاخیر در اکران و نیز حضور محمدرضا گلزار و بازیگران هندی، شاخک ها را حساس کرده بود که کارگردان ایرانی در بالیوود چه کرده؛ نتیجه آن که فیلم پس از دو روز اکران یک میلیاردی شد. این ملودرام، خوراک خوبی است برای آنها که از سینما توقع زیادی ندارند.
 پرفروش ترین فیلم های سینمای ایران
* موقعیت پیش منتقدان: منتقدان و رسانه های سینمایی به خود فیلم کاری نداشتند و اکران «سلام بمبئی» بهانه ای بود برای پرداختن به تعامل دو سویه سینمای ایران و بالیوود.
* موقعیت جشنواره ای: فیلم در جشنواره فجر حضور نداشت و مناسب این رویداد نیست.

پنجاه کیلو آلبالو، مانی حقیقی

*موقعیت گیشه: فیلم «پنجاه کیلو آلبالو» فروش غیرمترقبه ای داشت و برای گیشه یک غافلگیری بود، آن هم در شرایطی که نه ستاره ای مثل رضا عطاران داشت و نه کارگردانش تا پیش از آن فیلم کمدی ساخته بود. مهم تر این که «پنجاه کیلو آلبالو» با متر و معیار مانی حقیقی نمی خواند. فیلم اما با ۱۳,۶۵۵,۹۴۸,۰۰۰ فروش در رتبه چهارم پرفروش های سال ۹۵ قرار گرفت.
 پرفروش ترین فیلم های سینمای ایران
* موقعیت پیش منتقدان: منتقدان از ساخته مانی حقیقی متعجب بودند که چرا کارگردان روشنفکر ما یک فیلم در قواره آثار گیشه ای آن هم نه از نوع کمدی هایی مثل «مومیایی ۳» و امثالهم ساخته. غالبا علیه فیلم بودند و حتی مسعود فراستی عنوان «ماقبل بد و عقب افتاده» را برای توصیفش به کار برد.
* موقعیت جشنواره ای: فیلم در جشنواره حضور نداشت و کلا فیلم جشنواره ای نیست.

شهر موش ها ۲، مرضیه برومند

*موقعیت گیشه: با ۱۱ میلیارد و ۳۰۰ میلیون تومان عنوان پرفروش ترین فیلم سال ۹۳ را به دست آورد و از نظر میزان فروش، رکورد «اخراجی ها ۲۲» را شکست. می شد پیش بینی کرد که فیلم مرضیه برومند، پای بچه های دهه شصت و فرزندان شان را به سینما باز می کند. این اتفاق هم افتاد و فارغ از ضعف های فیلمنامه، «شهر موش ها ۲» مخاطب را راضی از سالن خارج می کرد. به بیانی دیگر، ایستادن فیلم در صدر پرفروش ترین فیلم های سال ۹۳، نشان از سلیقه نوستالژیک مردم دارد.
 پرفروش ترین فیلم های سینمای ایران
* موقعیت پیش منتقدان: «شهر موش ها ۲» مورد توجه سینمایی نویس ها بود و درباره آن تحلیل نوشته شد و مصاحبه با سازندگان انجام شد. فیلم استاندارد لازم فیلم کودک را دارد و طبیعی است که مورد توجه باشد.
* موقعیت جشنواره ای: فیلم در جشنواره حضور نداشت.

ابد و یک روز، سعید روستایی

*موقعیت گیشه: ۱۱,۴۸۲,۸۸۶,۰۰۰ این عدد برای فیلم تلخ «ابد و یک روز» رقم شگفت انگیزی است. مردم اما نشان دادند گاهی برای فیلم های تلخ صف می کشند. فیلم سعید روستایی سال پیش در رتبه پنجم جدول قرار گرفت.
 پرفروش ترین فیلم های سینمای ایران
* موقعیت پیش منتقدان: درباره «ابد و یک روز» بارها در رسانه های سینمایی گفته شد و از جنبه های مختلف مورد تحلیل قرار گرفت. غالبا فیلم روستایی را دوست داشتند و در نهایت از جشن انجمن منتقدان، هفت تندیس و یک دیپلم افتخار گرفت.
* موقعیت جشنواره ای: پدیده جشنواره سی و چهارم فجر بود و داوران را شگفت زده کرد. سیمرغ بهترین کارگردانی، فیلمنامه، مکمل مرد و اصلی زن مهم ترین جوایز آن است. «ابد و یک روز» در جشن خانه سینما با شش جایزه پیشتاز بود.

سرانجام بازیگران زنی که رو به روی «مدیری» بازی کردند

از سال ۷۷ و با «جنگ ۷۷» مهران مدیری دور جدیدی از مجموعه هایش را شروع  کردم و در هر کدام یک پارتنر خاص داشت. مهمترین ویژگی همه پارتنرهای زن این بود که همگی قدرت و مدیریت بالایی داشتند و کاراکترهایی که مدیری نقش شان را بازی می کرد، کاملا از آن ها حساب می بردند.
لاله صبوری، ساناز سماواتی، سحر زکریا، سحر جعفری جوزانی و بهنوش بختیاری، از مهم ترین پارتنرهای مهران مدیری در این مجموعه ها بودند. هر کدام از این بازیگران در زمان پخش سریال به عنوان بازیگرانی مطرح کارشان را در تلیوزیون ادامه دهند اما این اتفاق فقط برای یکی دو نفرشان افتاد و دیگران به تدریج کم رنگ شدند.

لاله صبوری؛ جنگ ۷۷

نام کاراکتر: مریم
اولین همکاری با مدیری: «جنگ ۷۷» پیش از آن هم چند نقش فرعی بازی کرده بود اما کسی زیاد صبوری را نمی شناخت.
چقدر موفق بود: زوج مریم و رامین آن زمان حسابی مورد توجه قرار گرفتند. مریم به عنوان یک زن مدیر و با جذبه که عملا اهمیتی به شوهرش رامین نمی داد، کاراکتر جذابی برای یک اثر روتین شبانه به نظر می رسید.
تکیه کلام خاصی داشت؟ نداشت
سرانجام بازیگران زن که رو به روی مدیری بازی کردند
بعد از همکاری با مدیری: بعد از همکاری با مدیری، به عنوان بازیگر کمدی در سریال هایی مثل «کمربندها را ببندیم» و «این زمینی ها» و… بازی کرد اما از یک جایی به بعد کم رنگ شد و مثلا حضورش به بازی کوتاهی در «معراجی ها» یا «سیگنال موجود است» محدود شد.
همکاری دیگری با مدیری داشت؟ مدیری برای «شوخی کردم» تمام افرادی را که با او همکاری کرده بودند کنار هم جمع کرد و صبوری هم در این مجموعه حضور داشت.

ساناز سماواتی؛ ۹۰ شب

نام کاراکتر: مینا
اولین همکاری با مدیری: اطلاعات زیادی درباره سوابق کاری ساناز سماواتی در دسترس نیست اما قبل از «۹۰ شب» در یک فیلم سنیمایی و چندسریال سیمای خانواده حضور پیدا کرده بود اما با «۹۰۰ شب» بین مخاطبان شناخته شد.
چقدر موفق بود: ۹۰ شب یکی از بدترین و کم مخاطب ترین سریال های مهران مدیری بود و آن طور که باید مورد توجه قرار نگرفت. سماواتی هم بین دیگر نقش مقابل مدیری، کمترین محبوبیت را پیدا کرد؛ طوری که خیلی ها اصلا او را به یاد نمی آورند.
تکیه کلام خاصی داشت؟ کلا کاراکترش نگرفت
بازیگران زن
بازیگران زن
بعد از همکاری با مدیری: سال ۷۹ و بعد از شناخته شدن در این مجموعه، مهاجرت کرد و تسال ۸۹ در ایران نبود. بعد از بازگشت هم هیچ وقت در کار خاصی بازی نکرد. چند وقت پیش مصاحبه ای اعتراضی درباره بی توجهی به بازیگران قدیمی انجام داد که در ادامه حضورش در تلویزیون و سینما اثری نداشت.

سحر زکریا؛ پاورچین

نام کاراکتر: مهتاب
اولین همکاری با مدیری: سحر زکریا قبل از «پاورچین» در سریال هایی مثل «در پناه تو» یا «قطار ابدی» بازی کرده بود اما با پاورچین معروف شد.
چقدر موفق بود: پاورچین یکی از موفق ترین سریال های مدیری بود و خب سحر  زکریا هم بازیگر نقش اول زن این مجموعه بود و بازی اش کاملا به چشم آمد.
تکیه کلام خاصی داشت؟ «یاس منگولا» یا همان شخصیت اصلی شعرهای مهتاب، اسم بامزه ای بود و خیلی راجع به آن صحبت می شد، البته تکیه کلام نشده بود.
سرانجام بازیگران زن که رو به روی مدیری بازی کردند
بعد از همکاری با مدیری: سحر زکریا یکی از بازیگران ثابت کارهای مدیری باقی ماند. در «مرد هزارچهره»، «قهوه تلخ»، «شوخی کردم» و «در حاشیه» با او همکاری کرد. در چند فیلم و تله فیلم سریال هم حضور پیدا کرد اما هیچ وقت نقش مهمی در هیچ کاری به او سپرده نشد. تا همین حالا هم کماکان بهترین کارش همان پاورچین است.

سحر جعفری جوزانی؛ نقطه چین

نام کاراکتر: منیژه
اولین همکاری با مدیری: سحر جعفری جوزانی به واسطه پدرش از سال ۶۵ در فیلم ها و سریال های مختلفی بازی کرده بود اما تا قبل از «نقطه چین» صرفا به خاطر بازی اش در «آژانس دوستی» توانسته بود توجه مخاطبان را به دست آور.
چقدر موفق بود: منیژه، یک زن تازه به دوران رسیده واقعی بود. لباس های شیک می پوشید و سعی می کرد خودش را فراتر از چیزی که هست نشان دهد. موقعی که عصبانی می شد با لهجه حرف می زد و کلا فرهنگش تغییر می کرد. اردلان به خاطر ترس از پدر منیژه، هیچ وقت نمی توانست کاری خلاف میل او انجام دهد. این کاراکتر در آن دوره زمانه خیلی مورد توجه قرار گرفت.
تکیه کلام خاصی داشت؟ معمولا وقتی عصبانی می شد چند اصطلاح لری بار اردل و دور و اطرافیانش می کرد.
 سرانجام بازیگران زن که رو به روی مدیری بازی کردند
همکاری دیگری با مدیری داشت؟ مدیری بعد از نقطه چین در «باغ مظفر»، «مرد دو هزار چهره»، «قهوه تلخ»، و «گنج مظفر» از او دعوت به همکاری کرد.

بهنوش بختیاری؛ شب های برره

نام کاراکتر: لیلون
اولین همکاری با مدیری: «جایزه بزرگ». او پیش از آن به خاطر بازی در «خانه به دوش» رضا عطاران بازی اش مورد توجه قرار گرفته بود اما در «شب های برره» با ویژگی های جدید شناخته شد.
چقدر موفق بود: نقش لیلون اهمیت زیادی در کانامه بهنوش بختیاری داشت. لیلون تنها دختر برره بود که سواد داشت و مدام با شیکل اش به همه پز می داد. تلاش او برای این که مثل باسوادها صحبت کند و خودش را سطح بالا نشان دهد در آن شرایط بامزه بود.
تکیه کلام خاصی داشت؟ نِیی دونم
 سرانجام بازیگران زن که رو به روی مدیری بازی کردند
بعد از همکاری با مدیری: بختیاری بعد از شب های ببره به یکی از مهم ترین بازیگران زن کمدی تلویزیون شد.
همکاری دیگری با مدیری داشت؟ در باغ مظفر، گنج مظفر و شوخی کردم دوباره کنار گروه مدیری قرار گرفت.

نقدی بر فیلم لاک قرمز

اکرم (پردیس احمدیه) در یک خانواده فقیر با پدری معتاد (بهنام تشکر) زندگی می کند. پدر روزی بر حسب اتفاق از پشت بام می افتد و فوت می کند. مادر (پانته آ پناهی ها) از پس اداره ی خانواده بر نمی آید. او وارث بدهی های شوهر مرحومش هم هست، پس از چندی جنون می گیرد و در فاصله ی یک هفته غیبت اکرم، دو فرزند دیگر را هم بهزیستی به سرپرستی می گیرد. اکرم به دنبال گرفتن کفالت آن هاست او به سن قانونی نرسیده، از طرفی هم جایی برای نگهداری آن ها ندارد. تلاش هایش نتیجه روشنی ندارد.
فیلم لاک قرمز
فیلم لاک قرمز
اگر دهه اول پس از انقلاب عرصه ظهور و بسط  فیلم هایی با مضامین معناگرایانه بود، در دهه بعدی و ظهور ستاره های جوان، فیلم های دختر و پسری جولان می دادند و بعد سینمای کمدی در دوران احمدی نژاد خصوصا در دوره اول به شدت افزایش یافت. از دوره ی دوم به بعد وقوع اتفاقات اجتماعی سهمگین که متاثر از شرایط ناگوار اقتصادی بود ناخواسته اهالی هنر را به ساخت فیلم های با مضامین  تلخ اجتماعی سوق داد. سینمای فرهادی محصول همین دوره بود. فرهادی آمد و موج اجتماعی سازها (یا شاید شکلی از واقع گرایی تلخ) هم پشت سرش وارد سینما شدند. دهه ی اجتماعی ها شروع شده بود؛ فقر طلاق، اعتیاد و خیانت …سوژه خیلی ها شد.
در سال هایی آش آن قدر شور شد که اکثر فیلم ها پر از تنش و زد و خورد و الفاظ رکیک شد. اما حالا دو سه سالی هست که سینمای موسوم به اجتماعی کمی متعادل تر شده. تب آن شکل سینما فروکش کرده، اما هنوز هذیان گویی هایش ادامه دارد.
این بار با یک فاصله امیدوار و منتظریم فیلم هایی استخوان دارتر و تاثیر گذارتر ببینیم. «لاک قرمز» می تواند شروع همین امیدواری ها باشد و در همین دسته بگیرد. فیلمی که در روایت تا حد قابل توجهی اصولی و ساختارمند رفتار می کند بماند که مصالحش زیادتر از ظرفیت یک فیلم صد دقیقه ای است.
 لاک قرمز
فیلم با گفت و گوی سرخوشانه دو نوجوان در مورد لاک و ازدواج و بحث های رایج دختران دبیرستانی شروع می شود. بعدتر وارد خانه می شویم. یک ده دقیقه موجز و گویا از وضعیت خانواده و جایگاه  دختر نوجوان داستان، پدر در دو یا سه پلان معرفی می شود. مادر هم به همچنین، خانه هم به دور از هر اغراق سیاه و سپید جلوی چشم ما قرار می گیرد.
پس از گذار از دقایق ابتدایی درست وقتی که داستان باید استارت بخورد، پدر اکرم که به بهانه  درست کردن آنتن بالای پشت بام رفته می افتد و می میرد.  نقطه ی عطف اول در روایت به هنگام گنجانده شده (داستان به موقع شروع می شود) ما وارد ماجرا می شویم. موتیف (عنصر تکرار شونده) فیلم که لاک قرمز است با هر تغییر وضعیتی همراه روایت پیش می آید. حالا در مجلس عزا اطرافیان تحمل لاک قرمزِ اکرم را ندارند.
بدبختی وارد خانه ی بی سقف و بی سرپرست شده و هر چه از جنس ناکامی است به خانه ی آن ها وارد می شود در نظر داشته باشید که در جامعه مردسالار شدت بیشتری هم دارد فقدان پدر. حالا خانواده علاوه بر این که پدر ندارد وارث بدهی های او هم شده اند. از فقدان پدر تا اواسط فیلم عرصه ی شناخت روابط آدم های داستان است. به خانواده نزدیک شده ایم و نقطه عطف دوم باز هم به موقع کاشته می شود (زمان بندی روایت درست اما انتخاب این حادثه برای پیشبرد روایت جای بحث دارد)؛ مادر باردار است، توانایی کار ندارد، بی مکانی و آوارگی با حذف تنها نیروی کار بالقوه خانواده اوضاع را بغرنج تر می کند، اکرم باید کاری کند . مساله همین است!
 لاک قرمز
اگر فوت پدر یک مرحله اکرم را از دوران سرخوش نوجوانی دور کرده بود، او با بارداری مادر یک مرحله دیگر از نوجوانی دور می شود. او نمی تواند نوجوانی کند و حالا نه تنها نوجوانی را از دست داده، بلکه باید مسئولیت پذیر هم باشد. فاصله ی دوم از بارداری تا جنون مادر است که او را از مرز نوجوانی به مداخله گری و مسئولیت پذیری هل می دهد. اما او هنوز با نگاه خام و رویا پردازانه به اجتماع نگاه می کند. جنون مادر او را تماما وارد دنیای بزرگسالی می کند.
ذهن محاسبه گر و استفاده از تمام ظرفیت ها مثل: عموی نه چندان کارآمد و خاله ی منفعت طلب، تمام بضاعت اکرم است. ما با او همراه می شویم تا بچه ها را از بهزیستی رها کند. کارگردان پیش تر به خوبی با نمایش پیش زمینه های متناسب با کاراکتر اصلی در حقیقت حسی از همذات پنداری را در ذهن مخاطب می کارد.
در بیست دقیقه پایانی ما تماما همگام با اکرم دلواپس سرنوشت خواهر و برادر جدا افتاده اش می شویم. در همین دقایق فیلمساز کلی اشارات اجتماعی لای کار گذاشته؛ عدم قوت سازمان های حمایتی در تامین رفاه اجتماعی حداقلی و یا پلان حمله به دستفروش ها که انصافا زنده و درست اجرا شده و یا حتی بساط دستفروش ها و مافیایی که فضای کسب و کار کاذب را هم مال خود کرده. همه درست و منطقی است.
 لاک قرمز
اما با همه این توصیفات چرا «لاک قرمز» هنوز هم در فاصله ای قابل توجه با رئالیسم قرار دارد؟ یا چرا این همه واقعیت در ذهن مخاطب جای نمی گیرد؟
اشکال عمده کار این جاست که برخی به یک فیلم صد دقیقه ای به مثابه صفحه حوادث یک روزنامه نگاه می کنند. گویی وقتی صحبت از یک فیلم اجتماعی (ژانری که حدود و تعریف شفافی ندارد و نقدش دشوار است چون در قاعده خاصی نمی گنجد) می کنیم، باید تمام کاستی ها و سیاهی ها اجتماع را در آن بگنجانیم؟ در همین «لاک قرمز» اگر پدر خانواده معتاد نبود، چه خللی در روند داستان ایجاد می شد؟ اگر او صرفا فردی تن پرور و بدون جسارت بود که البته معتاد هم نبود روند داستان به همین جا می رسید اما با سیاهی کمتر و با عمق و تاملی بیشتر.
در مورد خاله ی منفعت طلب اگر نبود چه اتقاقی می افتاد؟ وجود او چه پیشبردی داشت؟ نبودش که از سیاهی ها کم می کرد. نمی کرد؟ تنها کارکرد مثبت او جایی است که از اکرم می خواهد لاکش را پاک کند. این را یک سیاهی لشگر هم می توانست بگوید.اگر فقط همین دو مورد را از داستان بیرون بکشیم هم تمرکز روایی افزایش پیدا می کند و هم تحمل مخاطب بالا می رود و رئالیسم کار تقویت می شود.
 لاک قرمز
بماند که اشتباه دیگر شاید در نظر نگرفتن نهاد خانواده در جامعه سنتی ایران است. جامعه ای که هنوز به مدرنیته گذر نکرده، بعید است این چنین تهی از یک خانواده مقتدر در پیرامون خودش باشد. این همه بی پناهی کمی غیر واقعی به نظر می رسد. این همه بی پناهی انگار شکلی از تبانی در پردازش داستان است که به نفع روایت تنهایی کمی سطحی اکرم اتفاق افتاده! غافل از این که اگر خرده روایت های کمتری داشته باشیم با تمرکزی بیشتر به داستان و کاراکتر اصلی اش جان و عمق داده ایم.

اصلا مادر باردار هم نمی شد، صرف لجاجت و غیبت اکرم می توانست زمینه ساز جنون او باشد. البته در آن حالت پرداخت بیشتری روی اکرم داشتیم و از توجه زائد به کاراکتر مادر کاسته می شد، یعنی اکرمی فربه تر در داستان داشتیم.
در هر صورت «لاک قرمز» فیلم محترمی است که با داد و فریاد جلب توجه نمی کند، ستاره هم ندارد و بی ادعا عرضه شده و در مجموع سرگرم کننده است و از همه مهم تر زبان سینمایی دارد؛ اصلا انتخاب همین اسم و بازی با همین عنصر در جای جای فیلم حتی در مورد سانتی مانتال و نمایشی آخر داستان (سبیل عروسک ها کنده می شود و جایش لاک قرمز قرار می گیرد) یا میزانسن آخرین سکانس فیلم و چرخش دوربین از نوجوان فیلم به نوجوانی دیگر که می تواند با شرایط حال حاضر اجتماع در آستانه سقوط  قرار بگیرد، از نکات دلچسب و چشمگیر کار است. اما تا زمانی که فیلم های موسوم به اجتماعی (مگر فیلم غیر اجتماعی هم داریم؟) زیاده گو و در عرض ساخته شود و عمق نگیرد، قدرت تاثیر گذاری و ماندگاری اش خیلی زیاد نخواهد بود. «لاک قرمز» هم از این قاعده کلی مستثنی نیست.

دوران این ستاره ها به پایان رسیده است؟!

و سال پیش ابوالفضل پورعرب، پس از مدت ها غیبت روی پرده سینما و با افزایش شایعه های عجیب و غریب درباره بیماری اش که تا خبر فوت او پیش رفته بود، روی آنتن برنامه هفت آمد و به محمود گبرلو گفت: «من مانند یک ساعت زنگ زده ام که زنگ هایش را زده است».

 

پورعرب از سوپراستاری حرف می زد که وقتی عکسش سردر سینماها بود، مردم به خاطر حضور او در فیلم بلیت می خریدند و عاشق اسم و عکس و بازی هایش بودند. روندی که  انگار متوقف شده است و به دلایل مختلف فقط استثناهایی به تعداد انگشتان یک دست دارد. در سال های اخیر عمر ستارگی ستاره های ما به یک دهه و گاهی به چند سال هم نمی رسد و آفتاب جذابیت و فروششان در کمتر از چند سال غروب می کند.

 

در این گزارش در یک دور تند وضعیت ستاره های دهه های پیش سینمای ایران را مرور کرده ایم تا بدانیم آنها در چه وضعیتی هستند. سعی کرده ایم بفهمیم اسم و رسم آنها چرا دیگر آن گیرایی را که باید و شاید ندارد و چرا اقبال مردم به آنها کم شده است.

 

 ستاره کیست؟ 

وقتی از «سوپراستار»ها حرف می زنیم، مراد بازیگرانی هستند که الزاما هنرمندان برجسته و بازیگران درجه یکی نیستند اما اسم و چهره شان فروش فیلم را تضمین- یا حداقل به آن کمک- می کند. درواقع محبوبیت آنها به دلایل مختلف به حدی می رسد که مخاطبان فیلم های این سوپراستارها به خاطر حضور آنها به سینما می روند.

 

ممکن است بازیگران خوبی نباشند اما مشتری ها جذب گیشه می شوند چون دوست دارند آنها را روی پرده ببینند. پس اگر ستاره ای فیلمش در گیشه شکست بخورد، ستاره نیست. چون دلیل وجودی خود را از دست داده و خاموش شده است.

 

 ستاره های سینمای ایران کدام چهره ها هستند؟

رونق صنعت سینما در دهه های ۴۰ و ۵۰ مدیون تک ستاره ای به نام محمدعلی فردین بود. فیلم های او «بفروش» بودند چون محبوبیت فردین آن قدر زیاد شده بود که به واسطه آن سالن سینما ساخته شد. تا قبل از او، ناصر ملک مطیعی تک ستاره سینما بود با «قیصر»، بهروز وثوقی یک دهه سوپراستار سینمای ایران شد.

 

انقلاب و تحولات سیاسی- فرهنگی، مناسبات سینما را هم تغییر داد. مدیران سینمایی جدید علاقه ای به ظهور ستاره ها نداشتند و سیاست هایشان طوری بود که قرار بود قهرمان بودن آنها بیشتر از ستاره بودنشان به چشم بیاید. در همین روزگار بود که جمشید هاشم پور- که در آن سال ها هنوز جمشید آریا بود- تبدیل به شمایل قهرمان شد و با آن سر تراشیده اش فیلم های اکشن و پلیسی را به محبوب ترین فیلم های آن سال ها تبدیل کرد.

 

«خط قرمز»، «عقاب ها»، «تاراج»، «تیغ و ابریشم» و… فروختند چون بازیگر نقش یک اغلب آنها ستاره ای با اندام ورزیده و آشنا به فنون رزمی بود و البته بازیگر توانایی بود که تیپ قهرمانانه داشت. در همان روزگار که هنوز کسی از ستاره ها توقع چشم های آبی و چهره زیبا نداشت، سعید راد، فرامرز قریبیان، اکبر عبدی و افسانه بایگان پرکار و محبوب شدند و تا سال ها سردر سینماها با تصویری از آنها برای مردم جذاب بود. با پایان روزگار جنگ و تغییر مناسبات اجتماعی و فرهنگی در اواخر دهه ۶۰ و اوایل دهه ۷۰، فیلم «عروس» بهروز افخمی جریان ساز شد؛ ابوالفضل پورعرب و نیکی کریمی یک شبه ره صدساله رفتند و حداقل تا یک دهه ستاره سینمای ایران باقی ماندند.

 

ستاره سینما ی ایران
ستاره سینما ی ایران

 

در این دهه مرحوم خسرو شکیبایی محبوب بود. فریبرز عرب نیا با «سلطان» و «شوکران» به چشم آمده بود و از نیمه دوم آن، پرویز پرستویی ستاره محبوب سینما شده بود. فرقی نمی کرد پرستویی درام جدی «آژانس شیشه ای» را بازی کند، یا کمدی «مرد عوضی» را؛ اکثر آنها در گیشه پرفروش بودند و همیشه از پس اجرای آن نقش های دشوار و چندپهلو بر می آمد. در همین سال ها پای جوان ترها هم به سینما باز شد و محمدرضا گلزار و امین حیایی در این روزگار سوپراستارهای سینمای ایران شدند. البته و بدون شک به این فهرست باید اسم هدیه تهرانی را اضافه کرد که فیلم ها به خاطر حضور او همیشه فروش بالایی داشتند و به او جایگاهی دست نیافتنی دادند.

 

بعدها نوبت ستاره هایی مانند شهاب حسینی، مهناز افشار، بهرام رادان، محمدرضا فروتن، پارسا پیروزفر، حامد بهداد و… شد که معادلات گیشه سینمای ایران را دستکاری کنند.

 

حالا، یک دهه بعد از آن روزها شرایط کمی تغییر کرده است. سینمای ایران که دهه ها بر مدار ستاره ها می چرخید، حالا فقط با تک ستاره هایی مانند رضا عطاران طرف است و بقیه هر کدام به دلیلی اثری را که باید می داشتند ندارند و دوامی اندک دارند، با «آن»ی که معلوم نیست چرا کاری را که باید بکند نمی تواند و نمی کند.

 

ستاره است؟ 

تحلیل دنیای ستاره های قطعا بدون درنظر گرفتن شرایط و بضاعت سینمای ایران، کار بی معنایی است چون فاکتورهای مهمی در این سال ها روی سینما و فیلم ها موثر بوده اند. اما آنالیز کوتاه کارنامه بعضی ستاره های گذشته ما شاید تصویر کمی واضح تری از  وضعیتی که الان در آن هستیم به مان بدهد.

 

ابوالفضل پورعرب

اخباربازیگران,اخبارهنرمندان,ستاره ها

 

با «عروس» گل کرد و با «نرگس»، «آواز تهران»، «دو روی یک سکه»، «مردی شبیه باران»، «غریبانه»، «مردی از جنس بلور» و «دست های آلوده» مرد شماره یک سینمای آن سال ها بود. اما از دهه ۸۰ کم کارتر شد و مسیر حرفه ای اش تغییر کرد. «تیک»، «چند می گیری گریه کنی؟»، «مجنون لیلی» و یکی- دو فیلم دیگر تنها بازی های او در این دهه بودند که باعث شدند جایگاه منحصر به فردش در سینما را از دست بدهد.

 

سال های بعد هم سر و کله او گاه و بی گاه در سریال هایی تلویزیونی مثل «وضعیت سفید» پیدا شد و بیماری چندساله به او مجال بازی بیشتر نداد تا این که با «سایه های موازی» به سینما بازگشت. تجربه ای که فروش آن به پانصد میلیون تومان هم نرسید.

 

محمدرضا فروتن

اخباربازیگران,اخبارهنرمندان,ستاره ها

 

فیلم های «مرسدس» و «اعتراض» او را به شهرت رساندند و «قرمز»، «فریاد»، «دو زن»، «متولد ماه مهر»، «زیر پوست شهر» و… اسم او را بر سر زبان ها انداختند و «شب یلدا»، «کنعان» و «چهل سالگی» توانایی بازیگری اش را به رخ کشیدند اما مسیر نزولی او با فیلم هایی مثل «تجریش ناتمام»، «پیمان» و «چارسو» و سریال عجیب و غریب «از یاد رفته» ادامه پیدا کرد. «شیفت شب»، «خنده های آتوسا» و «عادت نمی کنیم» از مهم ترین فیلم های او در این یکی- دو سال اخیر بوده اند که «خنده های آتوسا» فقط پانصد میلیون تومان فروخته و «عادت نمی کنیم» با حضور او و چهره هایی مثل هدیه تهرانی و ساره بیات، به فروش دو میلیارد تومانی هم نرسید.

 

هدیه تهرانی

اخباربازیگران,اخبارهنرمندان,ستاره ها

 

«سلطان» او را بازیگر سینما کرد و «قرمز» سیمرغ به او هدیه کرد و نقشش در «شوکران» شمایل تازه ای از زن معاصر ایرانی را روی پرده سینماها ساخت. او پس از تثبیت جایگاه ستارگی اش چند فیلم تجاری مثل «آبی»،  «چتری برای دو نفر»، «دست های آلوده»، «پارتی» و… بازی کرد که بعضی از آنها فروش خوبی داشتند اما در کارنامه اش موفقیت هنری محسوب نمی شوند.

 

در دهه ۸۰ اما اوضاع تغییر کرد و هدیه تهران با «کاغذ بی خط» و «خانه ای روی آب» و چند تجربه دیگر آغاز دوباره و با «چهارشنبه سوری» بازگشت شکوهمندی به سینما داشت. از آن روزها پای تجربه های متعددی مثل طراحی لباس تئاتر، عکاسی، سرمایه گذاری در ساخت فیلم، مربیگری ورزش تایچی چوان، حاشیه های سیاسی و آن نمایشگاه عکس کذایی سراغ هدیه تهرانی آمدند و او را از سینما دور کردند.

 

او که این روزها مشغول بازی در فیلم «اسرافیل» آیدا پناهنده است و بازی در فیلم «بدون تاریخ»، «بدون امضا»ی وحید جلیلوند را به پایان رسانده، انگار تصمیم گرفته است بازیگری را جدی تر ادامه بدهد. «عادت نمی کنیم» آخرین تجربه حضور او روی پرده بود که توفیق پرمخاطب بودن روزهای اوجش را نداشت و فقط نزدیک به دو میلیارد تومان فروش داشت.

 

بهرام رادان

اخباربازیگران,اخبارهنرمندان,ستاره ها

 

نادر مقدس او و مهناز افشار را کشف و به سینماهای ایران معرفی کرد. بهرام رادان با «آواز قو» و «گاوخونی» ماه مجلس شد. همکاری با مسعود کیمیایی، داریوش مهرجویی، مانی حقیقی و رخشان بنی اعتماد و تجربه هایی مانند «بی پولی» اوج ستارگی او بودند و بعد دست به کارهای دیگری زد.

 

مدتی آن ور آب زندگی کرد و چند سال پیش یک آلبوم موسیقی هم منتشر کرد که اقبالی نداشت و ادامه اش نداد. «پل  چوبی»، «آتش بس ۲» و «بارکد» مهم ترین فیلم های او در چند سال اخیر بوده اند. «بارکد»- که یک فیلم کمدی است و پای فاکتورهای مهم دیگری جز بازی رادان هم در آن در میان است- یازده میلیارد تومان فروخته اما فروش ۷۸ میلیون تومانی «حکایت عاشقی» در اکران ساله گذشته، قضاوت درباره جایگاه رادان را به عنوان ستاره در سال های اخیر سخت می کند.

 

محمدرضا گلزار

اخباربازیگران,اخبارهنرمندان,ستاره ها

 

هرچقدر هم درباره بازیگر بودن یا نبودن او بحث کنیم، چه خوشمان بیاید چه نه، او تا همین چند سال پیش وضعیتی شبیه رضا عطاران این روزها را داشت و جزو پولسازترین ستاره های سینما بود. اما حالا وقتی اسمی از گلزار برده می شود، بیش از این که بازیگری اش به چشم بیاید، مخاطبان سینما یاد نوازندگی و خوانندگی، مربیگری والیبال، دنیای مد و لباس، بیلبوردهای تبلیغاتی خمیردندان، رستوران داری و ادعاهای عجیب و غریبش درباره محبوبیت خودش می افتند که در جدیدترین و غریب ترین نمونه آن گفته است: «اسم من بیشتری اسمی است که در طول روز در تاریخ ایران تکرار می شود.»

 

قبل از این که «سلام بمبئی» اکران شود، «خشک سالی» و «دروغ» آخرین بازی سینمایی او بود که (تا هفته چهارم آبان ماه) فقط حدود دو میلیارد تومان فروخت که از یک هفتم پرفروش ترین فیلم سال هم کمتر است.

 

نیکی کریمی

اخباربازیگران,اخبارهنرمندان,ستاره ها

 

او در سال های اخیر کارهایی مثل ترجمه، کارگردانی، بازیگری تئاتر و تهیه کنندگی را تجربه کرده اما هیچ وقت نتوانسته به شمایلی که با فیلم های «عروس»، «سارا»، «پری»، و «دو زن» از او شکل گرفت، برسد. کارنامه سینمایی او در این سال ها کارنامه غریبی است. هم فیلم هایی مثل «چهارشنبه ۱۹ اردیبهشت» و «مرگ ماهی» در آن پیدا می شود، هم فیلم های «دو خواهر»، و «سلام بر عشق» و «آقای هفت رنگ»، «ربوده شده»، آخرین فیلم اکران شده از او، ۱۳۸ میلیون تومان فروخته است.

 

امین حیایی

اخباربازیگران,اخبارهنرمندان,ستاره ها

 

شمار فیلم های او از پنجاه هم گذشته است. از سال ۱۳۷۰ تا همین امسال روی پرده فیلم داشته و حداقل برای یک دهه از پرفروش ترین بازیگرهای سینمای ایران بوده است. حیایی هنوز هم بازی در سینمای بدنه را به بقیه فیلم ها ترجیح می دهد و مهم ترین فیلم های سال های اخیرش پس از «قلاده های طلا»، «رژیم طلایی» و «آتیش بازی» و «آدم باش» و «ناردون» بوده اند که از دو تای آخر یکی ۸۸۰ میلیون تومان فروخته و دومی ۴ میلیارد تومان.

 

همیشه ستاره 

در بین ستاره های سینما، بازیگرانی هم هستند که ستاره اقبالشان همیشه پرفروغ بوده و حتی اگر تجربه بدی داشته اند، باز هم بلند شده اند و هنوز خاصیت ستارگی شان کار می کند. اکبر عبدی قطعا یکی از آنهاست. آقای بازیگر- جز یکی- دو سال اخیر که به خاطر بیمرای خانه نشین است- پس از سی سال بازیگری و بیش از هفتاد فیلم، هنوز می تواند مخاطبان سینما را با بازی هایی مثل «خوابم می آد» غافلگیر کند و به خودش و دیگران ثابت کند که با وجود حاشیه هایش آن بیرون، هنوز روی پرده سینما تمام نشدنی است.

 

رضا عطاران در سال های اخیر از عبدی هم محبوب تر و پرفروش تر است و رسما پولسازترین ستاره سینمای ایران است. «من سالوادور نیستم» با حضور او دومین فیلم پرفروش تاریخ سینمای ایران شد و مردم هنوز فیلم ها را می بینند چون «عطاران داره»!

 

در مرتبه های بعدی باید اسم شهاب حسینی را قرار داد که برخلاف خیلی از ستاره های ما یک شبه سوپراستار نشد و پله پله از تلویزیون به سینما رسید و هر سال موفقیت های بیشتری از سال پیش دارد و جایزه بازیگری جشنواره فیلم کن به او برای بازی در «فروشنده» مهم ترین جایزه بازیگری تاریخ سینمای ایران است.

 

اخباربازیگران,اخبارهنرمندان,ستاره ها

 

لیلا حاتمی هم وضعیت مشابهی دارد و از بیست سال پیش که با «لیلا» نگاه ها را به سمت خودش برگرداند، همیشه مسیر رو به رشدی داشته و هر بار قدمی رو به جلو برداشته است. در کارنامه بازیگری اش فیلم ها و نقش های متفاوتی از «ارتفاع پست» و «حکم» و «بی پولی» داشته تا «چیزهایی هست که نمی دانی»، «جدایی نادر از سیمین»، «در دنیای تو ساعت چند است؟» و «من» که این آخری همه را غافلگیر کرد چون نشان داد هنوز می تواند برگ برنده  رو کند و هروقت بخواهد آن شمایل آرام و معصومش را بشکند و باز هم جذاب باشد.

 

و البته این فهرست بدون ترانه علیدوستی بی معناست. بازیگری که کارنامه اش با اصغر فرهادی، مانی حقیقی، رسول صدرعاملی، رضا کاهانی و واروژ کریم مسیحی از او یک بازیگر جوان اما باتجربه ساخته و حالا اسمش در یک پروژه می تواند کلی سر و صدا و کنجکاوی داشته باشد. بازی در سریال «شهرزاد» محبوبیت و شهرت او را چند برابر کرده که نشان می دهد ترانه علیدوستی هنوز انتخاب های درستی دارد.

 

چرا ستاره های ایرانی زود خاموش می شوند؟ 

تا دهه ۱۳۷۰ بار اصلی ستراه سازی و کشف ستاره ها روی دوش کارگردان هایی مانند مسعود کیمیایی، داریوش مهرجویی و گاهی افخمی و دیگران بود. تاریخ سینمای ایران نشان داده فیلمسازان صاحب سبکی مثل آنها هر بار استعداد جدیدی را کشف و آنها را براساس دغدغه ها و نیازهای خودشان تربیت کرده اند. نتیجه هم این شده است که این بازیگرها تا مدت ها در صدر فهرست محبوب ترین و حتی گاهی پرفروش ترین بازیگران سینمای ایران بوده اند. اما انگار از دوره ای ستاره سازی از دستور کار خارج شد و کارگردان های صاحب سبک ترجیح دادند به جای ستاره ها، «بازیگر» داشته باشند.

 

اصغر فرهادی، که مهم ترین کارگردان یک دهه اخیر محسوب می شود، ترانه علیدوستی را بعد از «من ترانه پانزده سال دارم، به فیلم هایش دعوت کرد و از «شهر زیبا» تا «فروشنده»، هر بار نقش های پییچده تر و سخت تری به او داد و علیدوستی هم هر بار سربلند از این آزمون بیرون آمد. فرهادی در «درباره الی…» احمد مهران فر، رعنا آزادی ور و پیمان معادی را به عنوان بازیگران اصلی فیلمش انتخاب کرد که تا آن موقع چندان دیده نشده بودند و با فیلم فرهادی به شهرت رسیدند. چنان شهرتی که معادی از فیلمنامه نویسی آثار تجاری به جایزه های بازیگری برای «جدای نادر از سیمین» رسید و بازی در فیلم های هالیوودی.

 

اخباربازیگران,اخبارهنرمندان,ستاره ها

 

حمید نعمت الله هم در «بوتیک» با دعوت از گلزار هم قدرتش را در بازی گرفتن و کشف توانایی هایی کشف نشده در نام هایی که به نظر می رسید مرزها و توانایی هاشان معلوم و محدود است، نشان داد و هم حامد بهداد را به سینمای ایران شناساند، که البته پیش از این در «آخر بازی» حضور داشت اما با نقش مواد فروش عاصی «بوتیک» دیده و مشهور شد. بازیگری که همیشه در مرز میان ستارگی و بازیگری حرکت کرده است اما تقریبا همیشه محبوب بوده است. حتی وقتی پرسونای عصبی و مجنون وار «بوتیک» را در فیلم های دیگرش هم وارد می کند.

 

در ترکیب کارگردان هایی که بازی متفاوت را به ستارگی ترجیح می دهند باید نام عبدالرضا کاهانی را هم قید کرد که حتی علیرضا خمسه، کمدین کهنه کار سینما و تلویزیون را در  «بیست» در نقشی جدی و تلخ به کار گرفت. او در فیلم هایش به رضا عطاران، مهدی هاشمی، احمد مهران فر، مهران احمدی، نگار جواهریان و… هر بار شمایل تازه ای داده است. او ترجیح می دهد با نقش ها و کاراکترها جذابیت خلق کند؛ با بازیگری تا ستارگی.

 

اگر قرار باشد به دلایل دیگر کوتاه بودن عمر ستارگی بازیگران سینمای ایران اشاره کرد، باید از فضای مجازی و رسانه های جدید هم نام برد. تا چند سال پیش اگر ستاره هایی مثل هدیه تهران فقط روی پرده سینما قابل رویت بودند و حتی به مصاحبه های مطبوعاتی هم تن نمی دادند، حالا ستاره هایی هم قد و قواره او را می توان هر لحظه در اینستاگرام و تلگرام و فیس بوک و توییتر پیدا کرد و به آخرین خبرهای آنها دسترسی داشت و حتی به زندگی خصوصی آن ها هم سرک کشید.

 

حالا می شود به سوپرمارکت سر کوچه رفت و دی وی دی فلان سریال شبکه نمای شخانیگ را خرید که یک دوجین از ستاره ها در آن بازی می کنند و می توان آنها را هر هفته در خانه و در تلویزیون دید. به خاطر همین انگار درباره ستاره هایی مثلا لیلا حاتمی که کمتر مصاحبه می کنند و در تلویزیون و اینستاگرام و تلگرام نیستند، جادوی پرده هنوز جواب می دهد و آنها را غیرقابل دسترس و ستاره تر نشان می دهد.

 

به این دلایل باید هراس از ستاره سازی در بعضی دوره ها را هم اضافه کرد (که مصداق ن جمشید هاشم پور است) و همین طور سهل انگاری در انتخاب و تکرار یک نقش و یک حال. در این سهل انگاری حتما فیلمنامه هایی که جان و رمقی ندارند و فیلمسازانی که مدام از بازیگر همان همیشگی را می خواهد شریک جرم اند. چرخه معیوبی که تعریف و کارکرد ستاره را در سنیمای ایران دستکاری کرده است.

 

 

همشهری ۲۴