بایگانی برچسب‌ها : سینمای جهان

تاریخچه فیلم های ابر قهرمانی

سینما برای زدن حرف های مهم اما زیرپوستی و نه چندان رو در هر حوزه ای یکی از رسانه های محبوب و چاره ساز محسوب می شود؛ رسانه ای که با ترکیب کردن تصویر و صدا و با چاشنی درام می تواند بسیاری از محدودیت های دیگر رقبایش را پشت سر بگذارد. در سینما فیلم های ابرقهرمانی می توانند گزینه اول برای رسیدن به این هدف باشند. فیلم هایی که پر هستند از زد و خورد، انفجارهای مهیب، دشمنان تا بن دندان مسلح و فراتر از انتظار، مردمی که کار خاصی از دست شان بر نمی آید و باید از دست ابرشرورها نجات پیدا کنند و ابرقهرمان هایی که می توانند در نهایت از پس همه مشکلات بربیایند.
انگار همه چیز در این گونه از فیلم ها درشت نمایی می شود تا حرف ها و پیام ها در زیر آوار آنها قرار بگیرند. شاید برای همین هم هست که در سال های گذشته، این فیلم ها توانسته اند سینما را به تسخیر خود در بیاورند؛ سال هایی که انگار دیگر هیچ چیز قرار نیست سر جای خودش باشد.
فیلم های ابر قهرمانی
فیلم های ابر قهرمانی

نباید فراموش کرد که فیلم های ابرقهرمانی لزوما آثار نیستند که پشتوانه ای کامیک بوکی داشته باشند؛ هر چند بیشتر آنها اصلیت شان به دنیای کامیک بوک ها بر می گردد اما برخی از آنها از دیگر رسانه ها مثل رادیو، بازی های ویدئویی، انیمیشن و … اقتباس شده اند و تعداد دیگری حتی فیلمنامه ای اریژینال دارند.

شاید به همین دلیل است که فراز و فرودهای سینمای ابرقهرمان ها چندان به دنیای کامیک بوک ها مرتبط نیست و حتی در بیشتر مواقع مسیرشان از یکدیگر جدا است، البته این ماجرا خود نکته پنهان دیگری را هم بازگو می کند: آنجایی که کامیک بوک ها بیشترِ اتفاقات روزِ جامعه را پوشش می دادند یا نقد می کردند، فیلم های ابرقهرمانی تا سال ها از این نگاه دور بودند و ساز خود را می زدند. هر چند حالا این نوع نگاه در چنین فیلم هایی کمی فرق کرده.
شمع ۱ سالگی – ۱۹۴۰ تا ۱۹۷۰

درخشش همفری بوگارت، اکران شاهکارهایی مثل «زندگی شگفت انگیزی است» فرانک کاپرا و «همشهری کین» اورسن ولز، آغاز به کار آلفرد هیچکاک با فیلم «ربکا» و نه مجسمه اسکاری که بهترین سال های زندگی مای ویلیام وایلر برنده شد. این شمایی کلی است از سینمای دهه ۴۰ آمریکا.

تاریخچه فیلم های ابرقهرمانی

اما علاوه بر اینها، این دهه آغازی بود بر شکل گیری سینمای ابرقهرمان ها و پایه و اساس این رویکرد حالا محبوب در دنیای پرده نقره ای، در این دهه شکل گرفت. با وجود این که بدنه اصلی سینما را در آن زمان فیلم های موفق ژانر درام تشکیل می دادند، به سختی می شد فضایی برای فیلم های سبک اکشن، مخصوصا فیلم های ابرقهرمانی پیدا کرد. برای همین بهترین فضا برای این سبک فیلم ها بیشتر فیلم سریال ها یا سریال های تلویزیونی بود.

«مان دریک شعبده باز» کمپانی کلمبیا پیکچرز اولین فیلم سریال می دانند که با همین رویکرد در سال ۱۹۳۹ اکران شد. فیلم بر اساس کامیک استریپی به همین نام ساخته شده که آن را اولین کامیک استریپ ابرقهرمانی می دانند. کامیکی که کمپانی «کینگ فیچرز سندیکیت» آن را در سال ۱۹۳۴ منتشر کرد. کلیت داستان هم همان طور که از نامش پیداست درباره شخصی به نام «مان دریک» است که می تواند با تکنیک های هیپنوتیزم، نامرئی شدن، تله پورت و … به جنگ شخصیت های شرور فیلم (و کامیک) برود و دنیا را به صلح و آرامش برساند. قرار است در سال ۲۰۱۹ هم فیلمی بر اساس این کامیک با کارگردانی ایتان کوئن و نقش آفرینی ساشا برون کوهن (در نقش مان دریک) ساخته شود.

دو سال بعد از این فیلم سریال نوبت به کمپانی «ریپابلیک پیکچرز» رسید تا از روی کامیک بوکی به نام کاپیتان مارول فیلم سریال خود را آماده اکران کند. ماجرای این فیلم دوازده قسمتی درباره پسری به نام بیلی بتسون است که به کمک جادوگری باستانی به نام «شزم» به قدرت فراانسانی دست پیدا می کند.

او برگزیده می شود تا در برابر ابرشروری به نام «عقرب» که یک سلاح مرگبار باستانی در اختیار دارد، بایستد. قهرمان داستان بعد از به زبان آوردن کلمه «شزم» از پسربچه ای ریزاندام تبدیل به ابرقهرمانی تنومند می شود. برای همین سازندگان فیلم، ویلیام ویتنی و جان انگلیش مجبور شدند از دو بازیگر نقش اول مجزا برای فیلم استفاده کنند.

از ابتدا قرار بود این فیلم برخلاف مان دریک شعبده باز، یک فیلم ابرقهرمانی سینمایی باشد تا سازندگان با مشکلات بغرنج فیلم سریال درگیر نشوند اما به دلیل این که پایه و اساس آن در مدیوم فیلم سریال بود، این اتفاق میسر نشد و با فیلمی ۳۱۶ دقیقه ای که در دوازده قسمت تولید شد، روبرو شدیم.

ماجراهای کاپیتان مارول – که آن را اولین فیلم ابرقهرمانی بر اساس کامیک بوک ها (نه کامیک استریپ ها) می دانند – اقتباسی است از کامیکی که کمپانی (Fawcett اولین بار در سال ۱۹۴۰ منتشر کرده بود. هر چند این شرکت بعدها به خاطر شباهت شخصیت شان به سوپرمن مجبور شد آن را به کمپانی مشهور دی سی، مالک اصلی سوپرمن، بفروشد.

تاریخچه فیلم های ابرقهرمانی

«شوالیه تاریکی» وقتی اولین حضورش را روی پرده نقره ای تجربه کرد که جنگ جهانی دوم به روزهای اوجش رسیده بود. حمله ژاپن به بندر پرل هاربر باعث خشم آمریکایی ها شد و آنها علاوه بر این که بعد از این اتفاق مستقیما وارد جنگ شدند و دو بمب اتمی بر سر چشم بادامی ها بیختند در سینما و تلویزیون هم حسابی از آنها زهرچشم گرفتند. بتمن فیلم سریالی پانزده قسمتی بود که کلمبیا پیکچرز آن را در سال ۱۹۴۲ و با الهام گرفتن از اتفاقات آن روزهای دنیا آماده اکران کرد تا اولین حضور شوالیه تاریکی در سینما سروشکلی به روز داشته باشد.

در این فیلم، ابرشرور اصلی، فردی ژاپنی به نام «دکتر داکا» است که می خواهد با به دست آوردن رادیومی که در شهر گاتهام وجود دارد، سلاح لیزری مرگباری بسازد. از نکات جالب فیلم بودجه کم آن بود که باعث شد بت موبیل مخصوصی در کار نباشد و به جایش یک کادیلاک مشکی خودنمایی کند.

اما از اینها مهم تر باید به این نکته اشاره کرد که به خاطر قوانین سانسوری آن زمان سینمای آمریکا که بر اساس آنها قهرمان فیلم نباید خودسر قانون را اجرا کند یا زیر پا بگذارد، بتمن به جای این که کارآگاهی شخصی باشد که علیه بی عدالتی می جنگد، به همراه رابین ماموران دولتی بودند که قانون را همراهی می کردند. از آن طرف سروشکل منسجم این سریال و تحویل گرفتن منتقدان باعث شد کمپانی سازنده کمپین تبلیغاتی مفصلی در حد یک فیلم سینمایی برای آن در نظر بگیرد.

حتی کار به اینجا رسید که تیم دی سی مجبور شد برخی اصلاحات را بعد از اکران روی کامیک های بعدی بتمن لحاظ کند که یکی از آنها ظاهر فیزیکی آلفرد، پیش خدمت وفادار بروس وین (بتمن) بود. در کامیک های قبل از سریال، آلفرد فردی چاق بود اما در سریال این شخصیت با بازی ویلیام آستین به آلفردی لاغر و ورزشکار مبدل شد؛ شمالی که بعد از آن در کامیک ها هم از آن سود جستند.

به جز بتمن، ابرقهرمان های دیگری هم بودند که آن دوره گرفتار جنگ جهانی دوم شدند. کاپیتان آمریکا، برخلاف بتمن که به شکل مصنوعی درگیر ماجرا شد، از اصل و ریشه به این واقعه تاریخی وابسته است: استیون راجرز جوان و هنرمند می خواهد با شروع جنگ به ارتش بپیوندد اما با جسم نحیفی که دارد، پشت خط می ماند. با این حال یکی از فرمانده های ارتش با دیدن او یاد پروژه سری اش که «ابرسربازها» نام دارد می افتد و به این ترتیب استیون به اولین ابرسرباز یا همان کاپیتان آمریکا تبدیل می شود.

نکته جالب اما در مورد فیلم سریال کاپیتان آمریکا این است که کمپانی ریپابلیک به هیچ وجه از ریشه داستانی استیون راجرز بهره نبرد و در سال ۱۹۴۴ با سریالی مواجه شدیم که کاپیتان آمریکایش نه سپر مخصوصش را دارد، نه هویت استیون راجرز را و نه حتی از سرم ابرسرباز کُن در آن خبری هست و بدتر از همه، نازی ای در آن وجود ندارد که کاپیتان آمریکا او را از سر راه بردارد. این اختلافات فاحش فیلم و کامیک ظاهرا از آنجا نشأت می گیرد که قبل از این که مشخص شود شخصیت اصلی چه کسی است، فیلمنامه نوشته شد و بعدا با خرید کپی رایت این شخصیت، فقط نام آن را کاپیتان آمریکا می گذارند.

تاریخچه فیلم های ابرقهرمانی

سوپرمن هم در اواخر دهه ۴۰ سروکله اش پیدا شد تا از این قافله خیلی عقب نماند. به سبک همه فیلم سریال های ابرقهرمانی این دهه، این اثر هم به صورت سیاه و سفید اکران شد تا برای اولین بار جهان او را نه در لباس معروف آبی قرمزش بلکه در لباسی به رنگ خاکستری – قهوه ای ببینند (علت انتخاب این دو رنگ بهتر دیده شدن سوپرمن در فرمت سیاه و سفید بود.) به فیلم کشیدن سوپرمن دردسرهای زیادی به همراه داشت. اگر همه چیز خوب پیش می رفت، در سال ۱۹۴۰ (درست هشت سال قبل از اکران فیلم کلمبیا پیکچرز) او به آسمان سینما پرواز می کرد اما کمپانی های ریپابلیک و دی سی چون دی سی خواستار کنترل کامل روی فیلمنامه و تولید بود، نتوانستند به توافق نهایی برسند.

این اتفاق چند سال بعد هم تکرار شد. بعد از آن دیگر کمپانی هایی مثل یونیورسال و همین ریپابلیک بودند که رغبت چندانی به ساخت فیلم سریال های ابرقهرمانی نداشتند؛ مخصوصا ابرقهرمانی که دردسر بزرگی مثل پرواز کردن را به همراه دارد. در نهایت کلمبیا پیکچرز به دام افتاد و سام کنزمن روی صندلی کارگردانی این فیلم پانزده قسمتی نشست.

اگرچه او تمامی تیم جلوه های ویژه فیلم را – که نتوانستند به پرواز در آمدن سوپرمن را آن جور که کنزمن در ذهن داشت از آب در بیاورند – اخراج کرد و در نهایت پروازهای ابرقهرمان به صورت انیمیشن ساخته شد. با این همه در پایان دهه ۴۰ تمام محبوبیت و بازارگرمی مدیوم فیلم سریال به یکباره رخت بربست و بتمن و رابین (۱۹۴۹) و مرد اتمی و سوپرمن (۱۹۵۰) آخرین فیلم سریال های ابرقهرمانی بودند که مردم می توانستند به صورت هفتگی آنها را در سینما تماشا کنند. این اتفاق هم زمان با افول صنعت کامیک در آمریکا بود و عنصر طلایی این کتاب ها هم با سانسورها و قوانین دست و پاگیر آمریکایی ها به سر رسید.
 تاریخچه فیلم های ابرقهرمانی
در بحبوحه آن دوران، کمپانی نه چندان مشهوری به نام «لیپرت پیکچرز» ریسک بزرگی را می پذیرد و یک فیلم بلند ۵۸ دقیقه ای را در سال ۱۹۵۱ آماده اکران در سینما می کند به اسم سوپرمن و مردان مولی. این فیلم هم اولین فیلم بلند ابرقهرمانی است که از روی شخصیت های کامیک های دی سی ساخته شده و هم با کمی اغماض می شود آن را اولین فیلم بلند ابرقهرمانی دنیا دانست. البته هدف کمپانی و تیم سازنده از ساخت این فیلم چیز دیگری بود که به آن هم رسیدند. آنها می خواستند در صورت موفقیت فیلم – که اتفاق هم افتاد – اولین سریال تلویزیونی ابرقهرمانی دنیا را کلید بزنند که ماجراهای سوپرمن (۱۹۵۸-۱۹۵۲) نام داشت. این اتفاق افتاد و سریال های ابرقهرمانی در دوره های پیش رو جایگزین فیلم سریال ها شدند.
تولدی دیگر؛ ۱۹۷۰ تا ۲۰۰۰

به جز معدود فیلم هایی که از دل سینمای مستقل آمریکا، ژاپن و حتی اروپا بیرون می آمدند (مانند خفاش طلایی، ژاپن، ۱۹۶۶؛ آقای آزادی، فرانسه، ۱۹۶۹) ابرقهرمان ها تا اواخر دهه ۷۰ جایگاهی در سالن های سینما نداشتند و آنهایی هم که هر از گاهی فرصت عرض اندام داشتند بیشتر تدوین شده سریال های موفق سال های گذشته بودند: بتمن (۱۹۶۶) گل سرسبد این شکل از فیلم هاست اما در اواخر دهه ۷۰ اتفاقات به گونه ای پیش رفت که انگار سینما می خواست فرصت دوباره ای به این سبک فیلم ها بدهد.

یکی از این اتفاقات، استقبال خوب سینماروها از فیلم های فانتزی و علمی – خیالی آن دوره بود که موفقیت جنگ های ستاره ای (۱۹۷۷) را می توان مهم ترین آنها برشمرد. دلیل بعدی که شاید اهمیتش از اولی بیشتر باشد، حضور پررنگ تر دنیای تکنولوژی در صنعت سینما و داشتن جلوه های ویژه پیشرفته تر بود. این حضور انگار همان حلقه گم شده سینمای ابرقهرمانی بود که سال ها در پی اش بودند. با این اوصاف در سال ۱۹۷۸ کمپانی برادران وارنر به رهبری ریچارد دانر – در نقش کارگردان – دست روی مهم ترین ابرقهرمان دی سی گذاشت تا مرد شنل پوش مشهور دنیای کامیک ها را دوباره به پرواز در بیاورد.

تاریخچه فیلم های ابرقهرمانی

این فیلم با حضور مارلون براندو (در نقش پدر واقعی سوپرمن)، جیمی هکمن (ابرشرور اصلی فیلم) و کریستوفر ریوی خوش قد و بالا (در نقش سوپرمن)، آمده بود تا عصر جدیدی را برای ابرقهرمان ها رقم بزند؛ عصری که می توان آن را «تولدی دوباره» نامید. فیلم دانر قبل از اکران به پر خرج ترین فیلم تاریخ سینما (تا آن زمان) مبدل شد اما بعد از اکران، این منتقدان و تماشاگران بودند که برایش کلاه از سر برداشتند.

فیلم با فروش سیصد میلیون دلاری، نه تنها بودجه پنجاه میلیونی خود را جبران کرد بلکه راهی را برای ساخت قسمت دوم، سوم و چهارم سوپرمن در دهه ۸۰ هموار کرد. از رازهای موفقیت فیلم می توان به حضور واقعی شهر نیویورک به جای متروپولیس (شهر خیالی سوپرمن) اشاره کرد که باعث می شد این اثر حسی واقعی پیدا کند؛ چیزی که سریال ها و حتی خود کامیک ها تا آن زمان از آن بی بهره بودند. همچنین بازی درخور توجه ریو باعث شد تا تماشاگران اولین بار با ابرقهرمانی مواجه شوند که کاملا واقعی و حقیقی به نظر می رسید؛ یک شخصیت کاریزماتیک و خودآگاه بدون این که بیش از حد مقدس باشد.

با این حال این همه دستاورد فیلم نبود: شاید بزرگ ترین ماحصل اکران سوپرمن این است که راه را برای حضور دیگر ابرقهرمان ها در دنیای پرده نقره ای باز کرد. فلش گوردن (۱۹۸۰) و لاک پشت های نینجا (۱۹۹۰۰) مشت نمونه خروار فیلم های ابرقهرمانی هستند که بعد از سوپرمن به اکران در آمدند.

 تاریخچه فیلم های ابرقهرمانی
به جز سوپرمن، ابرقهرمان دیگری هم وجود داشت که با آمدنش تحولات بیشتری را به سینمای ابرقهرمانی تزریق کرد. پس از بارها تلاش و شکست، تیم برتون در بتمن، مایکل کیتون را جای مبارز شنل پوش و جک نیکلسون را جای جوکر، ابرشروری که می خواست دنیا را به آتش بکشد، گذاشت. نتیجه کار علاوه بر این که شگفت انگیز بود و نام برتون را بیش از گذشته بر سر زبان ها انداخت، باعث شد فیلم مانند یک بمب مهیب در بین عامه مردم منفجر شود.

برتون با بهره گیری از کامیک های پیشگام آن دوره مانند بازگشت شوالیه تاریکی فرانک میلر، شمایلی از اسطوره شناسی بتمن را به نمایش گذاشت که ترسناک تر و واقعی تر بود و توانست تمام خاطراتی را که تماشاگران از سریال های آب نباتی دهه های قبل به یاد داشتند، از ذهن آنها پاک کند. از آن طرف مخاطبان هم تضادی را که قهرمان فیلم از نظر اخلاقی با آن درگیر بود پذیرفتند.

با اکران فیلم کلاغ انکس پرویاس در سال ۱۹۹۴ – که اولین فیلم مستقل ابرقهرمانی است که تبدیل به فرنچایز شد – سینمای ابرقهرمان ها تیره و تارتر شد. زمانی که بتمن و رابین جوئل شوما خر (۱۹۹۷) به خاطر سرخوشانه بودن و شوخ بودن بیش از حدش مورد انتقاد قرار گرفت، کلاغ شکل تازه ای از خشونتی را که در فیلم های ابرقهرمانی وجود نداشت برای علاقه مندان به ارمغان آورد تا پلی زده باشد بین این سبک فیلم ها و آثار مدرن اکشن.

موفقیت کلاغ راه را برای دیگر شخصیت های خشن دنیای کامیک که سردمدار آنها شخصیت های کمپانی ایمیج کامیکز بودند باز کرد. از آن طرف مارول که همچنان دلخوش به موفقیت های سریال هالک شگفت انگیز در اواخر دهه ۷۰ بود، می دید که قهرمان های دی سی در صنعت سینما به هر چه می خواستند رسیده اند، با این حال به خاطر تغییرات زیاد و پیوسته در پست مدیریت، این کمپانی هیچ وقت نتوانست از لحاظ موفقیت فیلم هایش حتی به دی سی نزدیک شود.

تاریخچه فیلم های ابرقهرمانی

هوارد اردک (۱۹۸۶)، مجازاتگر و کاپیتان آمریکا (۱۹۹۰) یکی از دیگری بدتر بودند. اما بالاخره این کمپانی در اواخر این دهه توانست تکانی به خود بدهد و بین سال های ۱۹۹۷ تا ۱۹۹۸ دو فیلم موفق مردان سیاه پوش و تیغ را روانه سینماها کند؛ دو فیلمی که خیلی زود دنباله هایی یافتند و به فرنچایز مبدل شدند. مردان سیاه پوش هم برای مارول اولین اسکار را به ارمغان آورد و هم پردرآمدترین فیلم آن دهه این کمپانی شد.

مارول وارد می شود – از ۲۰۰۰ تا ۲۰۱۰

بعد از شکست های شرم آور دهه ۸۰، موفقیت آن هم با ابرقهرمان هایی که خیلی روی موفقیت شان حساب باز نمی کردند، زیر دندان مارولی ها بسیار مزه کرده بود. آنها می خواستند این روند را در دهه بعد ادامه بدهند برای همین سراغ ابرقهرمان هایی رفتند که در دنیای کامیک و به واسطه سریال پرطرفدار بودند: مردان ایکس (۲۰۰۰).

برایان سینگر کارگردان فیلم، بدون راه انداختن اکسپرسیونیسم شهری (چیزی که مخصوصا در کامیک های این سری دیده می شود) سعی کرد به مردان ایکس رنگ واقعیت ببخشد: عده ای جهش یافته می خواهند با دفاع از انسان ها در مقابل همنوعان خود که قصد ریشه کن کردن آنها را دارند بایستند. هیو جکمن با درخشش در نقش ولوورین هم خود را ستاره سینما معرفی کرد و هم کیفیت فیلم را چند درجه ارتقا بخشید.

 تاریخچه فیلم های ابرقهرمانی
دو سال بعد دیگر شخصیت محبوب مارول آماده ورود به دنیای سینما بود. سام ریمی که کلبه وحشتش دیگر آن تب و تاب سابق را نداشت، به عنوان یکی از طرفداران پروپاقرص آقای تار افکن، سراغ اسپایدرمن (۲۰۰۲) رفت تا با دست گذاشتن روی وجه انسانی این شخصیت، موفقیت مردان ایکس را تکرار کند؛ این اتفاق هم افتاد و فیلم تنها در آمریکا چهارصد میلیون دلار فروخت. این چیزی بود که مارول به دنبال آن بود؛ پیروزی های پشت سر هم که باعث می شدند اعتبار شخصیت هایش بیشتر و بیشتر شود.

حالا هالیوود – که تا چند وقت پیش دل چندان خوشی از آنها نداشت – آغوشش را برای فیلم های بیشتری بر اساس شخصیت های مارول باز کرده بود: دردویل (۲۰۰۲)، هالک (۲۰۰۳)، مجازاتگر (۲۰۰۴)، چهار شگفت انگیز (۲۰۰۵)، گوست رایدر (۲۰۰۷)، آیرن من (۲۰۰۸۸) و هالک شگفت انگیز (۲۰۰۸۸) فقط فیلم های ابرقهرمانی بودند که از دل کامیک های مارول زاده شدند.

این حجم از فیلم های ابرقهرمانی در دهه اول قرن بیستم باعث شد گمانه زنی های زیادی درباره چرایی این اتفاق در بگیرد اما در بین همه آنها دو نظریه بیشتر از بقیه به واقعیت نزدیک بودند: بخشی از منتقدان، حادثه یازده سپتامبر و موضع گیری های سیاسی غرب به واسطه آن را یکی از دلایل اصلی روی آوردن هالیوود به فیلم های ابرقهرمانی می دانند.
تاریخچه فیلم های ابرقهرمانی

اما یک نظریه سهل متر این است که تکنولوژی های جدید و جلوه هیا ویژه بسیار پیشروتر باعث شده این فیلم های پر زد و خورد و پر از انفجار متولد شوند.

با سروصدایی که مارول و شخصیت هایش به راه انداختند، دی سی در مورد جایگاه سابقش در دهه ۷۰ احساس خطر کرد. آنها که در دهه ۹۰ تمام پروژه های شان (به عنوان مثال بتمن های جوئل شوماخر) با شکست مواجه شد، سروقت یکی از خوشنام ترین کارگردان های آن دوره یعنی کریستوفر نولان رفتند تا مرد خفاشی را برایشان بازسازی کند.

نولان در اولین اقدام بیشتر بار فانتزی را از داستان بیرون انداخت و تا توانست طرح سیاهی از واقعیت به فیلم تزریق کرد. برای همین بتمن آغاز می کند (۲۰۰۵) بیش از این که محبوب خوره های کامیک باشد، دل سینماروهای جدی را به دست آورد و دستاوردهایش باعث شد تا شوالیه گاتهام در دو فیلم دیگر و با حضور خود نولان نقش آفرینی کند. می توان بتمن آغاز می کند و دنباله های آن را در کنار چند فیلم دیگر مانند مردان ایکس ۲، اتحاد مردان ایکس (۲۰۰۲) آغازگر دوره ای دانست که دیگر فیلم های ابرقهرمانی صرفا جهت سرگرمی ساخته نمی شوند؛ جریانی از ایدئولوژی در رگ های این فیلم ها وجود دارد که باعث شده برخی نام «رنسانس» را برای این دوره انتخاب کنند.

جهان ها پا می گیرند – از ۲۰۱۰ تا ۲۰۲۰

در کنار بلاک باسترهای ابرقهرمانی، فیلم های مستقل یا حداقل مستقل تری هم بودند که رنگ و بوی خودشان را به این گونه فیلم ها می بخشیدند. در سال ۲۰۰۰، کارگردان مشهور هندی تبار ام. نایت شبامالان فیلم «شکست ناپذیر» را با بازی بروس ویلیس ساخت تا یک عنصر واقع گرای دیگر را هم به این سبک فیلم ها اضافه کند.

کمپانی انیمیشن سازی پیکسار هم با ساخت «شگفت انگیزها» (۲۰۰۴) سعی کرد این مدل فیلمسازی را بین کودکان و خانواده ها محبوب کند اما شاید مهم ترین اثر مستقل را باید فیلم «وی فور وندتا» (۲۰۰۶) دانست که جیسون مک نیکو آن را از روی کامیک آلن مور ساخته. این فیلم که تریلری سیاسی است، انگلستانی را به تصویر می کشد که حکومتی تمامیت خواه بر آن سلطه یافته اما ظهور ابرقهرمانی با یک ماسک خندان و البته ترسناک می تواند پایان کار این سلطه باشد.
تاریخچه فیلم های ابرقهرمانی

با شروع دهه ۲۰۱۰ ماجرا اما به شکلی پیش رفت که حتی جا برای ساخت فیلم های مستقلی به این شکل هم تنگ و تنگ تر شد. مارول که هر فیلمش را یک گلوله محسوب می کرد، سینمای جهان را با گلوله هایش به رگبار بسته بود. فیلم ها یکی از پس دیگری به نمایش در می آمدند، بازسازی می شدند و دنباله های آنها ساخته می شد.

انگار نمی شد پایانی برای آثار سینمایی مارول در نظر گرفت اما راستش را بخواهید ایده ای بزرگ و گسترده زیر همه آثار نهفته بود که با اکران فیلم «اونجرز» (۲۰۱۳) برملا شد. در سال ۲۰۰۶ مارول با به کار گرفتن کوین فیج و اختصاص ۵۲۵ میلیون دلار خواست که فیلم های خودش را با شخصیت های خودش بسازد. با در نظر نگرفتن «مردان ایکس» و «اسپایدرمن» (که امتیاز سینمایی هر دو به کمپانی های دیگر واگذار شده)، آنها هالک، آیرن من، تور، کاپیتان آمریکا و چند هزار شخصیت دیگر را به خط کردند تا فیلم های خود را داشته باشند اما این همه آن چیزی نبود که مارول به دنبالش بود.

فیلم ها در ظاهر به نام یکی از شخصیت ها اکران می شدند (برای مثال آیرن من) اما در برخی از نقاط داستان سروکله یکی دیگر از شخصیت های مارول پیدا می شد. شاید در ابتدا یک جور شوخی به نظر می رسید اما با اکران هر فیلم مارولی این ماجرا رنگ جدی تری به خود می گرفت. این ماجرا آنقدر ادامه پیدا کرد که سروکله همه همه ابرقهرمان های این کمپانی در فیلم «اونجرز» پیدا شد. بله، درست حدس زدید.

 تاریخچه فیلم های ابرقهرمانی
از زمانی که قسمت اول «آیرن من» در سال ۲۰۰۸ اکران شد، تا سال ۲۰۱۳ که فیلم «اونجرز» به نمایش درآمد چهار فیلم مارولی دیگر تولید شدند (هالک شگفت انگیز، آیرن من ۲، تور و کاپیتان آمریکا) که همگی با تارهای تقریبا نامرئی به یکدیگر وصل هستند. در اصل این بسته شش فیلمی فاز اول سینمایی مارول محسوب می شود و محض اطلاع باید بگوییم که دومین بسته شش فیلمی با اکران فیلم «انت من» (۲۰۱۵) به پایان رسید. این روزها هم وارد فاز سوم شده ایم که با اکران فیلم «کاپیتان آمریکا جنگ داخلی» (۲۰۱۶) شروع شده و قرار است تا پایان سال ۲۰۱۹، نُه فیلم دیگر هم ساخته شود.

این رویکرد جدیدی است که نه تنها مارول آن را در پیش گرفته، بلکه دی سی هم بعد از این که موفقیت های رقیب را دید، دست به دامن آن شد. ساخت دنیاهای در هم تنیده ابرقهرمان ها، پروژه دی سی با رونمایی سوپرمن در «مرد پولادین» (۲۰۱۳) شروعت شد و با «بتمن علیه سوپرمن» و «جوخه انتحاری» ادامه پیدا کرد. تا سال ۲۰۲۰ هم حداقل هشت فیلم دیگر از دل کامیک های دی سی بیرون خواهد آمد تا جهان آنها هم شکل بگیرد. از همین لحظه تا سال ۲۰۲۰ حداقل ۲۳ فیلم ابرقهرمانی دیگر در راه است؛ خانم ها و آقایان فیلم دوست، (متاسفانه) شما در چنگال فیلم های ابرقهرمانی گیر افتاده اید!

دکتر استرنج ؛ غریبه ای که جهان را نجات داد

فیلم «دکتر استرنج» (Doctor Strange) سرانجام راهی سالن های سینما شده است و به عنوان چهاردهمین فیلم از «جهان سینمایی مارول» به نمایش درآمده است. فیلمی که تا حدودی با فیلم های دیگر مارول فرق می کند و فضایی تیره تر و وهم آلودتر دارد.
خود شخصیت «دکتر استرنج» هم شخصیت منحصر به فردی است و از نظر بیشتر کامیک بوک بازها این شخصیت نقطه مقابل بیشتر شخصیت های کلاسیک کامیک بوک های مارول است. شاید به همین دلیل باشد که این شخصیت به اندازه ابرقهرمانان دیگر مارول شناخته شده نیست و احتمالا شما هم تاکنون درباره او چیز ینشنیده اید. به بهانه آغاز نمایش عمومی فیلم «دکتر استرنج» سراغ این شخصیت کامیک بوکی رفته ایم تا ضمن آشنایی با یکی از عجیب ترین شخصیت های مارول، برای دیدن فیلم هم آماده شویم.

دکتر استرنج  (Doctor Strange)

  • کارگردان: اسکات دریکسون
  • فیلمنامه: اسکات دریکسون، سی. رابرت کارگیل
  • بازیگران اصلی: بندیکت کامبریچ، ریچل مک آدامز، تیلدا سوئینتون
دکتر استرنج
دکتر استرنج
دکتر استرنج در اصل یک پزشک بوده و نام فامیلش واقعا «استرنج» (Strange به معنای عجیب) است. «استفان وینسنت استرنج» (Stephen Vincent Strange) در سال ۱۹۶۳ (۱۳۴۲) به دست «استیو دیتکو» (Steve Ditko) و «استن لی» (Stan Lee). هنرمندان افسانه ای مارول، خلق شد و البته در خلق این شخصیت و داستان های او، استیو دیتکو سهم بیشتری داشت. خود استیو دیتکو شخصیت جالبی داشت و بیش از هر کس دیگری در ورود فضاهای عجیب و غریب و ماورایی به جهان کامیک بوک های مارول نقش داست. پس زمینه داستان دکتر استرنج ابتدا در سال ۱۹۶۳ (۱۳۴۲) در شماره ۱۱۵ از مجموعه کامیک بوک های «قصه های عجیب» (Stranhe Tales) گفته شد.
دکتر استرنج در آغاز پزشک جراح بااستعداد و زیردستی است که به سرعت پله های ترقی را طی می کند و در زمینه کاری اش به شهرتی عظیم می رسد. اما یک تصادف اتومبیل دستانش را از کار می اندازد و حرفه اش را (به عنوان یک جراح) نابود می کند. دکتر استرنج سال ها به دنبال راهی برای درمان دستان از کار افتاده اش می گردد و سرانجام ازتبت سر در می آورد.
جایی که با استادی بازمانده از دوران باستان رو به رو می شود و از این استاد همه چیز را در رابطه با سحر و جادو و جهان دیگر می آموزد. پس از این مرحله است که دکتر استرنج دارو و درمان های عادی را پشت سر می گذارد و به درجه «جادوگر اعظم» (Supreme Sorcerer)، استاد بزرگ سحر و جادو می رسد.

ابزار و وسایل جادوگری

شاید با پیش آمدن بحث سحر و جادو تصور کنید دکتر استرنج هم مانند هری پاتر یک چوب جادوگری دارد و با خواندن وردهایی کارهای عجیب انجام می دهد. اما این طور نیست و جادوگری های دکتر دکتر استرنج شباهتی به روش های مدرسه هاگوارترز ندارد.  ولی دکتر دکتر استرنج از قدرت ویژه اش برای استفاده از ابزارهای جادویی استفاده می کند. یکی از این ابزارها شنل مخصوص او است. استرنج به کمک این شنل می تواند پرواز کند، بدون آن که لازم باشد ورد خاصی بخواند. وسیله مهم دیگری که استرنج در اختیار دارد، «چشم آگاماتو» (Eye of Agamato) است.
 غریبه ای که جهان را نجات داد
در کامیک بوک ها، چشم آگاماتو یک شیء افسانه ای است که قدرت های فوق العاده ای علیه نیروهای شیطانی دارد. صاحب این وسیله می تواند به سمت شیاطین اشعه هایی تضعیف کننده شلیک کند. بر توهمات دیداری غلبه کند و ذهن دیگران را بخواند. چشم آگاماتو در اصل وسیله ای است که نسل به نسل بین جادوگران اعظم دست به دست شده و یکی از قدرتمندترین اشیای سحرآمیز موجود در این جهان است. اما به نظر می رسد در جهان سینمایی مارول، این چشم کمی تغییر کرده باشد.
به گفته «کوین فیج» (Kevin Feige)، تهیه کننده استودیو مارول، چشم آگاماتو می تواند برای دست کاری زمان به کار رود. اگر چنین باشد، می توانیم انتظار داشته باشیم که «چشم آگاماتو» یکی از «شش سنگ بی نهایت» در جهان سینمایی مارول باشد. این شش سنگ بی نهایت، درواقع سنگ هایی با نیروهای ویژه هستند که بعضی از شخصیت های جهان سینمایی مارول مانند «تانوس» (Thanos) به دنبال به چنگ آوردن شان هستند.
اگر دکتر دکتر استرنج صاحب یکی از سنگ های بی نهایت در جهان سینمایی مارول باشد، آن وقت باید او را جدی تر بگیریم. چون در این صورت می شود با اطمینان گفت دکتر استرنج در فیلم «انتقام جویان: جنگ بی نهایت»، یکی از فیلم های مهم بعدی مارول، نقشی کلیدی خواهدداشت. همان طور که می دانیم تانوس می خواهد با در اختیار گرفتن هر شش سنگ بی نهایت، تمام کهکشان ها و موجودات زنده ساکن آن را نابود کند.

دکتر و دشمنانش

دشمنان شخصی دکتر دکتر استرنج موجوداتی عجیب از ابعاد دیگر هستند و در جهان ما زندگی نمی کنند. دشمنانی از قبیل «بارون موردو» (Baron Mordo) که همشاگردی سابق دکتر استرنج بوده است، شیطانی به نام «دورمامو» (Dormammu) و «شوما گوراث» (Shuma- Gorath) که «سلطان آشوب» هم لقب دارد. بارون موردو پیش همان استاد دکتر استرنج تعلیم دیده است و از همان دوران کودکی استرنج، کابوس هایی وحشتناک برای او ایجاد می کرده است؛ چون می توانسته آینده را ببیند و متوجه شود این کودک در آینده دشمن او خواهدشد.
 غریبه ای که جهان را نجات داد
در فیلم «دکتر استرنج»، «چویتل اجیوفور» (Chiwetel Ejiofor) نقش این شخصیت را بازی می کند. دور مامو اما موجودی کاملا آن جهانی است و به نژادی تعلق دارد که از انرژی خالص پدیده آمده است. دور مامو دست کم یک بار کوشیده است به جهان انسان ها نفوذ و این جهان را نابود کند.
اما دکتر استرنج توانسته جلوی او بیاستد و جلوی این کار را بگیرد. شوما- گوراث هم موجودی باستانی و از نژاد شیاطین است و در کنار قدرت های متعددش، عمری جاودانه دارد. شوما- گوراث زمانی فرمانروای این جهان بوده است، اما جادوگری به نام «Sise- Neg» او را به جهان دیگری تبعید کرده است. از آن زمان به بعد شوما- گوراث در تلاش است تا راهی به جهان ما بیابد و این جهان را نابود کند.

دکتر استرنج و فرهنگ شرق

کامیک بوک ها و شخصیت دکتر استرنج تا حدود زیادی محصول افسون و جاذبه فرهنگ شرقی در آمریکای قرن بیستم است. نتیجه این که سیر داستانی این کامیک بوک ها مولفه های شرقی زیادی دارد؛ استفان وینسنت استرنج، جوان سفیدپوستی است که به تبت می رود تا علوم غریبه بیاموزد و پس از آموختن جادوگری و راه و روش مبارزه، به قهرمانی بزرگ تبدیل می شود که کارش نجات جهان است.
اما در قرن بیست و یکم، فرهنگ شرقی دیگر آن افسون دهه ۱۹۶۰ (۱۳۴۰) را ندارد و شاید به همین دلیل است که «تیلدا سوینتون» آمریکایی نقش «استاد باستانی استرنج» (The Ancient One) را بازی می کند. تا حدودی هم جهان مردانه فیلم های مارول مورد انتقاد بوده است و احتمالا این موضوع هم در انتخاب یک بازیگر زن برای نقش استاد باستانی بی تاثیر نبوده است.

۱۳ حقیقت جالب درباره فیلم تنها در خانه

بسیاری از ما به دیدن فیلم و سریال علاقه داریم و به شدت آن ها را دنبال می کنیم. فیلم های سینمایی در ژانر های مختلفی ساخته می شوند و علاقه مندان با توجه به سلیقه خود، می توانند به تماشای آن ها بنشینند. در این میان، برخی آثار سینمایی برای قشر خاصی از جامعه در نظر گرفته می شوند. به عنوان مثال، فیلم های کودک به طور ویژه برای خردسالان ساخته می شود.

ما تا به حال شاهد محصولات بسیار خوبی در این زمینه بوده ایم، اما هیچ یک از آن ها نتوانسته اند همانند «تنها در خانه» نظر ما را به خود جلب کنند. این فیلم محبوبیت بسیار زیادی دارد و هر کسی را میخکوب خود می کند. با وجود آن که بیشتر افراد بارها «تنها در خانه» را دیده اند، اما نکاتی درباره آن وجود دارد که کمتر کسی به آن ها پرداخته است.

ما در این مقاله قصد داریم آن ها را مورد بررسی قرار دهیم. تا پایان همراه باشید.

تصویر مربوط به یک دختر که از دوستان «باز» برادر کوین بود، متعلق به پسر کارگردان هنری فیلم است و اصلا دختر نیست. کارگردان نمی خواسته دختران نوجوان را نا امید کند و به همین دلیل، این کار را انجام داده است.
13 حقیقت جالبی که تا کنون درباره فیلم «تنها در خانه» نمی دانستید

جوزف پشی بازیگر نقش هری اغلب فراموش می کرد که در فیلم مخصوص کودکان باری می کند و مدام ار الفاظ رکیک استفاده می نمود. به همین دلیل کارگردان مرتبا به وی تذکر می داد.

13 حقیقت جالبی که تا کنون درباره فیلم «تنها در خانه» نمی دانستید

به خاطر آن که فیلم واقعی تر جلوه کند، آقای پشی از مکالی کالکین بازیگر نقش کوین درخواست کرد که از او واقعا بترسد. یک بار آقای پسی به طور ناخواسته کوین را زخمی کرد. آن ها در حال تمرین سکانسی بودند که طی آن، دزد ها کوین را از دستگیره در آوریزان می کردند. آقای پشی گفت: “من می خواهم تمام انگشتان کوچک تو را همزمان گاز بگیرم.” سپس بازیگر واقعا این کار را انجام داد و انگشت کوین خون آمد.

فیلم تنها در خانه
فیلم تنها در خانه

فیلم «فرشتگان با روح پلید» که کوین در حال تماشای آن بود، وجود خارجی ندارد. این سکانس مخصوص فیلم تنها در خانه ساخته شد و در آن به کار رفت.

 13 حقیقت جالبی که تا کنون درباره فیلم «تنها در خانه» نمی دانستید
رتیلی که بر روی صورت یکی از دزد ها راه می رفت، واقعی بود. برای جلوگیری از ترسِ وجود آن، دنیل استرن نقش کسی که از ترس و وحشت جیغ می زند را بازی کرد و صدا بعدا به سکانس اضافه گشت.
13 حقیقت جالبی که تا کنون درباره فیلم «تنها در خانه» نمی دانستید

تنها در خانه تقریبا به طور کامل در شهر شیکاگو فیلم برداری شد و فرودگاه شهر پاریس که در فیلم وجود داشت، در واقع همان فرودگاه شیکاگو بود. صندلی های بزینس کلاس و شیکی که در فیلم دیده اید، در زمین بسکتبال یک مدرسه محلی درست شده بودند. استخر مدرسه نیز برای درست کردن زیر زمین آب گرفته خانه کوین در یکی از صحنه های فیلم مورد استفاده قرار گرفت.

13 حقیقت جالبی که تا کنون درباره فیلم «تنها در خانه» نمی دانستید

خانه ای که خانواده کوین در آن زندگی می کردند، در خیابان لینکُلن منطقه وینتکا در ایالت ایلینوی قرار دارد. این عمارت سه طبقه برای یک خانواده ساخته شد، در سال ۲۰۱۱ تقریبا ۲٫۴ میلون دلار قیمت گذاری گشت و در همان سال نیز با قیمت ۱٫۵۸۵ میلون دلار به فروش رسید.

13 حقیقت جالبی که تا کنون درباره فیلم «تنها در خانه» نمی دانستید

نقش هری (دزد چاق) اول به رابرت دنیرو و جان لاویتس پیشنهاد داده شد، اما هیچ یک از آن ها قبول نکردند.

 13 حقیقت جالبی که تا کنون درباره فیلم «تنها در خانه» نمی دانستید
بازیگر نقش فولر پسر عموی کوین، برادر واقعی مکالی کالکین بود.
13 حقیقت جالبی که تا کنون درباره فیلم «تنها در خانه» نمی دانستید

ضبط کننده صدای «Talkboy» که در دستان کوین قرار داشت، وجود خارجی نداشت و تنها برای فیلم ساخته شده بود. با این حال، بسیاری از طرفداران فیلم دوست داشتند یکی از آن ها را در اختیار داشته باشند. طی سال های بعدی، این دستگاه در فروشگاه ها ظاهر گشت.

 13 حقیقت جالبی که تا کنون درباره فیلم «تنها در خانه» نمی دانستید
برخی از مردم اعتقاد داشتند که الویس پریسلی در فیلم بازی کرده است. بسیاری از آن ها مرگ سلطان راک اند رول را باور نکرده بودند و اعتقاد داشتند مردی که پشت سر مادر کوین در فرودگاه ایستاده، همان خواننده سرشناس است.

 13 حقیقت جالبی که تا کنون درباره فیلم «تنها در خانه» نمی دانستید
لوازم تزیینی کریسمسی که شخصیت مارو بر روی آن ها پا گذاشت، خوراکی بودند. با این حال، دنیل استرن در صحنه هایی که پا برهنه بود، پوشش پلاستیکی ویژه ای به تن داشت.
13 حقیقت جالبی که تا کنون درباره فیلم «تنها در خانه» نمی دانستید

مکالی کالکین واقعا نقشه محل قرار گرفتن تله ها در تمام قسمت های خانه را نقاشی کرده بود.

13 حقیقت جالبی که تا کنون درباره فیلم «تنها در خانه» نمی دانستید
روزیاتو

ده فیلم برتر ۲۰۱۶ از دیدگاه منتقدان

سه منقد برتر نیویورک تایمز از میان فیلم های ساخته شده در سال ۲۰۱۶، ده فیلم برتر را معرفی کرده و به بررسی آنها پرداخته‌اند.

منتقد اول: مانوهلا دارگیس

۱٫  “No Home Movie” : آخرین فیلم از “شانتال آکرمن” که در سال ۲۰۱۵ خودکشی کرد. آکرمن توضیح داد که این فیلم درباره مکان‌های دور و ناشناخته است. اما مهم‌تر از همه، درباره مادرش “ناتالی” است که یکی از بازماندگان هولوکاست است؛ “اما تنها بازمانده نیست”. همچنین به گفته آکرمن درباره عشق و از دست دادن است.

۲٫ “TONI ERDMANN” : آخرین کار “مارن آده”، فیلمی خوش‌ساخت درباره یک پدر و دختر است که سعی می‌کنند اختلاف سن و تفاوت‌های اقتصادی و اجتماعی خود با یکدیگر را کم کنند. در این فیلم به عواقب نئولیبرالیسم پرداخته‌شده که تعاملات انسانی را به روابط در بازار کار محدود خواهد کرد.

فیلم برتر 2016
فیلم برتر ۲۰۱۶

۳٫    “MOONLIGHT” : مهتاب فیلمی غم‌انگیز از آقای “بری جنکینس” است که زندگی یک فرد را در سه بخش نشان می‌دهد. جنبه‌های مختلفی از این فیلم تأثیرگذار مورد تحسین قرار گرفت. صحنه‌هایی چون هجوم سیل نور به اتاقی تاریک و غسل‌تعمید در اقیانوس، بسیار گویاتر از دیالوگ‌های فیلم هستند. هرچند دیالوگ‌ها و کلمات نیز بی‌نقص‌اند.

فیلم‌های برتر 2016 از دیدگاه سه منتقد نیویورک‌تایمز

۴٫    “O.J.: MADE IN AMERICA” : از قدیم مستندهایی ساخته می‌شد که به‌صورت دوره‌ای و بسیار طولانی، سوژه خود را زیر زره بین می‌بردند. مستند ساخته‌ی “عزرا ادلمن” نیز این‌گونه است (سال‌های اوج در فوتبال، محاکمه برای قتل و حوادث بعدازآن) تا کاوشی دقیق از نژاد، اختلاف طبقاتی و شهرت در آمریکا ایجاد کند.

۵٫    “My GOLDEN DAYS” : “آرنو دپلشن” با فیلمی عمیقاً تأثیرگذار از کلیشه‌های عاشقانه فراتر می‌رود و با هنرمندی و چیره‌دستی داستانی پیچیده از عشق جوان و عبرت‌های گرفته نشده را کارگردانی می‌کند.

۶٫    “I AM NOT YOUR NEGRO” : در این مستند مهیج “رائول پک” از طریق تصویر “جیمز بالدوین”، شکاف میان فردیت و سیاست را پر می‌کند. مستند توسط ساموئل ال. جکسون روایت می‌شود و تا حد زیادی بر اساس نوشته‌های خودِ بالدوین و پرونده‌های اف. بی.آی است تا تصویری از مردی ایجاد کند که در آمریکا به دام کیفرخواستی دل‌خراش می‌افتد.

۷٫  “ARRIVAL” :  ای.تی های علمی- تخیلی در فیلم “دنی ویلنو”، نمی‌خواهند با خانه تماس بگیرند. مثل همیشه، ایمی آدامز به کمکشان می‌آید.

۸٫    “THE HANDMAIDEN” : این فیلم در سال‌های ۱۹۳۰ اتفاق می‌افتد و درباره دو زن است؛ اولی یک وارثه و زندانی ژاپنی و دیگری، یک زن هنرمند و حیله‌گر کره‌ای است که برای فردی به نام “فاگین” جیب‌بری می‌کند. رابطه میان آن‌ها فیلم را به‌جاهایی می‌برد که نمی‌توانید تصور کنید. همزمان بحث و استدلال‌هایی درباره جنسیت، تمایلات، شهوت و پورنو گرافی دارد.

۹٫    “۱۳TH” : “آوا دوورنی” از طریق سیزدهم متمم قانون اساسی،نگاهی سرسختانه به نژادپرستی در آمریکا می‌کند. ممکن است فکر کنید حرف‌هایش تکراری است؛ اما این‌طور نیست.

۱۰٫    “FROM THE NOTEBOOK OF…” : در اینجا، آقای بیورز با استفاده از نور ، سایه،مات و دیافراگم‌های مختلف ماهیت سینما را همانند یک مدیتیشن در نظر می‌گیرد که نوعی اعتراف مقدس در خود دارد.

منتقد دوم:  ای. او. اسکات


۱فیلم‌های برتر 2016 از دیدگاه سه منتقد نیویورک‌تایمز.    “MOONLIGHT” : نقدهای زیادی درباره دومین اثر “جنکینز” نوشته‌شده که بر اساس فیلمانه ای از “تارل آلوین مک‌کارنی” است و سه مرحله از زندگی مرد جوانی را به تصویر می‌کشد. بخش عظیمی از متن فیلمانه از تم پیچیده فیلم (نژاد، مکان، تمایلات جنسی و مردانگی) نشئت می‌گیرد.

۲٫    “O.J: MADE IN AMERICA” : تاریخ، بیوگرافی، ورزش، شهرت، نژاد، جنسیت، خشونت پلیس و جنون رسانه‌ها. مستند پنج‌بخشی “عزرا ادلمن”، تقریباً بر هر موضوع وحشتناک و شگفت‌آوری در پنجاه سال اخیر آمریکا اشاره‌کرده است.

۳٫    “TONI ERDMANN” : کمدی عالی و پرپیچ‌وتاب مارن آده، نحوه تفکر شما درباره بسیاری از مسائل را تغییر خواهد داد؛ از جمله پدر بودن، دختر بودن، شوخی فروشگاه‌های دندان مصنوعی، فرهنگ‌عامه بلغاری، طنز آلمانی، تبعیض جنسی در محل کار و سرمایه‌داری جهانی در قرن ۲۱٫

۴٫    “CAMERAPERSON” : “کریستون جانسون” یک فیلم‌بردار پرکار و همیشه در سفر، از طریق فیلم‌برداری برای فیلم‌های دیگر افراد روزگار می‌گذراند که بسیاری از این فیلم‌ها درباره جنگ، بی‌عدالتی و خشونت جنسی هستند. او این خاطرات را از تکه ویدئوهای منتشرنشده جمع‌آوری کرده که نشانه قدرت ساده و شگفت‌انگیز دوربین است تا میان شکاف تجربه شخصی و تاریخ عمومی پلی ایجاد کند.

۵٫    “AFERIM!” : فیلم رومانیایی- غربیِ “رادو جونز” (فیلمی سیاه‌وسفید در کوه‌های WALACHIA در اواسط قرن نوزده) در اندک سینماهای آمریکا به نمایش درآمد که به دلایل بسیاری شرم‌آور است. طنز ناهموار، ماجراجویی و جدیت اخلاقی، سبکی پایدار و اغلب نادیده گرفته‌شده را زنده می‌کند. همچنین، مشکلات سیاسی و اخلاقی برده‌داری را باصداقتی بی‌دریغ و نکته‌سنجی ظریف به چالش می‌کشد.

فیلم‌های برتر 2016 از دیدگاه سه منتقد نیویورک‌تایمز

۶٫    “AMERICAN HONEY” : این فیلم ساخته کارگردان انگلیسی “آندریا آرنولد” است و داستان ماجراجویی خام و پرحاشیه در منطقه‌ای سرشار از طمع، شهوت، حماقت جوانی و زیبایی‌های شگفت‌انگیز طبیعی است. بازی زیبای “ساشا لین” و “شایا لابوف” بیننده را به هیجان می‌آورد.

۷٫    “AQUARIUS” : امسال آمریکا تنها کشوری نبود که تحت تحولات سیاسی غم‌انگیز قرار گرفت. “کالبر مندونسا فیلیو” کارگردان فیلم و منتقد سابق در دومین فیلمش، با به تصویر کشیدن غیرمستقیم زندگی روزانه “کلارا”، تغییرات تکان‌دهنده در برزیل را دنبال می‌کند. کلارا به‌عنوان یک مادر، فردی که از سرطان نجات‌یافته و نماد فرهنگ و استقلال فکری، برای ما سمبلی از یک قهرمان زنِ لایق و درخور است.

۸٫    “SAUSAGE PARTY” : این انیمیشن با صدای “ست روگن” و “کریستن ویگ” یک فیلم عمیقاً مذهبی است که با دقتی ویرانگر به بررسی یک خطر و تهدید وجودی می‌پردازد. اگر روزی از خواب بیدار شوید و بفهمید هرچه که روزی به آن اعتقاد داشتید تنها یک دروغ است، چه می‌کنید؟ مسلماً این انیمیشن برای کودکان نیست.

فیلم‌های برتر 2016 از دیدگاه سه منتقد نیویورک‌تایمز

۹٫    “A BIGGER SPLASH” : “لوکا گوادانینو” که قصد ساختن فیلمی به سبک تریلرِ اواخر دهه ۶۰ را داشته، بیننده را با روابط جنسی، راک اند رول و انحطاط سینمای هنری اروپا روبرو می‌کند. “تیلدا سوئینتون” ساکت است، درحالی‌که “رالف فینس” همش در حال حرف زدن است.

۱۰٫    “ELLE” و “THINGS TO COME” : تریلر ترسناک “پل ورهوفن” و درامای “میا هانسن- لووه” در به تصویر کشیدن زنان میان‌سال فرانسوی مکمل هم هستند که در هر دو فیلم “ایزابل هوپر” ایفای نقش کرده است. هر فیلم از منظر کارگردانی معایب خود را دارد (تبعیض جنسیتی بازتابنده در فیلم آقای ورهون و رفتار تحقیرآمیز نسلی در فیلم‌ هانسن لووه)، اما خانم هوپر از تمام محدودیت‌ها فراتر می‌رود. او یکی از هوشمندترین بازیگران فعال در عرصه سینماست.

منتقد سوم:  استیون هولدن


۱فیلم‌های برتر 2016 از دیدگاه سه منتقد نیویورک‌تایمز. “MOONLIGHT” : شفقت و مهربانی در تقابل با ملودرامِ اشک‌آور، صفاتی هستند که معمولاً با فیلم‌هایی که هدف به هیجان آوردن و تحریک بیننده را دارند، جور در‌نمی‌آیند. صمیمیت واقعی آن‌قدر کم در فیلم اتفاق می‌افتد، که ناخودآگاه حس فریب خوردن به شما دست می‌دهد.

۲٫ “O.J.:MADE IN AMERICA” : این مستند پنج‌بخشی به کارگردانی عزرا ادلمن درباره ورزشکاری سیاه‌پوست، اثری تکان‌دهنده درباره نژاد، طبقه اجتماعی، جنسیت، شهرت و قهرمانی ورزش در آمریکاست.

۳٫ “AMERICAN HONEY” : ستاره فیلم (ساشا لین)، دختر هجده‌ساله‌ای است که در مرکز تمرکز فیلمِ آندریا آرنود قرار دارد. او از خانه‌ای ناآرام و پدری متجاوز فرار می‌کند تا به گروهی از نوجوانان بپیوندد که خانه به خانه رفته و اشتراک مجله می‌فروشند.

۴٫ “EMBRACE OF THE SERPENT” : این فیلم از دیدگاه یک شَمَن آزرده است (SHAMAN) که قبیله‌اش در آستانه نابودی به دست بارون های کلمبیا در قرن ۱۹ و ۲۰۰ است. ترکیب عالیِ افسانه و واقعیت تاریخی توسط کارگردان فیلم “چیرو گوئرا”، توهمات درازمدت فرهنگ جهان- اول را به چالش می‌کشد که ادعا دارد از هر فرهنگ دیگری پیشرفته‌تر است.

۵٫ “MANCHESTER BY THE SEA” : در فیلم غم‌انگیز و قدرتمندِ “کنت لونرگان” ، “کیسی افلک” نقش سرایدار تلخ و ناراحتی را دارد که پس از فوت برادر بزرگش، با اکراه به دهکده‌ای که در آن بزرگ‌شده بازمی‌گردد تا سرپرست برادرزاده نوجوانش شود.

۶٫ “NEON BULL” : این فیلم برزیلی به کارگردانی “گابریل ماسکارو” شما را غرق دنیای VAQUEJADA می‌کند؛ یک ورزش سوارکاری که در آن دو گاوچران سوار بر اسب تلاش می‌کنند یک گاو نر را با دمش بر روی زمین بکشند.

۷٫ “FIRE AT SEA” : مستندِ کارگردان ایتالیایی “جانفرانکو روزی”، در جزیره کوچک لامیدوسا اتفاق می‌افتد که ساکنان آن (خانواده‌های ماهیگیری که نسل‌ها آنجا زندگی کرده‌اند) به مهاجران درمانده آفریقایی کمک می‌کنند.

۸٫ “ELLE” : ایزابل هوپر تنها بازیگر زنده‌ای است که شجاعت ایفای نقشِ قهرمانی سرسخت در یک کمدی تلخ درباره تجاوز و تمایلات منحرفانه را دارد.

۹٫ “AQUARIUS” : در این فیلم سرشار از نکات سیاسی است، بازیگر برزیلی “سونیا بارگا” نقش یک منتقد فیلم بازنشسته را بازی می‌کند که آپارتمانش به یک بنگاه ساخت‌وساز فروخته می‌شود، اما حاضر نیست آپارتمان را ترک کند.

۱۰٫ دیگر فیلم‌های برتر: “Firework Wednesday”, “krisha”, sunset song”, “wiener-Dog”, “The Beatles: Eghit Days a Week- The Touring Years”, “Chrinic”, “Best Worst Theing That Ever Could Have Happened”, “۲۰th Century Women”, “۱۳th”, “Paterson”, “Things to Come”.

منبع: NYT

جنیفر لارنس : به رویایت می رسی اگر…

جنیفر لارنس از جمله بازیگرانی است که در نوجوانی وارد عرصه حرفه ای بازیگری شد و امروز در ۲۶ سالگی، چهار نامزدی اسکار و یک جایزه اسکار برای بازی در فیلم «دفترچه راهنمای امید» را در کارنامه دارد. لارنس، سه جایزه گلدن گلوب و یک جایزه بفتا هم دریافت کرده که کارنامه بازیگری اش را درخشان ساخته است. حضور در مجموعه فیلم های «بازی های گرسنگی» و «مردان ایکس» او را به ستاره محبوب توده سینمارو بدل کرده و نقش آفرینی در فیلم های برجسته چون «استخوان زمستان»، «دفترچه راهنمای امید»، «کلاهبرداری آمریکایی» و «جوی» او را بازیگر مورد توجه منتقدان و مخاطب نخبه ساخته است. گفت و گویی با جنیفر لارنس در مورد فیلم های اخیرش را می خوانید.
جنیفر لارنس,عکس جنیفر لارنس,عکس های جنیفر لارنس,تصویر جنیفر لارنس,عکس جدید جنیفر لارنس,عکس لخت جنیفر لارنس,عکس برهنه جنیفر لارنس,عکسهای جدید جنیفر لارنس,تصاویر جنیفر لارنس,بیوگرافی جنیفر لارنس,زندگینامه جنیفر لارنس,زندگی جنیفر لارنس
جنیفر لارنس عکس
بیشتر تماشاگران سینما، بزرگ شدن تو را روی پرده نقره ای دیده اند. به ویژه حضورت در مجموعه سینمایی پرفروش «بازی های گرسنگی» این ذهنیت را تقویت کرده است. میلیون ها نفر در جهان گذر تو از نوجوانی به جوانی را از طریق فیلم هایت تعقیب کرده اند. بیشتر نقش هایی هم که بازی کرده ای، دختر جوانی را نشان می دهد که می کوشد بر سختی های زندگی غلبه کند و جایگاهی در جامعه بیابد. نظر خودت چیست؟
راستش خودم اینجوری به قضیه نگاه نکرده بودم. شاید حرف شما درست است. به خصوص شخصیت «کتنیس اوردین» در فیلم های «بازی های گرسنگی» که به تدریج به بلوغ فکری می رسد. در اولین قسمت او فقط یک دختر نوجوان بود که می کوشید جان خواهر کوچکترش را نجات دهد و حتی خودش هم نمی داند در چه مهلکه ای افتاده در قسمت بعد او مسئولیت حفظ جان آدم های دیگری را به عهده می گیرد و بزرگ می شود. وقتی مسئولیت هاش بزرگ و سنگین تر می شوند. او تازه دچار تردیدها و ترس هایی می شود که پیش از آن وجود نداشتند. پس بله… درواقع نه! (می خندد) این شخصیت شباهت زیادی به خودم ندارد.

مجموعه فیلم های «بازی های گرسنگی» از سوی برخی منتقدان و چهره های فرهنگی، به واسطه قهرمان زن قدرتمندی که داشت مورد ستایش قرار گرفت. «کتنیس اوردین» هر کار سخت و دشواری را انجام می دهد و همراهان مردش را در حاشیه نگه می دارد. خودت متوجه این موضوع بودی یا اینها برداشت های منتقدان و صاحبنظران است؟

در دو قسمت اخیر صحنه های مشترک بیشتری با «لیام همزوورث» داشتم و خیلی هیجان انگیز بود. او بایددر مقابل من کم می آورد و دائم شکست می خورد. اما همه کسانی که در «بازی های گرسنگی» با آنها همکاری کردم بهترین کسانی هستند که می شناسم. نمی دانم چرا آن قدر خوش شانس بوده ام. اگر در موقعیت های دیگری هم با آنها مواجه می شدم، می توانستم بگویم که ما دوستان خوبی خواهیم داشت.
بازی در فیلم هایی که بتوانم پشت صحنه اش با عوامل کار ارتباط دوستانه ای برقرار کنم برایم جذاب تر است. مجموعه «بازی های گرسنگی» یکی از بهترین بخش های زندگی ام است. فیلم ها را می سازیم و بعد دسته جمعی به جاده می زنیم تا فیلم را به مردم معرفی کنیم. اینکه یک قهرمان زن در این مجموعه فرمانده است را باید منتقدها تحلیل کنند. من از بازی در این نقش لذت می برم.

اما حضور در این مجموعه سینمایی روی انتخاب های بعدی ات تاثیرگذار نبوده. درست است؟

شاید تاثیر گذاشته باشد. شاید همه نه. من بازی در نقش انسان های متفاوت را دوست دارم. این آدم ها گاه قوی اند و گاه ضعیف. گاهی احمق و زمانی باهوش. شخصیت «کتنیس اوردین» مجموعه ای از همه اینها بود و گمان می کنم آدم های واقعی هم این گونه اند. مگر نه؟

 جنیفر لارنس: به رویایت می رسی اگر...
از سوی دیگر در فیلم اسکاری «جوی» دیگر نقش یک زن جوان آسیب پذیر را بر عهده نداری. او زخم هایش را خورده و حالا به زمان نیاز دارد تا دوباره روی پای خود بایستد.
بله، رابطه جوی با پدرش او را بی پناه و سرگردان رها ساخته. اما او مطمئن است عاقبت به نقطه ای خواهدرسید که پدرش هرگز نرسیده. چیزی است که شاید برای خیلی از ما رخ داده. آن پدرف عوض شدنی نیست پس جوی جودش را عوض می کند. رشد می کند و قصه فیلم را جلو می برد. اما او تنهاست و مسیر پیشرفتش را خودش هموار می کند. او آدم خوشبین و امیدواری است و همین به کمکش می آید. جوی قهرمان خودش است و من از همین نکته خوشم می آید.

آن هم در میان خانواده ای که هر یک از اعضایش به نوعی می کوشد او را از پیشرفت باز دارد و محدود کند.

خیلی از ما در چنین خانواده هایی بزرگ شده ایم. درست می گویم؟ وضعیت جوی خیلی غم انگیز است. خانواده همیشه از او چیزی می خواهند. بلندپروازی را در او از بین می برند. امیدش را از او می گیرند. می خواهند باور کند که بی استعداد و بی عرضه است. به او صفت هایی می دهند که لایقش نیست و می کوشند او را عقب نگه دارند.

دقیقا مثل وضعیتی که در هالیوود حاکم است. کسی پیشرفت تو را نمی خواهد!

(می خندد) شاید. من خیلی خوش شانس بوده ام. اما همه ما شایعاتی را از گوشه و کنار می نشویم. مگر نه؟

جوی توانست بر همه موانع پیش رویش غلبه کند و واقعا هم موفق شد. همان طور که خودت گفتی او قهرمان خودش است. نیازی به یک مرد مقتدر و حامی با مادربزرگ مهربان و ثروتمند ندارد.

بله و فکر می کنم فیلم«جوی» بسیار الهام بخش است. بخشی از رویای آمریکایی است دیگر. این طور نیست؟ جوی هیچ پشتیبانی در این دنیا ندارد. حتی در مقابل پدر و دیگر اعضای خانواده خیلی کوتاه آمده است. در نهایت «جوی مانگانو» زنی است که از کارمندی در بخش خدمات مشتریان خطوط هوایی ایسترن شروع کرد و صاحب یک موسسه صنعتی چند میلیارددلاری شد. اگر رویایی داشته باشی، اگر به اندازه کافی سختکوش باشی، به رویایت می رسید. به هر آرزویی دست می یابی. این خلی الهام بخش است.

در فیلم «جوی» بار دیگر با کسانی همکاری کرده ای که قبلا هم با آنها همکار بوده ای؛ رابرت دونیرو، بردلی کوپر و نویسنده و کارگردان فیلم «دیوید اوراسل». از همکاری با دونیرو چه آموختی؟

«باب دونیرو» را مثل پدرم دوست دارم. همیشه مثل یک پدر به من محبت کرده است. برایم خیلی طبیعی بود که نقش پدرم را بازی کند. او نقش پدرانه اش را در زندگی واقعی من هم دارد. می توانم هر سوالی را از او بپرسم. او با حوصله و لبخند گوش می دهد و تا جای ممکن راهنمایی ام می کند. او در تئاتر هم راهنما و مرشد من بود و همبازی شدن با رابرت دونیرو، افتخاری در سطحی ممتاز از بازیگری است.

 جنیفر لارنس: به رویایت می رسی اگر...
دوباره با «دیوید او راسل» همکاری کرده ای. کارگردانی که به گرفتن بهترین بازی های ممکن از بازیگرانش شهرت دارد. اوایل امسال وقتی جایزه گلدن گلوب را برای بازی در همین فیلم «جوی» بردی، گفتی که دوست داری کنار «دیوید او راسل» دفن شوی. چرا؟
یادم هست که این حرف را گفتم. قبلا آن را به زبان نیاورده بودم و نمی دانم هنگام دریافت جایزه، چرا این حرف از دهانم درآمد! (می خندد) دیوید در فیلمسازی، خیلی به واقعیتی که پشت داستان هایش نفهته متعهد است. متعهد است که واقعیت یک شخصیت را به نمایش بگذارد. این واقعیت که موفقیت های بزرگ از پس رنج های عظیم می آیند. چگونه این شخصیت به موقعیت کنونی رسیده؟ پیش از آن کجا بوده؟ چه مسیری طی شده تا به این نقطه رسیده؟ دیوید این سوال ها را در فیلمش مطرح می کند. بعد به دنبال پاسخ، همه گوشه و کنار را می کاود و بعد به پاسخ می رسد و آن را با تماشاگر فیلمش قسمت می کند. او به اهمیت پرسیدن و کنکاش برای رسیدن به پاسخ واقف است. این روحیه اش را خیلی دوست دارم.

خیلی از بازیگران در نقش هایی که بازی می کنند، شباهت هایی با زندگی واقعی شان می یابند یا بخش هایی از شخصت حقیقی خود را به نقش می افزایند. چه ارتباطی مبان شخصیت واقعی تو و «جوی مانگانو» وجود دارد؟

«جوی» روش غریبی برای موفقیت دارد. او قابلیت جمع کردن قدرت و آموختن درس از زندگی و یافتن هویت خود از تماشای سریال های تلویزیونی به دست آورده است. این مهم ترین ویژگی شخصیتی جوی بود که اندکی از آن را من هم داشتم و این نکته را بارها به دیوید گفتم. دنیای آدم های سریال های تلویزیونی جایی بود که جوی خود را در آن گم می کرد و دنیای خودش را میان آن ها ساخته بود. دوست دارم قصه آدم های فیلم و سریال را باور کنم. دوست دارم بخشی از این دنیای ساخته شده برای سرگرمی مردم باشم. جالب نیست؟
دیار

۱۰ فیلم جدید سینمایی برای ۱۰ روز آخر تابستان

به روزهای پایانی فصل گرم سال نزدیک می‌شویم اما برخلاف انتظارات بسیاری از فیلم‌ها نتوانستند آن‌طور که باید و شاید عمل کنند و سوالی که وجود دارد این است که در این فرصت باقی مانده چه فیلم‌هایی را در صدر لیست آثار جدیدی که قرار است تماشا کنیم قرار دهیم؟
پیش از هر چیز می‌بایست گفت در دنیای فیلم و سینما سلایق شخصی و خواست روحیات بیننده برای ارضا شدن از آن‌چه که دیده، شرط اول کار است اما به هر حال و بر اساس اقبال عمومی و فروش فیلم‌ها در گیشه طی سه ماه اخیر، سعی کرده‌ایم لیستی در این زمینه تهیه کنیم.
10 فیلم جدید سینمایی که پیشنهاد می‌شود در تابستان ببینید

۱۰- Jason Bourne

مجموعه فیلم‌های برگرفته از شخصیت جیسون بورن که چندسالی می‌شود سر از پرده نقره‌ای سینما در آورده، این‌بار با حال و هوایی جدید و ماجرایی جدید وارد عرصه سینما شده است. مت دیمون افسانه‌ای سری فیلم‌ها جیسون بورن، پس از افتضاحی که در سال اخیر رخ داد به مجموعه Jason Bourne بازگشته و نوید یک فیلم قدرتمند و جذاب از سوی سازندگان آن را می‌دهد. این‌بار نیز مانند گذشته، جنبه اکشن و تعقیب و گریز موجود در فیلم به عنوان مهم‌ترین اصل حاضر در آن شناخته می‌شود.

Jason Bourne افسانه‌ای این سری از فیلم‌ها در تابستان سال جاری سر از سینمای هالیوود درآورده و مثل همیشه توجه طرفداران این سری را به خودش جلب کرده است. Jason Bourne یک فیلم متوسط، اما جذاب است.

10 فیلم جدید سینمایی که پیشنهاد می‌شود در تابستان ببینید

۹- انیمیشن The Secret Life of Pets

انیمیشنی که به کارگردانی Yarrow Cheney و Chris Renaud در اواخر تیر ماه سال جاری بر روی پرده سینما رفت. داستان این انیمیشن در مورد سگ خانگی به نام مکس است که در یک آپارتمان به همراه صاحبش زندگی خوشی دارد.

اما پس از مدتی سگ دیگری به نام دوک هم‌خانه مکس می‌شود که این مسئله برای حیوان خانگی قصه ما قابل قبول نیست. در ادامه داستان نیز بر اثر کشمکش‌های موجود میان این دو ماجراهای جالب و سرگرم کننده‌ای پدید می‌آیند.
فروش انیمیشن The Secret Life of Pets را می‌توان بسیار فراتر از انتظار دانست! زیرا با هزینه‌های معقول، درآمد حاصل از فروش قابل ملاحضه‌ ۶۷۰ میلیون دلاری نسیب کمپانی Illumination Entertainment شد. در نتیجه اگر قصد دیدن یک اثر خوش رنگ و لعاب با دنیایی ساده و جذاب را دارید، حتمی به تماشای انیمیشن The Secret Life of Pets بنشینید.

10 فیلم جدید سینمایی که پیشنهاد می‌شود در تابستان ببینید

۸- The Legend of Tarzan

The Legend of Tarzan از آن دسته فیلم‌هایی بود که پس از مدت‌ها دستی به سر و روی کتاب‌های قدیمی و فیلم‌های این‌چنینی کشید. اگرچه پس از انتشار این فیلم شاهد بازخوردهای مثبت هواداران نبودیم، اما نمی‌توان ارزش فعلی و داستان زیبا اما کلیشه‌ای و جذاب دنیای تارزان را فراموش کرد.

تارزانی که مثل همیشه در دام مشکلات تازه‌ای در همان دنیای اسطوره‌ای خودش گرفتار شده و این‌بار از زاویه‌دید متفاوتی به آن نگاه خواهد شد. اقتباس جالبی که این‌بار به دست کمپانی برادران وارنر سر از گیشه سینما درآورد.
و برخلاف آن‌چه که در سال ۲۰۰۴ دیدیم، تارزان وارد یک زندکی متمدن در شهر لندن‌ خواهد شد و روند داستانی فیلم نیز از این طریق دنبال خواهد شد. The Legend of Tarzan ممکن است به اندازه داستان‌های قدیمی این شخصیت جذاب نباشد، اما به راحتی می‌تواند نگاه دوست‌‌داران این دسته از فیلم‌ها را به خودش جلب نماید.

10 فیلم جدید سینمایی که پیشنهاد می‌شود در تابستان ببینید

۷- فیلم Neighbors 2: Sorority Rising

یکی از آثار طنز پرفروشی که امسال عرضه شد فیلم Neighbors 2: Sorority Rising (همسایه‌ها ۲: انجمن خواهری بر می‌خیزد) است. اثری که با وجود رنج بردن از همان مشکلات رایج این دسته از فیلم‌ها لااقل در درون خود حرف‌هایی برای گفتن دارد و اندکی با ذهن مخاطب بازی می‌کند.

مسائلی همچون مهر والدین به فرزند، تغییر نگرش نسل‌های مختلف به زندگی و تبعیض جنسیتی. داستان فیلم Neighbors 2 در مورد زوج جوانی به نام‌های مک (با بازی Seth Rogen) و کلی (با بازی Rose Byrne) است که پس از رهایی از ماجراها و مشکلات انجمن برادری و تدی (با بازی Zac Efron) گرفتار انجمن خواهری می‌شوند!
انجمنی که علارقم میل باطنیشان و برحسب اتفاق در حال نابودی تمامی ایده آل‌ها و تلاش‌های چند وقت اخیر این خانواده سه نفره برای خرید یک خانه تازه هستند. مک و کلی پس از فروش خانه خود با سند ضمانت‌دار موظف هستند تا ۳۰ روز همان شرایطی که مشتری با آن خانه را خریدداری کرده است را حفظ نمایند؛ اما انجمن خواهری قرار است مانع از این کار شود!
 10 فیلم جدید سینمایی که پیشنهاد می‌شود در تابستان ببینید
باید گفت «همسایه‌ها ۲: انجمن خواهری بر می‌خیزد» یک اثر قابل قبول در سبک طنز است. فیلمی که اگر با قسمت نخست که در سال ۲۰۱۴ مقایسه نشود راضی کننده‌تر به نظر می‌رسد. داستان فیلم همانطور که باید یک روایت سر راست، عجیب و خنده‌دار است که علارقم اکثر فیلم‌های طنز امروزی در چند سکانس به موضوعات عمیق‌تری نیز می‌پردازد. به هر حال این اثر را می‌توان در زمره آثار طنز قابل قبول سال جاری قرار داد که برای گذراندن وقت و اندکی شاد شدن دیدنش به شما پیشنهاد می‌شود اما چندان انتظارتان را از همسایه‌ها ۲ بالا نبرید!


۶- X-Men: Apocalypse

می‌رسیم به یکی از موردانتظارترین فیلم‌های نیمه اول تابستانِ سال جاری. سری فیلم‌های مردان ایکس، از محدود فیلم‌های کمیک‌بوکی موجود در بازار هستند که هربار نسبت به نسخه‌های پیشین بازخوردهای بهتری را دریافت می‌کند.

فیلمی که این‌بار به کارگردانی برایان سینگر مراحل تولید را سپری کرده و سرانجام به پرده نقره‌ای سینما کشیده شده است. دشمن این قسمت از فیلم مردان‌ ایکس، موجودی به نام آپوکالیپس است که سرانجام از خواب بلند شده و به راحتی هرچه تمام‌تر، تبدیل به یکی از سرسخت‌ترین، وحشی‌ترین و جذاب‌ترین (!) دشمنان حاضر در سری مردان ایکس می‌شود. همان‌طور که انتظار می‌رفت، X-Men: Apocalypse نیز تبدیل به یکی از پرمخاطب‌ترین فیلم‌های تابستان امسال شد.

10 فیلم جدید سینمایی که پیشنهاد می‌شود در تابستان ببینید

۵- فیلم Suicide Squad

اگر تا ماه قبل قرار بود لیستی از فیلم‌های مورد انتظار سال جاری تهیه کنیم، بی هیچ تردیدی جدیدترین اثر اکران شده از قهرمانان کامیک‌های DC در صدر این لیست یا حداقل رتبه‌های بالایی آن قرار می‌گرفت. اثری که با تریلرها، شخصیت‌ها و پوسترهای جنون‌آمیز و رنگارنگش نظر هر مخاطبی را به خود جلب می‌کردد، دوست‌داران دنیای شخصیت‌های ابرقهرمانی که هیچ! اما برخلاف انتظارات این ساخته «دیوید آیر» David Ayer که ۳۸مین تابستان از زندگی خود را سپری می‌کند، اصلا آن فیلمی نبود که دیوانه‌وار انتظارش را می‌کشیدیم.

10 فیلم جدید سینمایی که پیشنهاد می‌شود در تابستان ببینید

یکی از اشکالات عمده این فیلم داستان آبکی آن است. شاید اکثر ما انتظار یک تعلیق پخته را از فیلم Suicide Squad را نداشتیم اما حداقل انتظارتمان بیشتر از وضع فعلی بود! همچنین «مارگو الیز رابی» (Margot Elise Robbie) که سال گذشته در فیلم «رکورد بزرگ» هنرنمایی کرد، در Suicide Squad ایفای نقش هارلی کوئین را برعهده داشت اما علارقم ایفای قابل قبول نقشش در فیلم، نتوانست آن‌طور که شایسته است جنون این شخصیت فوق‌العاده محبوب را به عرصه ظهور برساند. اما با وجود این تفاسیر، فیلم Suicide Squad اثری است قابل قبول بوده که به واسطه شخصیت‌های دوست‌داشتنی‌اش و دنیای خشن اثر، تماشای آن در روزهای باقی مانده از تابستان واجب است!


۴- انیمیشن Sausage Party

اگر به دنبال یک انیمیشن جذاب و غرق شدن در داستان‌های کودکانه و به‌دور از کلیشه‌ها هستید، پارتی سوسیسی بهترین گزینه در بین انیمیشن‌های موجود است. Sausage Party با موضوعی خارج از بُعد کلیشه پا به پرده‌ نقره‌ای سینما گذاشته و به راحتی می‌تواند قشر نوجوان جامعه را تحت تأثیر قرار دهد.

در میان انبوه انیمیشن‌هایی که اغلب تمامی سنین را شامل می‌شوند، Sausage Party با دریافت رده سنی R یک خاصیت و برتری مبهمی برای قشر نوجوان جامعه دارد. انیمیشنی که برخلاف سایر موارد موجود، با هدفی عجیب معرفی شد و زندگی سوسیس‌ها و اکثر میوه‌جات را هدف قرار داده است.
این انیمیشن بزرگ‌سالانه، زندگی و حقیقت حیات را از نگاه یک سوسیس (!) به نمایش می‌کشد که در جریان یک ماجراحویی و زندکی تعجب‌آور قرار می‌گیرد. تماشای این انیمیشن برای قشر نوجوان و جوان جامعه ضروری تلقی می‌شود.

10 فیلم جدید سینمایی که پیشنهاد می‌شود در تابستان ببینید

۳- انیمیشن Finding Dory

انیمیشن در جستوجوی دوری (Finding Dory) را می‌بایست موفق‌ترین و بهترین انیمیشن سال جاری تا به این لحظه دانست. حتی بالاتر از آثاری همچون The Secret Life of Pets یا Zootopia. انیمیشن بلندی که به نوعی نسخه فرعی برای در جستو جوی نمو (Finding Nemo) است که در سال ۲۰۰۳ منتشر و موفق به کسب جایزه اسکار بهترین انیمیشن بلند شد. در جستوجوی دوری روایت‌گر داستان ماهی آبی قصه دنیای نمو است که یک سال پس از پیدا شدن نمو، در سواحل کالیفرنیا فراموشی دوری اوج گرفته و او به دنبال پیدا کردن خانواده خود در اقیانوس ره‌سپار سفری خطرناک می‌شود.

 10 فیلم جدید سینمایی که پیشنهاد می‌شود در تابستان ببینید
یکی از ویژگی‌های مثبت این انیمیشن مسلما به تصویر کشیدن همان تم و رنگ و لعاب اثر خوش‌ساخت پیشین است و خلق شخصیت‌های جدید به همراه آبزیانی که پیش از این می‌شناختیم سبب پدید آمدن حس خاطره‌انگیزی به هنگام تماشای این اثر می‌شود. برای انیمیشن در جستوجوی دوری چیزی در حدود ۲۰۰ میلیون دلار هزینه شد و درآمد حاصل از گیشه آن نیز نزدیک به ۱ میلیارد دلار بوده است! باید گفت اگر قصد دیدن یک انیمیشن زیبا را دارید، بهتر است این ساخته پیکسار انتخاب اولتان باشد.


۲- The Conjuring 2

ژانر ترسناک همواره به عنوان یکی از پرطرفدارترین سبک‌های موجود در سینمای جهان شناخته می‌شود. چندسالی است که این سبک، دچار کمبود فیلم‌های سطح بالا شده و جای خالی یک وحشت ناب در سینمای ۲۰۱۶ به شدت احساس می‌شود.

تا جایی که در تابستان امسال شاهد رونمایی از دومین قسمت از فیلم سینمایی احضار بودیم که با هدف ساختارشکی سر از گیشه سینما درآورد و از همان ابتدا توانست نگاه بسیاری از منتقدان حوزه سینما را به سمت خودش جلب کند. شاید در نگاه اول، فیلم The Conjuring 2 به اندازه نسخه اول قدرتمند ظاهر نشده باشد، اما یقین داشته باشید که این فیلم نسبت به رقبای خود همچنان یک سر و گردن جذاب‌تر و پرمحتواتر است. The Conjuring 2 از آن دسته فیلم‌هایی است که در تاریکی شب‌ها، جهنمی از وجشت و استرس را برای شما پدید خواهد آورد.

10 فیلم جدید سینمایی که پیشنهاد می‌شود در تابستان ببینید

۱- فروشنده

فروشنده فیلمی است به کارگردانی و نویسندگی اصغر فرهادی موفق‌ترین کارگردان این روزهای سینمای ایران. فروشنده جدیدترین اثر  این کارگردان بوده و در جشنواره کن ۲۰۱۶ خوش درخشید. همانطور که اشاره شد فیلم فروشنده، توانست موفقیت مناسبی در کن ۲۰۱۶ داشته باشد و «شهاب حسینی» نیز برای بازی در آن توانست جایزه بهترین بازیگر مرد را کسب کند.

فروشنده روایتگر داستان زوج جوانی است که در حال اجرای نمایشنامه مرگ فروشنده آرتور میلر هستند. که رابطهٔ آنها پس از نقل مکان به خانه‌ای که پیشتر زنی به نام آهو در آن ساکن بوده است، به خشونت کشیده می‌شود و علت آن نیز حرف و حدیث‌هایی است که پیرامون زندگی شخصیت آهو شنیده می‌شود.
 10 فیلم جدید سینمایی که پیشنهاد می‌شود در تابستان ببینید
هفته آینده فیلم فروشنده (۱۰ شهریور ۱۳۹۵) در سینماهای ایران اکران خواهد شد که با توجه به میانگین امتیاز ۷۶ برای این اثر و بازخوردهای خوبی که از آن دیده‌ایم یحتمل شاهد فیلم خوش‌ساخت دیگری از جانب اصغر فرهادی هستیم. همچنین ۳ دسامبر ۲۰۱۶ مصادف با ۱۳ آذر سال جاری نیز فیلم فروشنده در آمریکای شمالی عرضه خواهد شد.

مروری بر فیلم های ضد ‎ایرانی

قصه از پیروزی انقلاب اسلامی ایران در سال ۵۷ شروع شد؛ دوستان و دشمنان ملت ایران در مواجهه با این واقعه مهم و تاریخ‌ساز، به‎تدریج خودشان را نشان دادند.
دوستان با دراز کردن دست دوستی و برادری و دشمنان قسم خورده ایران و انقلاب هم سعی کردند با شیوه‎‎های مختلف، عداوتشان را بروز دهند. آمریکا و رژیم اشغالگر قدس که در رأس این دشمنی قرار داشتند و هم‎چنان دارند، از همان ابتدا وقتی دیدند نظام جمهوری اسلامی ایران تثبیت شده و بیداری اسلامی مردم کشورمان، به چراغ راهی برای دیگر مظلومان جهان تبدیل شده، از همه ظرفیت‎ها و امکانات خود برای ضربه زدن به انقلاب استفاده کردند. آمریکا به‎عنوان سردمدار نظام سلطه در جهان، با اشراف به نقش رسانه و مدیوم تاثیرگذار و فراگیری چون سینما، خیلی زود دست به‎کار شد و به تولید فیلم‎هایی پرداخت که در آن چهره‎ای مخوف و نازیبا از ایران و انقلاب اسلامی به جهان عرضه کند.
امکانات وسیع هالیوود به محض اراده، در خدمت امپریالیست قرار گرفت و با خط‌دهی و هدایت جریان صهیونیستی، فیلمنامه‎‎های فراوانی نوشته شد و جلوی دوربین رفت. آمریکا طی این سال‌ها، با جعل و تحریف واقعیت و دروغ‌پردازی‎‎های هالیوودی، فیلم‎هایی به‎منظور ایران هراسی و اسلام هراسی ساخته است تا افکار جهانیان ناآگاه را هدف قرار دهد. نمی‎توان گفت که این فیلم‎ها حاوی تاثیرات منفی و برای شستشوی مغزی مخاطبان ساده‌اندیش و جاهل و زودباور نبوده است. اما با استناد به‎نظرات کارشناسان بی‎طرف جامعه جهانی، می‎شود با قطعیت اذعان کرد که این جریان ضد ایرانی، هیچ‎گاه در کلیت و نهایت موفق نبوده و به هیچ‌وجه خروجی ماندگاری نداشته است.
با این حال آمریکا و نظام سلطه، هم‎چنان مذبوحانه به این تلاش‎های سینمایی ادامه می‎دهد و با دروغ‎های شاخداری که با بهره‎گیری از بهترین امکانات هالیوودی و بعضا با حضور برخی ستاره‎‎های پرزرق و برق و گاهی بازیگران به بیراهه رفته ایرانی ساخته می‎شود، سعی می‎کند به نظام و انقلاب ضربه بزند. اما سیاستمداران پشت‌پرده این جریان بیمار، خودشان هم، نیک می‎دانند که باور‎ها و ارزش‎ها و اعتقادات مردم ما به این سادگی‌ها تحت تاثیر نظام سلطه قرار نخواهد گرفت.
فیلم فرستاده/ ۱۹۸۳
  • کارگردان: پرویز صیاد
  • بازیگران: پرویز صیاد، هوشنگ توزیع، مری آپیک، کامران نوزاد
 مروری بر فیلم‎های ضد ‎ایرانی
اولین فیلم‎های مطرح ضد ایرانی را ایرانی‎‎های مهاجرت کرده ساختند و با خودشیرینی جلوی بیگانه و آمریکایی‎ها، به نوعی چراغ اول را روشن کردند. پرویز صیاد که در سینمای پیش از انقلاب هم با کاراکتر صمد شناخته می‎شد و هم به‎عنوان تهیه‎کننده و کارگردان، سعی می‎کرد پز روشنفکرانه‎اش را هم حفظ کند. پس از خروج از کشور، تلاش می‎کند فعالیت سینمایی‎اش را ادامه دهد. او برای تثبیت جای پایش در آمریکا، باید در همان ابتدا نوشابه‎ای برای میزبانانش باز می‎کرد و چه‎ چیزی بهتر از ساخت یک فیلم ضد ایرانی.
صیاد در «فرستاده»، قصه یک ایرانی مذهبی را روایت می‎کند که به‎وسیله سران جمهوری اسلامی ایران به آمریکا فرستاده می‎شود تا علی‌اکبر طباطبایی، یکی از ساواکی‎‎هایی که در واشینگتن زندگی می‎کند، را ترور کند. اما این شخص پیش از اقدام، به‎وسیله فرد دیگری ترور می‎شود و اتفاقات دیگری پیش می‎آید. فیلم به‎دلیل همان نگاه ضد ایرانی و ضد انقلابی‎اش، خیلی زود در آمریکا و غرب مورد توجه قرار می‎گیرد و حتی جشنواره‎‎های سینمایی معتبری چون لوکارنو و برلین هم حسابی تحویلش می‎گیرند.

فیلم بدون دخترم هرگز/ ۱۹۹۱
  • کارگردان: برایان گیلبرت
  • بازیگران: سالی فیلد، آلفرد مولینا
 مروری بر فیلم‎های ضد ‎ایرانی
این فیلم یکی از اولین فیلم‎ها و البته مشهورترین فیلم‎های ضد ایرانی آمریکاست و سروصدای زیادی به پا کرد. تهیه و توزیع فیلم را کمپانی معتبر مترو گلدوین مایر به عهده داشت، آهنگساز آن جری گلداسمیت معروف بود و بازیگران سرشناسی چون سالی فیلد و آلفرد مولینا در آن بازی می‎کردند.
فیلم براساس کتابی به همین نام، بدون دخترم هرگز، نوشته بتی محمودی، ساخته شد و قصه پزشکی ایرانی به نام بزرگ محمودی را روایت می‎کند که تصمیم می‎گیرد پس از انقلاب همراه همسر آمریکایی‎اش بتی و دخترش مهتاب به ایران سفر کند، اما بتی به‎دلیل جنگ ایران و عراق و ماجرای تسخیر لانه جاسوسی به‎وسیله نیرو‎های مومن و انقلابی که از طرف آمریکایی‎ها با عنوان گروگان‌گیری و تصرف سفارت آمریکا یاد می‎شود، به این سفر خوشبین نیست. باقی فیلم مربوط به سفر این خانواده به ایران و رفتار‎های خشونت‎آمیز ایرانی‌هاست.
در واقع، فیلم هم‎چنان‎که یکی از آثار صاحب‌نام ضد ایرانی است، در اغراق و دروغگویی هم الگوی کاملی محسوب می‎شود. تصویری که فیلم از ایران و اسلام و انقلاب ارائه می‎دهد ـ با شخصیت‎هایی کاریکاتورگونه ـ تصویری خشن و نامهربان از برترین دین و پیروان آن است.

فیلم مریم/ ۲۰۰۲
  • کارگردان: رامین سری
  • بازیگران: مازیار جبرانی، دیوید اکرت، مریم پاریس، ‎شان تیوب، شهره آغداشلو، گلی سمیعی
 مروری بر فیلم‎های ضد ‎ایرانی
باز هم یک زخم قدیمی که سر باز می‎کند؛ یعنی واقعه مهمی چون تسخیر لانه جاسوسی که هنوز یادآوری این شکست برای آمریکایی‎ها دردناک و تلخ است، و باز هم توپی که با پاس ایرانی‎‎های بی‎ریشه، به گل تبدیل می‎شود. البته پر واضح است که این گل هم به سیاق همه گل‎های این‎چنینی آفساید است و به هیچ عنوان به ثمر رساندن آن امتیازی برای سازندگان و تصمیم‌گیرندگان پشت‌پرده آن محسوب نمی‎شود. فیلم «مریم»، داستان یک خانواده ایرانی را در آمریکا به تصویر می‎کشد؛ مریم آرمین، دختر یک پزشک ایرانی است که خود را یک آمریکایی می‎داند.
علی، پسر عموی او که جوانی مذهبی و از دوستداران امام (ره) و انقلاب است، برای تحصیلات دانشگاهی به آمریکا می‎رود. همزمان با تسخیر لانه جاسوسی آمریکا در ایران، علی هم تصمیم می‎گیرد محمدرضا پهلوی، شاه فراری ایران را ترور کند که در مرکز سرطان منهتن بستری است. نکته جالب اینجاست که پدر مریم هم در همین مرکز کار می‎کند. همان روش‎های اغراق‎آمیز و تصورات ساده‌لوحانه درباره ایران و انقلاب اسلامی، باعث می‎شود به سیاق فیلم‎های دیگر این‎چنینی، باز هم با اثری ابتر و ضعیف طرف باشیم.

فیلم خانه‎ای از شن و مه/ ۲۰۰۳
  • کارگردان: وادیم پرلمان
  • بازیگران: بن کینگزلی، جنیفر کانلی، شهره آغداشلو، ران الدارد
 مروری بر فیلم‎های ضد ‎ایرانی
این فیلم به‎لحاظ کیفیت و ساختار روایی، یک سر و گردن بالاتر از آثار این فهرست قرار می‎گیرد و اتفاقا یکی از ویژگی‌هایش این است که خیلی رو و مستقیم، ایران و انقلاب اسلامی را خطاب قرار نمی‎دهد. «خانه‎ای از شن و مه»، روی قصه فروپاشی یک خانواده سلطنتی ایرانی در آمریکا تمرکز می‎کند و با ایجاد بستری دراماتیک، سعی می‎کند بیشترین تاثیر را روی مخاطبش بگذارد. هرچه باشد، فیلم را کمپانی مشهور دریم ورکز ساخته، فیلم‎برداری مثل راجر دیکینز (فیلم‎بردار فیلم‎هایی چون جایی برای پیرمرد‎ها نیست، یک ذهن زیبا و اسکای فال) پشت دوربین بوده و آهنگساز بزرگی چون جیمز هورنر (آهنگساز فیلم‎های تایتانیک، شجاع دل و آواتار)، موسیقی آن را ساخته است و بازیگران مشهوری چون کینگزلی و کانلی در آن بازی کرده‎اند.
فیلم، قصه یک سرهنگ نیروی هوایی شاهنشاهی ایران، امیرمسعود بهرانی را روایت می‎کند که همراه همسرش نادیا و پسرش اسماعیل، پس از انقلاب اسلامی ایران به آمریکا مهاجرت می‎کند و مجبور است همه آن زندگی پرجلال و جبروت و سلطنتی گذشته را فراموش کند و با زندگی و کار سخت در کشوری بیگانه کنار بیاید. او در حراجی، صاحب خانه‎ای کوچک می‎شود، آن هم به‎دلیل اینکه صاحب افسرده آنجا، کاترین، به‎دلیل مشکلات شخصی و نپرداختن مالیات، خانه را از دست داده است.
ادامه فیلم مربوط به رویارویی آن‎ها و حوادث تلخ و تراژیک بعدی است. در «خانه‎ای از شن و مه»، کارگردان تلاش می‎کند کنایه‎‎های سیاسی و مذهبی‎اش را تقریبا در لفافه بگوید و بیشتر تلاش دارد بیننده را با قصه‎ای دراماتیک همراه کند.

فیلم اسکندر/ ۲۰۰۴
  • کارگردان: الیور استون
  • بازیگران: کالین فارل، جرد لیتو، آنجلینا جولی، وال کیلمر، آنتونی هاپکینز، رزاریو داوسن، کریستوفر پلامر
 مروری بر فیلم‎های ضد ‎ایرانی
الیور استون، از جمله کارگردان‎‎های سرشناس آمریکاست که تبحر ویژه‎ای در پرداختن به موضوعات و سوژه‎‎های تاریخی، چه در قالب فیلم مستند و چه در قالب داستانی دارد. فیلم «جوخه» او که نگاهی شماتت‎آمیز به جنگ ویتنام دارد، هنوز به‎عنوان اثری شاخص مورد بحث و بررسی قرار می‎گیرد. وال استریت، جی اف کی، متولد چهارم ژوییه و قاتلین بالفطره، برخی از مهم‎ترین فیلم‎های این کارگردان هستند. اما ناگهان کارگردانی با این پیشینه هوس می‎کند فیلمی تاریخی درباره اسکندر مقدونی بسازد.
خب این مسئله هم به خودی خود ایرادی ندارد و حق طبیعی هر فیلمساز است، اما استون و همه اتاق فکر فیلم، تصمیم گرفتند در نشان دادن بدی‎‎های ایرانی‎ها و هخامنشیان از هیچ کاری دریغ نکنند و بدترین رفتار‎ها و انحرافات را به اهالی پارس نسبت دهند. درست است که به‎دلیل زمان فیلم که مربوط به گذشته‎ای دور است و علی‌الظاهر نباید ربطی به دوران معاصر داشته باشد، اما ساخت فیلم در این برهه زمانی باعث می‎شود که آمریکایی‎ها به شکل هوشمندانه‌ای، دشمنی‎شان با ایران و ایرانی را در قصه‎ای تاریخی بیان کنند. نتیجه هم فیلمی می‎شود تحریفی و یک‌طرفه که جزو آثار ضعیف کارنامه استون است.

فیلم سیریانا/ ۲۰۰۵
  • کارگردان: استیون گیگان
  • بازیگران: جورج کلونی، مت دیمون، کریس کوپر، آماندا پیت
 مروری بر فیلم‎های ضد ‎ایرانی
سیریانا قرار بوده فیلمی در ژانر سیاسی باشد، مثلا مثل آثاری که کاستاگاوراس (زد، حکومت نظامی) و جیلو پونته کوروو (نبرد الجزیره) ساختند، اما نتیجه اثری شده که نه نشانی از این فیلم‎های خوب دارد و نه می‎تواند گلیم خودش را از آب بیرون بکشد؛ چراکه نگاه پشت فیلم مغرضانه و کاملا یک‌طرفه است و می‎خواهد دیکته‎ای از سرمشق‎های سیاست‎های آمریکا در جهان و از جمله خاورمیانه باشد. فیلم از جنبه‎ای دیگر و از وجه سرگرم کننده‎اش هم می‎خواهد جا پای آثار جیمزباند بگذارد، اما این اتفاق هم نمی‎افتد و در این بخش هم دستش به‎جایی بند نیست. موضوع اصلی فیلم، نفت و تاثیر آن بر اقتصاد جهانی است و اینکه آمریکا کنترل نفتی‎اش را در خاورمیانه دارد از دست می‎دهد.
عده‎ای خرابکار و تروریست از تهران و کشور‎های عربی، مدام دست به اقدامات خرابکارانه می‎زنند و هر بار باب بارنز، کهنه سرباز آمریکایی که حالا افسری عالی‎رتبه است، باید سروسامانی به قضیه بدهد. یکی نیست بگوید اصلا نفت خاورمیانه به آمریکا چه ربطی دارد که می‎خواهد کنترل آن را در دست بگیرد؟ آمریکا مثل همیشه در این فیلم هم خودش را مالک دنیا و هر آنچه در آن است، می‎داند و بنا بر همین خودخواهی و تمامیت‌خواهی، همه را دشمن خود می‎پندارد و برای تخریب و بد نشان دادن آن‌ها، از ایرانی‎ها گرفته تا دیگر مسلمانان، از هیچ کوششی دریغ نمی‎کند.

فیلم ۳۰۰/ ۲۰۰۶
  • کارگردان: زاک اسنایدر
  • بازیگران: جرارد باتلر، لینا هدی، دیوید ونهام، دومینیک وست، رودریگو سانتورو
 مروری بر فیلم‎های ضد ‎ایرانی
آمریکا همواره سعی می‎کند ناکامی‌هایش در مواجهه با ایران را در سیاست خارجی با دروغ‌پردازی‎‎های هالیوودی جبران کند؛ فیلم فانتزی و تاریخی ـ تخیلی ۳۰۰ یکی از مصداق‎های این مقابله ناکارآمد است. آن‎ها در این فیلم تصمیم گرفتند، باز هم به‎صورت غیرمستقیم، به ایران حمله کنند و با سودجویی از واقعه‎ای تاریخی، به ایرانی‎ها ضربه بزنند. در نتیجه فیلمی پر از تحریف و ناراستی و نژادپرستی از آب درآمد که حتی داد غیر ایرانی‎‎های منصف و اهل مطالعه را هم در‌آورد.
این فیلم قصه مقاومت و جان فشانی ۳۰۰ سرباز اسپارتی (نیرو‎های یونانی) است که به رهبری لئونیداس، در برابر ارتش ۳۰۰ هزار نفری خشایارشاه مبارزه می‎کنند. استفاده فراوان از جلوه‎‎های ویژه، فیلم را بیش از پیش مصنوعی جلوه می‎دهد و از واقعیت دور می‎کند. ضمن اینکه سازندگان این فیلم هر چقدر دلشان می‎خواهد ایرانی‎ها را خشن، منحرف، ترسو و ناتوان نشان می‎دهند و در آن دورهمی که راه می‎اندازند، حسابی عقد‌ه‌گشایی می‎کنند.

فیلم شبی با پادشاه/ ۲۰۰۶
  • کارگردان: مایکل سجبل
  • بازیگران: تیفانی دوپونت، لوک گاس، جان ریس دیویس، عمر شریف
 مروری بر فیلم‎های ضد ‎ایرانی
باز هم یک فیلم تاریخی دیگر و باز هم درباره دوران خشایارشاه. این‎بار هالیوود سراغ بخشی ضربه‌پذیر درباره یهودیان در دوران پادشاهی ایران می‎رود و سعی می‎کند با معادل‌سازی‎‎های تمثیلی و هنرمندانه، بحث مظلومیت یهودیان در ایران و جهان را در طول تاریخ مطرح کند. در واقع جریان صهیونیستی و اسرائیلی پشت‌پرده این فیلم، و سیستم هالیوود، تلاش می‎کند با روایت این قصه و شاخ و برگ دادن بیش از حد به آن، نوشابه‎ای برای خودش باز کند. هامان، وزیر خشایارشاه، روزی از جایی عبور می‎کند، همه به‎جز فردی به نام مردخای به او تعظیم می‎کنند.
این موضوع برای هامان قابل هضم نیست، برای همین با ترفندی حکم قتل عام یهودیان را از شاه ایران می‎گیرد. ولی دختری یهودی به نام استر که تحت سرپرستی مردخای بوده، نزد خشایارشاه می‎رود و او را از این کار منصرف می‌کند. در واقع با فداکاری، جلوی ادامه نابودی و کشتار یهودیان را می‎گیرد. این فیلم صرفا نشانه واضح دیگری از دشمنی آمریکا و صهیونیست‎ها با ایران است و هیچ امتیازی در آن مشاهده نمی‎شود.

فیلم پرسپولیس/ ۲۰۰۷
  • کارگردان: مرجان ساتراپی و ونسان پارونو
  • صدا پیشگان: کیارا ماسترویانی و کاترین دونوو
 مروری بر فیلم‎های ضد ‎ایرانی
انیمیشن پرسپولیس براساس داستان مصوری به همین نام، نوشته مرجان ساتراپی، ساخته شد؛ در واقع فیلم در نشان دادن فضای پس از انقلاب اسلامی ایران، به نوعی به الگو‎هایی چون بدون دخترم هرگز هم ادای دینی می‎کند. پرسپولیس، فضای پیش و پس از انقلاب را با هم مقایسه می‎کند و با قراردادن نشانه‎‎هایی خصمانه و عنادورزانه به این نتیجه می‎رسد ـ یا به‎عبارت دیگر می‎خواهد به مخاطب تلقین و دیکته کند ـ که مردم ایران بعد از این واقعه، همگی افسرده و دلشکسته شده‎اند.
ضدیت فیلم با موضوع حجاب بسیار آشکار است و به‎دنبال صدور این بیانیه است که بگوید نظام جمهوری اسلامی، جنبش و فعالیت زنان را سرکوب می‎کند. مضمون فیلم به‎گونه‎ای بود که حتی در برخی کشور‎های عربی هم باعث اعتراض مسلمانان شد. پرسپولیس، در ساختار و کیفیت خلاقیت‎ها و نوآوری‎‎هایی داشت و همین مسئله و البته محتوای ضد ایرانی و ضداسلامی‎اش هم مزید بر علت شد و فیلم، موفقیت‎هایی در برخی جشنواره‎ها از جمله کن به دست آورد. جالب اینجاست ساتراپی، جایزه جشنواره کن خود را به مردم ایران تقدیم کرد و فیلمش را اثری کاملا بی‌طرفانه خواند!

فیلم سنگسار ثریا / ۲۰۰۸
  • کارگردان: سیروس نورسته
  • بازیگران: شهره آغداشلو، پرویز صیاد، علی پورتابش، جیمی کاویزل، موژان مارنو
 مروری بر فیلم‎های ضد ‎ایرانی
این فیلم یکی از ضعیف‎ترین فیلم‎های تاریخ سینما در ساختار، شیوه روایت و کیفیت است که تلاش مذبوحانه‎ای برای بدجلوه دادن اسلام و ایران در جهان می‎کند و طبیعی است که راه به‎جایی هم نمی‎برد. فیلم براساس کتابی به همین نام نوشته فریدون صاحب جمع، ساخته شده است و سازندگان ایرانی جلای وطن کرده، باز هم خواسته‎اند آب به آسیاب دشمن بریزند. آن‎ها با پرداختن به عقوبتی شرعی و قانونی، مسئله را بیش از پیش بزرگ جلوه می‎دهند و فیلم را به‎زعم‎ خودشان به بیانیه‎ای در راستای نقض حقوق بشر در ایران تبدیل می‎کنند. پیدا کردن یک بازی خوب در فیلم، کاری نشدنی است.
ضمن اینکه بازی کاویزل در نقش روزنامه‎نگاری فرانسوی هم امتیازی برای فیلم محسوب نمی‎شود. او همان بازیگر نقش مسیح در فیلم «مصائب مسیح»، ساخته مل گیبسن، است.

فیلم کشتی‌گیر/ ۲۰۰۸
  • کارگردان: دارن آرونوفسکی
  • بازیگران: میکی رورک، ماریسا تومی، ارنست میلر
 مروری بر فیلم‎های ضد ‎ایرانی
قصه فیلم کشتی‌گیر اگر بدون جهت‌گیری‎‎های بی‎دلیل سیاسی بود، شاید گیرا و جذاب می‎شد و تلاش برای بقای یک ورزشکار کهنه‌کار، تماشاگر را متاثر و با خود همراه می‎کرد. آن هم فیلمی که کارگردان شناخته شده‎ای چون آرونوفسکی پشت آن است که فیلم‎های مطرحی چون مرثیه‎ای برای یک رویا و قوی سیاه را در کارنامه دارد و بازیگر کارکشته‎ای چون رورک، ایفاگر نقش اصلی آن است. اما «کشتی‌گیر» بدون هیچ ضرورتی، مهم‎ترین سکانس‌هایش را آغشته به رنگ سیاست، آن هم از نوع ضد ایرانی‎اش، می‎کند. هر چند حتی چنین رویکرد بیمارگونه‎ای به چشم داوران جشنواره معتبری چون ونیز هم خوش می‎آید و آن‎ها جایزه شیر طلایی را به این فیلم می‎دهند.
رندی رابینسون، کشتی‌کج‌کار با سابقه‎ای است که سال‎ها به‎دلیل بیماری از ورزش دور بوده، اما می‎خواهد عزمش را جزم کند تا برای آخرین‌بار مبارزه‎ای انجام دهد. حریف او هم یک کشتی‌گیر ایرانی به نام آیت‎الله است! کارگردان فقط هم به این نامگذاری اکتفا نمی‎کند و سعی می‎کند در سکانس‎های مسابقه، حسابی عقده‌هایش را سر جمهوری اسلامی ایران خالی کند. نتیجه صحنه‎‎هایی توهین‎آمیز است که به مذاق هیچ ایرانی خوش نمی‎آید.

فیلم مرد بله‌گو/ ۲۰۰۸
  • کارگردان: پیتون رید
  • بازیگران: جیم کری، زویی دشانل، بردلی کوپر، ترنس استامپ
 مروری بر فیلم‎های ضد ‎ایرانی
در این فیلم، کارل، با بازی جیم کری، ایمیلی مبنی بر دوستی و ازدواج از طرف یک زن ایرانی دریافت می‎کند و سپس با او قراری در یک رستوران می‎گذارد.
پوشش مضحک زن و رفتار سکبسرانه او، هم کنایه‎ای به مسئله حجاب است و هم در فیلم طوری جلوه داده می‎شود که زن ایرانی برای خروج از ایران، حاضر است تن به هر کاری بدهد و از هر ترفندی استفاده کند. در واقع تمسخر زنان ایرانی مسلمان، بخشی از مهم‎ترین رویکرد فیلم است. حتی در جایی از فیلم، همین قرار ملاقات، بهانه‎ای به دست اف بی ‎ای می‎دهد تا کارل را به دست داشتن در عملیات تروریستی متهم کند؛ چراکه با زنی محجبه و مسلمان و البته ایرانی رویت شده است!

فیلم زنان بدون مردان/ ۲۰۰۹
  • کارگردان: شیرین نشاط
  • بازیگران: آریتا شهرزاد، آنا پیروز، شبنم طلوعی، پگاه فریدونی، زهرا امیرابراهیمی، نوید اخوان
 مروری بر فیلم‎های ضد ‎ایرانی
این فیلم براساس کتابی با قلم شهرنوش پارسی‌پور ساخته شده و زندگی مصیبت‌بار زنان ایرانی را ظاهرا در مقطع کودتای ۲۸ مرداد، در سال ۱۳۳۲، و زمان دکتر مصدق روایت می‎کند، اما واضح است که فیلم می‎خواهد این اوضاع نابسامان مظلومیت زنان را به دوران معاصر و سال‎های اخیر در ایران بچسباند. یک فعال سیاسی، یک خودفروش، یک کمونیست و یک فرد سنتی، چهار زن قصه‎‎های این فیلم هستند. این فیلم هم به‎دلیل ارائه تصویری سیاه از ایران، با نظر مثبت برخی منتقدان و جشنواره‎‎های خارجی روبه‎رو شد؛ از جمله جشنواره ونیز که شیر نقره‎ای بهترین کارگردان را به نشاط می‎دهد.

فیلم غیرقابل فکر/ ۲۰۱۰
  • کارگردان: گرگور جوردن
  • بازیگران: ساموئل ال جسکون، مایکل شین، برندان روث، گیل بیلاز
 مروری بر فیلم‎های ضد ‎ایرانی
فیلم غیرقابل فکر، قصه یک مامور و بازرس اف بی ‎ای است که از یک مظنون تروریستی بازجویی می‎کند. ظاهرا سه بمب اتمی در سه نقطه آمریکا جاسازی شده‎ تا به موقع این کشور را روی هوا بفرستد. همه تلاش بازجو این است که مظنون به این مسئله اعتراف کند، اما گویا بمب چهارمی هم در کار است و همه از آن بی‎خبرند. فیلم‎هایی با موضوع عملیات خرابکارانه و تروریستی به‎ویژه در سال‎های اخیر رونق گرفته و هالیوود هم استاد روایت کردن چنین قصه‎‎های مهیجی است.
آمریکا بیش از هر حکومت دیگری در دنیا در این امر تبحر دارد و زبده‎ترین تروریست‎ها را پرورش می‎دهد، اما می‎خواهند خود را مظلوم‎ترین ملت در بحث تروریسم نشان دهند. در «غیرقابل فکر» اما پیرو همان نگاه مریض و متوهم، مظنون اصلی براندازی آمریکا، ایرانی‎ها هستند؛ آن هم با بمب اتمی. در واقع سازندگان این فیلم، این‎بار کمی پا را از حد خود فراتر گذاشته‎اند و ادعای دروغین سیاستمداران آمریکا، مبنی بر در اختیار داشتن بمب اتمی از سوی ایران، را مطرح می‎کنند.

اورشلیم: شمارش معکوس/ ۲۰۱۱
  • کارگردان: هارولد کرنک
  • بازیگران: دیوید‎ای آر وایت، آنا زیلینسکی، استیسی کیچ، رندی تراویس
 مروری بر فیلم‎های ضد ‎ایرانی
باز هم آمریکا و باز هم توهم اینکه ایران، بمب اتمی در اختیار دارد. اورشلیم: شمارش معکوس، براساس کتابی به همین نام ساخته شده و ضدبرنامه‎‎های هسته‎ای ایران است. قصه تخیلی فیلم درباره هفت ایرانی مسلمان به نام گروه هفت شگفت‎انگیز است که می‎خواهند با بمب‎گذاری و عملیات خرابکارانه، کشور آمریکا را نابود کنند! نتیجه این نگاه توهمی و خنده‌دار و به شکل بسیار بدی سیاست‌زده، با خواندن همین خلاصه قصه و موضوع، واضح و مبرهن است و اصلا نیاز به دیدن فیلم نیست.
اما اگر هوس خندیدن، آن هم با دیدن فیلمی غیرکمدی به سرتان زد، می‎توانید این فیلم را تماشا کنید و از رویت تصورات آمریکایی‎ها لذت ببرید.

فیلم شرایط/ ۲۰۱۱
  • کارگردان: مریم کشاورز
  • بازیگران: نیکول بوشهری، سارا کاظمی، رضا سیسکو صفایی، سهیل پارسا
 مروری بر فیلم‎های ضد ‎ایرانی
این فیلم ظاهرا می‎خواهد تمایلات منحرفانه دو دختر به یکدیگر را روایت کند، اما عملا منظورش بیشتر از این حرف‌هاست و می‎خواهد وانمود کند که شرایط جمهوری اسلامی ایران به قدری بغرنج و خفقان‌آور است که حتی آزادی‎های (بخوانید بی‎بند و باری‌ها) کمتر از این هم جایی برای بروز ندارد.
در «شرایط» با فیلمی سردستی، شعاری و با صحنه‎ها و بازی‎‎های بد روبه‎رو هستیم که نه ربطی به سینما دارد و نه می‎تواند حرف و منظورش را به‎درستی و در قالبی هنرمندانه بیان کند.

فیلم آرگو/ ۲۰۱۲
  • کارگردان: بن افلک
  • بازیگران: بن افلک، برایان کرانستون، آلن آرکین، جان گودمن
 مروری بر فیلم‎های ضد ‎ایرانی
بن افلک، سال ۲۰۱۰، اولین فیلمش را ساخت؛ فیلم «شهر» با روایتی نفس‌گیر، ما را با گروهی سارق بانک همراه می‎کرد و بیم و تباهی و تردید‎های شخصی‎شان را به خوبی پیش روی تماشاگر قرار می‎داد.
اما افلک در دومین گام فیلمسازی‎اش، هنرش را به سیاستمداران آمریکایی فروخت و البته پاداشش را هم دریافت کرد؛ این فیلم اسکار گرفت و کارگردان آن، به وسیله‌ی همسر باراک اوباما، جایزه را دریافت کرد، ولی اعتبارش به‎عنوان یک هنرمند زیر سوال رفت. آرگو پس از سال‎ها دوباره سراغ ماجرای تسخیر لانه جاسوسی آمریکا می‎رود و به خوبی نشان می‎دهد که چقدر آن زخم کهنه، هنوز تازه است و نظام سلطه را می‎آزارد.
اینجا اگرچه به‎لحاظ کیفیت و ساختار با اثر بهتری، نسبت به فیلم‌های قبلی، مواجه هستیم، با این حال هنوز تحریف‎ها، دروغ‌پردازی‎ها و یکجانبه‌نگری‌ها وجود دارد.

۳۰۰: ظهور یک امپراتور/ ۲۰۱۴
  • کارگردان: نوام مارو
  • بازیگران: اوا گرین، رودریگو سانتورو، لینا هدی، دیوید ونهام
 مروری بر فیلم‎های ضد ‎ایرانی
این فیلم، دنباله فیلم ۳۰۰ است و ظاهرا آن‌قدر آن فروش و استقبال کذایی، به‎خاطر دروغ‌پراکنی و جلوه‎‎های ویژه مهیج و سرگرم کننده‎اش، به مذاق کمپانی سازنده خوش آمده که قصد کرده به عقده‌گشایی خود درباره ایرانی‎ها ادامه بدهد. فیلم به مراتب اثری بی‎ارزش‎تر از قسمت اول است و باز هم با همان شکل و سیاق قصه‌گویی می‎کند و چیز تازه‎ای ندارد. گو اینکه این‎بار کمی از آن اعتراضات گسترده جهانی را لحاظ کرده و تلاش کرده توانایی‎‎هایی را هم برای ایرانی‎ها در نظر بگیرد. در واقع این ملاحظه هم از قدرت و پیروزی‎‎های تاریخی و انکارناپذیر ایران نشات گرفته است.

فیلم دختری تنها در شب به خانه می‎رود/ ۲۰۱۴
  • کارگردان: آنالیلی امیرپور
  • بازیگران: شیلا وند، آرش مرندی، مارشال منش، دومنیک رینس
 مروری بر فیلم‎های ضد ‎ایرانی
فیلم به شیوه سیاه و سفید فیلم‎برداری شده و از لوکیشن‎ها استفاده منحصربه‌فردی شده است. فیلم ویژگی‎‎های بصری و روایتی جالبی دارد و جلب توجه می‎کند، اما مضمون آن با توجه به حضور یک دختر چادری و محجبه خون‌آشام که در شهری بد زندگی را می‎گذراند، ارجاعاتی کنایی و تمسخرآمیز به شرایط کنونی ایران دارد که فیلم را تا حد زیادی از سکه می‎اندازد.

فیلم گلاب/ ۲۰۱۴
  • کارگردان: جان استوارت
  • بازیگران: گائل گارسیا برنال، شهره آغداشلو، گلشیفته فراهانی، کامبیز حسینی، هالوک بیلجینر
 مروری بر فیلم‎های ضد ‎ایرانی
این فیلم ضد ایرانی، ماجرای فتنه و درگیری‎‎های سال ۸۸ را دستمایه خود قرار می‎دهد و این کار را هم به بدترین و غیرهنرمندانه‎ترین و شعاری‎ترین شکل ممکن می‎کند. فیلمنامه، شیوه روایت، ساختار و بازی‎‎های بد، «گلاب» را به نمونه‎ای ابتر از سینمای فرمایشی غرب و آمریکا تبدیل می‎کند. فیلم براساس نوشته و اظهارات مازیار بهاری، خبرنگار بی‎بی‌سی ساخته شده است.

فیلم سپتامبر‎های شیراز/ ۲۰۱۵
  • کارگردان: وین بلر
  • بازیگران: آدرین برادی، سلما هایک، شهره آغداشلو، آنتونی عزیزی
 مروری بر فیلم‎های ضد ‎ایرانی
سپتامبر‎های شیراز که براساس کتابی به همین نام نوشته دالیا سافر ساخته شده، جدیدترین فیلم ضد ایرانی هالیوود است. فیلم، قصه یک خانواده یهودی را روایت می‎کند که پس از انقلاب اسلامی ایران در سال ۵۷، شرایط زندگی را برای خود دشوار می‎بینند و برای همین دست به مهاجرت می‎زنند. اتهام رفتار نامناسب نظام جمهوری اسلامی ایران با اقلیت‎ها از جمله یهودیان، از آن برچسب‎های خنده‌دار و غیرقابل باوری است که فقط آمریکا، صهیونیست‎ها و همتایانشان، قابلیت طرح و ادعای آن را دارند.
فیلم با بهره‎گیری از دو ستاره مشهور سینما، برادی و هایک و قصه مثلا پرفراز و نشیب و مهیجش، می‎خواهد تماشاگر را با خود همراه کند و هر طور که هست به بیننده بقبولاند که با وقوع انقلاب اسلامی در ایران، چه به روز اقلیت‎ها آمده است. اما تماشای فیلم و نگاهی گذرا به واقعیات تاریخی و زندگی مسالمت‎آمیز پیروان همه ادیان در ایران، نیت نادرست سازندگان فیلم را خیلی زود برملا می‎کند. خانم آغداشلو هم با حضور در این فیلم، نام خود را به‎عنوان رکورددار بازی در فیلم‎های ضد ایرانی جاودانه کرد.

گران‌ترین بازیگران سریال‌ها در طول تاریخ

ممکن است بازیگران سینما از اعتبار و وجهه خاصی برخوردار باشند، اما این بازیگران تلویزیون هستند که دلارها را جارو می‌کنند. به نقل از مووی نیوز، در میان بازیگران تلویزیونی که بیشترین درآمد را داشته‌اند این بازیگران فیلم‌های سیتکام (سریال‌هایی با اپیزودهای کوتاه با فرم نمایشی کمدی موقعیت) هستند که بیشترین درآمدها را به خود اختصاص می‌دهند.

اسامی شماری از گران‌ترین بازیگران تلویزیونی در طول تاریخ چنین اعلام شده است:

– اشتون کوچر برای بازی در «دو نفر و نصفی» ۵۱۹ هزار پوند در هر اپیزود دریافت کرد. کوچر جایگزین چارلی شین شد که به دلیل الکلی بودن از این پروژه اخراج شد.

گران‌ترین بازیگران سریال‌ها در طول تاریخ را بشناسید



– درو کری برای «شوی درو کری» ۵۱۹ هزار پوند در هر اپیزود دریافت کرد. کری یکی دیگر از آمریکایی‌های مشهور سیتکام در دهه ۱۹۹۰ بود که برای دریافت بالایش شناخته می‌شد. با این حال او در بریتانیا به شهرتی نرسید.

گران‌ترین بازیگران سریال‌ها در طول تاریخ را بشناسید


– پل رایز و هلن هانت برای «دیوانه تو» ۷۰۰ هزار پوند در هر اپیزود دریافت کردند. این سیتکام سطح بالا در دهه ۱۹۹۰ در اوج بود و یک جایزه امی هم دریافت کرد.

گران‌ترین بازیگران سریال‌ها در طول تاریخ را بشناسید

– کیلی کوکو، جیم پارسونز و جانی گالکی برای «بیگ بنگ تئوری» ۷۰۰ هزار پوند در هر قسمت دریافت کردند. تهیه کننده این اثر در سال ۲۰۱۴ گفته بود این یک گروه بزرگ است و به همین دلیل همه باید خیلی موفق و شاد و پولدار باشند. که البته آنها بودند…

گران‌ترین بازیگران سریال‌ها در طول تاریخ را بشناسید


– جری ساینفیلد ۷۰۰ هزار پوند برای هر اپیزود «سانفیلد» دریافت کرد. این سریال مشهور که تقریبا درباره هیچ چیز خاصی هم نبود،  هر چه جلوتر رفت پول بیشتری پرداخت کرد چنانکه در فصل ۹ برای هر اپیزود یک میلیون دلار (۷۰۰ هزار پوند) دستمزد داد. جولیا لوییس-دریفوس، جیسون الکساند و مایکل ریچاردز دیگر بازیگران این برنامه هر یک برای هر اپیزودو ۶۰۰ هزار دلار دریافت کردند.

گران‌ترین بازیگران سریال‌ها در طول تاریخ را بشناسید


– بازیگران «فرندز» یا «دوستان» برای هر اپیزود ۷۰۰ هزار پوند دریافت کردند. جینفر آنیستون، کورتنی کاکس، لیزا کودرو، مت لوبلانش، متیو پری و دیوید شوایمر اوایل این سریال بین ۲۰ تا ۴۰ هزار دلار برای هر اپیزود دریافت می‌کردند اما بعد کار به جایی رسید که آنها برای هر اپیزود یک میلیون دلار (۷۰ هزار پوند) دریافت کردند.

گران‌ترین بازیگران سریال‌ها در طول تاریخ را بشناسید

– تیم الن برای «تجهیز خانه» هر اپیزود ۸۰۰ هزار پوند گرفت. وی با این برنامه به شهرت زیادی رسید و در حالی که این برنامه از ۱۹۹۰ شروع بود، او با جلو رفتن برنامه در نهایت برای هر اپیزود یک میلیون و ۲۵۰ هزار دلار برابر با ۸۰۰ هزار پوند دستمزد گرفت.

گران‌ترین بازیگران سریال‌ها در طول تاریخ را بشناسید


– کلسی گرامر برای «فریزر» در هر اپیزود یک میلیون و ۶۰۰ هزار دلار برابر با ۱.۱ میلیون پوند دستمزد گرفت.

گران‌ترین بازیگران سریال‌ها در طول تاریخ را بشناسید


– ری رومانو برای «همه ریموند را دوست دارند» هر اپیزود یک میلیون و ۷۰۰ هزار دلار دستمزد گرفت. او با این سریال که در سراسر جهان میلیون‌ها تماشاگر داشت به شکستن رکورد چارلی شین خیلی نزدیک شد.

گران‌ترین بازیگران سریال‌ها در طول تاریخ را بشناسید


– چارلی شین برای «دو نفر و نصفی»  هر اپیزود یک میلیون و ۸۰۰ هزار دلار (برابر ۱.۲ میلیون پوند) دریافت کرد. او این مبلغ را در اوج  محبوبیت سریال دریافت کرد.

گران‌ترین بازیگران سریال‌ها در طول تاریخ را بشناسید
 منبع: مهر

فیلم زوتوپیا ، یک انیمیشن پرانرژی، خنده دار و لذت بخش

همانند انیمیشن های دیگر این استودیو همچون «رابین هود» یا «جوجه کوچولو»، زوتوپیا هم مجموعه ای از کاراکترهای انسان گونه است، یک دنیای خالی از انسان. برخلاف فیلم های دیگر این استودیو، تمام کاراکترهای این فیلم حیوانات هستند، مخلوقاتی که ریشه پیدایش برخی از آنها را در ماقبل تاریخ باید جستجو کرد و در حال حاضر همه آنها در قلمرویی هستند که شکارچی ها و طعمه ها همه در کنار هم و در صلح و آرامش زندگی می کنند. زوتوپیا یکی از پر انرژی ترین، خنده دارترین و لذتبخش ترین انیمیشن هایی است که تا به حال توسط استودیو دیزنی ساخته شده است.

زوتوپیا یک فیلم دوستانه مملو از احساسات و عواطف است. کاراکترهای اصلی این انیمیشن یک روباه به نام «نیک وایلد) و یک افسر خرگوش جوان به اسم (جودی هاپس) است که برای ثابت کردن خودش به عنوان اولین پلیس خرگوش این شهر بسیار مشتاق است و عزم خود را جزم کرده است. (حقیقت این است که او بسیار خوب در این مجموعه قرار گرفته است. «ابتکار گنجاندن پستاندار» طوری که بیننده ها متوجه می شوند حرکات و سکنات او انسان گونه است.)

زوتوپیا توانسته یک سر و گردن از تمام انیمیشن هایی که به این سبک تا حالا ساخته شده است بالاتر قرار بگیرد؛ کاراکترهایی که با هم همخوانی نداشتند، تشکیل یک تیم واحد را داده اند، به یکدیگر احترام متقابل می گذارند، آسیب پذیری آنها برای یکدیگر آشکار است و در نهایت به دوستانی تبدیل می شوند که ارتباط عمیق عاطفی بین آنها وجود دارد و یکدیگر را حمایت می کنند – اما تمام این ماجراها به صورت خیلی آرام و طبیعی اتفاق می افتد چون داستان به این اتفاقات نیاز دارد تا شکل بگیرد.

ما رقیب پیکسار نیستیم

به عنوان بهترین فیلم دیزنی، کاراکترها نقش اصلی را به عهده دارند و تغییر این کاراکترها نقش محوری و ستون اصلی داستان را به عهده دارند. کارگردان های این اثر «ریچ کور»، «برایان هوارد» و «جارد بوش»، «کلارک اسپنسر» تهیه کننده، «فیل جانستون» نویسنده، و صداپیشگان با استعداد این انیمیشن «جیسون بیتمن» و «جنیفر گودوین» همه در میزگردی آماده انجام مصاحبه هستند.

ارتباطی که بین روباه و خرگوش داستان وجود دارد، یک ارتباط عاطفی قوی است. «هاوارد» فلسفه قصه گویی خودش را برای ما می گوید: «شما قطعا احساس می کنید که آنها در طول روند داستان تغییر می کنند. به همین دلیل است که من معمولا سراغ این گونه فیلم های دوستانه و خودمانی می روم – این که کاراکترها به تدریج تغییر می کنند و تبدیل به یک جفت عالی می شوند.»

بوش می گوید: «تیم تولید ما به کنیا سفر کرد تا از نزدیک دنیای وحش را نگاه کند، زندگی هر دو گونه مد نظر یعنی شکارچیان و طعمه ها، آنهایی که می خورند و آنهایی که خورده می شوند. بیشتر اتفاقاتی که در دنیای حیوانات اتفاق می افتد، در کنار نهرهای آب است. تمام حیوانات در آنجا گرد هم می آیند و حضور دارند. بوفالوها، آهوها را هل می دهند و فیل ها، بوفالوها را هل می دهند و اتفاقات جالب دیگر همه و همه در این مکان اتفاق می افتد. ما متوجه شدیم که شکارچی ها و طعمه ها همواره و همیشه یک درآمیختگی خاصی با هم دارند. شاید شما فکر کنید که شیرها و گوزن ها کاملا از یکدیگر جدا زندگی می کنند ولی آنها معمولا در یک زمان در کنار نهر آب هستند. آنها معمولا با هم خوب هستند تا جایی که یکی از آنها احساس گرسنگی کند.»

(اسپنسر) تهیه کننده کار می گوید: «پوست و موی این حیوانات یک موفقیت باشکوه بود. ما آنها را به طور قابل لمسی به وجود آوردیم. ۶۴ نوع مختلف مو و خز حیوانات مختلف در این انیمیشن کار شده است. از خرس قطبی گرفته تا گوزن و موش صحرایی که موی بسیار نرمی دارد، حتی خز سمور آبی که چرب و مرطوب است. همه آنها در این فیلم متفاوت هستند. من فکر می کنم که این یک دستاورد و موفقیت بزرگ برای این فیلم به شمار می رود. پس این حیوانات واقعی هستند که در فیلم حضور دارند؛ نه فقط از جنبه خز و پوست آنها بلکه از نوع رفتار و شخصیت آنها هم می توان به این قضیه پی برد.

ما رقیب پیکسار نیستیم

«اسپنسر» ادامه می دهد: «تحقیقات واقعا به ما کمک کرد. در این فیلم، فیل ها برای برداشتن اسکوپ بستنی از خرطوم خود استفاده می کنند و زمانی که ویسل (جانور پستاندار شبیه راسو) در حال دویدن است، سر او دائما در مرکز باقی می ماند؛ حتی وقتی که بدن او به این سو و آن سو تمایل داشته باشد. تمم حیوانات دارای حرکات متف۶اوتی هستند. حرکات انقباضی بین «هاپ» تنها در چند صحنه خاص از فیلم اتفاق می افتد. (او همچنین حالت عصبی زدن انگشت پای خود به یک نقطه از زمین را نیز دارد.) تمام این جزییات برای این که ما احساس کنیم در یک دنیای واقعی از حیوانات زندگی می کنیم، حیاتی است؛ و ما فراموش نکردیم که این حیوانات در حال حاضر در یک شهر مدرن که خودشان آن را ساخته اند در حال زندگی در کنار هم هستند.»

«هاوارد» می گوید: «تیم ما همچنین یاد گرفت که در اینجا یک نسبت ده به یک از طعمه ها به شکارچی ها وجود دارد. ما فکر کردیم این مسئله می تواند یک حقیقت جالب باشد. اگر حیوانات درگیر ساخت این کلان شهر شوند، آنها بی اعتمادی را کنار خواهند گذاشت و پشت یکدیگر خواهند بود و یا این که همچنان در خفا و زیر پوست این شهر کارهای خود را انجام می دهند؟»

داستان های زیادی در پس خلق این دنیای حیوانات وجود دارد، چالشی که در پیش روی این فیلمسازان قرار داشت تا این که همه چیز را در یک جا جمع کنند بدون این که داستان از ریتم تند و پر جنب و جوش خودش بیفتد. این چیز خوبی بود که در همان ابتدای ساخت زوتوپیا پیش آمد.

داستان از جایی شروع می شود که «جودی» نوجوان و هم مدرسه ای او نقش رابطه وحشیانه اجداد خود را بازی می کنند – جودی برای نشان دادن و به تصویر کشیدن شکم دریده خود، از روبان قرمز و یک شیشه سس گوجه فرنگی استفاده می کنیم.

از «هاوارد» پرسیدیم که آیا موقعیتی در طول روند توسعه فیلم وجود داشت که همه عوامل دور هم جمع شوند. او پاسخ داد: «بله، زمانی که ما شخصیت اصلی داستان را در یک سال و نیم پیش تغییر دادیم. ما هر چه را که آماده کرده بودیم برای بیننده های جدید نشان دادیم. ما چیزی را با آنها هماهنگ نکرده بودیم و فقط از آنها خواستیم که آن را ببینند و رک و بی پرده باشند.

ما رقیب پیکسار نیستیم

اندرواستانتون (کارگردان وال – ای) گفت «شما فیلم را از دریچه چشم «نیک» معرفی می کنید. او کسی است که شهر را دوست ندارد، بنابراین من نمی توانم دید خوبی از شهر پیدا کنم. من می خواهم که نیک از شهر فرار کند به جای این که او اصلاح شود.» استانتون پیشنهاد تغییر جریان فیلم را داد. بیایید ببینیم با تغییر کاراکتر اصلی به جودی چه اتفاق خواهد افتاد و با این تغییر، ما شهر را از زاویه چشمان کسی ببینیم که مثبت نگرتر و خوش بین تر است و سپس بدبینی (نیک) را پیش بکشید و بعدتر چالشی که در مواجهه با فلسفه جودی پیش می آید.»

«هاوارد» به این نکته اشاره کرد: «این کار واقعا یک کار زیرکانه بود. این یک تطبیق کایروپراکتیک بود: «بعضی از نشانه ها در آن وجود دارد: شما تنها کافی است که شروع کنید. سپس همه چیز به جریان می افتد. بسیار خب، ما متوجه مشکل شدیم – حالا ما مجبور هستیم که به گروه بگوییم تا چیزهایی که طی این مدت یک سال و خرده ای کار کرده اند جزو فیلم نخواهد بود. یک وظیفه بزرگ و خطیر برای ما بود که چیز جدیدی را شروع کنیم. چشمان آنها شروع به در هم کشیدن کرد…»

زوتوپیا به اینگونه پرسش های بیننده ها که به برخی مسائل توجه زیادی می کنند پاسخ نمی دهد؛ اگر این شهری است که تمام ساکنان آنها پستانداران هستند، خزنده و پرنده ها کجا هستند؟

«بوش» می گوید: «در حال حاضر ما تنها قاره ای از پستانداران را می بینیم اما ما همچنین در این دنیا چیزهای دیگری را نیز ساختیم. جاهای دیگری هم وجود دارد که ما به آنجاها نمی رویم. ما همیشه فکر می کردیم که دنیای خزندگان متفاوت است و پرنده ها به جاهای مختلف می روند اما ما مجبور بودیم که به دنیای پستانداران توجه کنیم و تمرکز ما بر این نقطه باشد. آیا شما شهرک های مختلفی می بینید؟ ما پنج محله و شهرک مختلف داریم (جوندگان کوچک، توندرا تاون، میدان صحرا، لانه و منطقه جنگل های استوایی)؛ اما ما ممکن است که ده تا از این شهرک ها ساخته باشیم که به بعضی از آنها نرفتیم. همانند (جزیره آگوست یک) و منطقه حیواناتی که شب ها زندگی می کنند.

من جزیره آگوستبک را دوست دارم، خیلی زیاد و می توانستم از آن در انیمیشن خودمان بهره ببریم، جایی که حیوانات کیسه دار و متعلق به استرالیا بیشتر در آن حضور داشتند.

اگر این فیلم تبدیل به یک فیلم موفق شود، بدون شک «بوش» از این جزیره برای قسمت های بعدی آن استفاده خواهد کرد… زوتوپیا پر از اتفاقات طنز و نام های جالب است. جایی از داستان که بوفالو پلیس به جودی این اطمینان را می دهد که زندگی او شبیه یک کارتون رنگارنگ نخواهد بود، بسیار جالب و شاید مسخره باشد و همچنین شاهد دی وی دی هایی در فیلم با عناوین «رتگ لد»، «رک – ایت ریتو» و «پیگ هیرو ۶» هستیم.

ما رقیب پیکسار نیستیم

پاسخ می تواند بسیار ساده باشد (هاوارد قبلا توضیح داده بود که چگونه از بازخوردهای پیکسار در فیلم استفاده کرده است)، من از (بوش) می پرسم که آیا رقابتی بین دیزنی و پیکسار است: «ما در حال حاضر به یکدیگر تکیه داریم. وقتی ما فیلم را برای آنها به نمایش در آوردیم، بسیار خوب بود که چشمان جدیدی که پروسه مشابهی با ما دارند، آن را مشاهده کنند. این کار اجازه می دهد شما به بازخوردهایی که از فیلم دریافت می کنید اعتماد کنید. آنها هم فیلم های خودشان را به دیزنی می آورند و ما هم همچنین نکاتی را به آنها می گوییم. این یک گروه است که احترام در بین ما وجود دارد و ما قدر این موضوع را می دانیم. وقتی یکی از ماها در حال ساخت یک فیلم هستیم، تلاش ما بر این است که ملاقات های متعددی با هم داشته باشیم و این چیزی است که ما مشتاقانه منتظر آن هستیم.

گزیده نظرات منتقدان درباره زوتوپیا

تایم – استفانی زچرک

دنیای کودکان پیشاپیش به قدری با روباه های سخنگو و خرگوش هایی که لحظات آموزنده خلق می کنند پر جمعیت شده که تصور بیشتر شدن آنها حالا غیرممکن است. غافلگیری زوتوپیا در سرشار بودنش از حس زندگی است. حتی اگر پیام فیلم به انسان ها کمی گل درشت باشد – مردمان همه نژادها باید یاد بگیرند چطور زندگی متعادلی داشته باشند – اما چیزهایی در فیلم وجود دارند که تماشای آن را به تجربه ای دست اول تبدیل می کنند.

داستان فیلم در دنیای حیوانات می گذرد، جایی که شکار و شکارچی آموخته اند که در فضایی صلح آمیز با یکدیگر زندگی کنند. هیچ کس دیگری را نمی خورد یا حتی موجود دیگری را تعقیب یا اذیت نمی کند. به بیانی صریح تر؛ زوتوپیا در واقع فیلمی درباره شمایل های مختار و متعصبی است که فکر می کنند بهترین راه ماندن بر صندلی قدرت اطمینان یافتن از این است که حیوانات «سفید» در ترسی دائمی از حیوانات «سیاه» به سر ببرند. و این اگر استعاره ای شوک آور از زندگی معاصر در بیشتر شهرهای آمریکا نباشد پس چیست؟ فیلم بایرون هاوارد و ریچ مور، به عنوان داستانی دوست داشتنی درباره حیوانات سخنگو به شکلی جالب هدف خاصی را دنبال می کند؛ یک رئالیسم جسورانه در فرم کارتونی.

هالیوود ریپورتر – مایکل رچشافن

گروه صداپیشگان فیلم با حضور جنیفر گودوین در نقش یک خرگوش قانونمند که به اولین پلیس خرگوش در شهر پستاندارنشین زوتوپیا تبدیل می شود، کاری بی نقص در ترکیب ایده ای متواضعانه با پیامی به موقع درباره قدرت و توانمندی ارائه کرده است. تابلوی نقاشی زوتوپیا – با یا بدون عینک های ۳D – به لطف پالت رنگ خیره کننده و معماری شهر آن (ساخته دیوید گوتز طراح) برجسته ترین جنبه فیلم است. مایکل جیاچینو آهنگ ساز نیز در اولین تجربه غیرپیکساری خود موسیقی مسرورانه ای ساخته است که به نظر می رسد ادای دینی هم به برنارد هرمن و نینو روتا باشد.

تایم اوت – دیو کلهون

حیوانات سخنگو در یک فیلم دیزنی؟ چیز تازه ای نیست اما این انیمیشن پر زرق و برق این ایده را به نقطه ای سرزنده و تازه می برد و جهانی متمایز و انسانی را به ما نشان می دهد (خب، در اصل ورژن آمریکایی آن را). با شهرها، خیابان ها و بستنی فروشی هایی که مملو از تمام پستاندارانی است که تصورش را می کنید، البته به غیر از انسان دو پا. بنابراین، یک گوزن روزنامه عصر را تورق می کند، یک بوفالو (با صداپیشگی آدریس البا) نیروی پلیس را مدیریت می کند و یک شیر (جی کی سیمونز) شهردار است.

فیلم آنها سرگرم کننده و بامزه است اما در لایه های زیرین خود پیامی دارد که از متوسط فیلم های بچه ها بالاتر می رود. (از جمله شوخی فمینیستی درباره این که حیوانات مونث را «گوگولی» صدا نکنیم.) جهان زوتوپیا زیرکانه و پر از جزییات خیره کننده است. فیلمی که بیشتر شبیه به محصولی از پیکسار تحت سلطه دیزنی است تا یک فیلم دیزنی خالص. کاراکترهای رنگارنگ و تمام نشدنی آن برای تماشاگران جوان دل نشین است اما نکته های بزرگسالانه ای هم دارد که طیف دیگری از تماشاگران را راضی می کند؛ از جمله یک صحنه عروسی به سبک پدرخوانده! با این اوصاف، چه کسی به انسان ها نیاز دارد؟

ما رقیب پیکسار نیستیم

گاردین – جوردن هافمن

از فیل های غول پیکر تا موش صحرایی پر از وزوز، همه موجودات کوچک و بزرگ در لباس هایی با مزه وارد می شوند و به لطف کامپیوترهای فوق العاده گران قیمت، کارهای بامزه و ستودنی می کنند. یک گاومیش با صدای تامی چونگ؟ سخت می شود به ایده خام همه اینها نخندید. شهر به خودی خود بهترین بخش فیلم است، سرشار از المان های ناب در طراحی. کمی یادآور «فوتوراما» است اما از بخش ها و مناطق بیشتری تشکیل شده. شاید متریال فیلم به شکلی برای محصولی مختص به کودکان سنگین باشد، اگرچه این هنوز همان دیزنی همیشگی است، با این حال همه چیز به خوشی و خرمی تمام می شود و پایان ظریف و دقیقی ندارد.

اسکرین دیلی – جان هزلتون

نمایشگاهی از حیوانات سخنگو، یک داستان رازآلود نوآرگونه و پیامی بر ضد تعصبات قومی همگی بخشی از زوتوپیا هستند. با وجود تاثیرگذار بودن هر یک از این المان ها اما چیز بیشتری در نهایت به تصویر کلی فیلم افزوده نمی شود و این اثر استادانه ساخته شده و سرشار از احساسات انیمیشنی را در نهایت رها می کند تا به عنوان یکی از آثار قابل قبول و متوسط کمپانی شناخته شود. با این حال فیلم هرگز موعظه نمی کند و پیام خود را درباره خطرات تن دادن به کلیشه ها نسبتا واضح بیان می کند و تعصبات قومی و نژادی را در میان انسان ها محکوم می کند.

مصاحبه خواندنی با وودی آلن

«وودی آلن» از فیلم‌هایش، دشواری کار در تلویزیون، دیدگاهش درباره مرگ و سالخوردگی، سیاست، کتابخوانی و .. سخن گفت. نشریه سینمایی «هالیوود ریپورتر» به بهانه‌ی انتخاب فیلم «کافه سوسایتی» جدیدترین ساخته سینمایی «وودی آلن» به عنوان فیلم افتتاحیه جشنواره کن، گفتگویی را با این سینماگر مطرح هالیوودی ترتیب داده است.

الان ۸۰ ساله هستید! مرگ همواره یکی از مضامین فیلم‌های اولتان بود، آیا این موضوع همچنان برایتان نگران کننده است؟

بله مطمئنا این موضوع نگرانم می‌کند و اولین‌بار زمانی که ۵ ساله بودم این اتفاق افتاد و در تمام طول دوران زندگی نیز مطمئنا نگرانم می‌کرد و می‌کند، تنها کاری که می‌توانی انجام دهم و بهترین راه حل این است که آن را از ذهن بیرون برانم و به آن فکر نکنم و تنها به این تمرکز کنم که می‌خواهم در فیلمم صحنه بازی «جف ایزنبرگ» و «استیو کرول» را خوب دربیاورم، اگر به مرگ فکر کنید هیچگاه برنده نخواهید بود.

آیا در طول این سال‌ها تغییر کرده‌اید؟

مطمئنا فکر می‌کنم از لحاظ هنری به تکامل رسیدم. زمانی که ساخت فیلم را آغاز کردم تنها به جوک‌ها علاقه داشتم اما در طول سال‌ها بلندپرواز و جاه طلب شدم و می‌خواستم آثار عمیق‌تر و بهتری بسازم که می‌تواند با توجه به جایگاهم خوب یا بد باشد. بعضی‌ها معتقدند این تصمیم عالی بود و به ساخت فیلم‌های بسیار خوب انجامید و برخی دیگر معتقدند که هرگز نباید این کار را انجام می‌دادم.

مجبور شدید بخش‌هایی از فیلم «کافه سوسایتی» را دوباره فیلمبردرای کنید! چه اتفاقی افتاد؟

بخش‌هایی از فیلم را در کالیفرنیا با بازی «برویس ویلیس» مقابل دوربین بردیم اما «بروس» قصد داشت نقشی را در تئاتر برادوی بازی کند و این دو کار برای او خیلی زیاد بود بنابراین «استیو کرول» را جایگزین او کردیم.

ایده ساخت فیلم «کافه سوسایتی» چگونه شکل گرفت؟

می‌خواستم چیزی شبیه به یک رمان در فیلم پیاده کنم که درباره یک خانواده و روابط اعضای آن با یکدیگر و رابطه عاشقانه نقش اول باشد و می‌خواستم این فیلم ساختار یک رمان را داشته باشد، یعنی بتوانم حرکت کنم و درون ذهن هر یک از اعضای خانواده زندگی کنم. به همین دلیل فیلم را روایت کردم چرا که به نوعی نویسنده رمانی هستم که شما فیلم آن را خواهید دید.

آیا همچنان از لس آنجلس متنفرید؟

نه، نه اصلا. این همیشه یک افسانه بوده و هرگز از لس‌آنجلس متنفر نبوده‌ام. لس‌آنجلس جایی نیست که بتوانم زندگی کنم چون از هوای آفتابی خوشم نمی‌آید و دوست ندارم به اتومبیل وابسته باشم. شهرهایی چون نیویورک را دوست دارم که بتوانم برای پیاده روی بیرون بروم و درست وسط همه چیز باشم، ترافیک سر و صدا، روزهای ابری و برفی داشته باشد. اما دوستان بسیاری در کالیفرنیا دارم و از سفر کوتاه مدت به آنجا لذت می‌برم. دوست ندارم رانندگی کنم، می‌توانم اما دوست ندارم.

«وودی آلن»: اغلب فیلم‌هایم را دوست ندارم

چه چیزهای جهت تحقیق برای ساخت فیلم مطالعه می‌کنید؟‌

ستون شایعات و ستون مربوط به هالیوود نیویورک تایمز را می‌خوانم، بسیاری از آنچه که درباره کالیفرنیا می‌دانید از ستون هالیوود روزنامه نیویورک تایمز است.

کلا خیلی اهل مطالعه هستید؟

هرگز از خواندن کتاب لذت نبردم و آدم کتابخوانی نبودم تا سن ۱۸ سالگی کامیک بوک می‌خواندم. زنده ماندن هیچ کس به کتاب خواندن وابسته نیست بنابراین ترجیح می‌دهم یک بازی بیسبال یا بسکتبال تماشا کنم، به سینما بروم یا به موسیقی گوش دهم.

آیا مطالب مربوط به خودتان را می‌خوانید؟

هرگز تاکنون چیزی درباره خودم نخواندم، نه مصاحبه‌هایم و نه دیگر مطالب و هیچ وقت نقد فیلم‌هایم را نیز نخوانده‌ام و همیشه وسواس داشته‌ام که درگیر دل مشغولی به خودم نشوم. زمانی که ابتدای کارم بودم این طور نبود اما الان تنها به کارم توجه می‌کنم و درباره این که چقدر عالی و یا چقدر احمقم چیز نمی‌خوانم. باید از انجام دادن پروژه‌ام لذت ببرم. این که صبح بلند شوی و فیلمنامه رو مقابل خودت بگیری، با طراح صحنه و فیلمبردار جلسه برگزار کنی، به صحنه بروی و با این بازیگران مرد و زن مستعد کار کنی خیلی جالب است. وقتی این کارها تمام شود شما بهترین فیلمتان را ساخته اید. من هرگز فیلم هایم را مجددا تماشا نمی‌کنم و چیزی درباره آنها نمی‌خوانم.

آیا همچنان خیلی زیاد فیلم نگاه می‌کنید؟

فیلم‌هایی که دوست داشته باشم خیلی زیاد نیستند. زمانی که این اتاق تماشای فیلم را حدود ۳۰-۳۵ سال پیش درست کردم هر شنبه شب با دوستانم به تماشی فیلم می‌نشستیم اما این اتفاق دیگر رخ نداد.

آخرین فیلمی که دوست داشتید چه بود؟

یک فیلم ایسلندی به نام «قوچ‌ها» دیدم که دوست داشتم، اما خیلی فیلم آمریکایی نگاه نمی‌کنم. زمانی که جوان بودم هر هفته تعداد زیادی فیلم برای تماشا بود و در دهه ۱۹۶۰ با ظهور کارگردان به عنوان یک چهره شکل دهنده در سینمای آمریکا فیلم‌های فوق العاده‌ای ساخته شد. سپس صنعت سینما دریافت که می‌تواند با ساخت فیلم‌های پرهزینه پول بیشتری به جیب بزند اما هیچ یک از این فیلم‌ها مورد علاقه من نبوده است.

تا به حال فیلم‌های ابرقهرمانی دیده‌اید؟

نه

«وودی آلن»: اغلب فیلم‌هایم را دوست ندارم

«کافه سوسایتی» دوازدهمین فیلم شما در کن است.

بله می‌تواند، اما پس از این سال‌ها دقیق نمی‌دانم. فیلم‌هایم را به کن می فرستادم و خودم نمی‌رفتم. نمیدانم چرا اما هرگز دوست نداشتم شش ساعت با هواپیما پرواز کنم و تغییر ساعت را تجربه کنم چون دیوانه‌ام می‌کرد و برایم شش ماه طول میکشد تا به تغییر ساعت عادت کنم. اما بعد از مدتی به کن رفتم و همسرم نیز جنوب فرانسه را دوست داشت. جشنواره کن رویدادی فیلم محورست و بنابراین لذت بخش است.

فیلمی درمیان از ساخته‌هایتان هست که اگر می‌توانستید آن را پاک می‌کردید؟

همه فیلم هایم را پاک می‌کردم به جز تعداد کمی. احتمالا شش یا هشت فیلمم را نگه می‌داشتم و شما می‌توانی بقیه آنها را برداری. «رز بنفش از قاهره»، «امتیاز نهایی»، «مردان و زنان»، احتمالا «Zelig» و «نیمه شب در پاریس» فیلم‌هایی هستند که نگه می‌دارم.

درباره «آنی هال» یا «منهتن» چطور؟

این دو فیلم را خیلی وقت پیش ساختم و حتی آنها را به خوبی به یاد ندارم و آنقدری که مردم آنها رادوست دارند به آنها علاقه ندارم. زمانی که «منهتن» را ساختم و آن را دیدم خیلی ناامید شدم. با «آرتور کیم» (رئیس کمپانی یونایتد آرتیست) صحبت کردم و گفت: “اگر این فیلم را کنار نزاری یک فیلم مجانی برایت می سازیم. تو دیوانه‌ای. ما فیلم را دوست داریم و روی آن سرمایه گذاری کردیم و برای ساخت آن پول قرض گرفتیم. نمی‌توانیم چند میلیون دلار هرینه کنیم و سپس فیلم را بیرون بندازیم. این احمقانه است”.

نهایتا فیلم اکران شد و به موفقیت بزرگی دست یافت اما من همیشه گفتم این یک شانس بزرگ بود و ما از امتیاز چیزهایی که خارج از کنترل‌مان بود، بهره بردیم.

سال گذشته ظاهرا از قبول کردن ساخت یک سریال تلویزونی پشیمان شده‌ بودید! آیا هنوز پشیمان هستید؟

خیلی سخت‌تر از آن چیزی بود که فکر می‌کردم. فکر می‌کردم دو فیلم را کنار هم می‌گذارم و درست می‌شود اما تلویزیون طی این سال‌ها قدم‌های بزرگی برداشته است و آثار فوق‌العاده‌ای در تلویزیون در حال ساخت است و مثل ۵۰ سال پیش نیست که هر چیز مزخرفی در تلویزیون قابل قبول باشد. به تماشای سریال‌های تلویزیونی معروف نیز علاقه‌ای ندارم چرا که در خانه نیستم و زمانی که با خانه می‌آیم ترجیح می‌دهم مسابقه ورزشی نگاه کنم.

هنوز کامپیوتر ندارید؟

نه. از این چیزها ندارم و کار کردن با آنها را نیز بلد نیستم. یک گوشی موبایل دارم که خیلی محدود است که می‌توانم با آن تماس بگیرم و به موسیقی گوش دهم و زمانی که برای تمرین کلارینت به خارج شهر می‌روم از آن استفاده می‌کنم.

«وودی آلن»: اغلب فیلم‌هایم را دوست ندارم

در سیاست از چه کسی حمایت می‌کنید؟‌

طرفدار «هیلاری کلینتون» هستم اما با او ملاقات نداشتم. «ترامپ» در یکی از فیلم‌هایم به نام «سلبریتی» حضور داشت و بسیار مهربان بود که البته نمی‌توان آن با این چیزهایی که این روزها در مبارزات تبلیغاتی خود می‌گوید کنار هم گذاشت.

شنیدم شما با «ساموئل بکت» ملاقات داشته‌اید.

بله و حدود پنج دقیقه با او در کافه‌ای در پاریس گفتگو کردم. در کافه بودم که کسی گفت «ساموئل بکت» اینجاست آیا دوست ندارید با او ملاقات کنید و من گفتم، حتما و رفتم و مدتی با او صحبت کردم. من طرفدار «بکت» نبودم اما همیشه می‌خواستم با «ژان پل ساتر» ملاقات کنم. می‌خواستم این کار را انجام دهم اما کسی که با او در ارتباط بود گفت این ملاقات را در ازای دریافت پول ترتیب می‌دهد.

«وودی آلن» طی سه دهه فیلم‌سازی، بیش از ۴۵ فیلم ساخته که با آن‌ها افتخارات و جوایز سینمایی متعددی کسب کرده است که از مهم‌ترین آن‌ها می‌توان به چهار جایزه اسکار و دو جایزه گلدن گلوب اشاره کرد.

«آنی‌هال»، «صحنه‌های داخلی»، «منهتن»، «خاطرات اکلیلی»، «امتیاز نهایی»، «آلیس»، «ویکی کریستینا بارسلونا»، «گلوله‌های بر فراز برادوی»، «آفرودیت قدرتمند»، «شالوده‌شکن»، «نیمه شب در پاریس»، «تقدیم به رم با عشق»، «یاسمن غمگین» و «مرد منطقی» از جمله ساخته‌های این کارگردان صاحب‌نام سینمای جهان است.