بایگانی برچسب‌ها : شهاب حسینی

شهاب حسینی: چگونه عاشق پریچهر شدم؟

«شهرزاد» این روزها روی بورس است، به‌خصوص آقای شهاب حسینی با نقش «قباد» که داستان ترحم‌برانگیزی دارد. همیشه احساسات مردم جایی جلب می‌شود که روابط انسانی در میان است؛ نفرت، غم شادی و عشق همه در زندگی ما جاری اند و هر جا آینه‌ای از آن باشد ما را ناخودآگاه به سوی خود می‌کشد.

شاید هم همه ما شهرزادی داریم که در اتمسفر او تمام این احساسات را تجربه می‌کنیم. شهاب حسینی هم با همه سوپراستار شدن و شهرت و محبوبیتی که دارد باز هم یکی از ماست. او هم مثل ما شهرزادی دارد که پریچهر است. شهاب حسینی از دسته ستاره‌هایی است که باوجود رسیدن به مواهب بازیگری از عشق به خانواده و همسر غافل نشده است. او همیشه همراهی داشته که در کنار او نقاط عطف زندگی‌اش را صعودی کرده و چیزی نتوانسته او را پایین بکشد. زندگی چنین آدمی دیدنی است و شنیدنی و البته که خواندنی!

این مطلب روایت زندگی شهاب حسینی با همه بالا و پایین‌هاست. این پرونده چکیده ایست از گفت‌و‌گوهای او و همسرش با مجله زندگی ایده آل و رادیو هفت.

شهاب حسینی: چگونه عاشق پریچهر شدم؟

نوزاد نیمه‌شب زمستان

متولد زمستان هستم. درست بعد از ۹ ماه متولد شدم، حین تولد ۳ کیلو و ۷۰۰ گرم وزن داشتم. ساعت به دنیا آمدنم هم ۳ و ۳۰ دقیقه نیمه‌شب بود. پدر و مادرم در جوانی ازدواج کردند، آنها وقتی مرا به دنیا آوردند که سرگرم جمع‌و‌جور کردن زندگی‌شان بودند.

سرشکستگی‌های کودکی

دوران کودکی من به شیطنت‌های مختلف با پسربچه‌ها گذشت. مادرم می‌گفت تو پسر شری بودی. روزی که به خاطر سر‌بازی سرم را با نمره ۴ اصلاح کردم، دیدم سرم از ۹ ناحیه شکسته است. با توجه به اینکه زمان وقوع ۵-۴ مورد از این شکستگی‌ها را به خاطر نمی‌آورم، باید آنها را به دوران کودکی‌ام نسبت داد. جز سر از نواحی دیگری همچون صورت و دست و پا هم بارها دچار جراحت‌های مختلف شدم.

توپ چرمی عید

در خانواده پدری نوه اول بودم. ا‌رتباط ما با فامیل مادرم بیشتر بود تا با اقوام پدر. دوست ندارم از نقطه‌نظر مهر و محبت کسی را برتر از دیگری بدانم. هر دو خانواده به اندازه وسع خودشان محبت می‌کردند. یادم می‌آید که مادر پدرم بهترین عیدی‌ها را می‌داد. یک بار از او یک توپ چرمی فوتبال عیدی گرفتم. آن موقع این هدیه بسیار گرانبها بود و هر کسی توپ چرمی نداشت.

دوستان بزرگ‌تر از من

دوستی بخش مهمی از روند شکل‌گیری نگاه و بزرگ‌شدن همه ماست. دانش عمومی من تا حدودی خیابانی است و محصول رفاقت با هم‌محلی‌ها. کودکی من در حد فاصل میان دو خیابان هاشمی و سپه‌ غربی گذشت. دوستی داشتم به نام رضا که هم خیلی صمیمی بودیم و هم به صورت متوالی با هم کتک‌کاری می‌کردیم. ضمن آنکه اهل دوستی با بزرگ‌تر از خودم بودم، ولی مایلم از رفقا به‌خصوص در مسائل مختلف درس بگیرم؛ براساس این رویه حالا اکثر دوستانم بالای ۴۰ سال سن دارند.

از دست دادن رفیق قدیمی

دوست نداشتم قلدر محل باشم. با این حال همیشه در جمع بچه‌محل‌ها به حساب می‌آمدم. نوجوانی من حول و حوش خیابان فاطمی گذشت. هرقدر بزرگ‌تر می‌شدم، دایره ارتباطاتم گسترش می‌یافت. درنتیجه به تمایل برخی بچه‌ها برای انجام کارهای خلاف پی بردم. در آن دوره یکی از بهترین دوستانم را به خاطر اعتیاد به مواد مخدر از دست دادم.

کلکسیون ماشین‌های من

در مرور خاطرات هر پسربچه‌ای انگار وجود اسباب‌بازی اتومبیل، امری ناگزیر است. مادر من هم برایم از این ماشین‌های کوچک اسباب‌بازی می‌خرید. مجموعه‌ای جمع کرده بودم که در آن ۱۵۰ ماشین کوچک به چشم می‌خورد. هنگام اسباب‌کشی، اسباب‌بازی‌ها را جا گذاشتم. ۲ هفته بعد که فهمیدم کیسه حاوی ماشین‌ها نیست، از این موضوع بسیار ناراحت شدم.

شهاب حسینی: چگونه عاشق پریچهر شدم؟

دور ایران با مادر امدادگر

اول دبستان را در مدرسه بامداد نو گذراندم. سال بعد به خاطر کار مادرم به خرم‌آباد نقل مکان ‌کردیم؛ او امدادگر سیار بود. سال‌های دوم، سوم و چهارم را در خرم‌آباد خواندم. دوران بسیار بدی بود. از جنگ تحمیلی خاطرات ناراحت‌کننده‌ای در ذهنم باقی مانده است. آن موقع این‌طور احساس می‌کردم که عراقی‌ها با کشتن مردم بی‌سلاح تفریح می‌کنند.

شاگرد گوشه‌گیر کلاس

حضور در یک محیط جنگی، دوری از تهران و اکثریت فامیل به انضمام نگرانی‌هایی که به‌خاطر شغل مادرم در آنجا متوجه ما بود، باعث شد تا در بازگشت به تهران احساس غریبی کنم و در کلاس پنجم شاگردی آرام و گوشه‌گیر باشم. معلمی که بیشتر از بقیه معلم‌های دوره ابتدایی دوستش داشتم، معلم کلاس پنجم من بود. در ابتدایی دانش‌آموز متوسطی بودم و هیچ‌گاه مبصری را تجربه نکردم.

تجدید شدن مبصر کلاس

دوران راهنمایی بود، از کودکی درآمده بودیم و می‌خواستیم شبیه بزرگ ترها رفتار کنیم. همین تغییر وضعیت به‌شدت روی درس خواندنم تاثیر گذاشت و باعث شد افت کنم. سال دوم راهنمایی بودم که در درس‌های ریاضی، علوم و عربی کارم به شهریورماه کشید. در راهنمایی نیز ورزشم فوتبال بود و این بار طعم مبصری را چشیدم. سال سوم مرا مبصر کلاس‌مان کردند.

دیپلم با اعمال شاقه

نزدیک امتحانات ثلث سوم سال سوم دبیرستان بود که به‌شدت دچار بیماری یرقان شدم. حالم به قدری خراب بود که نمی‌توانستم از خانه خارج شوم. معده‌ام حتی
آب خوردن را هم پس‌ می‌زد. به خاطر بیماری نتوانستم در امتحانات شرکت کنم. به همین خاطر سال سوم را دوبار خواندم و سرانجام دیپلم را با معدل تقریبا خوبی گرفتم.

یک روانشناس در راه کانادا

آنقدر به خودم اطمینان داشتم که فقط در کنکور سراسری شرکت کردم. مطمئن بودم که قبول می‌شوم، اما نشدم. سال بعد در دانشگاه آزاد جواز ورود به رشته بازیگری را
به دست آوردم. اما آن موقع چون این حرفه برایم مطرح نبود، صبر کردم تا نتایج سراسری هم مشخص شود. با قبولی در رشته روانشناسی به دانشگاه سراسری نقل مکان کردم. دو سال درس خواندم و بعد انصراف دادم. عمویم مقیم کانادا بود. قصد داشتم هرچه سریع‌تر به او برسم و در کانادا ادامه تحصیل بدهم. همین تصمیم باعث شد تا درس را نیمه‌کاره رها کنم. حالا که به گذشته‌ها فکر می‌کنم، می‌بینم درس شیرینی را رها کردم.

راننده پرمسوولیت ارتش

برای سفر به خارج یک سال تلاش کردم. وقتی نشد، رفتم سربازی؛ به این امید که بعد از پایان خدمت بروم. افتادم ارتش. در تیپ ۶۵ نیروهای ویژه خدمت، کردم و راننده بودم. رانندگی در خدمت، کار سخت و پرمسوولیتی است.

معافیت به‌خاطر بیماری

بعد از ۱۸ ماه خدمت دچار خونریزی معده شدم. مرا به بیمارستان ۵۰۲ منتقل کردند. آنجا به من گفتند تو نباید به خدمت می‌آمدی. تو به خاطر وضع معده‌ات می‌توانستی از معافیت پزشکی استفاده کنی. باتوجه به اضافه‌هایی که خورده بودم ترجیح دادم معاف شوم. این گونه بود که سر ۱۸ ماه با خدمت خداحافظی کردم.

شهاب حسینی: چگونه عاشق پریچهر شدم؟

در سربازی عاشق پریچهر شدم

راستش در دوران سربازی بود که عاشق شدم. عاشق همسرم. همین موضوع تحمل سربازی را برایم سخت می‌کرد. افسری که نمی‌خواهم اسمش را ببرم متوجه این ماجرا شد و تا می‌توانست به پر‌و‌پایم ‌پیچید تا آزارم دهد. راننده‌ها در زمان استراحت‌شان نباید نگهبانی بدهند، با این حال او مرا می‌فرستاد سر پست تا نتوانم مرخصی بگیرم و از پادگان خارج شوم.  همسرم (پریچهر) را در دانشگاه دیدم. یک روز از سربازی مرخصی گرفتم تا سری به رفقای دانشجو بزنم. دیدم دختر خانم زیبا، ساده و محجوبی سرگرم مطالعه کتاب‌هایش است. هرچه خواستم با او ارتباط برقرار کنم، نشد که نشد. با این حال در نگاهش چیزی دیدم که تشویقم کرد به ادامه راهی که منجر به ازدواج شد.

خانواده یا بازیگری

کار ما به قدری سخت است و دوری از خانواده در آن به چشم می‌خورد که گاهی می‌بینم چقدر بابت این موضوع شرمنده زن و بچه‌هایم شده‌ام. یک بار وقتی پسرم را دیدم غرق حیرت شدم. لحظه‌ای فکر کردم او چقدر بزرگ شده و من این را ندیده‌ام. خانواده من در این سال‌ها از این مسائل بسیار آسیب دیده‌اند و خوب که فکر می‌کنم از خودم می‌پرسم واقعا این کارها ارزش این آزار ناخواسته خانواده را داشت یا نه؟!

روشن شدن تکلیف تجرد

شماری از جوان‌ها می‌گویند تا جوانی باید جوانی کنی، بنابراین باید با تاخیر تن به ازدواج داد. هرگز این اعتقاد را قبول نداشته و ندارم. همیشه مایل بودم تکلیفم خیلی زود مشخص شود، به همین دلیل من هم مثل پدر و مادرم در ابتدای دوران جوانی ازدواج کردم.

ازدواج بدون سنگ‌اندازی

خانواده من و همسرم از نظر تقسیم‌بندی‌های اجتماعی هم گروه بودند؛ به همین خاطر به سرعت با هم صمیمی شدند طوری که پدرخانمم می‌گفت ما دخترمان را با پسر شما عوض کردیم. هیچ‌کدام سنگی جلوی پای ما نگذاشتند. مهریه هم به میزانی تعیین شد که من و همسرم روی آن توافق داشتیم.  من و همسرم در همه زمینه‌ها با هم توافق داریم. او مشکلات کاری مرا خیلی خوب درک می‌کند. همسرم مدتی در فرهنگسراهای بانو و شفق گریم درس می‌داد. در ضمن نقاش خوبی هم هست.

اتودهای باستان‌شناس اسبق

زمانی دوست داشتم باستان‌شناس شوم. این حس به مرور از بین رفت و جایش را به بازیگری داد. بین سال‌های ۷۱ تا ۷۲ بود که در کلاس‌های استاد سمندریان شرکت کردم. ضمن دستیابی به فنون بازیگری، این کلاس‌ها محاسن دیگری هم برای ما داشت. به خاطر شرکت در کلاس‌های بازیگری استاد بود که جرات کردم کارهای مختلف را اتود بزنم. ترسم از بازی در حضور جمعیت ریخت و صاحب اعتمادبه‌نفس شدم.

ستاره‌ها در دانشگاه

در دانشگاه با بچه‌های دانشکده هنر، تئاتر کار می‌کردم. از آن جمع پارسا پیروزفر و یوسف تیموری به بازیگرانی مطرح تبدیل شدند. اولین کار تصویری من برنامه زنده اکسیژن بود که در آن مجری بودم. این برنامه زمان خودش مخاطبان زیادی را جذب کرد. برای اجرا در شبکه‌های ۲ و ۳ و حتی جام‌جم صاحب برنامه شدم. البته در آن دوره و در اجراهایم بیشتر یک مجری‌بازیگر بودم که برایم جذابیت زیادی داشت. وقتی تماشاگر از کارم راضی است لذت می‌برم، اما هیچ وقت کاری که انجام داده‌ام به نظرم آرمانی و ایده‌آل نیست. به نظرم همیشه می‌توان بهتر بود.


پریچهر قنبری،  همسر شهاب حسینی از او می‌گوید

همسر شهاب  بودن، چه حسی دارد؟

اگر نگاهی به گفت‌وگوها، مصاحبه‌های چاپ‌شده و نقل قول‌های شهاب حسینی داشته باشید خواهید دید که او همواره از پریچهر قنبری به عنوان یکی از بزرگ‌ترین حامیان و همراهانش یاد می کند. نیم نگاهی کوتاه به زندگی این زوج به سادگی نشان می‌دهد که پریچهر قنبری تنها همسر سوپراستار دوست‌داشتنی ما نیست و بیشتر دوست، همدم و نزدیک‌ترین فرد در دنیا به اوست.

شهاب حسینی: چگونه عاشق پریچهر شدم؟

شهاب همیشه به صورت علنی قدردان زحمات همسرش بوده و هر موقع توانسته در مجامع عمومی از او تشکر کرده  است. او حتی یکی از کلیدی‌ترین نقش‌های فیلمش را به او داد تا برای همیشه این تشکر در تاریخ ثبت شود. اما اگر می‌خواهید بدانید پریچهر قنبری چه ناگفته‌هایی از زندگی مشترک‌شان دارد، گزیده حرف‌هایش در سال‌های اخیر در گفت و گو با مجله زندگی ایده آل و نشست خبری و رونمایی از فیلم ساکن طبقه وسط، ساخته شهاب حسینی را برای‌تان جمع کرده‌ایم.

شهاب واقعا چه‌کاره است؟

شهاب هیچ‌وقت کافه‌دار نبوده است. بعد از تولد محمدامین مدتی در خانه بودم و همان موقع دوست داشت فضای دوستانه و صمیمانه‌ای را برای گپ‌وگفتمان ایجاد کند؛ فضایی سالم و خانوادگی و بیشتر به خاطر ما کافه را راه انداخت. در مورد مجری‌گری هم باید بگویم او بیان خیلی شیوایی داشته و بانک کلمات زیادی در ذهنش دارد. من هم به عنوان همسرش همیشه از این توانایی او لذت می‌برم و گاهی اوقات هم غبطه می‌خورم که چطور نمی‌توانم مانند او حرف بزنم. در مورد بازیگری هم دیگر حرفی نزنم بهتر است؛ استاد است دیگر. (خنده) در مورد کارگردانی هم باید بگویم به عنوان تجربه اول خیلی خوب بود؛ تجربه‌ای که خودش هم در بازی و کارگردانی شریک بود.

بهترین پدر دنیاست

به جرات می‌توانم بگویم او بهترین پدر دنیاست. خیلی به بچه‌هایش علاقه دارد و گاهی اوقات حس می‌کنم بیشتر از من، آنها را دوست دارد. خیلی عجیب است. من هم آنها را دوست دارم اما حس می‌کنم که شهاب بیشتر از من و عجیب‌تر به آنها علاقه‌مند است. با تمام سختی‌های شغلی شهاب همیشه کنار ما بوده است. خیلی وقت‌ها پیش می‌آید که برای تمرکز کردن احتیاج به سکوت دارد. حس و حال بازیگری شبیه کارهای دیگر نیست که درست مانند بقیه از خواب بلند شوید، به مغازه یا اداره بروید و … . باید روح را بسازید که بتوانید نقشی را ایفا کنید. شاید جاهایی از هم دور افتادیم اما همیشه با هم بودیم و عشقی که نسبت به هم داشتیم، رابطه‌مان را محکم‌تر می‌کرد.

دیگر برخورد مردم اذیتم نمی‌کند

برخوردهای مردم خیلی عجیب است. این عجیبی آنقدر زیاد است که هیچ خاطره واضحی از آنها را به خاطر نمی‌آورم اما خیلی زیاد است. قبل از این خیلی بیشتر اذیت می‌شدم اما همیشه می‌گویند هر قدر سن بالاتر می‌رود، تجربه‌ها بیشتر می‌شود و در برخورد با اتفاقات جامعه برخورد پخته‌تری را می‌توانیم از خودمان نشان دهیم.

پسران هنرمند ما

پسر کوچکم، امیرعلی چهار ساله است و البته خیلی هم بازیگر است. در یک لحظه می‌تواند عصبانی باشد و با عصبانیت حرف بزند و در همان لحظه می‌خندد و جواب می‌دهد. درواقع یک صحنه را به‌راحتی با دو زاویه و دو شخصیت تحویل ما می‌دهد. (خنده) از طرفی دیگر محمدامین استعداد زیادی در زمینه نقاشی دارد و بیشتر دوست دارد نقاشی بکشد. به نظرم یک استعداد هنری ذاتی در زندگی آنها وجود دارد و ما نمی‌توانیم منکر آن شویم.

شهاب حسینی: چگونه عاشق پریچهر شدم؟

با اوج گرفتن شهاب خودم را می‌بینم

اینکه شاهد باشی همسرت با سرعت و شتاب،  همه سرازیری‌ها را طی می‌کند و تو در حاشیه‌ای ـ یعنی با وجود اینکه همسرش بودی و هستی و شاید نزدیک‌ترین فرد زندگی او درست مثل دیگران که از بیرون شاهد رشد او هستند باید از پشت صحنه تماشاگر صعودش باشی ـ در ظاهر سخت به نظر می‌رسد اما این تنها یک بخش از ماجراست؛ یعنی چیزی که شاید از بیرون قابل دیدن و تصور و قضاوت است. اما یک بخش دیگر ماجرا تصویری است که من و شهاب خودمان از زندگی مشترک‌مان داریم. خیلی‌ها حتی با نگاه‌شان بارها از من پرسیدند که تو چطور نشستی تا شهاب روزبه‌روز محکم‌تر بایستد  اما حقیقت برای من چیز دیگری است. با اوج گرفتن شهاب من خودم را می‌بینم که رشد می‌کنم.

در مراحلی از زندگی احساس کردیم اینجا آخر خط است

ما با هم بزرگ شده‌ و با گذشت زمان با همه کم و کیف روحیات هم آشنا شده ایم. در طول تمام این سال‌ها زیروبم صدای یکدیگر را به خوبی احساس می‌کنیم؛  بنابراین حتی در مراحلی از زندگی که احساس می‌کردیم اینجا و این‌بار دیگر آخر خط است، همان حس آشنایی که در وجود هر دوی‌مان بود،  ما را به صبر و مدارا دعوت می‌کرد. من خودم را از شهاب جدا نمی‌دانم. در این ۱۸ سال زندگی مشترک ما با هم بزرگ شدیم. هر اتفاقی که برای او می‌افتاد من در کنارش بودم و از همراهی با او لذت می‌بردم.

شهاب حسینی در قیصر ۱۳۹۵

قیصر مسعود کیمیایی و عماد اصغر فرهادی چه وجوه اشتراک و تفاوت هایی با یکدیگر دارند؟

سال ۱۳۴۸ فیلم «قیصر» روی پرده آمد، کسی اما در روزهای اول تحویلش نگرفت. مسعود کیمیایی خودش را برای پذیرش دومین شکست در سینما آماده می کرد که خیلی زود ورق برگشت و مخاطبان برای دیدن فیلم صف کشیدند. برخی منتقدان و چهره های سرشناس به آن حمله کردند و برخی زبان به تحسین گشودند. زمان گذشت و «قیصر» در رده فیلم های موسوم به «موج نو» قرارگرفت و همچنان از آثار مورد بحث سینمای ما نزد مخاطبان عام و کارشناسان سینماست.

فیلم یک شناسنامه فرعی هم دارد: «نماد غیرت»… ۱۰ شهریور سال ۱۳۹۵ فیلم فروشنده روی پرده آمده، خیلی زود مورد توجه قرار گرفته و هر کس از ظن خود درباره اش می نویسد و می گوید. تا پیش از اکران یک شناسنامه فرعی در برخی رسانه ها برایش انتخاب شده بود: «نماد بی غیرتی».فیلم را که ببینید، فارغ از دوست داشتن یا نداشتن و نیز ورای ارزشگذاری بر کیفیت فیلم، نمی توانید وجوه شباهت «فروشنده» و «قیصر» و التزام قهرمان هر دو فیلم به «غیرت» را انکار کنید. کاراکتر اصلی هر دو فیلم اشتراکاتی دارند و تفاوت هایی. شاید بعد از خواندن این مطلب با ما همداستان نباشید اما حداقل فایده اش، دیدن فیلم فرهادی از منظری دیگر است.
قیصر
قیصر

نحوه مواجهه

قیصر: به محض این که می فهمد چه اتفاقی افتاده، قاتی می کند و همان لحظه تصمیمش را می گیرد تا خودش دست به کار شود و انتقام خواهر و برادرش را از برادران آب منگل بگیرد. او دیگر هدفی در زندگی ندارد جز این که آن سه برادر را نیست و نابود کند. بنابراین همان لحظه پاشنه هایش را ور می کشد و از خانه بیرون می زند تا رد آن ها را بزند.
عماد: تا ماجرا را هضم کند کمی طول می کشد اما بعد از آن تصمیمش این است که از طریق قانونی ماجرا را جلو ببرد ولی همسرش او را در معذوریتی می گذارد که بی خیال قانون شود اما عماد از این لحظه به بعد و با دیدن برخی از عناصر باقیمانده از فرد متعرض تصمیمش را می گیرد تا خودش پی او بیفتد.

شخصیت شناسی

قیصر: پیشینه چندان خوبی نداشته؛ آدم پرشر و شوری بوده که برای مدتی به جنوب رفته و حالا در بازگشت به تهران، تصمیم گرفته به فکر زندگی و آینده خود باشد.با این حال اولین مواجهه مخاطب با او در تاکسی، شنان از آن دارد که قیصر کماکان بضاعت غلتیدن در مسیر نادرست را دارد، همچنان سر به هواست و ادبیاتش گزنده؛ منتها آداب مردانگی و مرام را فراموش نکرده و دوست دارد در قالب مردان نیک جلوه کند. فیلم با چند نشانه و نیز از طریق دیالوگهای قیصر، شناسنامه قهرمانش را پیش روی مخاطب قرار می دهد و حسی همراهی برانگیز ایجاد می کند.
عماد: یک آدم تمام عیارفرهنگی است. عماد در مدرسه ادبیات تدریس می کند و همزمان بازیگر تئاتر هم هست. همسر و جمع دوستانش نیز از اهالی هنر هستند. در کلاس درس، رویه ای نو و متفاوت از دیگر همکارانش در پیش گرفته و مثلا وقتی از فیلمنامه «گاو» حرف می زند، فیلم داریوش مهرجویی را هم برای دانش آموزان نمایش می دهد. علاقه عماد به فرهنگ و هنر را می توان در تک تک عناصر زندگی اش یافت؛ از تابلوهای خانه اش تا کتابخانه و نوع موسیقی ای که گوش می دهد. عماد با قیصر تفاوتی ۱۸۰ درجه ای دارد؛ آرام است و مهربان و نشانه ای از جاهل مسلکی در او یافت نمی شود.
شهاب حسینی در قیصرِ 1395

سبک زندگی

قیصر: در دهه ۴۰ زندگی می کند؛ در روزگاری که تهران به عنوان مهم ترین شهر ایران هنوز توسعه فرهنگی و شهری نیافته. قیصر در محله فقیرنشین پایتخت زندگی می کند. این فقر فقط مادی نیست و از نظر علم و فرهنگ هم او متعلق به طبقه فقیر است. نوع ادبیات و نگرشش به زندگی گویای سطح پایین دانش و فرهیختگی اوست. در چنین جامعه ای فردیت آدم ها حرف اول را می زند؛ یعنی براساس آنچه فیلم به ما می دهد، مجبوریم بپذیریم محکمه و قاضی را می توان با پول خرید و اگر بشخصه حقت را نگیری، وا می مانی.
عماد: در دهه ۹۰ زندگی می کند؛ در روزگاری که تهران از نظر شهری و فرهنگی جزء بلاد توسعه یافته است. عماد از نظر مادی پایین تر از متوسط قرار می گیرد اما از نظر فرهنگی جزء طبقه بالای جامعه است. خانه اش را در محله ای معمولی انتخاب کرده اما می توان حدس زد عماد در اندیشه کوچ به محله ای مناسب تر است. جامعه فیلم «فروشنده»، مدرن و قانونمدار است؛ یعنی براساس آنچه فیلم به ما می دهد، می پذیریم که آدم ها در صورت بروز هرگونه مشکل می توانند سراغ کلانتری و دادگاه بروند و از طریق قانونی حق شان را مطالبه کنند ولو اگر بدانیم مراحل اداری زمانبر است. عماد زنش را دوست دارد و نمی خواهد کسی متوجه شود به رعنا تعرض شده، برای همین قید شکایت را می زند و شخصا دست به کار می شود.

کیفیت انتقام

قیصر: در فیلم مسعود کیمیایی انتقام براساس نقشه ای واضح (حداقل برای بیننده) رخ می دهد. ما در مقام مخاطب متوجه می شویم که قیصر ابتدا به حمام می رود و طبق برنامه ای از پیش تعیین شده کریم را می کشد. بعد از آن نوبت رحیم است که در کشتارگاه به قتل برسد و در نهایت شاهد قتل منصور در ایستگاه راه آهن با ضربات چاقوی قیصر هستیم؛ یعنی یک شورش و عصیان بیرونی.
عماد: در «فروشنده» نقشه قتل متعرض برای مخاطب روشن نیست و تا لحظه آخر نمی دانیم در سر عماد چه می گذرد. اشاره کردیم او عاشق همسرش است و دوست ندارد با طرح شکایت، دوستانش را متوجه اتفاق هولناکی که برای رعنا رخ داده بکند. برای همین متجاوز را به خانه اش می کشاند و دادگاهی تک نفره راه می اندازد. او به کسی دیگر ظنین بوده و حالا که متهم واقعی را یافته، تصمیمی می گیرد، انتقامش را از طریق خدشه وارد کردن بر آبروی مرد، بگیرد. به مرور ماجرا ابعاد دیگری می یابد و جنس انتقام عماد رنگ عوض می کند؛ یعنی یک شورش و عصیان درونی.
شهاب حسینی در قیصرِ 1395

عامل بازدارنده طغیان

قیصر: وقتی قیصر تصمیم به گرفتن انتقام از «برادران آب منگل» می گیرد، خان دایی متوجه این تصمیم می شود. او را منع می کند و قیصر را از عواقب کار می ترساند. استدلال خان دایی و مادر قیصر اما بر توصیه به انجام کار قانونی نیست. آن ها نگرانند که قیصر هم کشته شود. گریه معروف خان دایی اصلا دال بر نگرانی از عاقبت شومی است که منتظر خواهرزاده اوست. فیلم «قیصر» به شکلی غیرمستقیم سیستم قضا در دهه ۴۰ را زیر سوال می برد.
فروشنده: همسر عماد در «فروشنده» به نوعی نقش دایی و مادر فیلم «قیصر» را بر عهده دارد. منتها در فیلم اصغر فرهادی، عامل بازدارنده با آنچه در فیلم مسعود کیمیایی شاهد بودیم، متفاوت است. رعنا می داند همسرش قصد دارد به تنهایی متجاوز را پیدا کند اما از انگیزه های او بی خبر است. شرایط روحی و تیپ شخصیتی اش هم باعث شده دخالت نکند ولی به این اصل قائل است که باید سرنوشت متجاوز را به دست سیستم قضایی سپرد. برای همین در صحنه پاییان که شاهد انتقامجویی عماد از متجاوز است، سعی می کند جلوی او را بگیرد و حتی ملامتش می کند که چرا مسئله را در حد انتقامجویی شخصی می بیند.

ریخت شناسی مجرم

قیصر: منصور آب منگل به خواهر قیصر تعرض می کند. او پیش از خودکشی، نامه ای به مادر و برادرش می نویسد و آن ها را مطلع می کند. فرمان تصمیم به انتقام می گیرد اما چون قسم خورده که دست به چاقو نبرد، بدون سلاح به مغازه برادران آب منگل می رود و توسط رحیم و کریم کشته می شود. برادران آب منگل جزء لات های شهر هستند که تجاوز و قتل را جزء افتخارات خود می دانند و هرگز ابراز پشیمانی نمی کنند؛ یعنی لحظاتی که دوربین مسعود کیمیایی به آن ها نزدیک می شود، مخاطب اثری از ندامت در رفتار و گفتارشان نمی بیند. حتی در موعد انتقام قیصر، کلامی از طلب بخشش نمی شنویم.
فروشنده: مرد متجاوز در فیلم اصغر فرهادی، آدمی است که در خانواده حرمت دارد و متشخص است. نشانه ها می گویند در محل کار و بین هم محله ای ها نیز چنین جایگاهی دارد. او به زنش خیانت کرده و مدت هاست با زنی بدکاره ارتباط دارد اما «ظاهرا» مرام و مسلکش این نبوده که به کسی تجاوز کند. با این حال در سکنات و گفتار او نشانی از پشیمانی نمی بینیم و فقط این تک جمله را می شنویم: «وسوسه شدم.» آنچه از او شاهدیم، ترس از بی آبرویی پیش اهل خانواده است. از این منظر می توان متجاوزان فیلم «قیصر» و «فروشنده» را با یک چشم دید.
شهاب حسینی در قیصرِ 1395

عمل طغیان

قیصر: در فیلم «قیصر» آنچه شخصیت اصلی را به فکر انتقامجویی می اندازد، تجاوزی است که به خواهرش (فاطی) شده. قیصر که از سفر جنوب باز می گردد، متوجه می شود کریم آب منگل مرتکب عملی شیطانی شده. این را هم می فهمد که برادرش توسط برادران کریم یعنی منصور و رحیم به قتل رسیده. این جاست که قیصر برای انتقام پاشنه ور می کشد. مسعود کیمیایی در فیلم همه مواد لازم برای عصیان را در اختیار قهرمانش قرار می دهد.آن هم در شرایطی که قیصر نسبت به سیستم قضا، خوشبین نیست.
فروشنده: در «فروشنده»مسئله تجاوز به شکلی دیگر مطرح می شود و درواقع اتفاقی که رخ می دهد از پیش برنامه ریزی شده نیست. زن عماد (رعنا) در خانه تنهاست، قصد حمام رفتن دارد و به ظن آن که همسرش زنگ خانه را به صدا درآورده، در را باز می کند. متجاوز به قصد رویارویی با زنی دیگر (که ظاهرا قرارهای مداوم با او داشته) پا به خانه می گذارد و مرتکب جنایت می شود. عماد برعکس قیصر به زودی متوجه متجاوز نمی شود؛ به سیستم قضا شک هم ندارد ولی در تصمیمی شخصی که ذکرش رفت، پا جای پای قیصر می گذارد تا خودش انتقام را مزه کند و دلش خنک شود!

فرجام قهرمان

قیصر: در فیلم مسعود کیمیایی، بالاخره پای نماینده قانون به وسط می آید. پلیس دنبال قیصر است و در نهایت طی یک تعقیب و گریز با شلیک پلیس کشته می شود. این صحنه پایانی فیلم است و کمی بعد از قتل منصور آب منگل رخ می دهد. چه بسا فیلمساز دوست نداشته قهرمانش را بکشد و مجبور به انتخاب چنین فرجامی برای قیصر بوده. به هرحال، براساس حسی که مخاطبان نسبت به فیلم داشته و دارند، مرگ قیصر قهرمانانه است.
فروشنده: فرجام قهرمان فیلم «فروشنده» حس چندگانه ای به مخاطب می دهد.بعضی ها به عماد حق می دهند و ته دلشان راضی است که متجاوز را به مرگ تدریجی رسانده اما برخی عقیده دارند باید حکم در دادگاه صادر می شد.خود فیلم هم به طور مطلق پای تصمیم قهرمان نمی ایستد کما این که در دیالوگ رعنا، عماد به خاطر انتقام شخصی مورد سرزنش قرار می گیرد. از حالات عماد روی صحنه تئاتر هم حس سرخوشی و رضایت ساطع نمی شود و چه بسا او مجبور شود یک عمر با عذاب وجدان زندگی کند.

جزئیاتی جالب از «فروشنده» که متوجه نشده‌اید!

“فروشنده” جدیدترین ساخته اصغر فرهادی اولین اثر کارنامه سینمایی این کارگردان است که بحث ها و گفتگوهای فراوانی را پس از تماشا بین عوام و خواص در پی داشته است. اگر پس از تماشای “چهارشنبه سوری” بحث و جدلهایی فقط بین زوج های جوان پیش می آمد، “فروشنده” بین تمامی اقشار جامعه فکر و ذهن را چه به لحاظ فرم و چه به لحاظ فرامتن مشغول کرده است.

تا به حال که کم تر از یک ماه از اکران “فروشنده” می گذرد، نکات بسیار در رابطه با این فیلم چه منفی و چه مثبت، توسط نویسندگان و منتقدان سینمایی عنوان شده است. اما نگارنده نکاتی را که در ادامه می آید و حاوی هوش و ذکاوت اصغر فرهادی در ارائه اطلاعات است، در کمتر مطلب و نوشته و حتی بحث های شفاهی دورهمی خوانده و شنیده است:

وقتی سیا پس از عصبانی شدن صنم حین تمرین تئاتر و ترک صحنه، به شوخی و به شکلی تمسخرآمیز راجع به عریان بودن صنم و رفتنش به این شکل سخن می گوید، رعنا (ترانه علیدوستی) لبخندی در ادامه همان تمسخر می زند و دوربین روی این لبخند مکث کوتاهی می کند. شاید رعنا حتی فکرش را هم نمی کرد که روزی او هم در این موقعیت گرفتار شده و تن عریانش توسط دیگران دیده شود.

فروشنده شهاب حسینی ترانه علیدوستی
فروشنده شهاب حسینی ترانه علیدوستی

قبل از اینکه از زبان همسایه ها راجع به مشکوک بودن رفت و آمدها به خانه بابک بشنویم، فرهادی با نمایی کلیدی این شک را در رعنا و تماشاگران ایجاد کرده بود: وقتی رعنا مشغول بررسی خانه بابک است، نگاهی به حمام می اندازد. با وجود اینکه بابک می گوید این خانه دو هفته است که تخلیه شده، اما تک نمایی که از حمام می بینیم (چکه شیر و تشت پر آب) نشان می دهد که به تازگی از این حمام استفاده شده است.

جورابی که عماد در گوشه اتاق خواب پیدا می کند و متعلق به فرد متعرض است، تداعی گر جورابی است که چند فصل قبل تر از آن حین تمرین تئاتر، میس فرانسیس که عریان در حمام است (شخصیتی که صنم آن را بازی می کند) از ویلی (شخصیتی که عماد آن را بازی می کند) خواسته بود. و دو سه فصل پس از تعرض، لیندا (شخصیتی که رعنا آن را بازی می کند) مشغول کوک زدن جوراب ویلی است که دیالوگ ها یادش می رود. اشاره ای هوشمندانه برای ایجاد قرینه از طریق نمایش “مرگ فروشنده”.

بابک مشغول جمع کردن لباس های آهو از کمد است و رعنا ایستاده در چارچوب درِ اتاق، نظاره گر است. بابک در این حین چشمش به لباسی می افتد که مشخص است با این لباس در تن آهو خاطره دارد و شاید آن لباس را خودش برای آهو خریده باشد. بابک مکثی روی لباس می کند و نیم نگاهی به رعنا انداخته و لباس را با احترام خاصی داخل کارتن و روی پالتوی قرمز رنگ می گذارد. پالتوی قرمز رنگی که شبیه پالتوی صنم در تئاتر است، قرینه سازی زیبایی است از آهویی که هیچوقت نمی بینیم، در شمایل صنم. دو سه فصل قبل، عماد از طریق پیغام گیر تلفن متوجه رابطه بابک و آهو می شود. و این فصل تاییدی است بر این رابطه.

وقتی عماد پیرمرد را داخل حمام آپارتمان قبلی می اندازد و در را به رویش قفل می کند، همه چراغ ها را هم خاموش می کند. پیرمرد از داخل حمام داد می زند که “من از تاریکی می ترسم، حداقل چراغ رو روشن کن” و عماد دلش به رحم می آید و کلید کنتور را بالا می زند. شاید از همین نما تماشاگر حدس بزند که عماد در نهایت از پیرمرد آنچنان که باید انتقام نخواهد گرفت.

در فصل ماقبل پایانی و جایی که خانواده پیرمرد هراسان وارد خانه می شوند، داماد خانواده (مجید) قبل از ورود به واحد، می گوید: “یاالله”. کما اینکه تماشاچی چند فصل قبل تر و در مغازه نان فانتزی، با قاطعیت حدس می زد که این پسر جوان، کسی است که به رعنا تعرض کرده است. قضاوتی زودهنگام و نابجا که با کلمه “یاالله” گفتن داماد، شکست می خورد.

در فصل ماقبل پایانی عماد پولها و وسیله بهداشتی را که در اتاق خوابشان پیدا کرده بود، داخل نایلکس حاوی داروها می گذارد و آن را قبل از زدن سیلی به پیرمرد می دهد و با این کار چه پیرمرد زنده مانده باشد و چه از دنیا رفته باشد، این شک را به جان داماد و همسرش می اندازد – همانطور که در ری اکشن داماد وقتی نایلکس را می گیرد می بینیم و همانطور که همسر پیرمرد وقتی نایلکس را با دقت می بیند، صدایش را نچندان واضح می شنویم که می گوید: “اینا چیه!!” – و در واقع غیرمستقیم و شاید آگاهانه آبروی او را برخلاف خواست رعنا پیش خانواده اش می برد.

روزنامه پیام آشنا

داستان فیلم فروشنده درباره چیست؟

او همچون آثار قبلی‌اش – مانند چهارشنبه سوری، درباره الی، جدایی نادر از سیمین و همچنین گذشته – باز هم به زوجی از طبقه متوسط جامعه پرداخته که رابطه‌شان دستخوش اتفاقی ناخوشایند و تراژیک شده است. نکته اساسی در مورد تمام آن فیلم‌ها این است که فرهادی یک ماجرا را از چند زاویه جلوی دوربینش می‌برد. بنابراین مسئله‌ای که از یک زاویه دید یا پرسپکتیو (perspectives)  کاملا منطقی به نظر برسد، ممکن است از زاویه دیدِ دیگر ماهیت خود را از دست دهد. گرچه برای این کار کمی زمان لازم است، اما همین زاویه دیدِ چندگانه در فیلم “فروشنده” نیز به محور اصلی فیلم بدل می‌شود.

مسائل اجتماعی، یکی دیگر مباحث همیشگی فیلم‌های فرهادی بوده که می‌توان آن را به عنصر “زاویه دیدِ چندگانه” فیلم‌هایش اضافه کرد. برخی از این موارد در جامعه ایران حائز اهمیت بوده ولی نمی‌توان آن را به دیگران تعمیم داد. در ادامه برخی از این مسائل اجتماعی را برای شما باز خواهیم کرد.

خلق و اظهار “حقیقت:” زمانی که می‌گوییم زاویه دید چندگانه در فیلم وجود دارد، بنابراین می‌توان در مورد تفسیر چندگانه پیرامون “حقیقت اصلی” نیز صحبت کرد. در جهان هستی، عباراتی وجود دارند که یا صحیح هستند و یا غلط. اما در جوامع بشری، همواره لایه‌های اجتماعی وجود دارند که با هم همپوشانی هم دارند؛ هر یک از این لایه‌ها تابع اصول بوده و همه ما عادت کرده‌ایم که هر مسئله‌ای را از زوایای مختلف بسنجیم. تنها شدن در یک جامعه بزرگتر موجب می‌شود تا افراد برای اجتناب از نزاع‌های اخلاقی از انواع بهانه‌ها استفاده کنند و یا اطلاعات شخصی خود را مخفی نگه دارند. از این رو، تصمیم می‌گیریم تا اطلاعات “ویرایش شده” را به دیگران ارائه دهیم تا همه چیز آرام پیش رود. ایرانی‌ها، به ویژه، اغلب تمایل دارند به مخاطبشان چیزی را بگویند که آن‌ها انتظار شنیدنش را دارند. این مسئله در دو فیلم درباره الی و جدایی نادر از سیمین مشهود است و در فیلم فروشنده نیز دوباره شاهد آن هستیم.

اهمیت حریم خصوصی افراد: همه ما تفاوت بین فضای عمومی و فضای خصوصی را می‌دانیم که هر کدام تابع اصولی هستند. این مسئله در جامعه ایران بسیار حائز اهمیت است. اکثر ایرانی‌ها نسبت به فضای خصوصی خود تقدس خاصی قائل هستند؛ فضایی که می‌توانند در آن نسبتا آزاد و به دور از محدودیت‌های اجتماعی عمل کنند. نقض حریم خصوصی افراد همچون توهینی آشکار و شخصی به افراد محسوب می‌شود.

حفظ وجهه عمومی: ایرانی‌ها به حریم خصوصی خود بسیار اهمیت می‌دهند، اما در حین حال دوست دارند در فضای عمومی نیز از احترام برخوردار باشند. این بدان معناست که افراد درگیر نوعی “فروشندگی” اجتماعی شوند تا از طریق وجهه عمومی خودشان را حفظ کنند و علاوه بر آن، از نظر اجتماعی طرد نشوند.

انتقام: این مسئله بیشتر میان مردان رواج دارد و از دست دادن آبرو، مهمترین انگیزه آن محسوب می‌شود. این کار به منظور تحقیر و آزار شخص مهاجم صورت می‌گیرد تا او هم از ترسِ
“از دست دادن آبرو” همانقدر رنج ببیند.

بخشندگی: یک جایگزین برای پاسخ دادن به انتقام، بخشیدن شخص است که البته به ندرت دیده می‌شود. تمام ادیان عمل بخشندگی را ستایش کرده‌اند، اما تا چه اندازه ممکن است ما شاهد بخشندگی باشیم مگر آنکه شخص برای بخشش به دست پای دیگری بیفتد؟

داستان فیلم فروشنده
داستان فیلم فروشنده

داستان فروشنده در مورد اتفاقات پیرامون یک زوج جوان به نام عماد (با بازی شهاب حسینی) و رعنا (با بازی ترانه علیدوستی) است. در طول روز، عماد یک معلم ادبیات باشخصیت در مدرسه است. عصرها، هم عماد و هم ترانه در صحنه تئاتر به بازی مشغول می‌شوند. آن‌ها در حال تمرین نمایش مشهور مرگ فروشنده (۱۹۴۹) نوشته آرتور میلر هستند. عماد در آن نمایش نقش کاراکتر نگون‌بخت “ویلی لومان” را بازی می‌کند و رعنا نیز نقش همسر ویلی یعنی “لیندا” را به عهده دارد. در فیلم، عماد و رعنا چندین صحنه نمایش را با هم اجرا می‌کنند. در طول این سکانس‌ها، می‌توانیم ببینیم که چگونه پرسونای دراماتیک عماد و رعنا برای تحقق دو هدف مخالف به کار گرفته می‌شوند:

  1. برای پنهان کردن خودِ واقعیِ آن‌ها و نمایش چهره‌های عمومی‌شان
  2. محافظت نصف و نیمه از خودشان برای اینکه بتوانند احساسات واقعی‌شان را ابراز کنند؛ گویی احساسات از زبان شخصی دیگر بیان می‌شوند.

———————————————-
داستان فروشنده
داستان روایی فیلم شامل چهار بخش می‌شود.

۱٫ عماد و رعنا
صحنه آغازین فیلم به شکلی ناراحت کننده از آپارتمان عماد و رعنا آغاز می‌شود: همه چیز در حال تکان خوردن است! چیزی که بیشتر شبیه زلزله بود، در واقع ناشی از فعالیت یک دستگاه ساخت و ساز در نزدیکی آپارتمان آن‌ها است، اما در حاصل ماجرا تغییری ایجاد نمی‌شود. شرایط آپارتمان عماد و رعنا کاملا از حالت مطلوب خارج شده و آن‌ها مجبور می‌شوند به جای دیگری نقل مکان کنند. تمام این اتفاقات به شکلی رئالیستی توسط فرهادی به نمایش درمی‌آید، زیرا او می‌خواهد بگوید این امکان وجود دارد که خانه آرام یک شخص ممکن است توسط اتفاقات بیرونی به ناگهان تخریب شود.

فیلم فروشنده همچنین به فعالیت هنری عماد و رعنا نیز می‌پردازد: اجرای آن‌ها در نمایش مرگ فروشنده. یکی از مشکلات چنین نمایشی، عبور از سانسورهای دستگاه مسئول است که همواره خواستار اصلاحات جدیدی هستند؛ این نکته به شکلی کوتاه در فیلم به نمایش درآمده است.

یکی از هم‌بازی‌های آن‌ها در تئاتر به نام بابک (با بازی بابک کریمی) به سرعت خانه‌ای را برای عماد و رعنا پیدا می‌کند. پیدا کردن خانه در زمانی کوتاه در تهران امری بسیار دشوار است. مستاجر قبلی آن آپارتمان برخی از وسایل شخصی‌اش را در کمدی قفل شده قرار داده است که تا حدودی موجب رنجش رعنا می‌شود. عماد اما نسبت به وسایل خصوصی آن خانم احترام قائل بوده و تلاش می‌کند تا همسرش را آرام کند.

۲٫ مزاحم وارد می‌شود
رعنا یک روز که مانند همیشه منتظر عماد است، صدای زنگ در را می‌شنود. با فرض اینکه عماد است، او دکمه را زده و درب ورودی ساختمان باز می‌شود. او سپس برای دوش گرفتن به حمام می‌رود. مشخص نیست چه اتفاقی پس از آن رخ می‌دهد، اما می‌دانیم که مزاحم وارد آپارتمان شده و رعنا را مورد آزار و اذیت قرار داده است. کمی بعد متوجه می‌شویم که مستاجر قبلی آپارتمان یک روسپی بوده که مشتریان مرد به خانه‌اش سر می‌زده‌اند. وقتی عماد در فاصله‌ای کوتاه پس از آن اتفاق به خانه برمی‌گردد، ردپای خونی را روی راه‌پله‌ها می‌بیند و سپس متوجه می‌شود که همسایه‌ها رعنا را به بیمارستان منتقل کرده‌اند.

رعنا به زودی از بیمارستان مرخص می‌شود، اما کاملا مشهود است که آن تهاجم او را شکننده کرده است. او تمایل ندارد تا در این مورد با عماد صحبت کند (در هر صورت، فرهادی از این نظر محدود بود). رعنا کاملا گیج و مبهوت است. گرچه عماد دلواپس است، اما نگرانی خودش نسبت به ضعفش در این مورد را به رنج رعنا ارجح می‌داند. عماد در کوتاه مدت از سکوت رعنا به تنگ می‌آید.

۳٫ شکارِ مهاجم
حالا تمرکز خط روایی داستان بر روی عماد می‌افتد. آن‌ها قصد ندارند مسئله را به پلیس گزارش دهند، زیرا می‌دانند که مشکلات بیشتری گریبان آن‌ها را خواهد گرفت. بنابراین عماد تلاش می‌کند تا خودش آن شخص مهاجم را پیدا کند. رعنا می‌گوید که نمی‌تواند آن اتفاق و حتی چهره فرد را به یاد آورد و به همین دلیل، عماد سرنخ زیادی در دست ندارد. تنها مدارک او مقداری پول، چند عدد کلید و یک گوشی موبایل است، زیرا شخص با عجله آن آپارتمان را ترک کرده بود. عماد تلاش می‌کند تا به کمک آن سرنخ‌ها، مهاجم را بیابد.

فروشنده فرهادی

این بخش از فیلم کمی شکل “کارآگاه مانند” را به خود می‌گیرد. عماد به تدریج به سرنخ‌های جدیدی دست می‌یابد. هرچه او بیشتر به آن شخص نزدیک می‌شود، احساسش برای انتقام قوی‌تر از قبل می‌شود.

۴٫ مهاجم پیدا می‌شود
پس از چندین اتفاق غیرمحتمل، عماد مهاجم رعنا را به دام می‌اندازد. او آن شخصی نیست که عماد در درجه اول به او شک داشت و در عوض، شخصی معمولی و آسیب پذیر است (که نقش او را فرید سجادی حسینی به خوبی بازی کرده است). در همین بخش از داستان، بیننده داستان انتقام را از زوایای مختلف و یا چندگانه مشاهده می‌کند. این بخش از داستان در واقع جذاب‌ترین و تکان‌دهنده‌ترین بخش فیلم است. عماد واقعا نمی‌داند که چه می‌خواهد، اما از آنجایی که خودش تحقیر شده، دوست دارد آن فرد نیز حداکثر حقارت را متحمل شود. این همان بحث “منطق انتقام” است. اگر مردی با آبرویش بازی شود، دشمنش باید بیشتر از او همان رنج را متحمل شود.

اتفاقات پایانی فیلم نیز ناراحت کننده است؛ شما باید در پایان به افکار عماد و رعنا و همچنین سرنوشت رابطه‌شان و حتی احتمال وجود بخشش تامل کنید.

————————–
نقد فروشنده
فروشنده از جهاتی با چهارشنبه سوری، از فیلم‌های پیشین فرهادی، شباهت دارد که این مسئله مایه تاسف است. درباره الی، جدایی نادر از سیمین و گذشته همگی درون مایه اجتماعی داشتند  که البته پیچیده‌تر و چندلایه تر نسبت به آن چیزی است که در فروشنده شاهدش هستیم. آنچه در این فیلم مشاهده می‌کنیم، در مورد مردی متین، قابل احترام و دارای ارزش‌های مدنی است که به تدریج، و البته ناخواسته، از عرش به فرش می‌رسد. تماشای چنین داستانی دردناک است.

فروشنده اصغر فرهادی چندین نقطه ضعف هم دارد. بابک در بخش نخست فیلم کاراکتری مهم جلوه می‌کند و بیننده از او اطلاعات مهمی را دریافت می‌کند، اما در بخش دوم فیلم دیگر خبری از بابک نمی‌شود که بیشتر به نظر می‌رسد سوراخ داستان باشد. علاوه بر آن، همگام با پیش رفتن فیلم، از اهمیت رعنا به نوعی کم می‌شود. فارغ از اینکه عماد او را به عنوان یک “کالای آسیب دیده” نگاه می‌کند یا خیر، چنین به نظر می‌رسد که عماد شریکی همدرد برای او نباشد.

برخی منتقدان البته از نظر مایوس شدن عماد بر سر ماجرای رعنا با همدل هستند. اُوِن گلابرمن می‌گوید: «به نظر عماد خیلی در خودش فرو می‌رود و این مسئله از شدت درگیر شدن من با فیلم می‌کاهد. این امر جنبه دیگری از فیلم فروشنده است که شبیه فیلم چهارشنبه سوری است.

مشکل دیگر، تکنیک دوربین روی دستِ فرهادی به خصوص در نیمه اولی فیلم است که به خاطر لرزان بودنش، کمی بیننده را اذیت می‌کند. به نظر می‌رسد که انگیزه کافی وجود نداشته و فیلمبردار فیلم کاملا راندوم در صحنه می‌چرخیده و تنها تلاش می‌کرده تا کادر اصلی را در قاب دوربینش حفظ کند. احتمالا این حرکات عصبی قصدش این است تا آشفتگی احساسی را در بیننده برانگیخته کند که البته در برخی شرایط قابل توجیه است، مثلا همان سکانسی که ساختمان در حال ریزش است. اما متاسفانه آن تکنیک در سکانس‌های بسیار بیشتری به کار گرفته شده است.

فروشنده فرهادی

حرکت دوربین در این فیلم اصلا قابل قیاس با افرادی مانند آنتونیونی و میزوگوچی نیست، زیرا سبک فیلمبرداری آن‌ها باعث می‌شد تا بیننده بیشتر در جنبه روانی فیلم غرق شود. همچنین چند سکانس “کلوزآپ با قاب ثابت” در فیلم وجود دارد که باید با دوربین ساکن فیلمبرداری می‌شدند، اما در عوض با دوربین روی دست ضبط شده‌اند. تمام این موارد باعث توجه غیرضروری بیننده به کار فیلمبرداری شده که باعث می‌شود بیننده کمتر درگیر مباحث روانیِ موجود در خط روایی فیلم شود.

در فیلم‌های پیشین فرهادی، ما شاهد تکنیک لرزان دوربین روی دست بودیم اما این مسئله در فیلم قبلی او “گذشته” بسیار کمتر به کار گرفته شد. آن فیلم از فیلمبرداری متفاوت به نام “محمود کلاری” بهره می‌برد که در فیلم جدایی نیز با فرهادی همکاری کرد. اما فیلمبردار فروشنده “حسین جعفریان” بود که در دو فیلم چهارشنبه سوری و درباره الی با وی همکاری کرد. مشخص نیست که او در فیلم بعدی‌اش با چه کسی همکاری کند، اما امیدوارم هر کسی که باشد، استفاده از دوربین را به شکلی نرم‌تر در دستور کار خود قرار دهد.

علیرغم تمام کاستی‌های فروشنده، این فیلم ارزش دیدن را دارد ولی انتظار نداشته باشید که فروشنده می‌تواند رقیبی برای فیلم ارزشمندش “درباره الی” باشد. هر چه به پایان فیلم فروشنده نزدیک می‌شود، داستان منسجم‌تر می‌شود. همچنین بازی‌ها نیز فوق‌العاده است. استفاده فرهادی از واکنش‌های بی‌کلام ترانه علیدوستی یکی دیگر از تکنیک‌هایی است که فرهادی همچون دو فیلم درباره الی و چهارشنبه سوری از آن استفاده کرده است. تمام این موارد به نمایش گره‌گشاییِ تدریجی مردی در فیلم بازمی‌گردد که ما می‌توانیم او را درک کنیم.

در مدرسه، عماد یک معلم ادبیات است؛ شخصی الگو و دارای احترام که به نظر می‌رسد درست و غلط را از هم تشخیص دهد. در یکی از سکانس‌های ابتدایی فیلم، عماد با یکی از دانش‌آموزان خود در تاکسی نشسته و از طرف زنی حق به جانب که در کنارش نشسته، مورد توهین قرار می‌گیرد (تاکسی‌ها در تهران معمولا کرایه‌های متفاوتی گرفته و افراد مختلف سوار یک تاکسی می‌شوند). سپس آن دانش‌آموز با لحنی عصبانی نسبت به رفتار زننده‌ی آن زن به معلم محترمش واکنش نشان می‌دهد. در آن لحظه، عماد به دانش‌آموزش می‌گوید که اشکالی ندارد و باید آن خانم را ببخشند – احتمالا آن خانم از اتفاقی که پیشتر در تاکسی رخ داده و نجابت او را لکه دار کرده، رنج برده است؛ آن پاسخ را “عمادی” داد که هنوز آبرویش لکه دار نشده بود و افسارش را از دست نداده بود. او در نهایت فروشنده (خودش) می‌شود که به چیزی که دارد می‌فروشد، باور ندارد.

منبع: FilmSufi

متفاوت ترین نقش های شهاب حسینی

امرور کارنامه شهاب حسینی نکات جالبی را به ارمغان می آورد. او با ایفای نقش جوانان مثبت اندیش و خوش رفتار طبقه متوسط و متوسط رو به بالا در تلویزیون و سینما درخشید و کم کم دست به شکستن این شمایل زد. حسینی هر چند در کارنامه اش فیلم های معمولی و بد هم کم ندارد اما انتخاب های خوبش واقعا خوب بوده اند.

او در ابتدای راهش قبل از این که برای ایفای نقش های اصلی در سینمای ایران مورد توجه قرار بگیرد، تجارب ارزشمندی را در ایفای نقش های مکمل کسب کرد. این بازیگر که سیما و فیزیک و بیان خوبی هم داشت، واقعا خاک صحنه خورد و خودش را بالا کشید و این برایش یک امتیاز مثبت است. شاید به همین دلیل است که معمولا کسی بابت موفقیت او دچار بغض و حسد نمی شود.

شهاب حسینی دارد مزد زحمات خودش را می گیرد و هوشمندی در انتخاب نقش را. در این مرور مختصر تلاش کردیم تا نقش های متفاوت و مهم سینمایی او را گلچین کنیم. در این سیر از دو فیلم مهم او مثل «خانه پدری» و «فروشنده» گذر کردیم چون هر دو هنوز اکران عمومی نداشته اند.

مجید در فیلم واکنش پنجم – ۱۳۸۱

این مرد حرف نمی زند

10 نقش متفاوت کارنامه شهاب حسینی

شهاب حسینی در دومین سال حضورش در عرصه سینما یک نقش فرعی عجیب را در فیلمی زنانه از تهمینه میلانی بازی کرد. «مجید» جوان تودار و غریب این فیلم نیز مثل زن برادرش فرشته (با بازی نیکی کریمی) اسیر پدری دیکتاتور بود که خواسته هایش را بر اعضای خانواده تحمیل می کرد. ویژگی این نقش آن بود که دیالوگ چندانی نداشت. مجید تنها باید از طریق رفتار و میمک و نگاه خود احساسش نسبت به رخدادهای خانوادگی را نشان می داد و آشکار می ساخت. در این نبرد نابرابر بیشتر هوادار زن برادر خویش است و نمی خواهد به خواسته پدر تن بدهد و بعد از فوت برادر با فرشته ازدواج کند.

نقش شاید جای مانور چندانی نداشت اما گیرا بود و نامزدی سیمرغ نقش مکمل را برای حسینی به ارمغان آورد. برای شهاب حسینی شاید بیشتر ویترین فیلم اهمیت داشت و حضور در کنار بازیگرانی چون نیکی کریمی و جمشید هاشم پور. این جرقه موفقیت بود و در همان زمان اکران فیلم این ورسیون غریب از شهاب حسینی برای خودش هوادارانی پیدا کرده بود و تهمینه میلانی نیز در اکران خصوصی فیلم از بازی خوب او در این نقش مکمل دشوار گفته و او را ستوده بود.


بابک در فیلم شمعی در باد – ۱۳۸۲

آهسته وحشی می شوم

10 نقش متفاوت کارنامه شهاب حسینی

یکی از نقش های مهم شهاب حسینی در کارنامه سینمایی اش شخصیت بابک در فیلم «شمعی در باد» ساخته پوران درخشنده است. اهمیت این نقش البته بیش از آن که در عرصه سینمای ایران باشد، در روند کار خود شهاب حسینی آشکار می شود. حسینی با ایفای نقش یک ضد قهرمان عیاش و بی اخلاق و رو به افول توانست تا حدی آن چهره نظیف و اخلاقی کلیشه شده خود را بشکند. با این نقش بود که شهاب حسینی توانست هم در جشنواره فجر و هم در جشن خانه سینما نامزد دریافت جایزه بهترین بازیگر نقش مکمل مرد شود و این مهر تاییدی بود بر پذیرش او به عنوان یک بازیگر تازه نفس و خوب در سینمای ایران.

نقش بابک جای کار زیادی داشت. جوانی خوشگذران که معتاد به مصرف داروهای روان گردان و توهم زاست و ابتدا به زندان می افتد و بعد متوجه می شود که به ایدز مبتلا شده و نهایتا هم کارش به جنون و آسایشگاه روانی می کشد؛ پیداست که ایفای نقشی با این همه چالش نیازمند توانایی بالای بازیگر بوده و حسینی هم توانست به بهترین شکل ممکن از پس ایفای نقش این شخصیت نامتعارف و چند لایه بربیاید و مورد تحسین کارشناسان قرار بگیرد.


کوروش زند در فیلم سوپراستار – ۱۳۸۷

رسیدن به پر سیمرغ

10 نقش متفاوت کارنامه شهاب حسینی

سومین فیلم این فهرست را هم باز یکی از زنان کارگردان سینمای ایران ساخته و این هم برای خودش نکته جالبی است. چند سالی بود که شهاب حسینی با فیلم هایی نسبتا معمولی به کارش ادامه می داد اما تهمینه میلانی به سراغش آمد و این بار یک نقش خیلی خوب برایش تدارک دید. کوروش زند یک بازیگر مشهور سینماست که دارد به سمت یک زندگی بی بند و بار پیش می رود اما حضور دختری که مدعی است دختر بازیگر از همسر سابق اوست وارد زندگی اش می شود و او را متحول می سازد.

این فیلم هم گیشه موفقی داشت و هم تبدیل شد به یک نقش اول مهم در کارنامه شهاب حسینی. حسینی خصایص لازم برای بازی در نقش یک سوپراستار را داشت و در عین حال عصبیت و تندخویی او و فروپاشی اش در مواجهه با معضل های زندگی شخصی و خانوادگی اش را به خوبی بازتاب می داد.

این نقش برای شهاب حسینی سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد را از جشنواره فجر به ارمغان آورد تا سالی رؤیایی برایش رقم بخورد. در جشن منتقدان سینمای ایران هم یکی از بهانه های دریافت تندیس بازیگری، همین حضورش در فیلم سوپراستار بود. شهاب به اوج رسید.


احمد در فیلم درباره الی – ۱۳۸۷

یه پایان تلخ…

10 نقش متفاوت کارنامه شهاب حسینی

سوپراستار سینمای ایران این بار در فیلمی ظاهر شد که تقریبا هیچ نقش اولی در آن وجود نداشت اما فیلمی بسیار مهم بود در آن سال و در کل تاریخ سینمای بعد از انقلاب ایران. او در فیلم «درباره الی» اصغر فرهادی در نقش جوان از فرنگ برگشته و تحصیلکرده ای ظاهر شد که اصلا آمدن الی به سفر شمال به واسطه درخواست او بوده.

شهاب حسینی با یک بازی کنترل شده و کاملا طبیعی و بدون اوراکت توانست لحظات بسیار ماندگاری را در فضای پر تنش فیلم ثبت کند. احمد شخصیتی است که در طول داستان کم کم به سطح اول قصه پیوند می خورد و بزنگاه های مهمی از فیلم را در اختیار دارد. تک جمله این شخصیت در دیالوگ طولانی اش با الی دیگر به بخشی از فرهنگ عامه تبدیل شده «یه پایان تلخ بهتر از یه تلخی بی پایانه».

عصبیت و استیصال او در لحظاتی از فیلم، فوق العاده طبیعی و تاثیرگذار از کار در آمده و آن تکیه کلام اسفبار «ای وای، ای وای» حقیقتا دلهره و تاثر بیننده را برانگیخته می کند. شهاب حسینی در این فیلم یک بازی کامل و بی نقص ارائه داد و مورد تقدیر جشنواره فجر، جشن خانه سینما و جشن انجمن منتقدان نیز قرار گرفت. بعد از بازی در بیش از ۲۰ فیلم، سرانجام شهاب حسینی به متنی رسید که تمام توانایی های خود را در آن رو کند.


امین در فیلم پرسه در مه – ۱۳۸۸

قواعد جنون

10 نقش متفاوت کارنامه شهاب حسینی

شهاب حسینی در «پرسه در مه» ایفاگر نقش جوانی هنرمند بود که در کار خلاق هنری خود به بن بست رسیده و هر چند رگه هایی از نبوغ را در شخصیت او می توان دید اما این نبوغ با نوعی جنون گره خورده است. چنین است که امین به خاطر رفتار نامتعارفی که دارد، هم به دیگران و هم به خود ضربه می زند. او خود را استعدادی در حال تلف شدن می پندارد اما راهی برای برون رفت از این وضعیت فلج کننده پیدا نمی کند و به همین دلیل مدام پریشان حال تر می شود. اختلاف او و همسرش نیز دم به دم فزونی می یابد و البته پایان چندان تراژیکی در انتظارشان نیست.

با این که فیلم با نقدهای متفاوت مثبت و منفی مواجه شد اما همه در یک نکته متفق القول بودند. بازی شهاب حسینی بسیار عالی و کم نقص بود. به این ترتیب باز هم در جشن خانه سینما و جشن انجمن منتقدان سینمای ایران جوایزی در انتظار او بود.

تز فیلم این بود که در دنیای درونی و بیرونی این موسیقی دان پر از کشمکش و استیصال باشد و حسینی توانایی خود را در باز نمایاندن این استیصال و کشمکش و پریشانی به خوبی نشان داد و به این ترتیب یک بازی خوب دیگر را در کارنامه خود ثبت کرد.


حجت در فیلم جدایی نادر از سیمین – ۱۳۸۹

من جوشی ام

10 نقش متفاوت کارنامه شهاب حسینی

یک شاه نقش دیگر باز هم در فیلمی از اصغر فرهادی و آن هم چه فیلمی؛ فیلمی که تمام خرس های فستیوال برلین را توی کوله بارش ریخت و جایزه اسکار فیلم خارجی را هم نصیب کارگردانش کرد و نقطه اوجی بود برای سینمای شهری و ملودرام ایران. شهاب حسینی در این فیلم در شمایلی ظاهر شد که پیش تر از او ندیده بودیم؛ حجت یک کارگر از طبقه فرودست اجتماعی بود که درگیر گرفتاری شدید مالی است و حالا متوجه شده همسرش بدون اطلاع او پرستاری از پیرمردی را برعهده داشته و در درگیری با پسر پیرمرد فرزندش سقط شده.

او همان طور که در یکی از دیالوگ هایش می گوید یک آدم جوشی و آتشین مزاج است. عصبیت او در این فیلم فوق العاده تاثیرگذار است. لحظه خودزنی او در پایان فیلم و لحظه مواجهه اش با نادر در بیمارستان و نیز سکانس های بازجویی تماما می توانند در زمره بهترین دقایق هنر یک بازیگر در سینمای ایران جای قرصی داشته باشند.

شهاب حسینی در این فیلم به معنای واقعی کلمه یک بازی بدون ایراد و سرشار از ظرایف تکنیکی ارائه داد و نشان داد هر چند موفقیت های بسیاری را پشت سر گذاشته، همچنان مایل به پیشرفت است و حاضر است مدام خود را به چالش بکشد.


مصطفی در فیلم یکی می خواد… – ۱۳۹۰

به نام پدر

10 نقش متفاوت کارنامه شهاب حسینی

مصطفی نقشی بود فرعی اما متفاوت، شهاب حسینی این بار در نقش یک مرد به خاک سیاه نشسته ظاهر شد. مردی که زمانی برای خودش برو و بیا و زندگی به سامانی داشت و در اثر ورشکستگی حالا اسیر زندان شده است و چالش بزرگی پیش رویش قرار گرفته؛ باید رضایت بدهد که اعضای بدن دختری که از همسر سابقش دارد و حالا به کما رفته را به فردی دیگر پیوند بزنند. او اما با این که قلبا انسان خبیثی نیست به فراخور وضعیت بسیار سختی که در آن گرفتار شده سعی می کند بر سر این رضایت معامله کند و آزادی خود را بخرد.

شهاب حسینی در سکانس های اندکی که در «یکی می خواد باهات حرف بزنه» حضور دارد، توانسته حضور موثری داشته باشد و در دیالوگ هایی پر تنش با همسر کنونی و همسر سابقش به خوبی حس و حال درونی شخصیت را به نمایش بگذارد.

تمام تلاش او برای نمایاندن همین دوگانگی و کشمکش درونی است. در میان نقش های متفاوتی که از شهاب حسینی دیده ایم، این یکی البته شاید از همه مهجورتر باشد. اکثرا از این فیلم، بازی متفاوت یکتا ناصر را در نقش یک زن سنتی کرمانی به خاطر دارند اما بازی بی ادعا، ساده و چشم نواز شهاب حسینی را نباید از خاطر برد، خصوصا جایی که در پایان فیلم احساس پدرانه خود را نشان می دهد.


رضا در فیلم حوض نقاشی

مرد فیل نما

10 نقش متفاوت کارنامه شهاب حسینی

برای نخستین بار شهاب حسینی در نقش یک معلول ذهنی ظاهر شد. شخصیت رضا در فیلم «حوض نقاشی» چالش بزرگی بود برای او که معمولا ظاهرش در فیلم هایی که در کارنامه داشت، دست نخورده باقی مانده بود. این بار او مجبور بود چهره اش را دفرمه کند، برای لحن و بیانش تدابیری بیندیشد که شبیه معلولان ذهنی شود و در عین حال حرکات بدنش را به آنها شبیه سازی کند.

بازی او در این فیلم بازخوردهای متفاوتی داشت. عده ای او را به اوراکتینگ متهم و عده ای بازی اش را بسیار پسندیدند و باورپذیر تلقی کردند. به هر حال داوران جشن خانه سینما کار او را پسندیدند و نامزد دریافت تندیس بازیگر اصلی شد. او در جشنواره لیسبون البته توانست جایزه مشابهی به دست بیاورد. نکته اصلی اما نه گرفتن یا نگرفتن جایزه که پذیرفتن نقشی چنین متفاوت و پر زحمت بود برای بازیگری که در دوران اوج کار خود قرار داشت.

او و نگار جواهریان زندگی یک زوج عقب مانده ذهنی را با تمام فراز و نشیب هایش به شکلی مطلوب بازآفرینی کردند و شاید یکی از دلایلی که فیلم در جشنواره فجر برگزیده مخاطبان شد، بازی درخشان آن دو بود. شهاب حسینی به نوعی دشوارترین نقش زندگی خود را هم با موفقیت پشت سر گذاشت.


شهاب حسینی در ساکن طبقه وسط – ۱۳۹۲

شهاب در نقش شهاب

10 نقش متفاوت کارنامه شهاب حسینی

طبیعتا هر بازیگری جای شهاب حسینی بود و چنین کارنامه متنوع و پر چالشی را پشت سر خود داشت، با اعتماد به نفسی مشابه به سراغ چنین پروژه عجیب و سنگینی می آمد. شهاب حسینی سرانجام پشت دوربین رفت و کارگردان شد و البته در بخش عمده ای از فیلم، خودش را کارگردانی کرد.

ساکن طبقه وسط بیش از این که فیلم خوب یا بدی باشد، یک نمایشگاه از استعدادهای بازیگری شهاب حسینی است. او در این فیلم به قالب شیخ صنعان، شهاب الدین سهروردی، مولانا، سقراط، راجر واترز، کرت کوبین، ایزاک نیوتن، چه گوارا، زکیا، مسیح، فرهاد مهراد و بازیکن تیم بارسلونا در می آید. بازی او در این فیلم، هنرمندانه و چشم نواز است و برخی از کاراکترهای فیلم را بسیار زنده و جذاب خلق کرده اما خود فیلم چندان همدلی و ستایش منتقدان را برنیانگیخت.

شهاب حسینی در این تجربه خیلی شخصی و دلی هر آنچه خواست به انجام رساند و به احتمال زیاد باید فیلم جایگاه ویژه ای برای خودش داشته باشد. این پروژه جاه طلبانه را شهاب حسینی پس از ۱۲ سال حضور مستمر در سطح اول سینمای ایران به دست گرفت و گویا بابت این پایمردی و موفقیت چنین فیلمی را به خود و هوادارانش جایزه داد. جایزه خوبی هم بود در نوع خودش.


خسرو در فیلم برادرم خسرو – ۱۳۹۴

دیوانه علیه دیوانه

10 نقش متفاوت کارنامه شهاب حسینی

بار دیگر شهاب حسینی در قالب آدمی با گرفت و گیرهای خاص روانی، خسرو در این فیلم مردی جوان است که از آسایشگاه روانی مرخص می شود و در منزل برادرش اقامت می کند اما رفتار عصبانی و عصبی و خوشایند برادر و اطرافیانش نیست و کم کم مواجهه آن دو به یک دوئل روانی عجیب تبدیل می شود. خصوصا که او با فرزند برادرش رابطه دوستانه بسیار خوبی پیدا کرده و این امر از نظر والدین آن کودک خطرناک است.

شهاب حسینی که رگه هایی از شخصیت حجت فیلم «جدایی نادر از سیمین» را هم در این فیلم با خود حمل می کند بسیار خوب توانسته از پس نقش برآید و همدلی تماشاگر را به سمت خسرو برانگیخته کند؛ چیزی که به نظر می رسد مهم ترین و اصلی ترین خواسته کارگردان فیلم هم بوده است.

یکی از درخشان ترین لحظات فیلم جایی است که آژیر دزدگیر ماشینی در کوچه به صدا در آمده و خسرو از خواب می پرد و جنون زده به خیابان می رود و وقتی صاحب ماشین را پیدا نمی کند، با لگد شیشه ماشین را خرد می کند. برخورد او در برابر ظاهر خونسرد و متین ناصر هاشمی در نقش برادرش نیز بسیار کنتراست جالبی ساخته است.

منبع:برترینها-روزنامه سینما-علی مسعودی نیا

بیوگرافی شهاب حسینی و عکس های شهاب حسینی

سید شهاب الدین حسینی تنکابنی درسال ۱۳۵۲ در تهران متولد شد. او اولین فرزند خانواده اش است و یک برادر و دو خواهر دارد. تحصیلات دانشگاهی او دررشته روانشناسی دانشگاه تهران بود که آن را به قصد مهاجرت به کانادا ناتمام گذاشت.

پدر شهاب حسینی

من متولد شهریور ۱۳۲۸ هستم. شهاب فرزند اول من است و مهدی فرزند دوم. شهاب که به کار بازیگری مشغول است و مهدی هم علاقه مند موسیقی. غیر از شهاب و مهدی، دو دختر هم دارم. مختصر زندگی من هم به این ترتیب است که وقتی دیپلم گرفتم، برای ادامه تحصیل به دانشکده خلبانی رفتم ولی چون دو تا از برادرانم در آن زمان قبل از انقلاب سیاسی بودند، اخراجم کردند.
بعد از آن رفتم رشته زبان و ادبیات انگلیسی و سرنوشت طوری رقم خورد که دبیر بشوم. ۳۰سال کارمند آموزش پرورش بودم. البته فعالیت های دیگری هم داشتم؛ مثل فعالیت های تجاری.

در کنار این فعالیت هایی که گفتم، شعر هم می گفتم و داستان هم می نوشتم. حتی یادم هست چند فیلمنامه هم نوشتم اما مهم تر از همه، ترجمه هایی بود که در آن زمان انجام دادم. دو سه کار، از آثار ژول ورن را ترجمه کردم؛ مثل «بیست هزار فرسنگ زیر دریا» و «دور دنیا در هشتاد روز» و بعد از آن به همراه  آقای سیفی قمی شروع کردیم به ترجمه کتاب «نگاهی به ایران». این کتاب را مهندس هوشنگ سیحون در خارج از کشور منتشر کرده بود و شرح دیده های او(طراحی ها و کروکی ها) در سفر به روستا های اطراف تهران، شهرستان ها، اماکن تاریخی و…. است.

خوانندگی شهاب حسینی

حسینی به همراه چندی از دوستانش و همچنین برادرش سید مهدی حسینی، گروه موسیقی هفت را تاسیس کردند. تا کنون چهار مجموعه آهنگ از این گروه منتشر شده است که شهاب حسینی در آلبوم یک و دو به دکلمه پرداخته و درآلبوم سه و چهار خوانندگی کرده است.

 داستان آشنایی و ازدواج شهاب حسینی و همسرش
۲۲ساله بودم که با بچه های تئاتر دانشگاه تهران کار می کردم؛ جوانی سرگشته از طبقه متوسط جامعه که به امکانات تفریحی متمولانه دسترسی نداشت. تا قبل از این که همسرم را ببینم، قصد ازدواج نداشتم تا این که روزگار ما را در برابر هم قرار داد. به او پیشنهاد آشنایی دادم اما همسرم هیچ اعتقادی به اینگونه دوستی ها و آشنایی ها نداشت و گفت: اگر کسی واقعا عاشق است و تمایل قلبی برای رسیدن به دختر مورد علاقه اش دارد، باید در این راه صادقانه گام بردارد و بنابراین موضوع را با خانواده ام در میان گذاشتم و مصمم به ازدواج شدم. دیگر تکه دوم زندگی ام را پیدا کرده بودم. بعد از صحبت های اولیه و رسم و رسومی که در این رهگذر طی می شود، بعد از ۴-۳ ماه نامزدی، عقد کردیم اما شرایط برگزاری جشن عروسی را نداشتم، از طرفی مایل بودم استقلال در زندگی را با برگزاری جشن توسط خودم آغاز کنم؛ به همین دلیل ۳ سال طول کشید تا ما به جشن عروسی برسیم.

از صفر شروع کردیم
من آن زمان سیدشهاب الدین حسینی بودم. فقط همین. خلاصه اینکه ما از صفر و درکنار هم شروع کردیم. البته پدرومادر هردوی ما سعی داشتند که دستمان را بگیرند. اما ما قرار گذاشته بودیم که روی پای خودمان بایستیم و خوشبختانه همین طور هم شد. خلاصه اینکه من سیدشهاب الدین ۲۲ساله و پریچهر ۱۵ ساله زندگی مشترکمان را با تمام کم و کاستی هایش شروع کردیم و تا امروز باوجود همه سختی ها و فراز و نشیب ها در تمام مدت در کنار هم بودیم.

فرزندان شهاب حسینی
شهاب حسینی و پریچهر حسینی صاحب ۲ پسر به نام های «محمد امین» و «امیر علی» هستند.

محمد امین:

پسر اول او محمد امین است که در روز تولد شهاب حسینی یعنی ۱۴ بهمن در ۱۳۸۲ متولد شد. محمد امین عاشق «بت من» و «اسپایدر من» است. محمد امین قشنگ ترین هدیه خدا به من و زندگی ام بوده است.

 امیرعلی:

امیر علی حسینی، پسر دوم شهاب حسینی که ۲۰ مرداد یک ساله شده است

کافه شهاب حسینی
شهاب حسینی و همسرش یک کافه در لواسان دارند. مدیریت این کافه به عهده پریچهر حسینی همسر شهاب حسینی است.  کافه هنر طراحی و دکوراسیون داخلی جالبی دارد. نه می توانید بگویید شبیه خانه است نه می توانید صرفا به شکل یک کافه به آن نگاه کنید زیرا آمیزه ای از هر دوی این هاست! کافه از بیرون به شکل یک کلبه کوچک جنگلی است البته اگر با کمی دقت به اطرافش نگاه کنید متوجه قسمت دیگری در خارج کلبه می شوید که از چند صندلی و ۲ آکواریوم بزرگ که ماهی های بسیار زیبایی هم دارند، درست شده که فضایی ساده اما دوست داشتنی را شکل داده است و بیشتر شبیه لوکیشن یک فیلم به نظر می رسد.

 وقتی از او می پرسم که قصدش از برپایی این کافه چه بوده، در پاسخ می گوید: دلایل متعدد و مختلفی داشت. یکی این بود که دلم نمی خواست به لحاظ اقتصادی فقط به سینما وابسته باشم. یکی دیگر از اهدافم هم از ایجاد این کافه بنابر همان ضرب المثل فرانسوی است که می گوید: ایده های بزرگ همیشه از پشت میزهای کوچک کافه ها شکل می گیرد. هدفم این بود که در اینجا ایده های خوب و خلاق هنری شکل بگیرد. اما ظاهرا یکی دیگر از دلایلی که باعث شده شهاب این کافه کوچک را راه اندازی کند این بوده که پایگاهی داشته باشد برای دیدار دوستان و دوستدارانش تا در فرصت هایی که دست می دهد بتواند با آن ها گپ و گفتی داشته باشد. رضا صادقی افطار ماه رمضان امسال میهمان کافه هنر بود.

شاید بد نباشد که شما هم بدانید این کافه دوست داشتنی تا به حال میزبان استاد جمشید مشایخی و رضا صادقی در سالروز تولدشان بوده است تا با این کار بیشتر از قبل به هویت خود اعتبار بخشد.

با اوج گرفتن شهاب خودم را می بینم

اینکه شاهد باشی همسرت با سرعت و شتاب،  همه سرازیری ها را طی می کند و تو در حاشیه ای،  یعنی با وجود اینکه همسرش بودی و هستی و شاید نزدیک ترین فرد زندگی، او درست مثل دیگران که از بیرون شاهد رشد او هستند باید از پشت صحنه تماشاگر صعودش باشی، در ظاهر سخت به نظر می رسد. اما این تنها یک بخش از ماجراست یعنی چیزی که شاید از بیرون قابل دیدن و تصور و قضاوت است. اما یک بخش دیگر ماجرا تصویری است که من و شهاب خودمان از زندگی مشترک مان داریم. خیلی ها حتی با نگاهشان بارها از من پرسیدند که تو چطور نشستی تا شهاب روزبه روز محکم تر بایستد. اما حقیقت برای من چیز دیگری است. با اوج گرفتن شهاب من خودم را می بینم که رشد می کنم.

دنیای بازیگری شهاب حسینی
کار خود را با تئاتر دانشجویی و سپس گویندگی رادیو آغاز کرد، سپس در برنامه ای به نام “اکسیژن” درتلویزیون ظاهرشد.

در چند برنامه دیگر هم مانند بر پا بر پا، به رنگ صبح، سایه روشن و… به عنوان مجری حضورداشت، با سریال خانواده پس از باران پا به عرصه بازیگری گذاشت. او سالهای بعد هم به کار بازیگری و هم اجرا پرداخت. وی بخاطر بازی در فیلمهای سینمایی واکنش پنجم و شمعی در باد و محیا مورد توجه قرار گرفت، درسال ۱۳۸۶ برای فیلم محیا از جشنواره بین المللی فیلم فجر، موفق به کسب دیپلم افتخار بهترین بازیگر نقش اول مرد شد، و در سال ۱۳۸۷ در همین جشنواره برای فیلم سوپراستار سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد را دریافت کرد. همچنین وی به خاطر فیلمهای پرسه در مه به کارگردانی بهرام توکلی و درباره الی به کارگردانی اصغر فرهادی بازیگر مرد برگزیده چهاردهمین جشن بزرگ سینمای ایران نیز بود.

فیلم سینمایی

  • ۱۳۹۴برادرم خسرو
  • ۱۳۹۴فروشنده
  • ۱۳۹۴امتحان نهایی
  • ۱۳۹۴بیا با من
  • ۱۳۹۳چهارشنبه
    • ۱۳۹۳سایه های موازی
    • ۱۳۹۳دوران عاشقی
    • طعم شیرین خیال
    • ۱۳۹۲ساکن طبقه وسط
    • پنج ستارهرضا
  • رخساره  ۱۳۸۰
  • آدمکها   ۱۳۸۱
  • واکنش پنجم   ۱۳۸۱
  • این زن حرف نمی زند   ۱۳۸۱
  • زهر عسل  ۱۳۸۱
  • شمعی در باد   ۱۳۸۲
  • الهه زیگورات  ۱۳۸۲
  • گرداب  ۱۳۸۳
  • رستگاری در هشت و بیست دقیقه  ۱۳۸۳
  • قتل آن لاین   ۱۳۸۴
  • پیشنهاد پنجاه میلیونی   ۱۳۸۴
  • باغ آلوچه   ۱۳۸۴
  • قصه عشق  ۱۳۸۵
  • غیر منتظره  ۱۳۸۵
  • بچه های ابدی   ۱۳۸۵
  • تنگنا  ۱۳۸۵
  • ایستگاه بهشت   ۱۳۸۵
  • نیلوفر   ۱۳۸۶
  • محیا  ۱۳۸۶
  • دل شکسته  ۱۳۸۶
  • پرچم های قلعه کاوه  ۱۳۸۶
  • ناشناس   ۱۳۸۶
  • تنهایی   ۱۳۸۶
  • سوپراستار!   ۱۳۸۷
  • درباره الی  ۱۳۸۷
  • آناهیتا   ۱۳۸۸
  • حوالی اتوبان  ۱۳۸۸
  • پرسه در مه  ۱۳۸۸
  • ساکن طبقه وسط  ۱۳۸۸
  • روایت (نیکی کریمی، ۱۳۸۹
  • برف روی شیروانی داغ  ۱۳۸۹
  • یک حبه قند  ۱۳۸۹
  • خانه ی پدری ۱۳۸۹
  • جدایی نادر از سیمین ۱۳۸۹
  • من و زیبا   ۱۳۹۰
  • کابوس    ۱۳۹۰
  • هیس دخترها فریاد نمیزنند ۱۳۹۱
  • ساکن طبقه وسط    ۱۳۹۱
  •  حوض نقاشی ۱۳۹۱
  • تعبیر خواب ۱۳۹۱

سریال ها:
خانواده محبوب

پس از باران  ۱۳۷۹
همسفر ۱۳۸۰
پلیس جوان   ۱۳۸۰
تب سرد   ۱۳۸۲
مدار صفر درجه ۱۳۸۵
رقص پرواز   ۱۳۸۵
شوق پرواز   ۱۳۸۸
سرزمین کهن (کمال تبریزی، ۱۳۸۹

۱۳۸۹سرزمین کهن

۱۳۸۸شوق پرواز

۱۳۸۵رقص پرواز

مدار صفر درجه

۱۳۸۲تب سرد

۱۳۸۰پلیس جوان

۱۳۷۹پس از بارانعلی احمدی

 

۱۳۷۷خانواده محبوب

شهاب حسینی در مجموعه تلویزیونی “پلیس جوان” ساخته سیروس مقدم نقش اصلی سریال را برعهده داشت و با درخشش در این مجموعه توانست جایگاه خود را محکم سازد.

سال ۱۳۸۴ را شهاب حسینی با بازی در دو فیلم “قتل آنلاین” ساخته مسعود آب پرور و پیشنهاد ۵۰ میلیونی ساخته مهدی صباغ زاده سپری کرد.

ایستگاه بهشت
شهاب حسینی تو این فیلم نقش یه نوازنده  نابینا رو بازی میکنه که عاشق یه پرستار میشه و سعی میکنه بیناییش رو به دست بیاره و …

حاصل کار او در سال ۱۳۸۵ بازی در فیلم “بچه های ابدی” به کارگردانی پوران درخشنده بود.

 مهمترین نقطه عطف کارنامه هنری وی در این سال بازی در نقش حبیب پارسا در سریال “مدار صفر درجه” به کارگردانی حسن فتحی بود.

سال ۱۳۸۶ سال تقریبا پرباری برای شهاب حسینی بود او در ۳ فیلم سینمایی “دل شکسته” ساخته علی روئین تن، “محیا” ساخته اکبر خواجویی  نقش آفرینی کرد.

در سال ۱۳۸۹ دو سریال “شوق پرواز” به کارگردانی یدالله صمدی و “سرزمین کهن” به کارگردانی کمال تبریزی سال پرکاری را برای او رقم زدند.

شهاب حسینی در سال ۱۳۹۱ در فیلم “تعبیر خواب” ساخته رضا دادویی نقش آفرینی کرده است.

جوایز
کاندید تندیس زرین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد از هفتمین جشن خانه سینما برای بازی در فیلم واکنش پنجم (۱۳۸۲)

کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل مرداز بیست و دومین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم شمعی در باد (۱۳۸۲)

کاندید تندیس زرین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد از هشتمین جشن خانه سینما برای بازی در فیلم شمعی در باد (۱۳۸۳)

کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد از بیست و سومین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم رستگاری در هشت و بیست دقیقه (۱۳۸۳)

دیپلم افتخار بهترین بازیگر نقش اول مرد در بیست و ششمین جشنواره فیلم فجر برای فیلم محیا (۱۳۸۶)

تقدیر شده به عنوان بهترین بازیگر نقش اول مرد از بیست و هفتمین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم درباره الی (۱۳۸۷)

سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد در بیست و هفتمین جشنواره فیلم فجر برای فیلم سوپر استار (۱۳۸۷)

جایزه بهترین بازیگر نقش اول مرد از نخستین جشنواره فیلم های تلویزیونی برای بازی در فیلم تنهایی (۱۳۸۸)
یاس زرین بهترین بازیگر مرد از نخستین جشنوارهٔ فیلم های تلویزیونی برای فیلم تنهایی

تندیس شایستگی بهترین بازیگر نقش اول مرد در چهاردهمین جشن بزرگ سینمای ایران برای فیلم های پرسه در مه و درباره الی (۱۳۸۹)

تندیس بهترین بازیگر نقش اول مرد از نگاه منتقدان در چهارمین شب منتقدان کشور برای فیلم پرسه در مه (۱۳۸۹)
دیپلم افتخار بهترین بازیگر نقش مکمل مرد در بیست و نهمین جشنواره فیلم فجر برای فیلم جدایی نادر از سیمین (۱۳۸۹)

همچنین حسینی امسال با فیلم سینمایی “هیس دخترها فریاد نمی زنند” ساخته پوران درخشنده به سی ویکمین جشنواره فیلم فجر آمد.

تندیس حافظ
دیپلم افتخار بهترین بازیگر نقش اول مرد از پانزدهمین جشنواره فیلمهای پلیسی مسکو برای بازی در فیلم تعبیرخواب (۱۳۹۲)

جایزه بهترین بازیگر مرد جشنواره فیلم کن برای بازی در فیلم فروشنده ۲۰۱۶

تندیس طلایی بهترین بازیگر مرد جشنواره بین المللی فیلم شهر برای بازی در فیلم تعبیرخواب ۱۳۹۴

نامزد سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم دوران عاشقی ۱۳۹۳

نامزد تندیس شایستگی بهترین بازیگر نقش اول مرد جشن خانه سینما برای بازی در فیلم حوض نقاشی ۱۳۹۳

دیپلم افتخار بهترین بازیگر نقش اول مرد جشن انجمن منتقدان و نویسندگان سینمای ایران برای بازی در فیلم حوض نقاشی ۱۳۹۲

دیپلم افتخار بهترین بازیگر نقش اول مرد جشنواره بین المللی فیلم های پلیسی مسکو برای بازی در فیلم تعبیرخواب ۲۰۱۳

کاندید تندیس زرین بهترین بازیگر نقش اول مرد جشنواره فیلم های ویدئویی یاس برای بازی در فیلم تعبیرخواب ۱۳۹۲

کاندید تندیس زرین بهترین بازیگر نقش اول مرد جشنواره جام جم برای بازی در فیلم تعبیرخواب ۱۳۹۲

کاندید تندیس زرین بهترین بازیگر نقش اول مرد جشنواره میلاد سرخ برای بازی در فیلم تعبیرخواب ۱۳۹۲

دریافت دیپلم افتخار جشن انجمن منتقدان و نویسندگان سینمای ایران برای بازی در فیلم حوض نقاشی ۱۳۹۲

اولین تجربه کارگردانی شهاب حسینی 

این فیلم قرار بود توسط هادی کریمی کارگردانی شود ولی وی موفق به دریافت پروانه ساخت آن نشد و شهاب حسینی به دلیل علاقه به این فیلمنامه تلاش کرد تا این پروژه را به تولید برساند که در نهایت موفق شد. این فیلمنامه درباره یک نویسنده جوان است که وارد یک خانه سه طبقه می شود و در آن خانه درگیر اتفاقاتی خواهد شد.

هنگامه قاضیانی، طناز طباطبایی، ساره بیات، کامبیز دیرباز، بهنوش بختیاری، کیانوش گرامی، محمد هادی کریمی، بابک حمیدیان، امید روحانی، فخر الدین صدیق شریف، علی شادمان، فرید سماواتی، حسین محب اهری، بهناز جعفری و حسین محجوب، فرهاد اصلانی، مانی کسارئیان، و.. از بازیگران فیلم هستند.

شهاب حسینی یکی از نقش های «ساکن طبقه وسط» را که یک نویسنده است بازی می کند و محمدهادی کریمی که فیلمنامه این کار را نگاشته، نقش یک پزشک روانکاو را در آن ایفا می کند. این فیلم به تهیه کنندگی امیر سمواتی ساخته می شود و قرار است اولین نمایش این فیلم پر کاراکتر در جشنواره فجر امسال باشد.

عکس شهاب حسین و همسرش در کنسرت رضا یزدانی
عکس شهاب حسین و همسرش در کنسرت رضا یزدانی
بیوگرافی شهاب حسینی
بیوگرافی شهاب حسینی
بیوگرافی شهاب حسینی
بیوگرافی شهاب حسینی
عکس های شهاب حسینی
عکس های شهاب حسینی
عکس شهاب حسینی در شهرزاد
عکس شهاب حسینی در شهرزاد
عکس شهاب حسینی
عکس شهاب حسینی
همسر شهاب حسینی
همسر شهاب حسینی
شهاب حسینی و همسرش
شهاب حسینی و همسرش

رازهای خصوصی زندگی شهاب حسینی و همسرش پریچهر قنبری

مطمئنا دانستن جزئیات عاشق شدن شهاب حسینی و ازدواج با همسرش پریچهر قنبری برایتان جالب است. پس با ما همراه شده و با جزئیات زندگی شهاب حسینی و همسرش آشنا شوید.

«شهرزاد» این روزها روی بورس است، به‌خصوص آقای شهاب حسینی با نقش «قباد» که داستان ترحم‌برانگیزی دارد. همیشه احساسات مردم جایی جلب می‌شود که روابط انسانی در میان است؛ نفرت، غم شادی و عشق همه در زندگی ما جاری اند و هر جا آینه‌ای از آن باشد ما را ناخودآگاه به سوی خود می‌کشد.

شاید هم همه ما شهرزادی داریم که در اتمسفر او تمام این احساسات را تجربه می‌کنیم. شهاب حسینی هم با همه سوپراستار شدن و شهرت و محبوبیتی که دارد باز هم یکی از ماست. او هم مثل ما شهرزادی دارد که پریچهر است. شهاب حسینی از دسته ستاره‌هایی است که باوجود رسیدن به مواهب بازیگری از عشق به خانواده و همسر غافل نشده است. او همیشه همراهی داشته که در کنار او نقاط عطف زندگی‌اش را صعودی کرده و چیزی نتوانسته او را پایین بکشد. زندگی چنین آدمی دیدنی است و شنیدنی و البته که خواندنی!

شهاب حسینی و همسرش,عکس همسر شهاب حسینی
شهاب حسینی و همسرش

نوزاد نیمه‌شب زمستان
متولد زمستان هستم. درست بعد از ۹ ماه متولد شدم، حین تولد ۳ کیلو و ۷۰۰ گرم وزن داشتم. ساعت به دنیا آمدنم هم ۳ و ۳۰ دقیقه نیمه‌شب بود. پدر و مادرم در جوانی ازدواج کردند، آنها وقتی مرا به دنیا آوردند که سرگرم جمع‌و‌جور کردن زندگی‌شان بودند.

از دست دادن رفیق قدیمی
دوست نداشتم قلدر محل باشم. با این حال همیشه در جمع بچه‌محل‌ها به حساب می‌آمدم. نوجوانی من حول و حوش خیابان فاطمی گذشت. هرقدر بزرگ‌تر می‌شدم، دایره ارتباطاتم گسترش می‌یافت. درنتیجه به تمایل برخی بچه‌ها برای انجام کارهای خلاف پی بردم. در آن دوره یکی از بهترین دوستانم را به خاطر اعتیاد به مواد مخدر از دست دادم.

دور ایران با مادر امدادگر
اول دبستان را در مدرسه بامداد نو گذراندم. سال بعد به خاطر کار مادرم به خرم‌آباد نقل مکان ‌کردیم؛ او امدادگر سیار بود. سال‌های دوم، سوم و چهارم را در خرم‌آباد خواندم. دوران بسیار بدی بود. از جنگ تحمیلی خاطرات ناراحت‌کننده‌ای در ذهنم باقی مانده است. آن موقع این‌طور احساس می‌کردم که عراقی‌ها با کشتن مردم بی‌سلاح تفریح می‌کنند.

تجدید شدن مبصر کلاس
دوران راهنمایی بود، از کودکی درآمده بودیم و می‌خواستیم شبیه بزرگ ترها رفتار کنیم. همین تغییر وضعیت به‌شدت روی درس خواندنم تاثیر گذاشت و باعث شد افت کنم. سال دوم راهنمایی بودم که در درس‌های ریاضی، علوم و عربی کارم به شهریورماه کشید. در راهنمایی نیز ورزشم فوتبال بود و این بار طعم مبصری را چشیدم. سال سوم مرا مبصر کلاس‌مان کردند.

دیپلم با اعمال شاقه
نزدیک امتحانات ثلث سوم سال سوم دبیرستان بود که به‌شدت دچار بیماری یرقان شدم. حالم به قدری خراب بود که نمی‌توانستم از خانه خارج شوم. معده‌ام حتی آب خوردن را هم پس‌ می‌زد. به خاطر بیماری نتوانستم در امتحانات شرکت کنم. به همین خاطر سال سوم را دوبار خواندم و سرانجام دیپلم را با معدل تقریبا خوبی گرفتم.

یک روانشناس در راه کانادا
آنقدر به خودم اطمینان داشتم که فقط در کنکور سراسری شرکت کردم. مطمئن بودم که قبول می‌شوم، اما نشدم. سال بعد در دانشگاه آزاد جواز ورود به رشته بازیگری را به دست آوردم. اما آن موقع چون این حرفه برایم مطرح نبود، صبر کردم تا نتایج سراسری هم مشخص شود. با قبولی در رشته روانشناسی به دانشگاه سراسری نقل مکان کردم. دو سال درس خواندم و بعد انصراف دادم. عمویم مقیم کانادا بود. قصد داشتم هرچه سریع‌تر به او برسم و در کانادا ادامه تحصیل بدهم. همین تصمیم باعث شد تا درس را نیمه‌کاره رها کنم. حالا که به گذشته‌ها فکر می‌کنم، می‌بینم درس شیرینی را رها کردم.

راننده پرمسوولیت ارتش
برای سفر به خارج یک سال تلاش کردم. وقتی نشد، رفتم سربازی؛ به این امید که بعد از پایان خدمت بروم. افتادم ارتش. در تیپ ۶۵ نیروهای ویژه خدمت، کردم و راننده بودم. رانندگی در خدمت، کار سخت و پرمسوولیتی است.

بعد از ۱۸ ماه خدمت دچار خونریزی معده شدم. مرا به بیمارستان ۵۰۲ منتقل کردند. آنجا به من گفتند تو نباید به خدمت می‌آمدی. تو به خاطر وضع معده‌ات می‌توانستی از معافیت پزشکی استفاده کنی. باتوجه به اضافه‌هایی که خورده بودم ترجیح دادم معاف شوم. این گونه بود که سر ۱۸ ماه با خدمت خداحافظی کردم.

در سربازی عاشق پریچهر شدم
راستش در دوران سربازی بود که عاشق شدم. عاشق همسرم. همین موضوع تحمل سربازی را برایم سخت می‌کرد. افسری که نمی‌خواهم اسمش را ببرم متوجه این ماجرا شد و تا می‌توانست به پر‌و‌پایم ‌پیچید تا آزارم دهد. راننده‌ها در زمان استراحت‌شان نباید نگهبانی بدهند، با این حال او مرا می‌فرستاد سر پست تا نتوانم مرخصی بگیرم و از پادگان خارج شوم.

همسرم (پریچهر) را در دانشگاه دیدم. یک روز از سربازی مرخصی گرفتم تا سری به رفقای دانشجو بزنم. دیدم دختر خانم زیبا، ساده و محجوبی سرگرم مطالعه کتاب‌هایش است. هرچه خواستم با او ارتباط برقرار کنم، نشد که نشد. با این حال در نگاهش چیزی دیدم که تشویقم کرد به ادامه راهی که منجر به ازدواج شد.

ازدواج بدون سنگ‌اندازی
خانواده من و همسرم از نظر تقسیم‌بندی‌های اجتماعی هم گروه بودند؛ به همین خاطر به سرعت با هم صمیمی شدند طوری که پدرخانمم می‌گفت ما دخترمان را با پسر شما عوض کردیم. هیچ‌کدام سنگی جلوی پای ما نگذاشتند. مهریه هم به میزانی تعیین شد که من و همسرم روی آن توافق داشتیم.  من و همسرم در همه زمینه‌ها با هم توافق داریم. او مشکلات کاری مرا خیلی خوب درک می‌کند. همسرم مدتی در فرهنگسراهای بانو و شفق گریم درس می‌داد. در ضمن نقاش خوبی هم هست.

پریچهر قنبری،  همسر شهاب حسینی از او می‌گوید
شهاب همیشه به صورت علنی قدردان زحمات همسرش بوده و هر موقع توانسته در مجامع عمومی از او تشکر کرده  است. او حتی یکی از کلیدی‌ترین نقش‌های فیلمش را به او داد تا برای همیشه این تشکر در تاریخ ثبت شود. اما اگر می‌خواهید بدانید پریچهر قنبری چه ناگفته‌هایی از زندگی مشترک‌شان دارد با ما همراه شوید.

شهاب واقعا چه‌کاره است؟
شهاب هیچ‌وقت کافه‌دار نبوده است. بعد از تولد محمدامین مدتی در خانه بودم و همان موقع دوست داشت فضای دوستانه و صمیمانه‌ای را برای گپ‌وگفتمان ایجاد کند؛ فضایی سالم و خانوادگی و بیشتر به خاطر ما کافه را راه انداخت. در مورد مجری‌گری هم باید بگویم او بیان خیلی شیوایی داشته و بانک کلمات زیادی در ذهنش دارد. من هم به عنوان همسرش همیشه از این توانایی او لذت می‌برم و گاهی اوقات هم غبطه می‌خورم که چطور نمی‌توانم مانند او حرف بزنم. در مورد بازیگری هم دیگر حرفی نزنم بهتر است؛ استاد است دیگر. (خنده) در مورد کارگردانی هم باید بگویم به عنوان تجربه اول خیلی خوب بود؛ تجربه‌ای که خودش هم در بازی و کارگردانی شریک بود.

بهترین پدر دنیاست
به جرات می‌توانم بگویم او بهترین پدر دنیاست. خیلی به بچه‌هایش علاقه دارد و گاهی اوقات حس می‌کنم بیشتر از من، آنها را دوست دارد. خیلی عجیب است. من هم آنها را دوست دارم اما حس می‌کنم که شهاب بیشتر از من و عجیب‌تر به آنها علاقه‌مند است. با تمام سختی‌های شغلی شهاب همیشه کنار ما بوده است. خیلی وقت‌ها پیش می‌آید که برای تمرکز کردن احتیاج به سکوت دارد. حس و حال بازیگری شبیه کارهای دیگر نیست که درست مانند بقیه از خواب بلند شوید، به مغازه یا اداره بروید و … . باید روح را بسازید که بتوانید نقشی را ایفا کنید. شاید جاهایی از هم دور افتادیم اما همیشه با هم بودیم و عشقی که نسبت به هم داشتیم، رابطه‌مان را محکم‌تر می‌کرد.

دیگر برخورد مردم اذیتم نمی‌کند
برخوردهای مردم خیلی عجیب است. این عجیبی آنقدر زیاد است که هیچ خاطره واضحی از آنها را به خاطر نمی‌آورم اما خیلی زیاد است. قبل از این خیلی بیشتر اذیت می‌شدم اما همیشه می‌گویند هر قدر سن بالاتر می‌رود، تجربه‌ها بیشتر می‌شود و در برخورد با اتفاقات جامعه برخورد پخته‌تری را می‌توانیم از خودمان نشان دهیم.

پسران هنرمند ما
پسر کوچکم، امیرعلی چهار ساله است و البته خیلی هم بازیگر است. در یک لحظه می‌تواند عصبانی باشد و با عصبانیت حرف بزند و در همان لحظه می‌خندد و جواب می‌دهد. درواقع یک صحنه را به‌راحتی با دو زاویه و دو شخصیت تحویل ما می‌دهد. (خنده) از طرفی دیگر محمدامین استعداد زیادی در زمینه نقاشی دارد و بیشتر دوست دارد نقاشی بکشد. به نظرم یک استعداد هنری ذاتی در زندگی آنها وجود دارد و ما نمی‌توانیم منکر آن شویم.

با اوج گرفتن شهاب خودم را می‌بینم
اینکه شاهد باشی همسرت با سرعت و شتاب،  همه سرازیری‌ها را طی می‌کند و تو در حاشیه‌ای ـ یعنی با وجود اینکه همسرش بودی و هستی و شاید نزدیک‌ترین فرد زندگی او درست مثل دیگران که از بیرون شاهد رشد او هستند باید از پشت صحنه تماشاگر صعودش باشی ـ در ظاهر سخت به نظر می‌رسد اما این تنها یک بخش از ماجراست؛ یعنی چیزی که شاید از بیرون قابل دیدن و تصور و قضاوت است. اما یک بخش دیگر ماجرا تصویری است که من و شهاب خودمان از زندگی مشترک‌مان داریم. خیلی‌ها حتی با نگاه‌شان بارها از من پرسیدند که تو چطور نشستی تا شهاب روزبه‌روز محکم‌تر بایستد  اما حقیقت برای من چیز دیگری است. با اوج گرفتن شهاب من خودم را می‌بینم که رشد می‌کنم.

در مراحلی از زندگی احساس کردیم اینجا آخر خط است
ما با هم بزرگ شده‌ و با گذشت زمان با همه کم و کیف روحیات هم آشنا شده ایم. در طول تمام این سال‌ها زیروبم صدای یکدیگر را به خوبی احساس می‌کنیم؛  بنابراین حتی در مراحلی از زندگی که احساس می‌کردیم اینجا و این‌بار دیگر آخر خط است، همان حس آشنایی که در وجود هر دوی‌مان بود،  ما را به صبر و مدارا دعوت می‌کرد. من خودم را از شهاب جدا نمی‌دانم. در این ۱۸ سال زندگی مشترک ما با هم بزرگ شدیم. هر اتفاقی که برای او می‌افتاد من در کنارش بودم و از همراهی با او لذت می‌بردم.

عکس شهاب حسینی در “برادرم خسرو”

«برادرم خسرو»، اولین فیلم سینمایی احسان بیگلری در مقام کارگردان است. او و پریسا هاشم‌پور به‌صورت مشترک فیلمنامه این اثر را به نگارش درآورده‌اند. سعید ملکان هم تهیه‌کنندگی این فیلم را برعهده دارد. ناصر هاشمی، هنگامه قاضیانی، شهاب حسینی و بیتا فرهی از بازیگران اصلی «برادرم خسرو» هستند.
عکس‌های متفاوت شهاب حسینی در «برادرم خسرو»
احسان بیگلری متولد ۶۲ از تهران است. او کار‌شناسی فیزیک کاربردی دارد و در کانون سینماگران جوان دوره فیلمسازی را گذارنده است. بیگلری سابقه ساخت چندین فیلم کوتاه و مستند را دارد و دستیار کارگردانی در فیلم‌های «اتوبوس شب»، «۵۰ قدم آخر»، «درباره الی»، «گیس بریده» و سریال «پرانتز باز» را دارد. او همچنین نگارش فیلمنامه «نقطه کور» به کارگردانی مهدی گلستانه که متقاضی حضور در بخش فیلم‌های سودای سیمرغ جشنواره فیلم فجر را نیز بر عهده داشته است.

بیگلری پیش از این هم مشترکا با محمدرضا هنرمند فیلمنامه «خواهران نازنین» و با سعید فرهادی فیلمنامه سریال «هفت سین» ساختهٔ یدالله صمدی را به نگارش درآورده است. وی تاکنون موفق به کسب جایزه بهترین فیلم برای فیلم «اسباب بازی» از هفتمین دوره جشنواره فیلم‌های صد ثانیه‌ای شده است.

سعید ملکان امسال در بخش نگاه نو تهیه‌کنندگی دو فیلم «برادرم خسرو» و «ابد و یک روز» را برعهده دارد. هنگامه قاضیانی و شهاب حسینی پیش از این در فیلم «ساکن طبقه وسط» در مقابل هم بازی کرده بودند.

خلاصه داستان فیلم: قصه دو برادر که مجبور هستند مدتی را کنار هم سپری کنند.

عکس‌های متفاوت شهاب حسینی در «برادرم خسرو»
بیگلری پیش از این اعلام کرده بود که فیلم «برادرم خسرو» شبیه فیلم‌های اواخر سینمای ایران نیست. اگر به‌دنبال فیلمی هستید که کمی کنکاش روان‌شناختی داشته باشد و حال و حوصله تماشای فیلمی را دارید که روایت آرام و با صبر و حوصله‌ای دارد، قطعا از تماشای این فیلم لذت می‌برید.
عکس‌های متفاوت شهاب حسینی در «برادرم خسرو»

عکسهای شهاب حسینی و ترانه علیدوستی در فیلم جدید اصغر فرهادی

اصغر فرهادی این روزها مشغول ساخت هفتمین فیلم سینمایی اش با عنوان «فروشنده» است. ترانه علیدوستی و شهاب حسینی از بازیگران اصلی این فیلم هستند.

وبسایت سینمایی «ایندی‌وایر»، با انتشار لیستی از صد فیلم که در سال ۲۰۱۶ اکران می‌شوند، هفتمین فیلم سینمایی اصغر فرهادی را در ردیف پنجم این لیست قرار داد.

عکس های شهاب حسینی و ترانه علیدوستی در فیلم جدید فرهادی

ایندی‌وایر در این متن که با عنوان «۱۰۰ فیلم که بیشترین انتظار را برای دیدن آنها در ۲۰۱۶ می‌کشیم» درباره فیلم «فروشنده» نوشت:«… شاید برای اغلب ما، اصغر فرهادی، هیجان‌انگیزترین فیلمسازی‌ست که در این دهه پدیدار شده. ملودرام برنده اسکار او، «جدایی…» تا امروز در راس لیست ما (ایندی‌وایر) به عنوان بهترین فیلم دهه اخیرقرار دارد و فیلم فرانسوی او، «گذشته» نیز فیلم فوق‌العاده‌ایست.»

مینا ساداتی، ترانه علیدوستی، شهاب حسینی، بابک کریمی از جمله بازیگران اصلی این فیلم هستند. از نکات جالب فیلم هفتم فرهادی، حضور چهل بازیگر جوان است که طی فراخوان تلگرامی تست بازیگری توانستند به این فیلم برسند.

عکس های شهاب حسینی و ترانه علیدوستی در فیلم جدید فرهادی

«فروشنده» به زندگى زن و شوهرى مى پردازد که در حال بازى در نمایش «مرگ فروشنده» نوشته «آرتور میلر»هستند.

«فروشنده» برای حضور در بخش ملی جشنواره فیلم فجر، فرمی را پر نکرده است ولی طبق زمان‌بندی‌هایی که پیش‌بینی شده است، احتمالا این فیلم، غافل‌گیری بزرگ بخش بین‌المللی جشنواره فیلم فجر باشد. سال گذشته برای اولین بار بخش بین‌الملل جشنواره فیلم فجر از بخش اصلی جدا شد.

بازیگرانی که پس از شهرت کارگردان شدند

از سال های فیلم فارسی که محمد علی فردین خودش فیلم هایش را جلوی دوربین می برد.او یازده فیلم کارگردانی کرده بود. «گرگ های گرسنه» اولین و «بر فراز آسمان ها» هم آخرین فیلمش بود. از میان این یازده فیلم، «سلطان قلب ها» که فردین آن را در سال ۱۳۴۷ ساخت، موفق ترین آنها بود و به خاطر آن از جشنواره سپاس جایزه هم گرفت.

ایرج قادری، دیگر ستاره آن سال ها هم بعد از ۱۰ سال بازیگری در سینمای ایران به سراغ کارگردانی رفت. نخستین فیلمش «داغ ننگ» بود. این روندی بود که قادری آن را تا آخرین سال های عمرش هم ادامه داد و البته از همکار دیگرش یعنی فردین خوش شانس تر هم بود چون توانست بعد از انقلاب هم همچنان به عنوان بازیگر و کارگردان در سینمای ایران حضور داشته باشد. شاید به همین خاطر است که نسل بعد از انقلاب، ایرج قادری را نه با فیلم هایی چون «کوچه مردها» و «موسرخه» که او در آنها بازی کرده بود، که با «می خواهم زنده بمانم» می شناسند.

هیجان پشت دوربین بودن را در کارنامه چهره های سرشناس سینمای ایران و کارنامه شان مرور می کنیم. هر چند هستند چهره هایی چون پرویز پرستویی، اکبر عبدی، فاطمه معتمد آریا، عزت الله انتظامی و … بین سوپراستارهای بعد از انقلاب، یا بهروز وثوقی در سال های قبل از انقلاب که هیچ گاه سراغ فیلمسازی نرفتند. مثل سوپراستارهای فوتبالی که هیچ وقت نخواستند مربی شوند!

فرامرز قریبیان

بازیگران معروفی که کارگردان شدند!

به قول خودش زندگی حرفه ای او و کیمیایی که از ۹ سالگی با هم رفیق بوده اند جدایی ناپذیر است. به همین خاطر او سینما را با دستیاری کارگردانی و ایفای یک نقش کوتاه در فیلم «بیگانه بیا»ی مسعود کیمیایی آغاز کرد و کم کم نقش اول فیلم های بعد از انقلاب کیمیایی شد.

او در سال ۱۳۶۵ «جدال در تاسوکی» را ساخت و سال ۱۳۷۴ به سراغ فیلم «قانون» رفت. «چشم هایش» و «گناهکاران» دو فیلم دیگری هستند که قریبیان طی این سال ها کارگردانی کرده است. فیلم هایی که هیچ گاه فیلم های شاخص سال نبوده اند.


مجید مجیدی

بازیگران معروفی که کارگردان شدند!

کارش را از تئاتر آغاز کرد. آن هم بعد از انقلاب هیچ کس گمان نمی کرد این بازیگر، بعدها به یکی از مشهورترین کارگردانان سینمای ایران تبدیل شود. با این حال مخاطبان، او را نه با نقش های تئاتری که با بازی اش در فیلم «بایکوت» ساخته محسن مخملباف شناختند. او به بازی اش در فیلم هایی نظیر «تیرباران» و «دو چشم بی سو» ادامه داد اما بعد از گذشت چند سال، بازیگری را به کلی رها کرد و وارد حوزه کارگردانی شد.

فیلم «باران» نخستین جایزه بین المللی را برای او به ارمغان آورد و پس از آن «بدوک» را در سال ۱۳۷۰ ساخت. از همین سال بود که او پی در پی فیلم ساختع و البته موفقیت های بسیاری را هم به دست آورد. آخرین ساخته او «محمد رسول الله (ص)» در حال حاضر روی پرده سینماست. او سال هاست که دیگر بازی نمی کند، درست مثل فرج الله سلحشور که او هم هنرپیشه فیلم های مخملباف بود و شد سریال ساز ارزشی.


علی مصفا

بازیگران معروفی که کارگردان شدند!

زمانی که بازیگر فیلم «پری» مهرجویی شد، همه گمان کردند ستاره جدیدی به سینمای ایران وارد شده است اما او هوشمندانه از ستاره شدن فاصله گرفت.

علی مصفا خودش را تنها به عرصه بازیگری محدود نکرد و سراغ کارگردانی و تهیه کنندگی رفت. دو تجربه او در عرصه کارگردانی «سیمای زنی در دوردست» و «پله آخر» بود که در هر دوی آنها همسرش لیلا حاتمی بازی می کرد. اگرچه همچنان، همه مصفا را به عنوان یک هنرپیشه معروف می شناسند تا کارگردان.


نیکی کریمی

بازیگران معروفی که کارگردان شدند!

خیلی ها او را از نخستین ستاره های سینمای ایران در سال های بعد از انقلاب می دانند. بازیگری که با «عروس» افخمی درخشید و خیلی زود خودش را از سینمای بدنه جدا کرد. پس از سال های جوانی و سوپراستاری، نیکی کریمی رفت دنبال تجربه های جدیدتر، از ترجمه کتاب گرفته تا مستندسازی.

«داشتن یا نداشتن» نخستین فیلم مستندی بود که کریمی در سال ۱۳۸۰ ساخت. بعد از آن از این روند را هر چند سال یک بار ادامه داد و از «یک شب» و «چند روز بعد» و … رسید به «شیفت شب» که این روزها تازه اکران شده است و منتقدان آن را کمی قابل قبول تر می نامند.


رضا عطاران

بازیگران معروفی که کارگردان شدند!

رضا عطاران بی شک این روزها گران ترین چهره سینمای ایران است. حضورش فروش هر فیلمی را تضمین می کند چون خنده را روی لب های مردم می نشاند. به قول خودش مردم عادت کرده اند با دیدن او بخندند و حال شان خوب شود، حتی اگر فیلم جدی بازی کند و نقش قاتل اعدامی داشته باشد.

رضا عطاران غیر از سریال سازی در تلویزیون تا به حال دو پروژه سینمایی رد کارپت و خوابم میاد را کارگردانی و بازی همزمان کرده است. فیلم هایی که در گیشه موفق هم بودند اما خیلی مثل نقش بازی کردن های رضا برایش شهرت به همراه نداشتند.

او حالا مشغول ساخت دراکولاست. شاید این بار تجربه اش بیشتر به چشم بیاید. او، مهران مدیری، جواد رضویان، مهران غفوریان، سعید آقاخانی و خیلی از بازیگران طنز از آنهایی بودند که از مقابل دوربین به پشت دوربین آمده اند.


رامبد جوان

بازیگران معروفی که کارگردان شدند!

پیش از آنکه مجری محبوب برنامه «خندوانه» باشد، نقش فرید جنگلبرد «خانه سبز» بود که او را بر سر زبان ها انداخت. بازیگری را ادامه داد ولی سودای کارگردانی هم هرگز رهایش نکرد. چهار سریال و در سینما هم سه فیلم ساخت که هر سه پرفروش شدند، «اسپاگتی در هشت دقیقه»، «پسر آمد دختر حوا» و «ورود آقایان ممنوع». این آخری فروشی بالغ بر شش میلیارد تومان برایش به ارمغان آورد.

رامبد بعد از ساختن ورود آقایان ممنوع، حالا در میان کارگردانان به جایگاهی رسیده که شاید او را کارگردانی موفق تر از رامبد هنرپیشه می شناسند و خودش ترجیح می دهد در فیلم هایش پشت دوربین باشد تا جلوی دوربین در «نگار» هم نقش اصلی فیلمش برای همبازی شدن با نگار جواهریان را به پیمان معادی سپرده است.


شهاب حسینی

بازیگران معروفی که کارگردان شدند!

تنها حضور در دو فیلم آخر فرهادی یعنی «درباره الی…» و «جدایی نادر از سیمین» نشان از جایگاه مهم شهاب در بازیگری سینمای ایران دارد.

با این حال او نیز نتوانست از وسوسه کارگردانی رهایی یابد و با «ساکن طبقه وسط» به سینما آمد.

فیلمی که خودش در نقش های مختلف آن ظاهر شد و این روزها به خاطر مشکلاتی که با تهیه کننده این فیلم پیدا کرده درگیر دادگاه فرهنگ و رسانه است.