بایگانی برچسب‌ها : سینما

۱۳ حقیقت جالب درباره فیلم تنها در خانه

بسیاری از ما به دیدن فیلم و سریال علاقه داریم و به شدت آن ها را دنبال می کنیم. فیلم های سینمایی در ژانر های مختلفی ساخته می شوند و علاقه مندان با توجه به سلیقه خود، می توانند به تماشای آن ها بنشینند. در این میان، برخی آثار سینمایی برای قشر خاصی از جامعه در نظر گرفته می شوند. به عنوان مثال، فیلم های کودک به طور ویژه برای خردسالان ساخته می شود.

ما تا به حال شاهد محصولات بسیار خوبی در این زمینه بوده ایم، اما هیچ یک از آن ها نتوانسته اند همانند «تنها در خانه» نظر ما را به خود جلب کنند. این فیلم محبوبیت بسیار زیادی دارد و هر کسی را میخکوب خود می کند. با وجود آن که بیشتر افراد بارها «تنها در خانه» را دیده اند، اما نکاتی درباره آن وجود دارد که کمتر کسی به آن ها پرداخته است.

ما در این مقاله قصد داریم آن ها را مورد بررسی قرار دهیم. تا پایان همراه باشید.

تصویر مربوط به یک دختر که از دوستان «باز» برادر کوین بود، متعلق به پسر کارگردان هنری فیلم است و اصلا دختر نیست. کارگردان نمی خواسته دختران نوجوان را نا امید کند و به همین دلیل، این کار را انجام داده است.
13 حقیقت جالبی که تا کنون درباره فیلم «تنها در خانه» نمی دانستید

جوزف پشی بازیگر نقش هری اغلب فراموش می کرد که در فیلم مخصوص کودکان باری می کند و مدام ار الفاظ رکیک استفاده می نمود. به همین دلیل کارگردان مرتبا به وی تذکر می داد.

13 حقیقت جالبی که تا کنون درباره فیلم «تنها در خانه» نمی دانستید

به خاطر آن که فیلم واقعی تر جلوه کند، آقای پشی از مکالی کالکین بازیگر نقش کوین درخواست کرد که از او واقعا بترسد. یک بار آقای پسی به طور ناخواسته کوین را زخمی کرد. آن ها در حال تمرین سکانسی بودند که طی آن، دزد ها کوین را از دستگیره در آوریزان می کردند. آقای پشی گفت: “من می خواهم تمام انگشتان کوچک تو را همزمان گاز بگیرم.” سپس بازیگر واقعا این کار را انجام داد و انگشت کوین خون آمد.

فیلم تنها در خانه
فیلم تنها در خانه

فیلم «فرشتگان با روح پلید» که کوین در حال تماشای آن بود، وجود خارجی ندارد. این سکانس مخصوص فیلم تنها در خانه ساخته شد و در آن به کار رفت.

 13 حقیقت جالبی که تا کنون درباره فیلم «تنها در خانه» نمی دانستید
رتیلی که بر روی صورت یکی از دزد ها راه می رفت، واقعی بود. برای جلوگیری از ترسِ وجود آن، دنیل استرن نقش کسی که از ترس و وحشت جیغ می زند را بازی کرد و صدا بعدا به سکانس اضافه گشت.
13 حقیقت جالبی که تا کنون درباره فیلم «تنها در خانه» نمی دانستید

تنها در خانه تقریبا به طور کامل در شهر شیکاگو فیلم برداری شد و فرودگاه شهر پاریس که در فیلم وجود داشت، در واقع همان فرودگاه شیکاگو بود. صندلی های بزینس کلاس و شیکی که در فیلم دیده اید، در زمین بسکتبال یک مدرسه محلی درست شده بودند. استخر مدرسه نیز برای درست کردن زیر زمین آب گرفته خانه کوین در یکی از صحنه های فیلم مورد استفاده قرار گرفت.

13 حقیقت جالبی که تا کنون درباره فیلم «تنها در خانه» نمی دانستید

خانه ای که خانواده کوین در آن زندگی می کردند، در خیابان لینکُلن منطقه وینتکا در ایالت ایلینوی قرار دارد. این عمارت سه طبقه برای یک خانواده ساخته شد، در سال ۲۰۱۱ تقریبا ۲٫۴ میلون دلار قیمت گذاری گشت و در همان سال نیز با قیمت ۱٫۵۸۵ میلون دلار به فروش رسید.

13 حقیقت جالبی که تا کنون درباره فیلم «تنها در خانه» نمی دانستید

نقش هری (دزد چاق) اول به رابرت دنیرو و جان لاویتس پیشنهاد داده شد، اما هیچ یک از آن ها قبول نکردند.

 13 حقیقت جالبی که تا کنون درباره فیلم «تنها در خانه» نمی دانستید
بازیگر نقش فولر پسر عموی کوین، برادر واقعی مکالی کالکین بود.
13 حقیقت جالبی که تا کنون درباره فیلم «تنها در خانه» نمی دانستید

ضبط کننده صدای «Talkboy» که در دستان کوین قرار داشت، وجود خارجی نداشت و تنها برای فیلم ساخته شده بود. با این حال، بسیاری از طرفداران فیلم دوست داشتند یکی از آن ها را در اختیار داشته باشند. طی سال های بعدی، این دستگاه در فروشگاه ها ظاهر گشت.

 13 حقیقت جالبی که تا کنون درباره فیلم «تنها در خانه» نمی دانستید
برخی از مردم اعتقاد داشتند که الویس پریسلی در فیلم بازی کرده است. بسیاری از آن ها مرگ سلطان راک اند رول را باور نکرده بودند و اعتقاد داشتند مردی که پشت سر مادر کوین در فرودگاه ایستاده، همان خواننده سرشناس است.

 13 حقیقت جالبی که تا کنون درباره فیلم «تنها در خانه» نمی دانستید
لوازم تزیینی کریسمسی که شخصیت مارو بر روی آن ها پا گذاشت، خوراکی بودند. با این حال، دنیل استرن در صحنه هایی که پا برهنه بود، پوشش پلاستیکی ویژه ای به تن داشت.
13 حقیقت جالبی که تا کنون درباره فیلم «تنها در خانه» نمی دانستید

مکالی کالکین واقعا نقشه محل قرار گرفتن تله ها در تمام قسمت های خانه را نقاشی کرده بود.

13 حقیقت جالبی که تا کنون درباره فیلم «تنها در خانه» نمی دانستید
روزیاتو

نیکی کریمی: عادت ندارم دیگران را قضاوت کنم

نیکی کریمی نویسنده، کارگردان، تهیه‌کننده و سهیل رضایی روانشناس در این نشست حضور داشتند و ضمن صحبت درباره فیلم به پرسش‌های حاضران پاسخ دادند.

این هنرمند با اشاره به فیلم «شیفت شب»‌اش گفت: ایده یک خطی این فیلم یک فردی بود که بیماری روانی داشت. در مورد کسانی که گاهی بی‌دلیل فروکش می‌کنند و در خود فرو می‌روند و در همان‌جا می‌مانند. اما از آنجایی که به یک داستان برای ساختن فیلم نیاز داشتم و ماجرای ارتباط بین زن و مرد از ابتدای تاریخ همواره مطرح و مد نظر همه جوامع بوده است، قصه به این سمت و سویی که الان هست، پیش رفت.

او ادامه داد: از سویی دیگر این واقعیت وجود دارد که وقتی در خانواده عضوی دچار مشکل می‌شود کم حرف می‌شود و در خود فرو می‌رود. در تیپ شخصیتی مرد این فیلم هم این موضوع دیده می‌شود. او آدمی است که همه چیز را در خودش می‌ریزد و اصلا از هیچ کس کمک نمی‌خواهد. اتفاق فیلم زمانی می‌افتد که او روزی به سرایدار محل کارش می‌گوید که می‌خواهد، خودکشی کند. او در یک موقعیت استیصال گیر افتاده است. او یک نمونه از مردان ایرانی است نه نماینده تمامی آنها.فرهاد و ناهید نمونه‌های زیادی در جامعه ما دارند اما نماینده تمام مردان و زنان ایرانی نیستند. آنها آدم‌های معمولی هستند. من با انتخاب شخصیت‌ها به تایید آنها نمی‌پردازم بلکه فقط آنها را نمایش می‌دهم، فرهاد این فیلم در شرایط عصبی قرار گرفته است و این عصبیت را به دیگران نیز منتقل می‌کند.

نیکی کریمی در مورد شخصیت زن فیلم نیز گفت: چند سال قبل از اینکه فیلم‌نامه این فیلم را بنویسم به مطب دکتر عارف می‌رفتم و در آنجا با چند خانم در مورد مشکلاتی که در جامعه و خانواده‌های ایرانی به وجود آمده است با هم حرف می‌زدیم. یکی از علت‌هایی که در آن بحث‌ها مشخص شد که باعث بروز اختلاف در زندگی ایرانی‌ها شده است،سریال‌های ماهواره‌ای بود. سریال‌های ترکیه‌ای نسبتی با فرهنگ جامعه ما ندارند. من آدم دموکراتی هستم و عادت به قضاوت کردن دیگران ندارم. ولی متاسفانه خانواده‌های ما در اثر مشاهده این سریال‌ها و تاثیرپذیری از آنها خیلی متزلزل شده‌اند. من حتی در بین دوستان خودم کسانی را می‌شناسم که حتی بارها و بارها به مشاهده قسمت‌های تکراری این سریال‌ها می‌پردازند. اینها گویی معتاد شده‌اند و در یک دنیای کوچک خود را گرفتار کرده‌اند. در خانواده‌ها دیگر کسی با دیگری حرف نمی‌زند،در صورتی که همه در دنیای مجازی سرگرم گفتگو هستند.

وی افزود: من می‌خواستم نشان دهم که زن این خانواده اتفاقا اینطوری نیست. با اینکه درس خوانده اما به دلیل مخالفت شوهرش سرکار نمی‌رود اما زندگی‌اش را تحت تاثیر این سریال‌ها قرار نداده است . آنها با عشق و علاقه ازدواج کرده‌اند در نهایت او مرد را به سمتی سوق می‌دهد که لب به سخن گفتن بگشاید و در مورد مشکلاتش با او حرف بزند. اصلا از همان شب اولی که مرد به خانه می‌آید، زن می‌خواهد که با او حرف بزند اما این مرد است که سکوت می‌کند. ناهید شخصیت زنانه‌ای دارد. آدم متوقعی نیست که بخواهد به فرهاد فشار بیاورد تا همه چیز را بگوید. او خودش همه چیز را می‌داند بنابراین زمانی که فرهاد می‌خواهد حرف بزند مانع این کار می‌شود زیرا می‌داند که فرهاد همین قدر هم که حرف زده فشار زیادی را تحمل کرده است.

کارگردان «سوت پایان» افزود: جامعه ما طوری است که با هم حرف نمی‌زنیم اما در مورد هم به آسانی قضاوت می‌کنیم. در مورد شخصیت برادر شوهر و سکانس‌های پایانی فیلم هم باید بگویم که در نهایت صحبت‌های مرد و زن در ماشین از نقطه دید او دیده می‌شود. او می‌بیند که آنها با هم حرف می‌زنند. او و ما نمی‌شنویم که آنها چه می‌گویند اما می‌توانیم حدس بزنیم که در مورد چه چیزی حرف می‌زنند. در مورد ماجرای موش کشی هم باید بگویم که می‌خواستم نشان دهم این می‌تواند یکی از شغل‌های متعدد افراد جامعه باشد و ناگفته نماند که استعاره‌ای هم در آن وجود دارد. در مورد شخصیت مرد نزول خور هم بایست بگویم که او آدمی است که در هر موقعیتی به رنگی در می‌آید. این آدم چند وجهی و چند شخصیتی است در اثر ارتباط با کارهای خلاف به یک آدم منفی تبدیل شده است. او به انواع شخصیت‌ها تبدیل می‌شود تا کارش را پیش ببرد. انواع و اقسام این آدم در اجتماع ما به شکل‌های گوناگون مشاهده می‌شود.

وی گفت:باید اضافه کنم که «شیفت شب» فیلم پیچیده‌ای نیست. در مورد زندگی الان و امروزه افراد جامعه ما است. آنها یک زن و مرد معمولی هستند. به نظرم فیلم «گزارش» عباس کیارستمی از این لحاظ یکی از بهترین فیلم‌نامه‌ها را دارد. زندگی واقعی آدم‌های معمولی جامعه نظم و قاعده مشخصی که ندارد. من اعتقاد دارم که با بزرگ‌نمایی ناکامی‌ها و ناهنجاری‌ها و پررنگ نشان دادن شخصیت‌های منفی فیلم‌ها نمی‌توان در جهت این مشکلات جامعه تلاش کرد. بلکه این کار نتیجه عکس دارد. این اتفاقی است که در سریال‌های ترکیه‌ای نیز می‌افتد. با نشان دادن بدی‌ها نمی‌توان خوبی را در جامعه گسترش داد. اما در هر صورت در هنگام نگارش فیلم‌نامه این ناخودآگاه ماست که به میان می‌آید و مسلما هر آنچه که به آن می‌اندیشیم همان را هم می‌نویسم.

نیکی کریمی ادامه داد: یکی از اشاره‌های این فیلم به مساله تحریم‌هاست و اثراتی که این تحریم‌ها بر جامعه گذاشته‌اند. در هر صورت هر فردی که در این جامعه زندگی می کند از صبح که بیدار می‌شود و از خانه بیرون می‌رود با مسائل مشکلات آن جامعه هم مواجه است و از آن تاثیر خواهد پذیرفت.

در ادامه‌ی این نشست، سهیل رضایی روانشناس هم در مورد مبحث عدم گفتگوی افراد اجتماع گفت: مسلما از زوایای متعددی می‌توان به این فیلم نگاه کرد اما یکی از این زوایا مساله عدم گفتگو است. گفتمان یک مساله تازه در جامعه ماست. حرف زدن با گفتمان تفاوت دارد. سالها طول می‌کشد تا جامعه ما بتواند به گفتمان عادت کند. این عدم توانایی حرف زدن و حرف شنیدن تبعات خود را دارد. مرد فیلم خطایی کرده و ترجیح می‌دهد خودش مشکلات را حل کند و اصلا از کسی کمک نمی‌خواهد. این نمونه مردان ایرانی است . او حاضر به حرف زدن نیست.

او ادامه داد: این آموزش از بچگی مردان ایرانی داده می‌شود که مرد نباید گریه کند و اگر مردی درباره مشکلاتش لب به سخن بگشاید گویی اقتدار او زیر سوال رفته است و این کار از سوی خانواده و جامعه پذیرفته نیست. در صورتی که با گفتگو و گفتمان می‌توان بر بسیاری از مشکلات غلبه کرد. از سویی دیگر زن فیلم هم شیوه‌های گفتمان و گفت‌وگو را بلد نیست. او در زمانی که سر صحبت باز می‌شود به جای اینکه راهکارهای درست ارائه کند، پیشنهادهای فانتزی می‌دهد. این عدم گفتمان در محیط‌های کاری ما نیز وجود دارد. راه پیدا کردن گفتمان به جامعه استاندارد جدیدی را به وجود آورده که چون افراد بلد نیستند از آن استفاده کنند، نمی‌توانند به آن عمل کنند. حرف زدن یکی از پیچیده‌ترین کارهاست و اصلا کار ساده‌ای نیست و جامعه ما حالاحالاها با شیوه‌های درست آن فاصله دارد. شما نگاه کنید ۳۰ سال پیش اصلا کسی بچه‌ها را به رسمیت نمی‌شناخت چه برسد که بخواهد با آنها حرف بزند و نظر آنها در مورد امور مختلف پرسیده شود و این ماجرا چقدر امروزه دچار تحول شده است.

رضایی گفت: نکته دیگر که باید به آن اشاره کنم مساله زندگی مشترک است. همواره از ازدواج به عنوان زندگی مشترک نامبرده می‌شود. اما چیزی که ما شاهد آن هستیم این است که مرد خود را مالک زندگی می‌داند و می‌خواهد خودش یک تنه مشکلات آن را حل کند و اصلا به زن اجازه نمی‌دهد که حتی در مورد مشکلات چیزی بداند و در صورت مخالفت حتی با خشونت با او برخورد می‌کند. باید در نظر داشت که در شراکت همواره سهم شرکا برابر و یکسان نیست. زن این فیلم سعی می‌کند سهم الشراکه خود را از زندگی داشته باشد اما مرد با او مخالفت می‌کند. اما ناگفته نماند با اینکه چلنج‌های زیادی بین زن و مرد دیده می‌شود اما تحت فشار بودن زن بخاطر بد بودن مرد نیست.

وی افزود: برخلاف بسیاری از فیلم‌هایی که توسط کارگردانان زن ساخته می‌شوند،در این فیلم مرد شخصیت منفی و منفور نیست. مرد قهرمان هم نیست. زن هم قهرمان نیست. زن‌ها موجودات کانونی هستند. برای زن‌ها کانون خانواده مهم است . در ازدواج زن‌ها ۵ مورد را وارد زندگی می‌کنند در صورتی که مردها از ۷ مورد رها می‌شوند. زن‌ها با ازدواج وارد زندگی و تعهد می‌شوند در صورتی که مردها از خیلی چیزها رهایی پیدا می‌کنند. زن این فیلم نیز با زنانگی‌اش وارد شراکت زندگی می‌شود.

این روانشناس مطرح کرد: در اینجا می‌توان به شخصیت برادر شوهر نیز اشاره کرد که به کمک آنها می‌آید. او قدرت گفتمان و حرف زدن با رئیس را دارد و یک قهرمان رئال است. او نمونه قهرمانی است جامعه امروز ما به آن نیاز دارد. نمونه این قهرمان امروزه در کارتون باب اسفنجی دیده می‌شود. باب اسفنجی اصلا قدرت‌های ماورایی ندارد. بلکه دائم در حال حرف زدن است. او با همه حرف می‌زند و به نظرم نسلی که این کارتون را تماشا می‌کند، متوجه می‌شود با قدرت گفتمان می‌شود خیلی کارها کرد و آینده خوبی خواهد داشت. نگاه فیلم ساز به مردها در فیلم شیفت شب هم شفاگر است، سرزنشگر نیست. از نظر یونگ فیلم ساز اصلا نباید با خودآگاهش فیلم بسازد. فیلم ساز با ناخودآگاهش فیلم می‌سازد و منتقد با خودآگاهش آن را نقد می‌کند. از این رو ممکن است تماشاگر نکته‌هایی را از فیلم برداشت کند اصلا مورد نظر کارگردان نبوده است.

این جلسه نقد و بررسی با پرسش و پاسخ بین میهمانان و مخاطبان ادامه یافت و به پایان رسید.

مراسم عجیب اختتامیه جشنواره یاس

مراسم اختتامیه جشنواره یاس در شرایطی غیر معمولی و جالب برگزار شد.
در این مراسم که در فضای باز هتل محل اسکان مهمانان جشنواره برگزار شد باران بسیار شدیدی شروع  به باریدن گرفت و تقریبا اکثر تصویربرداران و عکاسان را دچار مشکل کرد.

کیمیایی، شهاب حسینی، فرهاد اصلانی و سایر هنرمندان زیر چتر، و باران سیل آسای روزگار …

 

بیوگرافی عایشه بینگل بازیگر نقش جمیله

نام: Ayca Bingol تولد: ۱۶ ژانویه ۱۹۷۵ او سال ۱۹۹۸ از دانشکده بازیگری فارغ التحصیل شد و از همان موقع شروع به بازی در سینما تئاتر و تلویزیون ترکیه کرد او در این سالها جوایز بسیار زیادی را از جشنواره های فیلم های ترکیه به دست آورده است. او به خاطر سریال روزی روزگاری و نقش جمیله در دو سال پیاپی ۲۰۱۱ و ۲۰۱۲ برنده بهترین بازیگر زن در جشنواره انکارا شد. او متاهل است و نام شوهرش Ali Altug می باشداو قرار است یک سریال جدید با مته بازیگر نقش محمد در سریال گمشده بازی کند این دو در سریال روزی روزگاری هم، هم بازی بوده اند.

 

تصاویر جمیله در سریال روزی روزگاری

 سریال روزی روزگاری,جمیله در سریال روزی روزگاری,بازیگران سریال روزی روزگاری

 جمیله در سریال روزی روزگاری

سریال روزی روزگاری,جمیله در سریال روزی روزگاری,بازیگران سریال روزی روزگاری

عایشه بینگل بازیگر نقش جمیله در سریال روزی روزگاری

سریال روزی روزگاری,جمیله در سریال روزی روزگاری,بازیگران سریال روزی روزگاری

  جمیله در سریال روزی روزگاری

سریال روزی روزگاری,جمیله در سریال روزی روزگاری,بازیگران سریال روزی روزگاری

 عایشه بینگل بازیگر نقش جمیله در سریال روزی روزگاری

سریال روزی روزگاری,جمیله در سریال روزی روزگاری,بازیگران سریال روزی روزگاری

بازیگر نقش جمیله در سریال روزی روزگاری

سریال روزی روزگاری,جمیله در سریال روزی روزگاری,بازیگران سریال روزی روزگاری

جمیله در سریال روزی روزگاری

سریال روزی روزگاری,جمیله در سریال روزی روزگاری,بازیگران سریال روزی روزگاری

 عایشه بینگل بازیگر نقش جمیله در سریال روزی روزگاری

سریال روزی روزگاری,جمیله در سریال روزی روزگاری,بازیگران سریال روزی روزگاری

شصتمین سالمرگ جیمز دین، یاغی هالیوود

شاید اگر عشق سرعت نبود یا شاید اگر مرد جوانی که از روبرو می‌آمد، به موقع پورشه جیمز دین را می‌دید، ستاره پرفروغ این هنرپیشه بااستعداد به این زودی خاموش نمی‌شد. این یاغی کوتاه‌قامت ۲۴ سال عمر کرد و با سه فیلم جادوانی شد.

شصتمین سالمرگ جیمز دین، یاغی هالیوود که با سه فیلم اسطوره شد

به گزارش برترین ها به نقل از دویچه وله شصت سال از مرگ جیمز دین می‌گذرد؛ ستاره‌ای که تنها ۲۴ سال عمر کرد، اما در همین مدت کوتاه و با بازیگری در سه فیلم توانست به جمع ستارگان فراموش‌نشدنی هالیوود بپیوندد. از این یاغی کوتاه‌قامت عکس‌های زیادی به جای مانده که برخی از آنها در ذهن فیلم‌دوستان حک شده است. تصویری از جیمز دین در پشت صحنه فیلم “غول”.

شصتمین سالمرگ جیمز دین، یاغی هالیوود که با سه فیلم اسطوره شد

جمیز دین در روز هشتم فوریه سال ۱۹۳۱ در ایندیانا به دنیا آمد. مادرش در سن ۲۹ سالگی بر اثر سرطان از دنیا رفت. او نزد مادربزرگ و یکی از خاله‌هایش بزرگ شد.

شصتمین سالمرگ جیمز دین، یاغی هالیوود که با سه فیلم اسطوره شد

جیمز دین در خانه‌ای رشد کرد که در دل طبیعت و مزارع قرار داشت. او در همان دوران کودکی و نوجوانی به بازیگری، هنر و رقص علاقمند شد، در گروه‌ تئاتر مدرسه فعالیت داشت و در دوران فراغتش به موسیقی، رقص و کوزه‌گری می‌پرداخت.

شصتمین سالمرگ جیمز دین، یاغی هالیوود که با سه فیلم اسطوره شد

او پس از پایان دوران مدرسه راهی نیویورک شد تا رویای بازیگری را تحقق بخشد. جیمز دین کار در دنیای فیلم را با بازیگری در تئاتر و تلویزیون آغاز کرد. او در سال ۱۹۵۱ با ایفای نقشی کوچک در فیلم جنگی Fixed Bayonets! به کارگردانی ساموئل فولر وارد سینما شد.

شصتمین سالمرگ جیمز دین، یاغی هالیوود که با سه فیلم اسطوره شد

بازی درخشان او در قطعه‌ی نمایشی “ضد اخلاق” که اقتباس از اثری از آندره ژید بود، مورد استقبال هالیوودی‌ها قرار گرفت و پای او را در سال ۱۹۵۳ به هالیوود باز کرد. الیا کازان، کارگردان معروف هالیوود، در همان سال قصد ساختن فیلمی با اقتباس از “شرق بهشت”، رمان معروف جان اشتاین‌بک را داشت و به دنبال بازیگری توانمند می‌گشت. او ایفاگری نقش اصلی را سرانجام به جیمز دین سپرد.

شصتمین سالمرگ جیمز دین، یاغی هالیوود که با سه فیلم اسطوره شد

بازی در “شرق بهشت” که داستان آن در دوران جنگ جهانی اول روی می‌دهد، اولین نامزدی اسکار را برای جیمز دین به همراه داشت. نمایی از فیلم “شرق بهشت”.

شصتمین سالمرگ جیمز دین، یاغی هالیوود که با سه فیلم اسطوره شد

دومین حضور به‌یادماندنی جیمز دین بر پرده سینما در فیلم “شورش بی‌دلیل” (یاغی بی‌هدف)، ساخته نیکلاس ری بود. عصیانگری نقشی بود که بعدها نیز با چهره‌ی جیمز دین پیوند خورد. این فیلم یکی از تاثیرگذارترین فیلم‌های دهه پنجاه میلادی بود.

شصتمین سالمرگ جیمز دین، یاغی هالیوود که با سه فیلم اسطوره شد

جیمز دین پیش از مرگ در فیلم معروف “غول”، به کارگردانی جرج استیونس، ایفاگری یکی از نقش‌ها را برعهده گرفت. این فیلم آخرین نقش‌آفرینی این هنرپیشه محبوب بود. او برای این فیلم برای دومین بار نامزد دریافت جایزه اسکار بهترین بازیگر مرد شد. “غول” در سال ۱۹۵۶ و پس از مرگ جیمز دین در سانحه رانندگی به نمایش درآمد. با این سه فیلم اصلی بود که جیمز دین به یک اسطوره بدل شد.

شصتمین سالمرگ جیمز دین، یاغی هالیوود که با سه فیلم اسطوره شد

جیمز دین از همان دوران نوجوانی علاقه زیادی به اتومبیل‌های کورسی و عشق سرعت داشت. او با نخستین حقوقی که از بازیگری در فیلم و تلویزیون دریافت کرد، یک اتومبیل خرید و در مسابقات اتومبیلرانی نیز شرکت می‌کرد.

شصتمین سالمرگ جیمز دین، یاغی هالیوود که با سه فیلم اسطوره شد

جیمز دین در روز ۳۰ سپتامبر سال ۱۹۵۵ بر اثر سانحه رانندگی جان خود را از دست داد. نخست گمان می‌رفت که این سانحه رانندگی بر اثر سرعت زیاد اتومبیل او روی داده است. بعدها مشخص شد که جیمز دین در بروز این سانحه بی‌تقصیر بوده است. تصویری از خودروی داغان‌شده‌ی جیمز دین.

شصتمین سالمرگ جیمز دین، یاغی هالیوود که با سه فیلم اسطوره شد

جیمز دین چندی پس از مرگش به جایگاهی ویژه و اسطوره‌ای در میان فیلم‌دوستان دست یافت. در سال ۱۹۹۹ بود که او ازسوی انجمن فیلم آمریکا به‌عنوان هجدهمین بازیگر برتر تاریخ هالیوود برگزیده شد. تصویری از سنگ قبر جیمز دین.

استندآپ کمدی چیست و چرا محبوب است؟

تا همین چند وقت پیش، برای مخاطبان تلویزیون، آثار کمدی خلاصه می شد در سریال های نودشبی، همان هایی که زمانی مهران مدیری، رضا عطاران و این آخری ها سروش صحت سازنده اش بودند. اما با برنامه «خندوانه»، بخش های تازه ای از کمدی وارد جعبه جادویی ما شده است.

حالا مهم ترین بخش خندوانه، اجرای کمدین هایی است که آرام آرام خودشان را جاانداخته اند و با نمایش های کوتاه شان تماشاگران را غافلگیر کرده اند. دیگر عادی است که مردم آرای کمدین ها را با هم بررسی کنند یا برای محبوب شان رای جمع کنند. اگرچه مثل همیشه این رقابت هم سیاسی شد و پای دو ج ناح سیاسی را وارد معرکه کرد اما به هر حال مردم بی توجه به این بارکشی ها و دعواهای خاله زنکی، حواسشان به خود اجراهاست.

استندآپ کمدی چیست و چرا محبوب است؟

استندآپ کمدی از همین جا وارد تلویزیون و فرهنگ رسمی ما شده است؛ این تاریخی است که باید یادمان بماند: تابستان ۱۳۹۴٫ درست از جایی که بازیگران و نویسندگان طنزهای تلویزیونی روی سن رفتند و برای یک ربع، ماجراهایی را با اجراهای بامزه روایت کردند، دیگر کمتر کسی است که این واژه برایش ناآشنا باشد، حتی اگر معنای دقیق آن را نداند. حالا که مسابقه کمدین برتر خندوانه به اوج خودش رسیده می شود سراغ تعریف «استندآپ کمدی» رفت و دید که این نوع، کمدی واقعا چه جور کمدی است!

استندآپ از کجا آمده

ما هنوز معادل درست و دقیقی برای استندآپ کمدی نداریم؛ بله، آن طور که برخی در برنامه خندوانه گفته اند ترجمه تحت اللفظی آن می شود «کمدی ایستاده» که خب بی مزه است و واقعا بی معنی. اما نیازی نیست ترجمه اش کنیم. این اصطلاح رایجی است در کشورهای دیگر، آنها معمولا استندآپ کمدی را نوعی کمدی تک نفره می دانند که کمدین، در یک اجرای زنده، روی سن می رو و با خاطره گویی، تعریف شوخی و جک، ماجرایی را روایت می کند.

او هم بازی می کند هم صدایش را تغییر می دهد، هم با مسائل روز کار دارد هم به مسائل شخصی می پردازد. گاهی خودش نقش اصلی است گاهی از باقی آدم ها کمک می گیرد. اما در هر صورت، تماشاگران نقش مهمی در اجرا دارند، چون با آنها هم کلام می شود و از دل گفت و گو با آنها کار را جلو می برد، گاهی هم منتظر می ماند تا آنها بخندند و از خنده آنها تاثیر بگیرد.

استندآپ کمدی چیست و چرا محبوب است؟

به هر حال مخاطب نقش مهمی دارد و معمولا در یک استندآپ کمدی حرفه ای تماشاگران هم به نوعی در پروسه اجرا مشارکت می کنند. درواقع، کمدین تنها یک بازیگر نیست، یک جور چرخاننده صحنه است که سعی می کند با کمک حاضرین یک قصه بامزه (حالا چه تکه تکه، چه کامل و مرتب و دقیق) را روایت کند.

این نوع کمدی در خارج از ایران معمولا در بارهای شبانه، سالن های باشگاه ها، تئاترها و کافه ها اجرا می شود. ضمن اینکه موضوعاتش مسائل خانوادگی، مسائل جنسیتی و ترکیب مسائل شخصی با مسائل اجتماعی و حتی سیاسی است.

قدیم ترها موضوع اصلی این نوع اجراها شوخی با سیاهان، خارجی ها، مهاجران، یهودی ها، سیاستمداران زن باره، زن ها و… بود. اما حالا که پای کمدین ها به تلویزیون و رادیو باز شده دایره موضوعات هم بیشتر شده است.  طبیعی است واژه هایی که آنها استفاده می کردند (و حتی الان به کار می برند) واژه های خوشایند و اتوکشیده و مودبانه ای نیست؛ آنها علیه فرهنگ رسمی و پاستوریزه عمل می کنند و تلاش می کنند فرهنگ عامه را دست بیندازید و با خود مردم مواجه شوند.اما این روند تغییراتی هم کرده، اگر در ابتدا حرف های ساده و شوخی های معمولی اساس این کار را تشکیل می داد.

حالا به مرور انتقادهای تند و تیز هم چاشنی آن شده و تبدیل شده به یک نوع کمدی کاملا طراحی شده که قصد تخریب الگوهای ذهنی مخاطب را دارد؛ کمدین به مسائلی که تماشاگرش سعی می کند به روی خودش نیاورد بی رحمانه حمله می کند و ضعف ها را نشان می دهد.

اما این کار جنبه آموزشی ندارد، اصلا هدف این کار، دادن پیام اخلاقی نیست (اگر هم پیامی دارد در رودررو کردن آدم ها با خودشان است) بلکه بیشتر نوعی شوخی نویسی پرجرات و نترس است که کمدین ضعف های خودش را که (که فکر می کند بخش عمده ای از مردم هم گرفتارش هستند) به زبان می آورد و تبدیل می کند به شوخی. اگر متهم نشویم که کلمات قلبمه سلمبه به کار می بریم یک جور تصفیه روح است تا مخاطب ضعف های درونی اش و اخلاقیات و رفتارهایش را بی پرده ببیند.

واقعا استندآپ کمدی از کجا آمده!

می گویند استندآپ کمدی های اولیه به دوران یونان باستان بر می گردد، به وقتی که جشن های دیونیسوس برگزار می شده و مردم شاد و شنگول سعی می کردند چند روز بی پروایانه را سپری کنند. همان اندازه که تراژدی را محصول این جشن ها و این روزها می دانند، کمدی را هم بازتابی از این وقایع می دانند.

استندآپ کمدی چیست و چرا محبوب است؟

ارسطو می نویسد: «کمدی تقلیدی است از اطوار و اخلاق زشت، نه اینکه توصیف و تقلید بدترین صفات انسان باشد؛ بلکه فقط تقلید و توصیف اعمال و اطوار شرم آوری است که موجب ریشخند و استهزاء می شود. آنچه موجب استهزاء می شود امری است که در آن عیب و زشتی هست، اما آزار و گزندی از آن (عیب و زشتی) به کسی نمی رسد.»

با این تعریف که کمدی برگرداننده صفات زشت انسان به خود اوست؛ طبیعی است که استندآپ کمدی ها هم ریشه در چنین تاریخی داشته باشند. اگرچه در طول زمان تراش خورده اند و شکل عوض کرده اند. الان ما نمی دانیم در آن جشن های بی سر و سامان یونانی چه می گذشته که هم تراژدی و هم کمدی را به آن نسبت می دهند، اما می شود حدس زد که آن ایام، تنها روزهایی بوده که بازیگران این اجراها می توانستند زشتی ها و پلیدی ها را به مردم عادی نشان بدهند و روح و روانشان را تصفیه کنند.

حالا که کمی دقت می کنیم می بینیم که رگ و ریشه استندآپ کمدی را می شود در یک نوع نمایش بداهه هم دانست، دقیق تر اینکه شاید این نوع کمدی شکل رام شده کمدیادلارته هم باشد: نوعی کمدی مبتنی بر بداهه که تک نفره اجرا می شد. اما اگر علمی نگاه کنیم، خیلی از تاریخ نگارها شروع رسمی استندآپ کمدی را مربوط به آغاز به کار «میوزیک هال» انگلستان می دانند؛ سالنی که در ۱۸۵۰ افتتاح شد و در آن تئاترها و کنسرت های موسیقی برگزار می شد.

یکی از انواع تئاترها، همین کمدی های تک نفره بود، که البته شامل آوازخوانی و اجراهای موزیکال بود و طرفداران زیادی هم داشت. به همین دلیل اگر یک جست و جوی ساده اینترنتی بکنید با نام تعداد زیادی کمدین مواجه می شوید که شغل اصلی همه آنها اجرای استندآپ کمدی بود و هر کدام هم در دوره ای مشهور بودند.

اما ما به عنوان مخاطبان آثار کمدی، بیشتر از انگلیسی ها، بازیگران آمریکایی را می شناسیم؛ تاریخ این نوع نمایش به سخنرانی های طنز افرادی مثل مارک تواین بر می گردد و اگر بخواهیم موضوع را فقط در عرصه نمایش بررسی کنیم باید به نمایش های وودویل بپردازیم که نمایش های شاد و پرماجرا و موزیکال در انتهای قرن ۱۹ و آغاز قرن بیستم بودند.

بیشتر فعالان این نمایش ها آمریکایی آفریقایی، یهودی ها، ایرلندی ها و خلاصه مهاجران بودند و درباره زندگی خودشان، شوخی ها و ماجراهایی را روایت می کردند. این کمدین ها در سال های بعد روی هم تاثیر گذاشتند. مثلا کمدین های انگلیسی از آمریکایی ها تاثیر گرفتند یا کمدین های آسیایی به خاطر روایت هایشان از زندگی در آمریکا و اروپا با استقبال مخاطبان رو به رو شدند.

جنگ ها

اگر بخواهیم گام به گام ماجرا را شرح بدهیم باید بگوییم جنگ ها نقش مهمی در گسترش این کمدی ها داشتند، این نوع کمدی نیاز به هیچ وسیله ای نداشت، کمدین تنهایی، با لباس معمول، تنها یک میکروفن می خواست تا صدایش را به گوش همه برساند.

استندآپ کمدی چیست و چرا محبوب است؟

بنابراین در اردوگاه های نظامی بسیار پرطرفدار بودند و امکان اجرا برایشان بسیار فراهم بود. مثلا در جنگ ویتنام، باب هوپ که یک ستاره کمدی بود بارها به پایگاه های آمریکایی ها سفر کرد و تی شهرتش بعد از این سفرها بیشتر هم شد. او معمولا درباره این محرومیت های سربازان حرف می زد و تلاش می کرد به نوعی فضای باشگاه های شبانه آمریکایی را بازسازی کند.

حالا  چه می شود

استندآپ کمدی یک نمایش پرطرفدار است که در بیشتر کشورها، با توجه به فرهنگ خودشان اجرا می شود. دوسال پیش حتی سریالی درباره یکی از این کمدین ها ساخته شد: لویی، درباره زندگی شخصی یک استندآپ کمدین بود که کار و زندگی شخصی اش با هم مخلوط می شد. فرم مستندگونه این سریال، تصویر تازه ای بود از زندگی این بازیگر اما قبل تر هم درباره یک اسطوره این رشته، لنی بروس، فیلمی ساخته شده بود؛ فیلمی که اصولا تقابل طنز بی پروا و مهاجم او را در برابر ادب ساختگی طبقات متوسط نشان می داد.

اما جالب تر این که کمدین های فعال در این رشته ۴ جشنواره جهانی هم دارند که هر سال برگزار می شود: ادینبرو، مونترال، ملبورن و آسپن کلورادو. در آمریکا انستیتوی کمدی، دوره های آموزشی دارد که شیوه اجرای استندآپ کمدی را آموزش می دهد.

استندآپ کمدی چیست و چرا محبوب است؟

در آگهی این موسسه آمده است که شما با گذراندن این دوره یاد می گیرد چطور متریال و مواد لازم برای استندآپ کمدی را فراهم کنید، چطور قصه و داستان مناسب اجرا بنویسید، چطور ایده های کمدی تان را پرورش بدهید و…

این نوع کمدی البته کم و بیش خاصیت سیاسی هم پیدا کرده؛ به دلیل ارتباط مستقیم کمدین با تماشاگران، این هنر، معمولا کمتر تحت تاثیر سانسور رسانه ای قرار می گیرد. شاید به همین دلیل هم هست که آرام آرام تبدیل به یک هنر منتقد و حتی اعتراضی شده و سبک هایی مثل استندآپ کمدی سیاه هم که با خند و طنز سعی در نشان دادن مشکلات جامعه داشته ظهور کرده و اتفاقا بسیار هم موفق بوده است.

از آنجا که به شکل خنده داری خندیدن به فلاکت ها و نقطه ضعف ها و بدبختی بسیار راحت تر است، کمدین های سیاه کارهای شان معمولا طنز بیشتری دارد. اما این ماجرا هم به همین راحتی جلو نرفته: چون گفتن برخی از مسائل، مشکلاتی برای اجراکنندگان به وجود آورده. مثلا زندان رفتن لنی بروس نمونه واضح واکنش قانون به این نوع اجراها بوده است.

در ایران

خب، در ایران به اندازه جهان این نوع کمدی مورد توجه نبوده. بیشتر از هر چیز تقلید صدا و تعریف کردن لطیفه های بی مزه و گاهی بی ادبانه بخشی از تاریخ استندآپ کمدی در قبل از انقلاب را شامل می شده. برای همین هم فردی مثل سید کریم برادران تقدسی میان استندآپ کمدین ها آمده.

اما بهترین اجراها میان قدیمی ترهای این کار، قطعا متعلق به منوچهر نوذری و علی تابش بودند. اما بعد از انقلاب حمید ماهی صفت، حمید ریوندی، امیر کربلایی زاده و… نام های مشهور این رشته بوده اند. اگرچه آن ها هم کمتر به وجه انتقادی، آن طور که در آمریکا مشهور است پرداخته اند. اما به هر حال اجراهای تک نفره شان قابل توجه و رگبار شوخی ها در آثار آنها از نکات برجسته است.

استندآپ کمدی چیست و چرا محبوب است؟

بین ایرانی های مقیم خارج از کشور هم چندین کمدین مشهور وجود دارد؛ ماز جبرانی و مکس امینی دو نمونه از این کمدین ها هستند که آثارشان به شدت مورد توجه مخاطبان خارجی قرار گرفته است. اما خندوانه این نوع از کمدی را وارد فاز تازه ای کرده. معذوریت های عرفی و شرعی، خود به خود باعث شد طنزنویس ها و کمدین ها دنبال راه های تازه ای برای شوخی نویسی و اجرا باشند.

آنچه در خندوانه اتفاق می افتد، سختی کار کمدین ها را نشان می دهد. اینجا شوخی کلامی و حرف بی ادبی ممنوع است. سوژه های جنسیتی و سیاسی ممنوع است و بحث های روزمره درباره اقتصاد هم ممکن است باعث سوءتفاهم باشد. آنچه این روزها می بینیم به همین دلیل چشم گیر و ارزنده است. این نوعی کمدی است که هم انتقادی است و هم ساختارشکن نیست؛ نوعی از طنز که دست کم در تلویزیون جایش خالی بود.

پاپ هوپ

لزلی تونز باب هوپ، کمدین انگلیسی- آمریکایی، مشهورترین کمدینی است که سال های سال استندآپ کمدی اجرا کرده است. او تحت تاثیر راسکو آربوکل (که به خاطر چاقی به فتی آربوکل مشهور بود) در نمایش ها و فیلم های مختلفی در دهه ۲۰ و ۳۰ میلادی ظاهر شد. موفقیت او در نمایش های وودویل، بسیار مورد توجه قرار گرفت و راهش را به سینما باز کرد. عمده شهرت او به اجراهایش برای رادیو و تلویزیون و بعدتر برای سربازان جنگ بر می گردد.

استندآپ کمدی چیست و چرا محبوب است؟

باب هوپ سبک خاص خود را در اجرای برنامه ابداع کر. او برای جذاب نگه داشتن برنامه هفتگی خود و حفظ تازگی برنامه هایی که به صورت مکرر برای نظامیان اجرا می کرد، یک گروه از نویسندگان را استخدام کرد تا با پیگیری اخبار روز و شایعات رایج در شهرها و پایگاه های نظامی که او در آن ها به اجرای برنامه می پرداخت، مواد لازم را مهیا کنند. شیوه کلاسیک استندآپ کمدی هوپ به مرور راه خود را به عصر تلویزیون باز کرد و تبدیل به یکی از اجزای اصلی برنامه های متنوع مانند شوی تلویزیونی «ادسالیوان» شد. برنامه ای که تاثیر زیادی روی استندآپ کمدی گذاشت و نوع شوخی نویسی آن مورد توجه کمدین های دیگر قرار گرفت.

وودی آلن

کارش را با نوشتن متن های کوتاه طنز برای مطبوعات آغاز کرد. اما کمی بعد به عنوان نویسنده طنز برای کمدینی به نام دیوید آلبر متن نوشت. کمی بعد به تلویزیون راه پیدا کرد و بعد از گذشت ۵ سال وارد عرصه بازیگری شد. در دهه شصت او وارد حرفه استندآپ کمدی شد؛ وودی آلن را شلی برمن به عنوان «نویسنده تلویزیونی که طنز مختص به خودش دارد» معرفی کرد.

استندآپ کمدی چیست و چرا محبوب است؟

شهرت او به خاطر استفاده از بیان آرام، لباس های معمولی و موضوعات روزمره بود. شوخی هایش از تجربه های شخصی اش می آمد که با یک پیج کمیک، آن را جذاب می کرد. بعدها این نوع بیان را با آدمی عصبی که تحت فشار جامعه بود تغییر داد، به خصوص در اجراهای تلویزیونی اش شخصیت دستپاچه و گاه ترسانی را نشان می داد که می ترسید طرد شود.

او با این نوع کمدی برنامه ای داشت به نام شوی «وودی آلن» که تا ۱۹۶۸ آن را اجرا می کرد؛ درست تا روزهای که درگیر ساخت«پول رو بردار و فرار کن» شده بود. او مدت هاست که استندآپ کمدی اجرا نمی کند. اما در نمایشنامه ها و فیلم هایش در آن نوع طنز هنوز هم به چشم می خورد.

لنی بروس

در ایران بیشتر به خاطر فیلم باب فارسی مشهور است؛ فیلمی که در آن داستین هافمن نقش لنی را بازی می کرد اما او یکی از مهم ترین استندآپ کمدین های تاریخ بوده است. او بیشتر دوران کاری خود را در کلوب های کوچک به اجرای برنامه پرداخت. او در برنامه های خود به حساس ترین و مورد احترام ترین موضوع های آمریکا حمله می کرد. زنان بی پروای او، بی توجهی به عرف جامعه و تمایل به تخریب رویای آمریکایی، او را بین تماشاگران مشهور کرد.

استندآپ کمدی چیست و چرا محبوب است؟

اگرچه خیلی ها با نفرت از او نام می بردند اما همین تمایل او به تخریب قواعد جامعه آمریکایی الگوی نسل های بعد از خودش شد. اما مهم تر از مضمون، زبان تلخ و گزنده لنی بود که مورد توجه قرار می گرفت. او هیچ حد و مرزی را در اجرا رعایت نمی کرد و به همین دلیل هم در فهرست ممنوعه تلویزیون و خیلی از باشگاه ها و کلوب ها بود. لنی بروس به خاطر کارهای خود بارها دستگیر شد و مدت های زیادی درگیر مسائل قانونی بود، چیزی که به قیمت از بین رفتن کارش تمام شد. او در سال ۱۹۶۶ و در اثر استفاده بیش از حد از مواد مخدر درگذشت.

رابین ویلیامز

می گویند استیون اسپیلبرگ هنگام ساخت فهرست شپندلر، بارها با او تماس گرفت و تلفن او را روی بلندگو گذاشت تا ویلیامز برای عوامل فیلم جک تعریف کند! او را با فیلم های کمدی می شناسند و البته آنها هم که او را جدی نمی گرفتند با مرگ دردناکش به زندگی اش علاقمند شدند. اما رابین ویلیامز یکی از استندآپ کمدین های مشهور آمریکایی بود که برای هر اجرا، یک متن داشت و مثل یک تئاتر برای آن برنامه ریزی می کرد و اوج و فرود آن را مشخص می کرد.

استندآپ کمدی چیست و چرا محبوب است؟

اجراهای در دسترس او در اینترنت نشان می دهد که رابین ویلیامز چه زحمتی روی سن می کشید تا یک اجرای خوب داشته باشد. البته طنزهای او به اندازه لنی وقیح نبود، اما به هر حال در دهه هفتاد که اوج هیپی گری بود ویلیامز هم از این جریانات تاثیر گرفت و در کارهایش از آن استفاده کرد. او در دهه های بعد بیشتر در سینما فعال بود. اما در دهه نود و دهه اول قرن ۲۱، گه گاه در تلویزیون برنامه هایی اجرا می کرد. از او به عنوان یک چهره تاثیرگذار در استندآپ کمدی نام می برند.

هدیه تهرانی به سینما باز میگردد

هدیه تهرانى بعد از فیلم سینمایی «هفت دقیقه تا پاییز» به‌عنوان مجرى طرح و بازیگر اصلی به پروژه «عقربه روى ٢٢٠» به تهیه‌کنندگى و کارگردانی علیرضا امینی پیوست، این دومین همکاری این هنرمند با علیرضا امینی محسوب می‌شود که به تازگى موفق به دریافت پروانه ساخت شده است.

 

على اصغرى فیلمنامه «عقربه روى ٢٢٠» را بر اساس طرحى از علیرضا امینى نوشته است که با کامل‌شدن دیگر بازیگران و عوامل پشت صحنه، در پاییز امسال در تهران کلید می‌خورد.

«عقربه روى ٢٢٠» یک فیلم اجتماعی است و در خلاصه داستان آن آمده است؛ لیلا بعد از سه سال به خاطر فوت پدرش براى چند روز به مرخصى می‌آید که اتفاق بزرگی نگرش و نگاه او را به زندگى دگرگون می‌کند و…

آخرین حضور سینمایی هدیه تهرانی در فیلم توقیف‌شده «آشغال‌های دوست‌داشتنی» ساخته محسن امیریوسفی در سال ۱۳۹۱ بوده است و پس از آن تنها در نقشی کوتاه در فیلم «روز مبادا» ساخته فائزه عزیزخانی بازی کرده است. آخرین اثر دیده‌شده او فصل سوم سریال «قلب یخی» ساخته سامان مقدم است.

فیلم تایتانیک و رازهای افسانه ای اش

سال ۱۹۹۲ «جو روث» که با تخصص خود در ساخت فیلم های پرفروشِ ارزان قیمت از فیلمنامه های مرجوعی سایر رقبا، فاکس قرن بیستم را دوباره به صدر استودیوهای سودآور صنعت سینما بازگردانده بود به نیت کار به عنوان تهیه کننده مستقل، کمپانی را ترک گفت.

با رفتن او بحران مدیریت در فاکس بالا گرفت و مشخص نبود چه کسی می بایست درباره موضوعات کلیدی فیلمسازی تصمیم آخر را بگیرد.

فیلم تایتانیک ، دانلود تایتانیک ، رازهای فیلم تایتانیک
فیلم تایتانیک ، دانلود تایتانیک ، رازهای فیلم تایتانیک

روبرت مرداک به عنوان رئیس هلدینگ عظیم «News Corporation» که فاکس قرن بیستم تنها یکی از دارایی های آن محسوب می شد گاه درباره مسائل جزیی استودیو دخالت می کرد تا جایی که او شخصا پروژه فیلم «مرد افتخار» استیون سیگال را که قرار بود اولین تجربه کارگردانی وی باشد، به دلیل افزایش بودجه ساخت معلق کرد.

«پیتر چرنین» مرد شماره ۲ «News Corporation» بعد از امتناع تهیه کنندگان فیلم Angie از بازنویسی فیلمنامه، پروژه را متوقف و تهیه کنندگان کار را عوض کرد و مدونا را که قرار بود ستاره فیلم باشد نیز اخراج کرد. حتی پدر «مکالی کالکین» پسر بچه پولساز فاکس و ستاره فیلم تنها در خانه (۱۹۹۰) با فشار خود و تهدید به توقف فیلمبرداری فیلم پسر خوب (۱۹۹۳) با بازی پسرش، مدیران کمپانی را مجبور کرد تا «کویین» خواهر ۸ ساله مکالی را هم به خدمت بگیرند.

این آشفتگی تا نیمه ۱۹۹۳ ادامه داشت تا اینکه «Bill Mechanic» به مقام مدیر عاملی کمپانی رسید. او که با یک پیشینه بسیار قوی در زمینه صنعت پخش فیلم و سرگرمی در والت دیزنی به فاکس آمده بود اوضاع آشفته کمپانی را سر و سامان بخشید. «مکنیک» نه تنها مسئول بخش فیلمسازی کمپانی بود بلکه وظیفه پخش، بازاریابی، شبکه نمایش خانگی و توسعه تلویزیون کابلی فاکس را هم بر عهده داشت.

در طی هفت سالی که «مکنیک» بر مسند ریاست بود فاکس با قدرت تمام به حکمرانی بر گیشه های سراسر دنیا پرداخت. اولین درخشش در دوره مدیریت جدید با اکران فیلم سرعت (۱۹۹۴) با بازی کیانو ریوز و سندرا بولاک اتفاق افتاد. «سرعت» که نظر موافق منتقدان را هم به عنوان اکشنی پرهیجان و متفاوت از کلیشه های تعقیب و گریز جلب کرده بود با تنها ۳۰ میلیون دلار بودجه ساخت، بیش از ۳۵۰ میلیون دلار فروش جهانی داشت.

درخششی که نویدبخش آغاز یک دوره طلایی بود. فاکس در سه سال پیاپی ۱۹۹۵، ۱۹۹۶ و ۱۹۹۷ عنوان پرفروشترین فیلم سال را به دست آورد.

سری فیلم های موفق «جان سخت» هنوز محبوب دوست دارانش بود و جان سخت ۳ (۱۹۹۵) با بازی بروس ویلیس بیش از ۳۵۰ میلیون دلار فروش کرد و پرفروش‌ترین فیلم سال شد. موفقیتی که ۱۲ سال بعد با جان سخت ۴ (۲۰۰۷) و یک روز خوب برای جان‌سخت (۲۰۱۳) کم و بیش تکرار شد.

سال بعد نوبت فیلم علمی- تخیلی روز استقلال (۱۹۹۶) از رولند اِمریش، کارگردان و نویسنده آلمانی بود. بعد از موفقیتی که امریش با فیلم استارگیت (۱۹۹۴) در متروگلدن مایر داشت تصمیم به ساخت فیلمی درباره برخورد موجودات فضایی با ساکنان کره زمین گرفت. فیلم درباره گروهی زنده مانده از انسان ها پس از یورش فرازمینی هاست که در صحرای نوادا گرد یکدیگر جمع شده اند تا ترتیب یک ضد حمله علیه آنان را در روز ۴ جولای – روز استقلال ایالات متحده آمریکا – بدهند.

فیلم تایتانیک ، دانلود تایتانیک ، رازهای فیلم تایتانیک
فیلم تایتانیک ، دانلود تایتانیک ، رازهای فیلم تایتانیک

«روز استقلال» به دومین فیلم پرفروش تاریخ سینما تا آن زمان تبدیل شد و بیش از ۸۱۵ میلیون دلار فروش کرد. قرار است سال ۲۰۱۶ و بیست سال بعد از اکران نسخه اولیه دنبال دیگری از این فیلم با عنوان « Independence Day: Resurgence» بر روی پرده سینما بیاید.

سال ۱۹۹۸ اما داستان دیگری داشت و فاکس یکی از شاهکارهای صنعت سینمای جهان را روانه سالن ها کرد. «تایتانیک» (۱۹۹۸)؛ فیلمی عاشقانه و حماسی به کارگردانی جیمز کامرون و بازی لئوناردو دی کاپریو و کیت وینسلت که روایتی بود از کشتی «RMS Titanic» که بزرگترین کشتی ساخته شده به دست انسان در زمان خودش بود و در نیمه شب ۱۵ آپریل ۱۹۱۲ در اولین سفر خود از بندر سات همپتون انگلیس به نیویورک با کوه یخ برخورد کرد و از ۲۲۰۰ مسافر آن که برخی از آنان ثروتمندترین مردمان کره زمین بودند، بیش از ۱۵۰۰ نفر غرق شدند و یکی از تراژیک ترین حوادث دریایی تاریخ رقم خورد.

«تایتانیک» رکوردهای عجیب و غریبی از خود به جا گذشت. فیلمی با بیش از دو سال پیش‌تولید که شامل به کارگیری جیمز کامرون از مدرن ترین تجهیزات آن زمان برای رفتن به زیر آب و مشاهده بقایای تایتانیک از نزدیک تا بازسازی کامل این کشتی افسانه ای بر اساس نقشه های فنی شرکت سازنده تایتانیک «Harland and Wolff» می شد.

جیمز کامرون عملا تایتانیک را از نو و به ابعاد واقعی آن ساخت. با کمک «پیتر لامونت» طراح صحنه مشهور، دکوراسیون داخلی کشتی دقیقا بر اساس نقشه هایی که تا آن زمان گمان می رفت نابود شده اند و تصاویر به جا مانده بازسازی شد. اتاق ها، دیوارهای چوبی، سقف، موکت ها، اسباب و اثاثیه ها و هر جزئیات دیگری که می شد فکرش را کرد از بهترین مواد و مصالح موجود ساخته و در انتهای فیلم غرق شدند! حتی یک مربی تمام وقت استخدام شد تا نحوه رفتار و حرکت طبقه های مختلف اجتماعی آن دوره را به گروه بازیگری آموزش دهد.

فیلم تایتانیک ، دانلود تایتانیک ، رازهای فیلم تایتانیک
فیلم تایتانیک ، دانلود تایتانیک ، رازهای فیلم تایتانیک

فاکس ۱۶۰ هزار متر مربع از سواحل روساتوریوی مکزیک را خریداری کرد و یک استودیوی فیلمسازی را در آن جا به راه انداخت و از مخازن آبی با گنجایش ۱۹ میلیون لیتر مکعب آب استفاده کرد تا تایتانیک را در آن غرق کند.

همه این موارد و بسیاری جزئیات دیگر هزینه ساخت این فیلم افسانه ای را تا ۲۰۰ میلیون دلار بالا برد و پر هزینه ترین فیلم تاریخ سینما تا آن زمان شد.

اما این تلاش ها بی نتیجه نماند و با اکران فیلم در دسامبر ۱۹۹۷ موجی از هیجان در دنیا راه افتاد. سینماها برای این فیلم ۳ ساعت و ۱۴ دقیقه ای اکران ویژه نیمه شبی ترتیب دادند و سالن های سینما تا ساعت ۳ بعد از نیمه شب پر بودند. طبق آمار بیش از ۲۰ درصد تماشاچیان تایتانیک را بیش از یک بار در سالن های سینما دیدند تا جایی که این فیلم بیش از ۱۰ ماه بر پرده های سینما بود. تایتانیک در ۱۵ هفته متوالی رتبه نخست جدول فروش سینماهای آمریکا را دراختیار داشت؛ رکوردی که تاکنون برای هیچ فیلمی در تاریخ تکرار نشده است.

تایتانیک در مجموع بیش از یک میلیارد و هشتصد میلیون دلار در سرتاسر جهان فروش کرد و تا ۱۲ سال بعد که دوباره جیمز کامرون و فاکس دست به خلق شاهکار دیگری یعنی آواتار (۲۰۰۹) زدند، پرفروش ترین فیلم تاریخ سینما بود. سال ۲۰۱۲ با اکران نسخه سه بعدی تایتانیک ۳۵۰ میلیون دلار دیگر بر این آمار افزوده شد تا دومین فیلم تاریخ سینما باشد که از مرز دو میلیارد دلار فروش گذشته است. تایتانیک سیلی از جوایز در سراسر دنیا را نصیب خود کرد و در ۱۴ بخش نامزد جایزه اسکار و در ۱۱ بخش برنده آن شد.

در پی این موفقیت‌های خیره کننده فاکس قرن بیستم در سال ۱۹۹۸ رتبه اول سهم فروش جهانی را در اختیار داشت. در طی مدیریت «Bill Mechanic» فاکس ده ها فیلم پرفروش دیگر نیز تولید کرد. فیلم هایی چون آناستازیا (۱۹۹۷)، دکتر دولیتل (۱۹۹۸)، جنگ ستارگان اپیزود اول: تهدید شبح (۱۹۹۹)، دورافتاده (۲۰۰۰) با بازی تام هنکس و مردان X در سال ۲۰۰۰ که اولین فیلم از سری فیلم های X-men بود.

فیلم تایتانیک ، دانلود تایتانیک ، رازهای فیلم تایتانیک
فیلم تایتانیک ، دانلود تایتانیک ، رازهای فیلم تایتانیک

اما رابطه بین بیل مکنیک و روپرت مرداک به این اندازه موفقیت آمیز پیش نرفت. مرداک از فضای سیاه بعضی از تولیدات فاکس مثل باشگاه مشت زنی (۱۹۹۹) به کارگردانی دیوید فینچر و یا ساحل (۲۰۰۰) ناراضی بود. علاوه بر این برخی از محصولات آن ها همچون آنا و شاه (۱۹۹۹) انتظارات را برآورده نکردند و یا حتی مانند Titan A.E -که با بودجه ساخت ۹۰ میلیون دلاری تنها ۳۵ میلیون دلار فروش کرد-  شکست سختی در گیشه خوردند. تیرگی روابط در نهایت در اواخر سال ۲۰۰۰ باعث استعفای اجباری بیل مکنیک از فاکس شد و وی جای خود را به مدیریت اشتراکی «Jim Gianopulos» و «Tom Rothman» داد.

اما در یک دهه و نیم گذشته فاکس نوار موفقیت های خود را همچنان ادامه داده است. کمپانی بعد از شکست سنگین Titan A.E که دومین فیلم بلند انیمیشن آنها بعد از آناستازیا بود، استودیوهای انیمیشن خود را بست و توجه خود را معطوف به استودیوی انیمیشن کامپیوتریBlue Sky  کرد. استودیوی انیمیشنی که از ۱۹۹۷ به مالکیت فاکس درآمده بود و اینکه وظیفه انیمیشن سازی کمپانی به آن ها سپرده شده بود. فاکس با Blue Sky Studios به مراتب توفیق بیشتری داشت و انیمیشن های آن ها همچون چون عصر یخبندان (۲۰۰۲) که سه دنباله دیگر طی این سال ها بر آن ساخته شد، روبات ها (۲۰۰۵)، حماسه (۲۰۱۳) و ریو (۲۰۱۴) توانستند با رقبای خود در پیکسار و دریم ورکز مبارزه کنند و میلیون ها دلار ذخیره نقدی برای کمپانی به ارمغان بیاورند.

در حوزه فیلم نیز آنها کارهای خارق العاده خود را ادامه دادند. سری فیلم های مردان X از سال های ۲۰۰۰ تا ۲۰۱۴، اکشن علمی تخیلی من،روبات (۲۰۰۴) با بازی ویل اسمیت، درام موزیکال سر به راه باش (۲۰۰۵) با بازی واکین فینیکس در نقش جانی کَش ستاره موسیقی کانتری، کمدیِ رمانتیک خانم و آقای اسمیت (۲۰۰۵) با بازی برد پیت و آنجلینا جولی که سر آغاز عشق و در نهایت ازدواج این دو با هم بود، شیطان پرادا می‌پوشد (۲۰۰۶) با بازی مریل استریپ، فیلم فانتزی شب در موزه (۲۰۰۶) با بازی بن استیلر، کمدی-درام جونو (۲۰۰۷)،  تریلر روانشناسانه-ترسناک قوی سیاه (۲۰۱۰) به کارگردانی دارن آرونوفسکی، زندگینامه لینکلن (۲۰۱۲) به کارگردانی استیون اسپیلبرگ و زندگی پی (۲۰۱۲) به کارگردانی آنگ لی همگی بخشی از فیلم های بسیار پرفروشی هستند که فاکس قرن بیستم تولید یا پخش آن ها را برعهده داشته است.

فیلم تایتانیک ، دانلود تایتانیک ، رازهای فیلم تایتانیک

اما نقطه اوج سال های اخیر آواتار (۲۰۰۹) ساخته کارگردان افسانه ای جیمز کامرون است که دوازده سال بعد از تایتانیک دوباره صنعت سینما را مبهوت خود کرد. داستان در مورد گروهی از فرازمینی های شگفت انگیز است که در یکی از قمرهای پرشکوه و قابل زیست ستاره آلفای قنطورس سکنی دارند. جیمز کامرون نگارش فیلمنامه «آواتار» را در سال ۱۹۹۴ آغاز کرد و قرار بود بنا بر برنامه‌ریزی ها ساخت آن در سال ۱۹۹۹ و بعد از تایتانیک آغاز شود، اما به تشخیص کامرون که تکنولوژی مورد نیاز برای ساخت فیلم هنوز اختراع نشده پیش تولید فیلم تا سال ۲۰۰۵ متوقف ماند.

«آواتار» با بودجه ساختی نزدیک به ۲۴۰ میلیون دلار از پیشرفته ترین تجهیزات سینمایی برخوردار بود و کاملا به صورت سه بعدی فیلمبرداری شد. تکنیک ها و استانداردهای به کار رفته در فیلم آن قدر پیچیده اند که برخی سینماها در آمریکا و سایر نقاط جهان برای اکران آن مجبور به ارتقای سیستم های پخش خود شدند. «آواتار» در گیشه همچون یک جادو عمل کرد و نزدیک ۲ میلیارد و ۸۰۰ میلیون دلار فروش کرد. رکوردی خیره کننده که عنوان پرفروشترین فیلم همه دوران ها را برایش به ارمغان آورد. قرار است سه دنباله بر «آواتار» ساخته و از ۲۰۱۷ تا ۲۰۱۹ اکران شوند.

فاکس قرن بیستم نام پر افتخاری است که با همت مردمانی بلندپرواز و توانا پر و بال گرفت و با ده ها زیر مجموعه خود همچنان به پیش می تازد و با کوله باری از تجربه که از پی ده ها سال فراز و فرود می آید نبض تماشاگران و شیفتگان پرده نقره ای در سراسر دنیا را در اختیار دارد.

بیلی وایلدر و ۷ بار برنده شدن جایزه اسکار

فیلم های بیلی وایلدر ،چه در ژانر کمدی باشد، چه سینمای گانگستری- سینمای نقد است؛ سینمایی که وابسته به دیدگاهی است که به جریانی نقد دارد. نگاه وایلدر در سینما نگاه تلخ و گزنده ای است به پدیده های نوی اجتماعی که آن ها را وا می شکافد و با بی رحمی به خورد مخاطبش می دهد.

گذشته از این که وایلدر فیلم سازی موفق از نگاه منتقدان بوده، او بارها موفق به کسب جایزه اسکار شده و از سال ۱۹۳۹ تا سال ۱۹۸۷، ۲۲ مرتبه هم در رشته های مختلف نامزد دریافت اسکار بوده. در کارنامه وایلدر فیلم های بزرگ مهمی در تاریخ سینما بوده- «آپارتمان»، «غرامت مضاعف»، «ایرما خوشگله» و… و فیلم های درخشان دیگری هم داشته که این جابه آن ها می پردازیم.

کارگردانی با هفت اسکار

نینوچکا (۱۹۳۹)

«نینوچکا» فیلمی است ساخته ارنست لوبیچ، استاد و دوست صمیمی بیلی وایلدر با بازی گرتا گاربو؛ که وایلدر فیلمنامه اش را برای لوبیچ نوشته. این اولین موفقیت ویژه و مهم وایلدر در سینما محسوب می شد.

نینوچکا مامور امینیتی ای که پس از انقلاب کمونیستی ۱۹۱۷ روسیه، مامور می شود به پاریس برود و سه ماموری را که در ماموریتی شکست خورده اند، به روسیه برگرداند. از مامور امنیتی رژیم کمونیستی روسیه مهم ترین چیزی که به ذهن متبادر می شود، افسری است با روحیه خشک و ترسناک. ولی در این بین، وایلدر، نویسنده فیلمنامه، این مامور خشک کمونیست را دچار عشقی عجیب می کند؛ نینوچکا، افسر معتمد روس ها، عاشق یک آمریکایی می شود و داستان دچار چرخشی کامل می شود. «نینوچکا» نامزد چهار جایزه اسکار- بهترین فیلم، بهترین بازیگر زن نقش اول، بهترین داستان، بهترین فیلمنامه- شد.

کارگردانی با هفت اسکار

 


بلوار سانست (۱۹۵۰)

«بلوار سانست» داستان فیلمنامه نویسی است که دچار مشکلات مالی شده و به شدت نیازمند پول است. یک روز وقتی این فیلمنامه نویس در حال فرار کردن از دست طلبکاران خود است، به طور اتفاقی وارد خانه نورما دزموند، ستاره سابق هالیوود، می شود که دیگر شهرت گذشته را ندارد. در این بین نورما که هنوز در توهم شهرت است، عاشق جو گلیس شده و از او می خواهد پیشش بماند. در نهایت جو زمانی که در حال ترک خانه است، به دست نورما کشته می شود.

این بار بیلی وایلدر در «بلوار سانست» سراغ سوژه ای می رود که خودش در آن استاد است؛ سینما، و مهم تر از آن هالیوود و سیاست های آن. «بلوار سانست» اصلا ویژگی طنازی های سابق وایلدر را ندارد و فیلمی است با پایانی تلخ و مبهوت کننده. «بلوار سانست» بدترین هالیوودی است که سینما تاحالا نشان داده که به زیبایی تمام با فضاهای سرد و بی روحش وحشیانه ترین طعنه ها را به این صنعت بزرگ فیلم سازی زده.

کارگردانی با هفت اسکار

«بلوار سانست» در ۱۱ رشته نامزد اسکار شد که جایزه بهترین داستان و فیلمنامه، بهترین طراحی صحنه و بهترین موسیقی را از آن خود کرد.


«خارش هفت ساله» (۱۹۵۵)

«خارش هفت ساله» نمایش کمدی رمانتیکی با سه هنرپیشه بود که جورج اکسل رُد آن را نوشته. این نمایش اولین بار در ۲۰ نوامبر ۱۹۵۲ در فالتن تئاتر نیویورک، با کارگردانی جان گرستاد روی صحنه رفت. سال ۱۹۵۵ نسخه سینمایی این نمایش بیلی وایلدر با بازی مرلین مونرو و تام ایول ساخته شد که یکی از موفق ترین و مورد توجه ترین فیلم های کمدی زمان خود و پرفروش ترین فیلم تابستان آن سال آمریکا شد.

کارگردانی با هفت اسکار

مضمون این فیلم، به طور کلی، درباره سندروم برانگیختگی هفت ساله زناشویی است که می گوید پس از حدود کمابیش هفت سال از ازدواج از اشتیاق و احساسات در رابطه زناشویی به تدریج کاسته می شود.


بعضیا داغشو دوست دارن (۱۹۵۹)

داستان «بعضیا داغشو دوست دارن» حول دو نوازنده تهی دست می گردد که به طور تصادفی شاهد تسویه حساب گانگسترها هستند. آن ها برای فرار از دست گانگسترها لباس زنانه می پوشند و خود را جای دو نوازنده ساکسیفون و بیس جا می زنند و در این راه هر دو، که خود را جای شخصیت زنانه ای جا زده اند، عاشق یکی از نوازندگان گروه می شوند.

بیلی وایلدر در این فیلم کمدی، که یکی از بهترین کمدی های تاریخ سینماست، با مضمونی کار کرده که بحث داغ آن روزهای جوامع غربی و به شکل طبیعی سینما بوده؛ فیلم هایی درباره مردهایی که به دلایل مختلف لباس های زنانه می پوشند و با مهارت کامل توانسته این معضل اجتماعی را به نقد بکشد.

کارگردانی با هفت اسکار

«بعضیا داغشو دوست دارن» در شش رشته نامزد جایزه اسکار شد که جایزه بهترین طراحی لباس را از آن خود کرد.

مهناز افشار و ماجراهای پر سر و صدایش از دید طنز

در تازه ترین مورد هوشنگ گلمکانی که در کنار مسعود مهرابی و عباس یاری یکی از سه ضلع مجله ای قدیمی را تشکیل داده است نیز با نگارش یادداشتی طنزآلود در وبلاگ شخصی اش در این باره اظهارنظر کرده است.

متن کامل یادداشت گلمکانی را بخوانید:

بعد از متلکها دو پرونده سر چهارراه گشود

خانم مهناز افشار پس از سقلمه‌ها و سیخونک‌ها و متلک‌های ناروایی که پارسال در پی ازدواجش از کاربران فضای مجازی به سویش بارید و دم نزد و تحمل کرد، انگار به تلافی، دو پرونده جداگانه سر چهارراه گشود که به‌قاعده خیلی زود بسته می‌شوند.

شکایت از کارگردان “مرگ ماهی”
اولی در هفته‌های پیش از جشنواره فجر بود که از روح‌الله حجازی کارگردان “مرگ ماهی” شکایت کرد که برای بازی با او قرارداد بسته شده اما بدون فسخ قرارداد، بازیگر دیگری به جایش انتخاب کرده‌اند.

این موضوع البته ربطی به خود ماهی (اعم از ماهی دریا و رودخانه و پرورشی و کنسروی‌اش) و مرگ ماهی و بحران محیط‌زیست ندارد که باز بخواهیم پای سگ‌ها را به میان بکشیم و تجمع کنیم و بیانیه بدهیم و اینستاگرام کنیم اما موضوع به‌هرحال قابل طرح در مجامع صنفی و قضایی هست که می‌توانند در موردش تصمیم بگیرند و حکم صادر کنند. تا آن موقع از هر نوع اظهارنظری خودداری می‌کنیم. وگرنه اصلا به ما چه که عکس حاملگی مردم را چاپ کنیم؟

عذرخواهی به خاطر بازی در سریال “عشق تعطیل نیست”

پرونده دوم مربوط است به عذرخواهی خانم افشار به خاطر بازی در سریال “عشق تعطیل نیست” که بیژن بیرنگ برای شبکه خانگی ساخته است. طرح موضوع در صفحه اینستاگرام مهناز افشار کمی مبهم است. گفته است که می‌شده قضیه بارداری را هم وارد قصه کرد که نشده. بابت ساخت و مشکلات و … هم چیزهای مبهمی گفته. از بازیگران و سایر عوامل هم تشکر کرده. از آن طرف شهرام حقیقت‌دوست یکی دیگر از بازیگران این سریال هم به «اتفاقات این سریال» اعتراض کرده که نفهمیدیم چی بوده.

بیژن بیرنگ هم بعد از آنها لب به سخن گشود و توضیح‌هایی داد که از آنها هم سر درنیاوردیم اما چون اصولا دل‌مان نمی‌خواهد سر از کار دیگران دربیاوریم و در امور مردم فضولی کنیم، نپرسیدیم که چی به چی هست. خب اگر دل‌شان می‌خواست توضیح روشن‌تر و دقیق‌تری بدهند شاید خودشان بلدند. حتما می‌خواستند قضیه همین قدر مبهم باشد.

به ما چه ربطی دارد که بپرسیم عشق تعطیل است یا دایر؟

در این صورت به ما چه ربطی دارد که بپرسیم عشق تعطیل است یا دایر؟ حتی همین الان اگر با ما تماس بگیرند و بخواهند توضیح دقیق بدهند و روشنگری کنند، ما که گوش‌مان به این حرف‌ها بدهکار نیست، چون مثل همان‌ها فکر می‌کنیم عشق که تعطیل نیست. به قول خورخه خامس خمینز معروف به «خروس ختافه» شاعر گمنام اسپانیایی: «خیزید و خز آرید که خوف خط و خالت/ عشق اونه که نگی متأسفم» [در بعضی نسخ این جوری ثبت شده: عشق اونه که حالت خوب باشه]. علتش هم این است که فرنگی‌ها شاید ندانند قافیه یعنی چه و همین جوری یک چیزی می‌گویند. وگرنه ما که می‌دانیم عمرا اگر بخواهیم همچین چیزی بگوییم این جوری بگوییم، حتی اگر شاعر نباشیم.