بایگانی برچسب‌ها : عکس های شهاب حسینی

شهاب حسینی: چگونه عاشق پریچهر شدم؟

«شهرزاد» این روزها روی بورس است، به‌خصوص آقای شهاب حسینی با نقش «قباد» که داستان ترحم‌برانگیزی دارد. همیشه احساسات مردم جایی جلب می‌شود که روابط انسانی در میان است؛ نفرت، غم شادی و عشق همه در زندگی ما جاری اند و هر جا آینه‌ای از آن باشد ما را ناخودآگاه به سوی خود می‌کشد.

شاید هم همه ما شهرزادی داریم که در اتمسفر او تمام این احساسات را تجربه می‌کنیم. شهاب حسینی هم با همه سوپراستار شدن و شهرت و محبوبیتی که دارد باز هم یکی از ماست. او هم مثل ما شهرزادی دارد که پریچهر است. شهاب حسینی از دسته ستاره‌هایی است که باوجود رسیدن به مواهب بازیگری از عشق به خانواده و همسر غافل نشده است. او همیشه همراهی داشته که در کنار او نقاط عطف زندگی‌اش را صعودی کرده و چیزی نتوانسته او را پایین بکشد. زندگی چنین آدمی دیدنی است و شنیدنی و البته که خواندنی!

این مطلب روایت زندگی شهاب حسینی با همه بالا و پایین‌هاست. این پرونده چکیده ایست از گفت‌و‌گوهای او و همسرش با مجله زندگی ایده آل و رادیو هفت.

شهاب حسینی: چگونه عاشق پریچهر شدم؟

نوزاد نیمه‌شب زمستان

متولد زمستان هستم. درست بعد از ۹ ماه متولد شدم، حین تولد ۳ کیلو و ۷۰۰ گرم وزن داشتم. ساعت به دنیا آمدنم هم ۳ و ۳۰ دقیقه نیمه‌شب بود. پدر و مادرم در جوانی ازدواج کردند، آنها وقتی مرا به دنیا آوردند که سرگرم جمع‌و‌جور کردن زندگی‌شان بودند.

سرشکستگی‌های کودکی

دوران کودکی من به شیطنت‌های مختلف با پسربچه‌ها گذشت. مادرم می‌گفت تو پسر شری بودی. روزی که به خاطر سر‌بازی سرم را با نمره ۴ اصلاح کردم، دیدم سرم از ۹ ناحیه شکسته است. با توجه به اینکه زمان وقوع ۵-۴ مورد از این شکستگی‌ها را به خاطر نمی‌آورم، باید آنها را به دوران کودکی‌ام نسبت داد. جز سر از نواحی دیگری همچون صورت و دست و پا هم بارها دچار جراحت‌های مختلف شدم.

توپ چرمی عید

در خانواده پدری نوه اول بودم. ا‌رتباط ما با فامیل مادرم بیشتر بود تا با اقوام پدر. دوست ندارم از نقطه‌نظر مهر و محبت کسی را برتر از دیگری بدانم. هر دو خانواده به اندازه وسع خودشان محبت می‌کردند. یادم می‌آید که مادر پدرم بهترین عیدی‌ها را می‌داد. یک بار از او یک توپ چرمی فوتبال عیدی گرفتم. آن موقع این هدیه بسیار گرانبها بود و هر کسی توپ چرمی نداشت.

دوستان بزرگ‌تر از من

دوستی بخش مهمی از روند شکل‌گیری نگاه و بزرگ‌شدن همه ماست. دانش عمومی من تا حدودی خیابانی است و محصول رفاقت با هم‌محلی‌ها. کودکی من در حد فاصل میان دو خیابان هاشمی و سپه‌ غربی گذشت. دوستی داشتم به نام رضا که هم خیلی صمیمی بودیم و هم به صورت متوالی با هم کتک‌کاری می‌کردیم. ضمن آنکه اهل دوستی با بزرگ‌تر از خودم بودم، ولی مایلم از رفقا به‌خصوص در مسائل مختلف درس بگیرم؛ براساس این رویه حالا اکثر دوستانم بالای ۴۰ سال سن دارند.

از دست دادن رفیق قدیمی

دوست نداشتم قلدر محل باشم. با این حال همیشه در جمع بچه‌محل‌ها به حساب می‌آمدم. نوجوانی من حول و حوش خیابان فاطمی گذشت. هرقدر بزرگ‌تر می‌شدم، دایره ارتباطاتم گسترش می‌یافت. درنتیجه به تمایل برخی بچه‌ها برای انجام کارهای خلاف پی بردم. در آن دوره یکی از بهترین دوستانم را به خاطر اعتیاد به مواد مخدر از دست دادم.

کلکسیون ماشین‌های من

در مرور خاطرات هر پسربچه‌ای انگار وجود اسباب‌بازی اتومبیل، امری ناگزیر است. مادر من هم برایم از این ماشین‌های کوچک اسباب‌بازی می‌خرید. مجموعه‌ای جمع کرده بودم که در آن ۱۵۰ ماشین کوچک به چشم می‌خورد. هنگام اسباب‌کشی، اسباب‌بازی‌ها را جا گذاشتم. ۲ هفته بعد که فهمیدم کیسه حاوی ماشین‌ها نیست، از این موضوع بسیار ناراحت شدم.

شهاب حسینی: چگونه عاشق پریچهر شدم؟

دور ایران با مادر امدادگر

اول دبستان را در مدرسه بامداد نو گذراندم. سال بعد به خاطر کار مادرم به خرم‌آباد نقل مکان ‌کردیم؛ او امدادگر سیار بود. سال‌های دوم، سوم و چهارم را در خرم‌آباد خواندم. دوران بسیار بدی بود. از جنگ تحمیلی خاطرات ناراحت‌کننده‌ای در ذهنم باقی مانده است. آن موقع این‌طور احساس می‌کردم که عراقی‌ها با کشتن مردم بی‌سلاح تفریح می‌کنند.

شاگرد گوشه‌گیر کلاس

حضور در یک محیط جنگی، دوری از تهران و اکثریت فامیل به انضمام نگرانی‌هایی که به‌خاطر شغل مادرم در آنجا متوجه ما بود، باعث شد تا در بازگشت به تهران احساس غریبی کنم و در کلاس پنجم شاگردی آرام و گوشه‌گیر باشم. معلمی که بیشتر از بقیه معلم‌های دوره ابتدایی دوستش داشتم، معلم کلاس پنجم من بود. در ابتدایی دانش‌آموز متوسطی بودم و هیچ‌گاه مبصری را تجربه نکردم.

تجدید شدن مبصر کلاس

دوران راهنمایی بود، از کودکی درآمده بودیم و می‌خواستیم شبیه بزرگ ترها رفتار کنیم. همین تغییر وضعیت به‌شدت روی درس خواندنم تاثیر گذاشت و باعث شد افت کنم. سال دوم راهنمایی بودم که در درس‌های ریاضی، علوم و عربی کارم به شهریورماه کشید. در راهنمایی نیز ورزشم فوتبال بود و این بار طعم مبصری را چشیدم. سال سوم مرا مبصر کلاس‌مان کردند.

دیپلم با اعمال شاقه

نزدیک امتحانات ثلث سوم سال سوم دبیرستان بود که به‌شدت دچار بیماری یرقان شدم. حالم به قدری خراب بود که نمی‌توانستم از خانه خارج شوم. معده‌ام حتی
آب خوردن را هم پس‌ می‌زد. به خاطر بیماری نتوانستم در امتحانات شرکت کنم. به همین خاطر سال سوم را دوبار خواندم و سرانجام دیپلم را با معدل تقریبا خوبی گرفتم.

یک روانشناس در راه کانادا

آنقدر به خودم اطمینان داشتم که فقط در کنکور سراسری شرکت کردم. مطمئن بودم که قبول می‌شوم، اما نشدم. سال بعد در دانشگاه آزاد جواز ورود به رشته بازیگری را
به دست آوردم. اما آن موقع چون این حرفه برایم مطرح نبود، صبر کردم تا نتایج سراسری هم مشخص شود. با قبولی در رشته روانشناسی به دانشگاه سراسری نقل مکان کردم. دو سال درس خواندم و بعد انصراف دادم. عمویم مقیم کانادا بود. قصد داشتم هرچه سریع‌تر به او برسم و در کانادا ادامه تحصیل بدهم. همین تصمیم باعث شد تا درس را نیمه‌کاره رها کنم. حالا که به گذشته‌ها فکر می‌کنم، می‌بینم درس شیرینی را رها کردم.

راننده پرمسوولیت ارتش

برای سفر به خارج یک سال تلاش کردم. وقتی نشد، رفتم سربازی؛ به این امید که بعد از پایان خدمت بروم. افتادم ارتش. در تیپ ۶۵ نیروهای ویژه خدمت، کردم و راننده بودم. رانندگی در خدمت، کار سخت و پرمسوولیتی است.

معافیت به‌خاطر بیماری

بعد از ۱۸ ماه خدمت دچار خونریزی معده شدم. مرا به بیمارستان ۵۰۲ منتقل کردند. آنجا به من گفتند تو نباید به خدمت می‌آمدی. تو به خاطر وضع معده‌ات می‌توانستی از معافیت پزشکی استفاده کنی. باتوجه به اضافه‌هایی که خورده بودم ترجیح دادم معاف شوم. این گونه بود که سر ۱۸ ماه با خدمت خداحافظی کردم.

شهاب حسینی: چگونه عاشق پریچهر شدم؟

در سربازی عاشق پریچهر شدم

راستش در دوران سربازی بود که عاشق شدم. عاشق همسرم. همین موضوع تحمل سربازی را برایم سخت می‌کرد. افسری که نمی‌خواهم اسمش را ببرم متوجه این ماجرا شد و تا می‌توانست به پر‌و‌پایم ‌پیچید تا آزارم دهد. راننده‌ها در زمان استراحت‌شان نباید نگهبانی بدهند، با این حال او مرا می‌فرستاد سر پست تا نتوانم مرخصی بگیرم و از پادگان خارج شوم.  همسرم (پریچهر) را در دانشگاه دیدم. یک روز از سربازی مرخصی گرفتم تا سری به رفقای دانشجو بزنم. دیدم دختر خانم زیبا، ساده و محجوبی سرگرم مطالعه کتاب‌هایش است. هرچه خواستم با او ارتباط برقرار کنم، نشد که نشد. با این حال در نگاهش چیزی دیدم که تشویقم کرد به ادامه راهی که منجر به ازدواج شد.

خانواده یا بازیگری

کار ما به قدری سخت است و دوری از خانواده در آن به چشم می‌خورد که گاهی می‌بینم چقدر بابت این موضوع شرمنده زن و بچه‌هایم شده‌ام. یک بار وقتی پسرم را دیدم غرق حیرت شدم. لحظه‌ای فکر کردم او چقدر بزرگ شده و من این را ندیده‌ام. خانواده من در این سال‌ها از این مسائل بسیار آسیب دیده‌اند و خوب که فکر می‌کنم از خودم می‌پرسم واقعا این کارها ارزش این آزار ناخواسته خانواده را داشت یا نه؟!

روشن شدن تکلیف تجرد

شماری از جوان‌ها می‌گویند تا جوانی باید جوانی کنی، بنابراین باید با تاخیر تن به ازدواج داد. هرگز این اعتقاد را قبول نداشته و ندارم. همیشه مایل بودم تکلیفم خیلی زود مشخص شود، به همین دلیل من هم مثل پدر و مادرم در ابتدای دوران جوانی ازدواج کردم.

ازدواج بدون سنگ‌اندازی

خانواده من و همسرم از نظر تقسیم‌بندی‌های اجتماعی هم گروه بودند؛ به همین خاطر به سرعت با هم صمیمی شدند طوری که پدرخانمم می‌گفت ما دخترمان را با پسر شما عوض کردیم. هیچ‌کدام سنگی جلوی پای ما نگذاشتند. مهریه هم به میزانی تعیین شد که من و همسرم روی آن توافق داشتیم.  من و همسرم در همه زمینه‌ها با هم توافق داریم. او مشکلات کاری مرا خیلی خوب درک می‌کند. همسرم مدتی در فرهنگسراهای بانو و شفق گریم درس می‌داد. در ضمن نقاش خوبی هم هست.

اتودهای باستان‌شناس اسبق

زمانی دوست داشتم باستان‌شناس شوم. این حس به مرور از بین رفت و جایش را به بازیگری داد. بین سال‌های ۷۱ تا ۷۲ بود که در کلاس‌های استاد سمندریان شرکت کردم. ضمن دستیابی به فنون بازیگری، این کلاس‌ها محاسن دیگری هم برای ما داشت. به خاطر شرکت در کلاس‌های بازیگری استاد بود که جرات کردم کارهای مختلف را اتود بزنم. ترسم از بازی در حضور جمعیت ریخت و صاحب اعتمادبه‌نفس شدم.

ستاره‌ها در دانشگاه

در دانشگاه با بچه‌های دانشکده هنر، تئاتر کار می‌کردم. از آن جمع پارسا پیروزفر و یوسف تیموری به بازیگرانی مطرح تبدیل شدند. اولین کار تصویری من برنامه زنده اکسیژن بود که در آن مجری بودم. این برنامه زمان خودش مخاطبان زیادی را جذب کرد. برای اجرا در شبکه‌های ۲ و ۳ و حتی جام‌جم صاحب برنامه شدم. البته در آن دوره و در اجراهایم بیشتر یک مجری‌بازیگر بودم که برایم جذابیت زیادی داشت. وقتی تماشاگر از کارم راضی است لذت می‌برم، اما هیچ وقت کاری که انجام داده‌ام به نظرم آرمانی و ایده‌آل نیست. به نظرم همیشه می‌توان بهتر بود.


پریچهر قنبری،  همسر شهاب حسینی از او می‌گوید

همسر شهاب  بودن، چه حسی دارد؟

اگر نگاهی به گفت‌وگوها، مصاحبه‌های چاپ‌شده و نقل قول‌های شهاب حسینی داشته باشید خواهید دید که او همواره از پریچهر قنبری به عنوان یکی از بزرگ‌ترین حامیان و همراهانش یاد می کند. نیم نگاهی کوتاه به زندگی این زوج به سادگی نشان می‌دهد که پریچهر قنبری تنها همسر سوپراستار دوست‌داشتنی ما نیست و بیشتر دوست، همدم و نزدیک‌ترین فرد در دنیا به اوست.

شهاب حسینی: چگونه عاشق پریچهر شدم؟

شهاب همیشه به صورت علنی قدردان زحمات همسرش بوده و هر موقع توانسته در مجامع عمومی از او تشکر کرده  است. او حتی یکی از کلیدی‌ترین نقش‌های فیلمش را به او داد تا برای همیشه این تشکر در تاریخ ثبت شود. اما اگر می‌خواهید بدانید پریچهر قنبری چه ناگفته‌هایی از زندگی مشترک‌شان دارد، گزیده حرف‌هایش در سال‌های اخیر در گفت و گو با مجله زندگی ایده آل و نشست خبری و رونمایی از فیلم ساکن طبقه وسط، ساخته شهاب حسینی را برای‌تان جمع کرده‌ایم.

شهاب واقعا چه‌کاره است؟

شهاب هیچ‌وقت کافه‌دار نبوده است. بعد از تولد محمدامین مدتی در خانه بودم و همان موقع دوست داشت فضای دوستانه و صمیمانه‌ای را برای گپ‌وگفتمان ایجاد کند؛ فضایی سالم و خانوادگی و بیشتر به خاطر ما کافه را راه انداخت. در مورد مجری‌گری هم باید بگویم او بیان خیلی شیوایی داشته و بانک کلمات زیادی در ذهنش دارد. من هم به عنوان همسرش همیشه از این توانایی او لذت می‌برم و گاهی اوقات هم غبطه می‌خورم که چطور نمی‌توانم مانند او حرف بزنم. در مورد بازیگری هم دیگر حرفی نزنم بهتر است؛ استاد است دیگر. (خنده) در مورد کارگردانی هم باید بگویم به عنوان تجربه اول خیلی خوب بود؛ تجربه‌ای که خودش هم در بازی و کارگردانی شریک بود.

بهترین پدر دنیاست

به جرات می‌توانم بگویم او بهترین پدر دنیاست. خیلی به بچه‌هایش علاقه دارد و گاهی اوقات حس می‌کنم بیشتر از من، آنها را دوست دارد. خیلی عجیب است. من هم آنها را دوست دارم اما حس می‌کنم که شهاب بیشتر از من و عجیب‌تر به آنها علاقه‌مند است. با تمام سختی‌های شغلی شهاب همیشه کنار ما بوده است. خیلی وقت‌ها پیش می‌آید که برای تمرکز کردن احتیاج به سکوت دارد. حس و حال بازیگری شبیه کارهای دیگر نیست که درست مانند بقیه از خواب بلند شوید، به مغازه یا اداره بروید و … . باید روح را بسازید که بتوانید نقشی را ایفا کنید. شاید جاهایی از هم دور افتادیم اما همیشه با هم بودیم و عشقی که نسبت به هم داشتیم، رابطه‌مان را محکم‌تر می‌کرد.

دیگر برخورد مردم اذیتم نمی‌کند

برخوردهای مردم خیلی عجیب است. این عجیبی آنقدر زیاد است که هیچ خاطره واضحی از آنها را به خاطر نمی‌آورم اما خیلی زیاد است. قبل از این خیلی بیشتر اذیت می‌شدم اما همیشه می‌گویند هر قدر سن بالاتر می‌رود، تجربه‌ها بیشتر می‌شود و در برخورد با اتفاقات جامعه برخورد پخته‌تری را می‌توانیم از خودمان نشان دهیم.

پسران هنرمند ما

پسر کوچکم، امیرعلی چهار ساله است و البته خیلی هم بازیگر است. در یک لحظه می‌تواند عصبانی باشد و با عصبانیت حرف بزند و در همان لحظه می‌خندد و جواب می‌دهد. درواقع یک صحنه را به‌راحتی با دو زاویه و دو شخصیت تحویل ما می‌دهد. (خنده) از طرفی دیگر محمدامین استعداد زیادی در زمینه نقاشی دارد و بیشتر دوست دارد نقاشی بکشد. به نظرم یک استعداد هنری ذاتی در زندگی آنها وجود دارد و ما نمی‌توانیم منکر آن شویم.

شهاب حسینی: چگونه عاشق پریچهر شدم؟

با اوج گرفتن شهاب خودم را می‌بینم

اینکه شاهد باشی همسرت با سرعت و شتاب،  همه سرازیری‌ها را طی می‌کند و تو در حاشیه‌ای ـ یعنی با وجود اینکه همسرش بودی و هستی و شاید نزدیک‌ترین فرد زندگی او درست مثل دیگران که از بیرون شاهد رشد او هستند باید از پشت صحنه تماشاگر صعودش باشی ـ در ظاهر سخت به نظر می‌رسد اما این تنها یک بخش از ماجراست؛ یعنی چیزی که شاید از بیرون قابل دیدن و تصور و قضاوت است. اما یک بخش دیگر ماجرا تصویری است که من و شهاب خودمان از زندگی مشترک‌مان داریم. خیلی‌ها حتی با نگاه‌شان بارها از من پرسیدند که تو چطور نشستی تا شهاب روزبه‌روز محکم‌تر بایستد  اما حقیقت برای من چیز دیگری است. با اوج گرفتن شهاب من خودم را می‌بینم که رشد می‌کنم.

در مراحلی از زندگی احساس کردیم اینجا آخر خط است

ما با هم بزرگ شده‌ و با گذشت زمان با همه کم و کیف روحیات هم آشنا شده ایم. در طول تمام این سال‌ها زیروبم صدای یکدیگر را به خوبی احساس می‌کنیم؛  بنابراین حتی در مراحلی از زندگی که احساس می‌کردیم اینجا و این‌بار دیگر آخر خط است، همان حس آشنایی که در وجود هر دوی‌مان بود،  ما را به صبر و مدارا دعوت می‌کرد. من خودم را از شهاب جدا نمی‌دانم. در این ۱۸ سال زندگی مشترک ما با هم بزرگ شدیم. هر اتفاقی که برای او می‌افتاد من در کنارش بودم و از همراهی با او لذت می‌بردم.

بیوگرافی شهاب حسینی و عکس های شهاب حسینی

سید شهاب الدین حسینی تنکابنی درسال ۱۳۵۲ در تهران متولد شد. او اولین فرزند خانواده اش است و یک برادر و دو خواهر دارد. تحصیلات دانشگاهی او دررشته روانشناسی دانشگاه تهران بود که آن را به قصد مهاجرت به کانادا ناتمام گذاشت.

پدر شهاب حسینی

من متولد شهریور ۱۳۲۸ هستم. شهاب فرزند اول من است و مهدی فرزند دوم. شهاب که به کار بازیگری مشغول است و مهدی هم علاقه مند موسیقی. غیر از شهاب و مهدی، دو دختر هم دارم. مختصر زندگی من هم به این ترتیب است که وقتی دیپلم گرفتم، برای ادامه تحصیل به دانشکده خلبانی رفتم ولی چون دو تا از برادرانم در آن زمان قبل از انقلاب سیاسی بودند، اخراجم کردند.
بعد از آن رفتم رشته زبان و ادبیات انگلیسی و سرنوشت طوری رقم خورد که دبیر بشوم. ۳۰سال کارمند آموزش پرورش بودم. البته فعالیت های دیگری هم داشتم؛ مثل فعالیت های تجاری.

در کنار این فعالیت هایی که گفتم، شعر هم می گفتم و داستان هم می نوشتم. حتی یادم هست چند فیلمنامه هم نوشتم اما مهم تر از همه، ترجمه هایی بود که در آن زمان انجام دادم. دو سه کار، از آثار ژول ورن را ترجمه کردم؛ مثل «بیست هزار فرسنگ زیر دریا» و «دور دنیا در هشتاد روز» و بعد از آن به همراه  آقای سیفی قمی شروع کردیم به ترجمه کتاب «نگاهی به ایران». این کتاب را مهندس هوشنگ سیحون در خارج از کشور منتشر کرده بود و شرح دیده های او(طراحی ها و کروکی ها) در سفر به روستا های اطراف تهران، شهرستان ها، اماکن تاریخی و…. است.

خوانندگی شهاب حسینی

حسینی به همراه چندی از دوستانش و همچنین برادرش سید مهدی حسینی، گروه موسیقی هفت را تاسیس کردند. تا کنون چهار مجموعه آهنگ از این گروه منتشر شده است که شهاب حسینی در آلبوم یک و دو به دکلمه پرداخته و درآلبوم سه و چهار خوانندگی کرده است.

 داستان آشنایی و ازدواج شهاب حسینی و همسرش
۲۲ساله بودم که با بچه های تئاتر دانشگاه تهران کار می کردم؛ جوانی سرگشته از طبقه متوسط جامعه که به امکانات تفریحی متمولانه دسترسی نداشت. تا قبل از این که همسرم را ببینم، قصد ازدواج نداشتم تا این که روزگار ما را در برابر هم قرار داد. به او پیشنهاد آشنایی دادم اما همسرم هیچ اعتقادی به اینگونه دوستی ها و آشنایی ها نداشت و گفت: اگر کسی واقعا عاشق است و تمایل قلبی برای رسیدن به دختر مورد علاقه اش دارد، باید در این راه صادقانه گام بردارد و بنابراین موضوع را با خانواده ام در میان گذاشتم و مصمم به ازدواج شدم. دیگر تکه دوم زندگی ام را پیدا کرده بودم. بعد از صحبت های اولیه و رسم و رسومی که در این رهگذر طی می شود، بعد از ۴-۳ ماه نامزدی، عقد کردیم اما شرایط برگزاری جشن عروسی را نداشتم، از طرفی مایل بودم استقلال در زندگی را با برگزاری جشن توسط خودم آغاز کنم؛ به همین دلیل ۳ سال طول کشید تا ما به جشن عروسی برسیم.

از صفر شروع کردیم
من آن زمان سیدشهاب الدین حسینی بودم. فقط همین. خلاصه اینکه ما از صفر و درکنار هم شروع کردیم. البته پدرومادر هردوی ما سعی داشتند که دستمان را بگیرند. اما ما قرار گذاشته بودیم که روی پای خودمان بایستیم و خوشبختانه همین طور هم شد. خلاصه اینکه من سیدشهاب الدین ۲۲ساله و پریچهر ۱۵ ساله زندگی مشترکمان را با تمام کم و کاستی هایش شروع کردیم و تا امروز باوجود همه سختی ها و فراز و نشیب ها در تمام مدت در کنار هم بودیم.

فرزندان شهاب حسینی
شهاب حسینی و پریچهر حسینی صاحب ۲ پسر به نام های «محمد امین» و «امیر علی» هستند.

محمد امین:

پسر اول او محمد امین است که در روز تولد شهاب حسینی یعنی ۱۴ بهمن در ۱۳۸۲ متولد شد. محمد امین عاشق «بت من» و «اسپایدر من» است. محمد امین قشنگ ترین هدیه خدا به من و زندگی ام بوده است.

 امیرعلی:

امیر علی حسینی، پسر دوم شهاب حسینی که ۲۰ مرداد یک ساله شده است

کافه شهاب حسینی
شهاب حسینی و همسرش یک کافه در لواسان دارند. مدیریت این کافه به عهده پریچهر حسینی همسر شهاب حسینی است.  کافه هنر طراحی و دکوراسیون داخلی جالبی دارد. نه می توانید بگویید شبیه خانه است نه می توانید صرفا به شکل یک کافه به آن نگاه کنید زیرا آمیزه ای از هر دوی این هاست! کافه از بیرون به شکل یک کلبه کوچک جنگلی است البته اگر با کمی دقت به اطرافش نگاه کنید متوجه قسمت دیگری در خارج کلبه می شوید که از چند صندلی و ۲ آکواریوم بزرگ که ماهی های بسیار زیبایی هم دارند، درست شده که فضایی ساده اما دوست داشتنی را شکل داده است و بیشتر شبیه لوکیشن یک فیلم به نظر می رسد.

 وقتی از او می پرسم که قصدش از برپایی این کافه چه بوده، در پاسخ می گوید: دلایل متعدد و مختلفی داشت. یکی این بود که دلم نمی خواست به لحاظ اقتصادی فقط به سینما وابسته باشم. یکی دیگر از اهدافم هم از ایجاد این کافه بنابر همان ضرب المثل فرانسوی است که می گوید: ایده های بزرگ همیشه از پشت میزهای کوچک کافه ها شکل می گیرد. هدفم این بود که در اینجا ایده های خوب و خلاق هنری شکل بگیرد. اما ظاهرا یکی دیگر از دلایلی که باعث شده شهاب این کافه کوچک را راه اندازی کند این بوده که پایگاهی داشته باشد برای دیدار دوستان و دوستدارانش تا در فرصت هایی که دست می دهد بتواند با آن ها گپ و گفتی داشته باشد. رضا صادقی افطار ماه رمضان امسال میهمان کافه هنر بود.

شاید بد نباشد که شما هم بدانید این کافه دوست داشتنی تا به حال میزبان استاد جمشید مشایخی و رضا صادقی در سالروز تولدشان بوده است تا با این کار بیشتر از قبل به هویت خود اعتبار بخشد.

با اوج گرفتن شهاب خودم را می بینم

اینکه شاهد باشی همسرت با سرعت و شتاب،  همه سرازیری ها را طی می کند و تو در حاشیه ای،  یعنی با وجود اینکه همسرش بودی و هستی و شاید نزدیک ترین فرد زندگی، او درست مثل دیگران که از بیرون شاهد رشد او هستند باید از پشت صحنه تماشاگر صعودش باشی، در ظاهر سخت به نظر می رسد. اما این تنها یک بخش از ماجراست یعنی چیزی که شاید از بیرون قابل دیدن و تصور و قضاوت است. اما یک بخش دیگر ماجرا تصویری است که من و شهاب خودمان از زندگی مشترک مان داریم. خیلی ها حتی با نگاهشان بارها از من پرسیدند که تو چطور نشستی تا شهاب روزبه روز محکم تر بایستد. اما حقیقت برای من چیز دیگری است. با اوج گرفتن شهاب من خودم را می بینم که رشد می کنم.

دنیای بازیگری شهاب حسینی
کار خود را با تئاتر دانشجویی و سپس گویندگی رادیو آغاز کرد، سپس در برنامه ای به نام “اکسیژن” درتلویزیون ظاهرشد.

در چند برنامه دیگر هم مانند بر پا بر پا، به رنگ صبح، سایه روشن و… به عنوان مجری حضورداشت، با سریال خانواده پس از باران پا به عرصه بازیگری گذاشت. او سالهای بعد هم به کار بازیگری و هم اجرا پرداخت. وی بخاطر بازی در فیلمهای سینمایی واکنش پنجم و شمعی در باد و محیا مورد توجه قرار گرفت، درسال ۱۳۸۶ برای فیلم محیا از جشنواره بین المللی فیلم فجر، موفق به کسب دیپلم افتخار بهترین بازیگر نقش اول مرد شد، و در سال ۱۳۸۷ در همین جشنواره برای فیلم سوپراستار سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد را دریافت کرد. همچنین وی به خاطر فیلمهای پرسه در مه به کارگردانی بهرام توکلی و درباره الی به کارگردانی اصغر فرهادی بازیگر مرد برگزیده چهاردهمین جشن بزرگ سینمای ایران نیز بود.

فیلم سینمایی

  • ۱۳۹۴برادرم خسرو
  • ۱۳۹۴فروشنده
  • ۱۳۹۴امتحان نهایی
  • ۱۳۹۴بیا با من
  • ۱۳۹۳چهارشنبه
    • ۱۳۹۳سایه های موازی
    • ۱۳۹۳دوران عاشقی
    • طعم شیرین خیال
    • ۱۳۹۲ساکن طبقه وسط
    • پنج ستارهرضا
  • رخساره  ۱۳۸۰
  • آدمکها   ۱۳۸۱
  • واکنش پنجم   ۱۳۸۱
  • این زن حرف نمی زند   ۱۳۸۱
  • زهر عسل  ۱۳۸۱
  • شمعی در باد   ۱۳۸۲
  • الهه زیگورات  ۱۳۸۲
  • گرداب  ۱۳۸۳
  • رستگاری در هشت و بیست دقیقه  ۱۳۸۳
  • قتل آن لاین   ۱۳۸۴
  • پیشنهاد پنجاه میلیونی   ۱۳۸۴
  • باغ آلوچه   ۱۳۸۴
  • قصه عشق  ۱۳۸۵
  • غیر منتظره  ۱۳۸۵
  • بچه های ابدی   ۱۳۸۵
  • تنگنا  ۱۳۸۵
  • ایستگاه بهشت   ۱۳۸۵
  • نیلوفر   ۱۳۸۶
  • محیا  ۱۳۸۶
  • دل شکسته  ۱۳۸۶
  • پرچم های قلعه کاوه  ۱۳۸۶
  • ناشناس   ۱۳۸۶
  • تنهایی   ۱۳۸۶
  • سوپراستار!   ۱۳۸۷
  • درباره الی  ۱۳۸۷
  • آناهیتا   ۱۳۸۸
  • حوالی اتوبان  ۱۳۸۸
  • پرسه در مه  ۱۳۸۸
  • ساکن طبقه وسط  ۱۳۸۸
  • روایت (نیکی کریمی، ۱۳۸۹
  • برف روی شیروانی داغ  ۱۳۸۹
  • یک حبه قند  ۱۳۸۹
  • خانه ی پدری ۱۳۸۹
  • جدایی نادر از سیمین ۱۳۸۹
  • من و زیبا   ۱۳۹۰
  • کابوس    ۱۳۹۰
  • هیس دخترها فریاد نمیزنند ۱۳۹۱
  • ساکن طبقه وسط    ۱۳۹۱
  •  حوض نقاشی ۱۳۹۱
  • تعبیر خواب ۱۳۹۱

سریال ها:
خانواده محبوب

پس از باران  ۱۳۷۹
همسفر ۱۳۸۰
پلیس جوان   ۱۳۸۰
تب سرد   ۱۳۸۲
مدار صفر درجه ۱۳۸۵
رقص پرواز   ۱۳۸۵
شوق پرواز   ۱۳۸۸
سرزمین کهن (کمال تبریزی، ۱۳۸۹

۱۳۸۹سرزمین کهن

۱۳۸۸شوق پرواز

۱۳۸۵رقص پرواز

مدار صفر درجه

۱۳۸۲تب سرد

۱۳۸۰پلیس جوان

۱۳۷۹پس از بارانعلی احمدی

 

۱۳۷۷خانواده محبوب

شهاب حسینی در مجموعه تلویزیونی “پلیس جوان” ساخته سیروس مقدم نقش اصلی سریال را برعهده داشت و با درخشش در این مجموعه توانست جایگاه خود را محکم سازد.

سال ۱۳۸۴ را شهاب حسینی با بازی در دو فیلم “قتل آنلاین” ساخته مسعود آب پرور و پیشنهاد ۵۰ میلیونی ساخته مهدی صباغ زاده سپری کرد.

ایستگاه بهشت
شهاب حسینی تو این فیلم نقش یه نوازنده  نابینا رو بازی میکنه که عاشق یه پرستار میشه و سعی میکنه بیناییش رو به دست بیاره و …

حاصل کار او در سال ۱۳۸۵ بازی در فیلم “بچه های ابدی” به کارگردانی پوران درخشنده بود.

 مهمترین نقطه عطف کارنامه هنری وی در این سال بازی در نقش حبیب پارسا در سریال “مدار صفر درجه” به کارگردانی حسن فتحی بود.

سال ۱۳۸۶ سال تقریبا پرباری برای شهاب حسینی بود او در ۳ فیلم سینمایی “دل شکسته” ساخته علی روئین تن، “محیا” ساخته اکبر خواجویی  نقش آفرینی کرد.

در سال ۱۳۸۹ دو سریال “شوق پرواز” به کارگردانی یدالله صمدی و “سرزمین کهن” به کارگردانی کمال تبریزی سال پرکاری را برای او رقم زدند.

شهاب حسینی در سال ۱۳۹۱ در فیلم “تعبیر خواب” ساخته رضا دادویی نقش آفرینی کرده است.

جوایز
کاندید تندیس زرین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد از هفتمین جشن خانه سینما برای بازی در فیلم واکنش پنجم (۱۳۸۲)

کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل مرداز بیست و دومین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم شمعی در باد (۱۳۸۲)

کاندید تندیس زرین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد از هشتمین جشن خانه سینما برای بازی در فیلم شمعی در باد (۱۳۸۳)

کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد از بیست و سومین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم رستگاری در هشت و بیست دقیقه (۱۳۸۳)

دیپلم افتخار بهترین بازیگر نقش اول مرد در بیست و ششمین جشنواره فیلم فجر برای فیلم محیا (۱۳۸۶)

تقدیر شده به عنوان بهترین بازیگر نقش اول مرد از بیست و هفتمین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم درباره الی (۱۳۸۷)

سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد در بیست و هفتمین جشنواره فیلم فجر برای فیلم سوپر استار (۱۳۸۷)

جایزه بهترین بازیگر نقش اول مرد از نخستین جشنواره فیلم های تلویزیونی برای بازی در فیلم تنهایی (۱۳۸۸)
یاس زرین بهترین بازیگر مرد از نخستین جشنوارهٔ فیلم های تلویزیونی برای فیلم تنهایی

تندیس شایستگی بهترین بازیگر نقش اول مرد در چهاردهمین جشن بزرگ سینمای ایران برای فیلم های پرسه در مه و درباره الی (۱۳۸۹)

تندیس بهترین بازیگر نقش اول مرد از نگاه منتقدان در چهارمین شب منتقدان کشور برای فیلم پرسه در مه (۱۳۸۹)
دیپلم افتخار بهترین بازیگر نقش مکمل مرد در بیست و نهمین جشنواره فیلم فجر برای فیلم جدایی نادر از سیمین (۱۳۸۹)

همچنین حسینی امسال با فیلم سینمایی “هیس دخترها فریاد نمی زنند” ساخته پوران درخشنده به سی ویکمین جشنواره فیلم فجر آمد.

تندیس حافظ
دیپلم افتخار بهترین بازیگر نقش اول مرد از پانزدهمین جشنواره فیلمهای پلیسی مسکو برای بازی در فیلم تعبیرخواب (۱۳۹۲)

جایزه بهترین بازیگر مرد جشنواره فیلم کن برای بازی در فیلم فروشنده ۲۰۱۶

تندیس طلایی بهترین بازیگر مرد جشنواره بین المللی فیلم شهر برای بازی در فیلم تعبیرخواب ۱۳۹۴

نامزد سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم دوران عاشقی ۱۳۹۳

نامزد تندیس شایستگی بهترین بازیگر نقش اول مرد جشن خانه سینما برای بازی در فیلم حوض نقاشی ۱۳۹۳

دیپلم افتخار بهترین بازیگر نقش اول مرد جشن انجمن منتقدان و نویسندگان سینمای ایران برای بازی در فیلم حوض نقاشی ۱۳۹۲

دیپلم افتخار بهترین بازیگر نقش اول مرد جشنواره بین المللی فیلم های پلیسی مسکو برای بازی در فیلم تعبیرخواب ۲۰۱۳

کاندید تندیس زرین بهترین بازیگر نقش اول مرد جشنواره فیلم های ویدئویی یاس برای بازی در فیلم تعبیرخواب ۱۳۹۲

کاندید تندیس زرین بهترین بازیگر نقش اول مرد جشنواره جام جم برای بازی در فیلم تعبیرخواب ۱۳۹۲

کاندید تندیس زرین بهترین بازیگر نقش اول مرد جشنواره میلاد سرخ برای بازی در فیلم تعبیرخواب ۱۳۹۲

دریافت دیپلم افتخار جشن انجمن منتقدان و نویسندگان سینمای ایران برای بازی در فیلم حوض نقاشی ۱۳۹۲

اولین تجربه کارگردانی شهاب حسینی 

این فیلم قرار بود توسط هادی کریمی کارگردانی شود ولی وی موفق به دریافت پروانه ساخت آن نشد و شهاب حسینی به دلیل علاقه به این فیلمنامه تلاش کرد تا این پروژه را به تولید برساند که در نهایت موفق شد. این فیلمنامه درباره یک نویسنده جوان است که وارد یک خانه سه طبقه می شود و در آن خانه درگیر اتفاقاتی خواهد شد.

هنگامه قاضیانی، طناز طباطبایی، ساره بیات، کامبیز دیرباز، بهنوش بختیاری، کیانوش گرامی، محمد هادی کریمی، بابک حمیدیان، امید روحانی، فخر الدین صدیق شریف، علی شادمان، فرید سماواتی، حسین محب اهری، بهناز جعفری و حسین محجوب، فرهاد اصلانی، مانی کسارئیان، و.. از بازیگران فیلم هستند.

شهاب حسینی یکی از نقش های «ساکن طبقه وسط» را که یک نویسنده است بازی می کند و محمدهادی کریمی که فیلمنامه این کار را نگاشته، نقش یک پزشک روانکاو را در آن ایفا می کند. این فیلم به تهیه کنندگی امیر سمواتی ساخته می شود و قرار است اولین نمایش این فیلم پر کاراکتر در جشنواره فجر امسال باشد.

عکس شهاب حسین و همسرش در کنسرت رضا یزدانی
عکس شهاب حسین و همسرش در کنسرت رضا یزدانی
بیوگرافی شهاب حسینی
بیوگرافی شهاب حسینی
بیوگرافی شهاب حسینی
بیوگرافی شهاب حسینی
عکس های شهاب حسینی
عکس های شهاب حسینی
عکس شهاب حسینی در شهرزاد
عکس شهاب حسینی در شهرزاد
عکس شهاب حسینی
عکس شهاب حسینی
همسر شهاب حسینی
همسر شهاب حسینی
شهاب حسینی و همسرش
شهاب حسینی و همسرش