بایگانی برچسب‌ها : موفقیت در کار

سادگی کسب و کار در این پیتزا فروشی!

شعبه پیتزافروشی ای به نام «برانکس» در سن دیه گو وجود دارد که کارت اعتباری قبول نمی کند و تحول درب منزل نیز ندارد. خبری از نان سیر یا بال سوخاری نیز نیست. درواقع منوی آنها خیلی ساده است: پیتزا کامل. برش پیتزا و کالزونه. ضمنا فقط یک اندازه پیتزا در آن جا یافت می شود. دیگر ساده تر از این نمی شود! در انتهای منوی پیتزافروشی برانکس نوشته شده است:
«همین و تمام! ما حداکثر تلاشمان را کرده ایم تا همه چیز در اینجا ساده باشد. ساده تر و راحت تر برای شما و برای ما. تمام پیتزاها یک اندازه هستند. ۴۵ سانتی متری هستند و به هشت قسمت تقسیم شده اند. یک پیتزا برای سه تا چهار نفر کافی است. زمانی که می خواهید سفارش خود را ثبت کنید، به نکات زیر توجه داشته باشید:
• فقط پول نقد پذیرفته می شود. کارت خوان نداریم!
• ما روی پیتزاهایمان گوشت مرغ، آناناس، فلفل جالاپنو و بیکن نمی گذاریم.
• آن پنیری که روی پیتزا می بینید، پنیر ریکوتاست، نه پنیر فتا.
• ما سالادهایمان و سس مخصوصشان را به سوپرمارکت سر کوچه سپرده ایم! از آنجا تهیه کنید.
• لطفا تقاضای بال سوخاری نکنید.
• تلفنی سفارش نمی گیریم.»
سادگی کسب و کار در این پیتزا فروشی!
به هوای خوردن پیتزا بیرون رفته بودم که سر از برانکس درآوردم. موقع بازگشت تمام ذهنم درگیر سادگی بی نظیر آنها بود. پیتزافروشی برانکس محصولاتی ساده و خارق العاده ارائه می کند و از این بابت به خود می بالد. همه ما می توانیم درس هایی را از آنها بیاموزیم. همه شنیده ایم که می گویند «کسب و کار خود را ساده نگه دارید»، اما چند نفر از ما واقعا این موضوع را در کسب و کار خود پیاده کرده ایم؟ خیلی ساده ممکن است دچار این تفکر شده باشیم که با پیشرفت کسب و کار باید آن را پیچیده تر نیز بکنیم. اما حقیقت این است که پیچیدگی فقط باعث ایجاد آشفتگی می شود.
به این مثال توجه  کنید: مک دونالد سال ها تلاش کرده است تا منوی خود را با افزودن غذاهایی مثل «مک لابستر» یا «مک اسپاگتی» پر و پیمان تر نشان دهد، اما هیچ کس توقع ندارد که این برند بتواند این غذاها را نیز به اندازه همبرگرهایش مشهور کند و تعجبی نداشت که آنها موفق نشدند. اما اخیرا مک دونالد تصمیم گرفته است که کاری واقعا ساده انجام دهد: تمام روز صبحانه ارائه کند! و حدس بزنید چه اتفاقی افتاد؟ میزان فروش آنها از حد تصورشان نیز بالاتر رفت. نیازی نیست که متخصصانی استخدام شوند تا روی یک ایده عجیب، پیچیده و احتمالا ناموفق کار کنند، بلکه ایده ساده ای مطرح و انجام شد و به موفقیت رسید.

چرا ساده گرایی امر مهمی است؟
من به این مشهورم که اغلب سخت ترین راه ممکن را برای انجام دادن کارها انتخاب می کنم. اگر مسئله ای پیش بیاید، من از قبل نقشه و راه حل پیچیده ای برایش دارم! تا این که یک نفر سر برسد و به راه حل ساده تری اشاره کند و با تعجب از من بپرسد که چرا آن کار را انجام ندادم! ساده تر همیشه بهتر است. استراتژی بازاریابی خود را در نظر بگیرید. اگر بخواهید در آن واحد پنج کار انجام دهید، چطور می توانید متوجه شوید که نتایجی که به دست آورده اید، حاصل کدام تاکتیک است؟ و کدام یک شما را از مسیر موفقیت دور می سازد؟
اما اگر در هر بازه زمانی روی یک تغییر متمرکز شوید، می توانید به خوبی آن را بسنجید، ارزیابی کنید و سپس به سراغ تغییر بعدی بروید. ارائه گزینه های بیش از حد به مشتریان باعث کلافه شدن آنها می شود و حتی ممکن است آنها قید خرید از شما را به طور کلی بزنند. این مسئله را «تحلیل فلج کننده» می نامند. فقط کافی است بخواهید چیزی از آمازون بخرید. من می خواستم یک کیف موبایل برای گوشی ام تهیه کنم و به همین خاطر به سراغ آمازون رفتم. در نتیجه جست و جوی من حدود ۱٫۲ میلیون کیف موبایل پیش رویم قرار گرفت. صفحه مرورگر را بستم و به سراغ فروشگاه نزدیک خانه مان رفتم که گزینه های محدودتری داشت.

چه چیزی را می توانید ساده کنید؟
از شما می خواهم که نگاهی به کسب و کار خود بیندازید و از خود بپرسید که چه چیزی بیش از حد و به شکلی غیرضروری پیچیده است. هر بار که می خواهید با این مسائل پیچیده برخورد کنید، چه میزان استرس به خود وارد می کنید؟ فراموش نکنید که همه چیز را از دید مشتری نیز ببینید. شاید مراحل ثبت سفارش بیش از حد طولانی باشد. هیچ دلیلی برای این مسئله وجود ندارد. کوتاه ترش کنید و سوال کمتری از مشتری بپرسید. زمانی که چیزهای بیش از حد پیچیده را شناسایی کردید، روش هایی برای ساده سازی آنها پیشنهاد کنید. شاید کمی سخت باشد، چرا که روش های پیچیده قبلی در ذهنتان خانه کرده اند و ممکن است نتوانید با رویکرد متفاوتی به مسائل نگاه کنید. بنابراین شاید بهتر باشد که از کارمندان، دوستان و همکاران خود نظر بپرسید، سپس بهترین روش را انجام دهید. باید بدانید اگرچه ممکن است ساده سازی مسائل کمی زمان ببرد، اما در طولانی مدت متوجه ارزش این سرمایه گذاری زمانی خواهیدشد.

چگونه اهداف کاری را پیش ببریم و به نتیجه برسیم؟

همه ما دوست داریم در زندگی خود برنامه ریزی کرده و بر اساس آن قادر به تحقق اهدافمان باشیم. اینکه بدانیم در طول هفته چه کارهایی باید به اتمام برسند، یا تعیین ضرب الاجل برای مسایل گوناگون کاری مواردی هستند که به موفقیت هر چه بیشتر افراد در زندگی کمک می کنند.

همه تقریبا می دانیم که برنامه ریزی کردن کار چندان سختی نیست اما مصیب اصلی زمانی آغاز می شود که مجبور هستیم مطابق آن رفتار کرده و به هدفی که تعیین کرده ایم وفادار بمانیم. یعنی در واقع مدیریت کردن برنامه‌ریزی از تعیین آن سخت تر است.

 با ترفندهای موثر برای تحقق اهداف کاری آشنا شوید
از این رو شاید بد نباشد تا با ترفندهای موثر مدیران مشاغل گوناگون آشنا شوید تا بدانید که چگونه می توان برای تحقق اهداف کاری خود تعیین مسیر کرده و در راستای آن گام برداشت و در نهایت به پیروزی دست یافت!

برای این منظور پیشنهاد می کنیم تا ادامه مطلب را از نظر بگذرانید.

۱- تمرکز خود را افزایش دهید

تمرکز، شفافیت و نظم لازم برای تصمیم گیری را مهیا کرده و کمک می کند تا اهداف مهم شغل خود را به انجام برسانید. نتیجه جمع کردن حواس و دوری از حواشی غیرضروری تعیین مسیر درست و کوتاه برای رسیدن به موفقیت است.

تمرکز بالا به این سوال ذهنی پاسخ می دهد که: برای انجام برنامه ها، چه کارهایی باید انجام صورت بگیرد؟

ساده بگیرید:

  •     به ساده سازی استراتژی ها، معیارها و فعالیت ها بیاندیشید.
  •     از قانون ۸۰ به ۲۰ برای تمرکز روی ۲۰ درصد موارد ضروری هدف خود استفاده کنید.

اولویت خود را تعیین کنید:

  •     در وهله اول مشخص کنید که در حال حاضر مهم ترین هدف شما در کار چیست و بر اساس آن برنامه ریزی کنید.
  •     اولویت خود را با مسایل مهم سازمان همگام کنید.
  •     از تیم خود بپرسید: در حال حاضر چه کاری برای انجام دادن از همه مهم تر است؟

زمان نه گفتن را بدانید:

  •     برای فیلتر کردن موقعیت های جدید، مانع تصمیم گیری تعیین کنید.
  •     به کارها، فعالیت ها، گزارش ها و قرارهای ملاقاتی که مستقیما با اهداف شما همگام نیست، نه بگویید.
  •     از این ۴ فرمول استفاده کنید: انجام دهید، واگذار کنید، معوقه کنید، یا آن را رها کنید.

۲- شایستگی شخصی خود را ایجاد کنید

منظور از شایستگی در این جا این است که از همه مهارت های خود، سیستم ها، فرایندها، ابزار و افراد گروه برای تحقق اهداف کمک بگیرید. نتیجه آن تعیین، انجام و دستیابی به خواسته هاست.

چگونه می توان اهداف و استراتژی های خود را انجام داد؟

برای استعدادهای خود ارزش قائل شوید:

  •     از روند مصاحبه ای ۳×۳×۳ استفاده کنید: ۳ نفر با ۳ نامزد در سه موقعیت مختلف مصاحبه کنند.
  •     کارهای ارزشمند کارمندان را به عنوان پاداش همیشگی در نظر بگیرید.
  •     موفقیت را در ۴ مرحله به کارمندان بیاموزید: توضیح دادن، پرسیدن، درگیر شدن و قدردانی.

سازمان یافته رفتار کنید:

  •     از سیستم های کاری تکرارشونده استفاده کنید.
  •     قوانین مشخص برای کارها تعیین نمایید.
  •     ایده های جدید و کوچک رابه صورت روزانه با همکاران در میان بگذارید.

دیدگاه خود را متعادل کنید:

  •     به دنبال اطلاعات عمومی و دانش تخصصی در رابطه با فعالیت های خود باشید
  •     عواملی که موجب تاخیر یا پیشرفت کار می شوند را شناسایی کنید.
  •     تمامی امتیازات و پاداش ها را به صورت واضح روی تابلوی امتیازات بنویسید.

اشتیاق خود را زیاد کنید

هیجان و اشتیاق حس وابستگی ایجاد می کند. همچنین به افزایش ارتباط موثر بین همکاران و همکاری بیشتر آن ها با هم کمک می کند. همچنین اشتیاقاین سوال را انجام می دهد که چرا باید برنامه های خود را انجام دهیم؟

انجام امور با جزئیات کامل

  •     هر کاری را به اهداف بزرگ تر ربط دهید.
  •     همیشه به ۴ سوال اساسی پاسخ دهید.
  •     برای پیشگیری از چرخه سکوت، با هیجان با اطرافیان در ارتباط باشید.

کارهای دلخواه را انجام دهید

  •     ادب و احترام خود را نشان دهید
  •     از کارها و افرادی که آن ها را به انجام رسانده اند، تقدیر کنید
  •     بقیه را با سه کلمه ساده تشویق و ترغیب کنید

ارتباط برقرار کنید

  •     از آداب و رسوم معنی‌دار استفاه کنید.
  •     برای تیم خود همیشه در دسترس باشید.
  •     خودتان باشید و ادای کسی دیگر را در نیاورید.

پس از بالا بردن تمرکز، شایستگی خود را نشان داده و اشتیاقتان را شعله‌ور کنید تا بدین طریق بذرهای موفقیت شما در آینده کاشته شوند. در ابتدا شاید نتیجه واضحی از این روند مشاهده نکنید، اما مطمئن باشید که در پشت ماجرا رشد تضمین شده ای در حال وقوع است.

با وفاداری به برنامه ریزی های خود و ساخت نیروهای فزاینده، چرخه ای از موفقیت های خودمحور را ایجاد خواهید کرد.

امروز بکارید و فردا برداشت کنید

۱۰ توصیه برای مبارزه با اعتیاد به کار

کار بخش مهمی از هویت انسان است. کارکردن فقط وسیله امرار معاش نیست بلکه اغلب مردم تمایل دارند تمام مسائل دیگر زندگی را طبق کارشان برنامه ریزی کنند. براساس نظرسنجی گالوپ در سال ۲۰۱۵، ۴۰ درصد از آمریکایی ها بیشتر از ۵۰ ساعت در هفته کار می کنند.
مخصوصا کارآفرینان به دلیل فشارهای مداوم ناشی از مدیریت یک کسب و کار، اغلب ساعت های زیادی را به کارکردن اختصاص می دهند. ساعت های کاری بالا (بدون در نظر گرفتن دلایل مختلف آن مانند علاقه، ترس یا…) تاثیرات مخربی بر زندگی دارد.
اگر شما فکر می کنید که ممکن است معتاد به پرکاری باشید و می خواهید دوباره اولویت هایتان را ارزیابی کنید، این توصیه های مشاوران فوربس را در نظر داشته باشید:
اعتیاد به کار
اعتیاد به کار

۱٫ با خود فکر کنید که آیا واقعا می خواهم تغییر کنم.

تعادل داشتن در زندگی فکر بسیار خوبی به نظر می رسد، همه دوست دارند تعادل زندگی شان را حفظ کنند اما حقیقت این است که ما اغلب چیزهایی را می خواهیم که در نظر همه خوب است اما آنقدر برایمان اهمیت ندارد که برایش تلاش کنیم. اولین قدم برای کارآفرینان معتاد به پرکاری این است که از خود پرسند: «آیا واقعا می خواهم در زندگی ام تعادل داشته باشم؟» و اگر جواب بله بود: «از چه چیزهایی می توانم برای رسیدن به تعادل صرف نظر کنم؟!»

۲٫ برای تجدید قوا از دسترس خارج شوید

کارآفرینان عاشق کارشان هستند و می دانند تبدیل ایده هایشان به واقعیت نیازمند زمان طولانی و کار زیاد است. با این حال آنها نباید هدف اصلی شان را فراموش کنند، ای میل ها، تماس ها و نگرانی های فراوان این کار را بسیار سخت می کند. زمانی را به خودتان اختصاص دهید و از دسترس خارج شوید تا بتوانید به یاد بیاورید که هدف اصلی این کارها چه بوده است.

۳٫ توازن ایجاد کنید.

افراد زیادی با این مشکل مواجه می شوند و روش من بسیار ساده است. اولویت های زندگی تان (خودتان، خانواده، استراحت، سلامتی، کار) را یادداشت کنید و ببینید که بیشترین و کمترین وقت را به چه مواردی اختصاص داده اید. با این کار شما می توانید برای کارهایی که وقت کمی اختصاص داده اید، راهی پیدا کنید.
10 توصیه برای مبارزه با اعتیاد به کار

۴٫ زمان بندی کنید.

برای هر کاری، زمان خاصی در نظر بگیرید. به طور مثال فکر کنید که شما می خواهید ۳۰ درصد وقتتان را به گسترش و توسعه اختصاص دهید. برای این کار دو ساعت زمان در هر روز در نظر بگیرید. حالا که فقط دو ساعت در روز برای گسترش و توسعه زمان دارید، چه کاری انجام خواهید داد؟ با زمان بندی دقیق شما می توانید آرامش بیشتری داشته باشید و از وقتتان به بهترین شکل استفاده کنید.

۵٫ برنامه ریزی کنید.

برای کارآفرین شدن شما باید عاشق کارتان باشید. اغلب این علاقه زیاد منجر به اعتیاد به پرکاری می شود. کارکردن زیاد نه تنها برای شما مضر است، بلکه باعث آسیب رساندن به کسب و کارتان می شود. با استفاده از این سه راهکار کمتر کار کنید و سود بیشتری ببرید: الف) جملاتی را بخوانید که حاوی پیام هایی هستند که می گویند: استراحت کردن و اختصاص وقت به خانواده منجر به سوددهی بیشتر می شود. ب) زمانتان را مدیریت کنید. ج) با افرادی معاشرت کنید که تعادل کار و زندگی را حفظ کرده اند.

۶٫ هر روز طوری کار کنید که انگار در تعطیلات هستید.

شما باید هم به کارتان علاقه داشته باشید، هم تعادل کار و زندگی تان را حفظ کنید. قبل از انجام هر کاری از خودتان بپرسید: «اگر در تعطیلات بودم این کار را چگونه انجام می دادم؟» به موزیک مورد علاقه خود گوش بدهید، تای چی کار کنید. با این کار موفقیت شما از راهی ساده تر و قابل تحمل تر به دست می آید.
10 توصیه برای مبارزه با اعتیاد به کار

۷٫ آدرنالین خود را کنترل کنید.

کارآفرینان به ساعت های سودمند زیادی نیاز دارند اما استرس و خستگی ناشی از کار باعث کاهش سودمندی کار شما می شود. سلامتی مهم ترین دارایی شماست، چهره و بدن شما نماینده ای برای کسب و کارتان است. مراقب چیزهایی که باعث تحریک حس عصبانیت، اضطراب و خجالت شما می شود باشید. اگر این اتفاق افتاد به سرعت از ابزارهایی مانند یک لبخند ساده یا ریلکس کردن استفاده کنید تا از ترشح زیاد آدرنالین جلوگیری کنید.

۸٫ به خاطر داشته باشید که چرا این کار را شروع کردید.

من به کارآفرینان جوانی که به کار زیاد اعتیاد پیدا کرده اند توصیه می کنم به دلایلی که کارشان را شروع کرده اند فکر کنند. این دلایل می تواند خواستن وقت، پول و اختیارات بیشتر باشند. کسب و کارتان را آن طور که تصور می کردید مدیریت کنید. زیرا اگر این کار را نکنید خسته و از کار افتاده خواهیدشد. وقت آزاد خود به خود به وجود نمی آید، این شما هستید که باید برای آن برنامه ریزی کنید.

۹٫ انگیزه هایتان را ارزیابی کنید.

با بررسی ساعت های کاری خیلی از افراد متوجه می شویم که برچسب معتاد به پرکاری برای اکثر آنها قابل استفاده است. من از کارآفرینان می خواهم که ساعت های کاری شان را بررسی کنند و ببینند که این ساعت کاری طولانی ناشی از ترس از شکست است یا علاقه؟ از کارشان انرژی می گیرند یا خسته می شوند؟ با در نظر گرفتن پاسخ این پرسش ها می توانیم بفهمیم که آیا این فرد اعتیاد به پرکاری دارد یا به طور مثبتی در حال سرمایه گذاری در کسب و کارش است.

۱۰٫ اولویت هایتان را درجه بندی کنید.

شخص معتاد به پرکاری کسی است که به اجبار کار می کند. اگر شما این طور هستید، بهترین توصیه من این است که اولویت های زندگی تان را درجه بندی کنید. عاقلانه و به طور موثر از وقتتان استفاده کنید. همیشه مطمئن شوید که کارتان را دوست دارید و به سلامت جسمی، روحی و احساسی تان توجه کنید. در این صورت من موفقیت شما را تضمین می کنم.

چگونه شرکت تان را برای سرمایه گذاران جذاب کنید؟

اگر پول مشکلات خاص کسب و کارتان را حل می کند یا باعث پیشرفت سریع تر شرکت تان می شود، وقت آن رسیده که تصمیم بگیرید آیا افزایش سرمایه راه حل شماست. با این که افزایش سرمایه کار سریع و آسانی نیست اما می توانند همانند اهرمی شرکت شما را به اوج برساند. اگر مطمئن هستید که این کار به نفع شرکت تان است، ما ۱۰ راهکار به شما ارائه می دهیم که شرکت تان را برای سرمایه گذاران جذاب تر کند.

۱٫ از متخصصان زیادی در شرکت تان استفاده کنید

همیشه استفاده از افراد متخصص یک پیشنهاد قابل اطمینان است. در این مورد شما باید از یک تیم مشاوره که از افراد ماهری تشکیل شده استفاده کنید. این کار به سرمایه گذاران نشان می دهد که شما می دانید از همه چیز آگاهی ندارید و از افراد متخصص در این زمینه استفاده می کنید تا به نتیجه مناسب برسید.

سرمایه گذاران
سرمایه گذاران

۲٫ مشکل تان را بشناسید

مطمئن شوید که مشکل تان را بهتر از راه حلی که ارائه کرده اید می شناسید. این نشان می دهد که شما نگرش درستی به بازار مورد نظرتان دارید و حتی اگر برای اولین بار راه حل تان نتیجه ای نداد شما آنقدر تلاش می کنید تا موفق شوید.

۳٫ قاطع باشید

مدیری که قادر به تصمیم گیری نیست، سرمایه گذاران را از شرکت دور می کند. در تصمیم گیری ها قاطع باشید و اجازه دهید تصمیمات تان تاثیرگذاری خود را نشان دهند. به قول معروف: «در گرفتن تصمیم سریع باشید، نه در تغییر دادنش!»

۴٫ رقیبان تان را بشناسید

شما باید رقیبان و راهکارهای شان را بشناسید و مطمئن شوید که راهکارهای شما بهتر و متفاوت تر است. هیچ صنعتی برنده یا بازنده مطلق ندارد و اکثر شرکت ها می توانند با هم پیشرفت کنند.

۵٫ موقعیت مناسبی در بازار جهانی پیدا کنید

یک جایگاه مشخص و همیشگی در بازار جهانی پیدا کنید و سعی کنید بهترین باشید. شما می توانید در دسترس ترین یا منحصر به فردترین شرکت موجود در زمینه شغلی خود باشید. راه های زیادی برای این کار وجود دارد. یکی را انتخاب کنید و مطمئن شوید جایگاه مناسب خود را پیدا کرده اید و این جایگاه منحصرا متعلق به شماست.

۶٫ معیارهای خود را ارزیابی کنید

معیارها و استانداردهای کلیدی خود را بشناسید و در جلسات با سرمایه گذاران مطرح کنید. زیرا وقتی از کسی تقاضای پول می کنید باید معیارها و نظرات شما را بداند تا بتواند به شما اطمینان کند.

چگونه شرکت تان را برای سرمایه گذاران جذاب کنید؟

۷٫ برای موفقیت های بزرگ برنامه ریزی کنید

مطمئن شوید فقط بر روی مسائلی تمرکز می کنید که بیشترین و بهترین نتیجه را دربر دارد. اگر یک ویژگی مشخص ۸۰ درصد مشتری های شما را هیجان زده می کند، پس دست به کار شوید و نهایت تلاش تان را بکنید. اگر روی پروژه ای کار می کنید که به نظر می رسد برای مشتری ها اهمیتی ندارد، تجدید نظر کنید و راه دیگری را انتخاب کنید. از همه مهم تر شما باید بدانید چرا این چیزها بیشترین تاثیر را دارد. کاری کنید که سرمایه گذاران شما نیز این موضوع را بفهمند.

۸٫ در دسترس باشید

اگر کسی بخواهد روی شرکت تان سرمایه گذاری کند باید بتواند هنگام جستجو شما را پیدا کند. وب سایت جذابی طراحی کنید و در آ« راه های ارتباطی را مشخص کنید. باید از همه شبکه های اجتماعی استفاده کنید تا مطمئن شوید که دیده می شوید. در همه پروفایل های عمومی خود، کادر کاری، محصولات و فناوری های خود را مشخص کنید و ویژگی های منحصر به فردشان را برشمارید.

۹٫ به روز باشید

شما باید تا جایی که ممکن است درباره صنعت و بازار کارتان اطلاعات داشته باشید. اگر می خواهید برنامه جدیدی طراحی کنید، حتما یک دوره آنلاین طراحی برنامه را بگذرانید و اگر می خواهید محصولات تان را گسترش دهید، با کاربران تان صحبت کنید و نظرات شان را جویا شوید. شما باید جدیدترین گرایش ها را بشناسید و بدانید وضعیت صنعت چگونه است. همچنین باید بتوانید هوشمندانه حدس بزنید کدام محصول در کجا بهترین فروش را دارد.

۱۰٫ در مرکز توجه باشید

شما و شرکت تان باید همیشه یکی از گزینه های سرمایه گذاران باشید. هر جایی که آنها چیزی را مطالعه می کنند، اسم شما باید آمده باشد. با این هدف شما می توانید مقاله ای درباره شرکت تان منتشر کنید. باید کاری کنید که سرمایه گذاران همه جا شاهد مردمی باشند که درباره شرکت تان و مشکلاتی که حل می کند، صحبت می کنند.

۸ کلمه چهار حرفی که وضعیت مالی تان را دگرگون می‌کنند

چگونه چند کلمه چهار حرفی توانسته اند در میان هزاران کلمه چهار حرفی تا این حد تاثیرگذار ظاهر شوند؟ اگر بتوانید از این چند کلمه به خوبی استفاده کنید، می توانید تغییرات بسیار مثبتی را در زندگی مالی خود ایجاد کنید. این کلمات آسیبی به کسی وارد نمی کنند و حتی می توانید آنها را در برابر والدین خود به کار ببرید. چقدر جالب است نه؟

چرا هشت؟ مقاله ای را درباره این که ما در هنگام اعمال تغییرات، چقدر می توانیم سختگیر باشیم مطالعه می کردم. نویسنده مقاله معتقد بود گاهی اوقات برای این که ما پیامی را دریافت کنیم، باید یک تخته دو در چهار از بالا به سرمان اصابت کند. دو را در چهار ضرب کنید تا به عدد هشت برسید!

وضعیت مالی
وضعیت مالی

کلمات چهارحرفی ضروری اینها هستند:

۱٫ برنامه (Plan)

وقت آن رسیده که هزینه های ناگهانی و بدون برنامه خود را کاهش دهیم. اگر اهداف مهمی در زندگی خود دارید (که امیدوارم این گونه باشد)، با ریختن یک برنامه قبل از هزینه کردن برای آنها می توانید در مدت زمان کمتری به اهداف خود برسید. اگر قصد خرید لباس و مایحتاج روزانه و لوازم اساسی منزل را دارید، قبل از خرید یک فهرست از این اقلام تهیه کنید. در این صورت هر چیزی که واقعا مورد نیازتان است را به دست می آورید و خریدتان به سه بسته بزرگ کره بادام زمینی بی مصرف ختم نمی شود!

۲٫ پخت و پز (Cook)

مطمئنا وقتی به منزل می آیید، سرتان شلوغ است و خسته هستید و آخرین چیزی که به آن فکر می کنید درست کردن یک غذاست. من این را درک می کنم. در زمان بیکاری یا استراحت خود ورقی در میان کتاب های آشپزی بزنید و یک دستور پخت جدید برای خود پیدا کنید. میلیون ها دستور پخت وجود دارد که زمان زیادی را نمی طلبد و مواد اولیه زیادی نیاز ندارد و پس ماند زیادی از آنها باقی نمی ماند. سعی کنید در هر هفته حداقل به اندازه یک وعده بیشتر در خانه غذا بپزید و یک وعده کمتر غذای آماده بخورید.

۳٫ معاوضه (Swap)

آیا از پوشیدن لباس های تکراری خسته شده اید؟ آیا وسوسه می شوید که لباس های تازه بخرید؟ به جای آن می توانید یک مهمانی معاوضه برپا کنید. بسیار ساده است. تعدادی از دوستان خود را دعوت کنید و هر کدام از آنها پنج دست از لباس های خود را که قصد دارند برای مدتی استفاده نکنند یا تعویض کنند همراه بیاورند.

این کار می تواند موقتی یا دائم باشد. به خودتان بستگی دارد. به این ترتیب، بدون این که هزینه ای کرده باشید همگی رنگ و روی تازه ای به کمد لباس خود داده اید. این مسئله لزوما به لباس منتهی نمی شود. کالاهای ورزشی، لوازم خانه، لوازم آشپزخانه و لوازم برقی گزینه های خوبی برای تعویض در این مهمانی ها هستند.

۴٫ ایمنی (Safe)

برای محافظت از آنچه که دارید، از هیچ اقدامی فروگذار نکنید. اگر رمز عبور همه حساب های الکترونیکی شما از ۱۸ سالگی تاکنون تغییری نکرده، زمان آن رسیده که آنها را عوض کنید. مهم نیست که چقدر به عبارت «خلافکاران پشیمان می شوند» علاقه دارید. شما باید یک رمز عبور جدید و سخت برای حساب های خود تعیین کنید. تنها به یک کلمه عبور برای همه حساب های خود اکتفا نکنید. برای حساب های مختلف خود از کلمات عبور متفاوتی استفاده کنید.

۵٫ پس انداز (Save)

حتما می دانستید که به این کلمه اشاره می کنم. درست است؟ مطمئن هستم که شما از پیش در حال پس انداز کردن بوده اید؛ بنابراین پیشنهاد می کنم مقدار پس انداز کردن خود را به اندازه یک درصد افزایش دهید. کمی که پیش بروید از این کار خود خوشحال خواهید شد. افزایش های کوچک منجر به نتایج بزرگی خواهد شد.

۶٫ برنامه بازنشستگی (Roth)

از همین حالا شروع کنید. یک بازنشستگی شخصی برای خود باز کنید و یک انتقال اتوماتیک وار را از حساب پس انداز یا جاری خود به این حساب برای خود تنظیم کنید. از این کار خود بسیار خوشحال خواهید شد. من این را قول می دهم. آیا تا به حال به این فکر کرده اید که چرا نام آن Roth است؟ دلیلش این است که قانون آن را برای اولین بار فردی به نام سناتور Roth معرفی کرد.

۷٫ بدهی (Debt)

بله درست است. این کلمه می تواند یک چهار حرفی بسیار خوب باشد. اگر شما هر نوعی از بدهی را داشته باشید از این نظر که یک سابقه اعتباری (History Credit) برای خود می سازید، اتفاق خیلی خوبی است. با پرداخت به موقع قسط های خود آن را به یک سابقه خوب تبدیل کنید. شما برای این که بتوانید استحقاق بدهی بیشتری را داشته باشید، باید یک سابقه اعتباری داشته باشید.

می دانم شاید کمی عجیب به نظر بیاید، ولی اگر شما روزی قصد خرید یک خانه را داشته باشید، در صورتی که امتیاز سابقه اعتباری بیشتری داشته باشید، نرخ بهتری به شما تعلق می گیرد. این امتیاز بر اساس این تعیین می شود که شما بدهی های خود را در گذشته تا چه میزان خوب پرداخت کرده اید.

۸٫ بخشش (Give)

تقریبا همه افراد سالم و ثروتمند، زمان و پول یا هر دوی آنها را هزینه می کنند تا جهان را به جای بهتری برای زندگی کردن تبدیل کنند. اگر تاکنون این کار را نکرده اید آن را امتحان کنید. حتما آن را دوست خواهید داشت. با مقدار کمی شروع کنید و پس از آن، دیگر این کار را رها نخواهید کرد. اگر هم قبلا این کار را کرده اید، خود را به جلو هل داده و به این کار خود ادامه دهید.

این هشت کلمه چهار حرفی را به خاطر داشته باشید و آنها را به قسمتی از زندگی خود تبدیل کنید. مطمئن باشید با این کار، شما از نظر مالی در موقعیت بهتری نسبت به وضعیت کنونی خود قرار خواهید گرفت.

منبع: اکونومیست

کوکاکولا چگونه معروف شد؟

برند کوکاکولا یکی از محبوب‌ترین نوشیدنی‌های جهان است که در بیش از ۲۰۰ کشور جهان مورد استفاده قرار می‌گیرد. در حقیقت می‌توان گفت داشتن محصولی که مردم از آن لذت می‌برند یکی از رموز موفقیت اکثر شرکت‌های بزرگ جهان است. به گفته دیوید باتلر (David Butler) مدیر بخش نوآوری شرکت کوکاکولا، این برند با به کارگیری چند استراتژی بازاریابی و طراحی مختلف، موفق به تثبیت جایگاه خود به عنوان یکی از معروف‌ترین و محبوب‌ترین برندهای جهان شده است. در ادامه به مورد کاوی استراتژی‌های این برند معروف می‌پردازیم.
کوکاکولا
کوکاکولا
۱) استفاده از یک فرمول منحصر به فرد

سرهنگ جان پمبرتون (John Pemberton) بنیانگذار کوکاکولا، پس از خدمت در جنگ داخلی ایالات متحده، تصمیم به تولید نوشیدنی که حاوی کافئین و الکل باشد، گرفت. اما در سال ۱۸۸۶ قوانین آتلانتا با منع تولید مواد غذایی حاوی الکل، تولید کنندگان را وادار به تولید نوشیدنی‌های غیرالکلی کرد. بنابراین پمبرتون نیز فرمول تولید نوشیدنی خود به کمک آزمایش‌های مختلف و جمع‌آوری بازخوردهای مردم تغییر داد. این سعی و خطا به شکل‌گیری فرمول منحصر به فرد تولید کوکاکولا که متناسب با سلیقه‌ی مصرف‌کننده بود منجر شد. در سال ۱۹۰۳ کوکائین موجود در نوشیدنی‌های کوکاکولا نیز حذف شد. اما این نوشیدنی با طعم خاص خود همچنان یکی از محبوب‌ترین نوشیدنی‌های جهان است. می‌توان گفت فرمول منحصر به فرد این نوشیدنی رمز موفقیت آن در بازر جهانی بوده است. بنابراین استراتژی انحصار در تولید محصولات مختلف می‌تواند بسیار اثربخش باشد.

۲) طراحی لوگو با یک فونت بی‌انتها

به توصیه‌ی حسابدار آقای پمبرتون، فرانک میسون رابینسون (Frank Mason Robinson)، در قالبی که در حسابداری استفاده می‌شود طراحی شد. دلیل این تصمیم‌گیری متمایز کردن لوگوی برند کوکاکولا در میان رقبای خود بود. لوگوی این برند یک بار در سال ۱۹۲۳ استانداردسازی شد و پس از آن بخش مرکزی لوگوی کوکاکولا نیز مانند فرمول منحصر به فرد آن بدون تغییر باقی ماند. از این رو لوگوی کوکاکولا نزدیک به یک قرن است که در ذهن مخاطبان خود حک شده است. بنابراین می‌توان گفت که ثبات لوگوی برند کوکاکولا یکی از عوامل موفقیت برندینگ آن است.

۳) توزیع در بطری‌های اختصاصی

در سال ۱۸۸۸ پس از آنکه آسا گریس کندلر (Asa Griggs Candler) تاجر گرجستانی، به یکی از سهامداران بزرگ کوکاکولا تبدیل شد. با شیوه‌ی بازاریابی منحصر به فرد او این نوشیدنی محبوب در قالب بطری‌های اختصاصی توزیع شد. اما در سال ۱۹۱۵ کندلر سهم از بازار را به نفع رقبا از دست داد. بنابراین اقدام به طراحی بطری منحصر به فرد دیگری کرد تا به کمک آن به مصرف‌کنندگان یادآوری کند که کوکاکولا با سایر نوشابه‌های مشکی موجود در بازار تفاوت دارد. و با تجهیزات موجود این بطری‌ها را به تولید انبوه رساند. به منظور منحصر به فرد بودن مدل این بطری‌های شیشه‌ای برای برند کوکاکولا نیز با ایده‌گیری از غلاف کاکائو بطری‌هایی که مشابه با غلاف کاکائو بودند تولید شد. بنابراین خلاقیت در تولید محصول به شکل اختصاصی نیز یکی از نکات کلیدی موفقیت برندسازی کوکاکولا محسوب می‌شود.

 6 استراتژی بازاریابی برند کوکاکولا که آن را معروف‌ترین برند جهان کرده است
برای منحصر به فرد بودن مدل بطری‌های شیشه‌ای برند کوکاکولا با ایده‌گیری از غلاف کاکائو بطری‌هایی که مشابه با غلاف کاکائو بودند تولید شد.
۴) واگذاری مسئولیت حفاظت از استانداردهای برند به خرده‌فروشان

در سال ۱۹۱۹ کوکاکولا توسط شرکت ارنست وودراف تراست خریداری شد. این شرکت نیز برای ایجاد محبوبیت بیشتر برند کوکاکولا بر روی حفاظت از سطح بالایی از استاندارهای آن تمرکز کرد. بنابراین تیم بازاریابی این برند دمای مناسب برای استفاده از این نوشیدنی را ۳۶ درجه فارنهایت اعلام کردند. و از خرده‌فروشان نیز خواستند تا در این راستا از ارائه محصول با دمای ۴۰ درجه فارنهایت اجتناب کنند. همین امر سبب جلب توجه مردم به سمت برند کوکاکولا و محبوبیت آن در مقایسه با محصولات مشابه رقبا شد. از این رو می‌توان گفت حساسیت و حفاظت از استانداردها یکی از نکات کلیدی در بازاریابی و برندینگ محصولات است.

۵) ثابت نگه داشتن قیمت مصرف کننده به مدت ۷۰ سال

این برند به کمک تکنیکی که امروزه تحت عنوان بازاریابی شبکه‌ای شناخته می‌شود. موفق شد طی سال‌های ۱۸۸۶ تا ۱۹۵۹ قیمت محصول خود را ثابت نگه دارد. جالب است بدانید که این نکته به ظاهر ساده نیز به خودی خود مانند یک روش تبلیغاتی موثر عمل می‌کند و باعث ماندگاری نام برند در ذهن مشتری می‌شود. در حقیقت می‌توان گفت که ثبات قیمت محصول یکی از عوامل حیاتی در موفقیت و محبوبیت برند است.

۶) استفاده از روش تبلیغات دهان به دهان برای توسعه برند

برای افزایش مصرف محصول برند کوکاکولا لازم بود که افراد بیشتری با آن مواجه شوند. از سوی دیگر افرادی که با این برند آشنا می‌شدند نیز باید احساس خوبی نسبت به آن پیدا می‌کردند. از این رو پوستر، کوله پشتی، ساعت، تقویم و انواع مختلفی از کالاهای نامرتبط دیگر با لوگو و نام برند کوکاکولا تهیه شد و به عنوان جایزه به خریداران ارائه شد. همین امر نیز باعث پیشبرد استراتژی تبلیغات دهان به دهان این برند در بین مردم شد. بنابراین می‌توان گفت که در نظر گرفتن اشانتیون و وسایل تبلیغاتی مختلف در کنار محصول می‌تواند نقش مثبتی در پیشبرد استراتژی برندینگ و بازاریابی محصولات داشته باشد.

هم اکنون شرکت کوکاکولا یکی از بزرگترین شرکت‌های جهان است. اما سیستم و مکانیسم آن مانند شرکت‌های کوچک طراحی شده است. همین مکانیسم نیز باعث شده است که طراحی محصول جدید، ایجاد ارتباطات جدید، ورود تجهیزات جدید و رشد و توسعه برند آن به سادگی میسر شود.

۱۰ حقه برای خوش شانسی در محل کار

آیا به شانس اعتقاد دارید؟ من ندارم. واقعا می گویم. البته به شانس در معنای رایجش باور ندارم. اعتقاد دارم هر کسی می تواند شانس خودش را بسازد. شما می توانید کاملا به فردی خوش شانس تبدیل شوید چون واقعیت این است که شانس واقعا به موقعیت ها بستگی دارد: موقعیت رخ دادن اتفاقی خوب. اگر با افراد جدید و موقعیت های جدیدی روبرو شوید، پاداشش را خواهید گرفت. خیلی مشخص است، مگر نه؟ در این مقاله استراتژی هایی عنوان کرده ام که می توان با آنها خوش شانسی بیشتری نصیب خود کرد:
خوش شانسی در محل کار
خوش شانسی در محل کار
۱٫ مقاوم ترین و صبورترین باشید

اگر آرزوها و رویاهای تان را به اندازه کافی دنبال کرده باشید، موقعیت های خوبی در مسیرتان قرار خواهند گرفت، پس مقاوم باشید. تسلیم نشوید. هر کاری را انجام دهید تا در بازی باقی بمانید. هیچ کس یک شبه موفق نشده است. همانطور که باب پارسونز بنیانگذار GoDaddy می گوید: خود را به رویاهای تان بچسبانید!

۲٫ آماده باشید

وقتی موقعیت ها سر راه شما قرار می گیرند، باید بتوانید دست به کار شوید. تنها روش آماده شدن و آماده باقی ماندن، تمرین کردن است. تمرین کردن باعث می شود اگر کاری را بارها و بارها انجام دهید، مطمئنا تسلط بیشتری بر آن پیدا خواهید کرد. باید هم از لحاظ ذهنی و هم از لحاظ فیزیکی آماده باشید. بنابراین روی خودتان سرمایه گذاری کنید. تحصیلات بهترین روشی است که برای سرمایه گذاری شخصی می شناسیم.

۳٫ از منفی باف ها دوری کنید

اطراف خود را با افرادی پر کنید که اهداف و انگیزه های یکسان یا مشابهی به شما دارند. ازتان حمایت می کنند و از موفقیت تان نمی ترسند. با این کار تغییر خواهید کرد؛ آنها نیز. دوستانی که می توانید به همراه شان به رشد و ترقی برسید، بی نظیرند.

۴٫ ثبات داشته باشید

اگر از لحاظ مالی در مضیقه باشید، احتمال بیشتری دارد که تصمیمات عجولانه ای بگیرید. ناامیدی اصلا خوب نیست چون همانطور که گفتم، زمان به نفع شما کار می کند. زمان یکی از بهترین دوستان تان است. داشتن شغلی که با آن فقط بتوانید قبض های تان را پرداخت کنید به دردی نمی خورد. از خودتان ناامید نشوید.

۵٫ درک بالایی داشته باشید

وقتی موقعیتی از راه می رسد، مدتی زمان صرف کنید و در مورد تناسب آن با برنامه بلندمدت تان فکر کنید. گاهی اوقات دور شدن از یک موقعیت بهترین تصمیمی است که می توان گرفت.

۶٫ حساب و کتاب تان را فراموش نکنید

این موقعیت چیست؟ چه خطرهایی دارد؟ چه هزینه هایی در بر خواهد داشت؟ چه سودی از آن حاصل خواهد شد؟ آیا از لحاظ اقتصادی منطقی است؟ اینها سوالاتی اساسی هستند که باید به آنها پاسخ دهید. ریسک پذیری کار خوبی است. باید انجامش دهید اما قبل از آن و مهم تر از آن این است که الگوی تجاری منطقی را دنبال کنید. با ارزیابی و تحلیل موقعیت ها می توانید منطقی بودن شان را بسنجید.

۷٫ به خودتان ایمان داشته باشید

نمی توانید بدون ایمان کار کنید زیرا در پایان روز تنها چیزی که می توانید دل تان را به آن خوش کنید، این است که به خودتان باور داشته باشید و بدانید که توانایی حل هر مشکلی را که بر سر راه تان قرار می گیرد دارید.

۸٫ کنجکاو باشید

تا می توانید بخوانید. دوستان جدیدی پیدا کنید. افراد موفق دانش آموزانی در مدرسه دنیا هستند. همیشه سوال بپرسید.

۹٫ ارتباطات اجتماعی نامحدودی داشته باشید

هر جا که به کسب و کار می پردازید، با هر کسی که ملاقات می کنید و هر جایی که می روید، حضور واقعی داشته باشید و با روی خوش ظاهر شوید. شما که نمی دانید، شاید موقعیت های بسیار خوبی از دل غیرمنتظره ترین مکان ها ظاهر شوند. بگذارید مردم شگفت زده تان کنند.

۱۰٫ به دیگران کمک کنید

اگر ببخشید، به شما نیز می بخشند. پس تلاش تان را بکنید. اگر به دیگران کمک کنید، در واقع گروهی از افرادی خواهید داشت که از شما حمایت خواهند کرد. مردم بخشش شما را به خاطر خواهند سپرد و در عوض موقعیت هایی را بر سر راه تان قرار خواهند داد.

 10 حقه برای خوش شانسی بیشتر در محل کار(نمایه 1)
خوش شانسی به هدف بزرگی که دارید نیز بستگی دارد. صبور باشید و مهربان. در طول مسیرتان با موانع زیادی برخورد خواهید داشت اما همانطور که رایان هالیدی یکی از نویسندگان محبوبم می نویسد: «آن موانع در واقع همان موقعیت ها هستند». همه چیز به رویکرد شما بستگی دارد.
نویسنده: استفن کی
مترجم: شادی حسن پور

چگونه افزایش حقوق داشته باشیم؟

بهتر است خودتان را گول نزنید: برای اینکه افزایش حقوق داشته باشید، باید کارتان را بهتر انجام دهید، اما خبر خوب این است که لازم نیست شغل‌تان را عوض کنید. همیشه به یاد داشته باشید هر فردی که در رده‌ی بالاتری از شما قرار دارد، برای افزایش حقوق شما، باید فردی بالاتر از خودش را توجیه کند، بنابراین غُر زدن یا التماس کردن فایده‌ای ندارد و اگر رئیس‌تان مالک شرکت باشد، قانع کردنش از همه سخت‌تر است، چون به خوبی ارزش هر ۱ ریال را می‌داند. پس نگاهی به این مطلب بیاندازید تا دقیقا بدانید چه کار باید کرد.
 چطور افزایش حقوق داشته باشیم؟
آیا در کارتان خیلی مهارت دارید، اما از ابتدا با حقوق پایین استخدام شده‌اید؟ به هر حال، حالا برای غُر زدن خیلی دیر شده است. همان موقع که قرارداد را امضا کردید، بازی را واگذار کردید. اگر حقوق‌تان پایین است، برای رسیدن به حقوقی که لیاقتش را دارید باید ثابت کنید که می‌توانید پرواز کنید، این پرواز کردن می‌تواند در جهت منافع شرکت خودتان باشد یا ممکن است مجبور شوید به جای دیگری پرواز کنید.

وقتی من به عنوان کارمند مشغول به کار بودم، حقوقم حدود ۲۵ تا ۵۰ درصد از بقیه‌ی هم‌رتبه‌هایم بیشتر بود. در این مطلب می‌خواهم ۱۰ ترفند را که خودم از آنها برای بالا بردن حقوقم استفاده می‌کردم به شما بیاموزم.

۱. باور داشته باشید که بیشتر از اینها می‌ارزید

اولین و مهمترین قدم این است که این باور را در خود پرورش دهید که لیاقت‌تان بیشتر از اینها است. وقتی این کار را انجام دهید مسئولیت‌های بیشتری بر دوش شما گذاشته خواهد شد و این کلید داشتن درآمد بیشتر است.

۲. وظایف خود را بشناسید

وقتی من فردی را استخدام می‌کنم دقیقا می‌دانم از او چه می‌خواهم و باید به چه چیزهایی دست پیدا کند. ممکن است آن فرد کارهای دیگری انجام دهد، و شاید خیلی هم خوب از عهده‌ی انجام آنها بربیاید، اما تا وقتی کاری را که من از او خواسته‌ام انجام ندهد، هیچ فایده‌ای ندارد و مثل این است که هیچ کاری نمی‌کند. شاید خیلی از شرکت‌ها نتوانند به خوبی این مسائل را به کارمندان‌شان منتقل کنند، پس باید ببینید رئیس‌تان واقعا چه می‌خواهد و از شما چه انتظاری دارد و بعد دقیقا همان کار را انجام دهید.

۳. هر کاری انجام می‌دهید به خاطر رئیس‌تان باشد

برای یک لحظه، خودتان را فراموش کنید و به این فکر کنید که چطور می‌توانید زندگیِ کاریِ فردی که حقوق‌تان را تعیین می‌کند، بهبود ببخشید و سپس همان کارها را انجام دهید. منظورم این نیست که چاپلوسی کنید، مسلما هیچ کس تملق و چاپلوسی را دوست ندارد. منظورم این است کارش را تأثیر‌گذارتر و راحت‌تر کنید.

۴. کارهایی را که دیگران دوست ندارند، انجام دهید

آیا کاری وجود دارد که شما دوستش دارید یا در آن توانایی بالایی دارید ولی هیچ کس حاضر نیست آن را انجام دهد؟ سعی کنید چنین وظایفی را در شرکت قبول کنید. فروش می‌تواند مثال خوبی از این دست باشد. خیلی از افراد فروش را دوست ندارند، اما در نهایت این فروش است که درآمدزایی می‌کند.

 چطور افزایش حقوق داشته باشیم؟
۵. ارزش واقعی خود را پیدا کنید

واقع‌گرا باشید و رویاپردازی نکنید. با احتیاط پرس‌و‌جو کنید تا نرخ رایجی را که در جامعه برای پُست شما وجود دارد، پیدا کنید. اگر حقوقی که به شما پرداخت می‌شود کمتر از نرخ رایج است، تقاضای اضافه‌حقوق کنید ولی اگر قصد دارید که شغل فعلی‌تان را حفظ کرد و بهبود ببخشید، تقاضای اضافه حقوق را به شکلی مطرح نکنید که رئیس‌تان تصور کند به او اولتیماتوم می‌دهید. فقط باید نشان بدهید که برای پذیرش مسئولیت‌های بیشتر آماده هستید. اگر متوجه شدید که ارزش رایج کاری که انجام می‌دهید بیشتر از این نیست، باید به فکر اقدامات دیگری باشید.

۶. اگر می‌توانید، رد پول را دنبال کنید

اگر کار شما نیاز به تخصص خاصی ندارد، سعی کنید تا آنجا که ممکن است به مراکز سوددهی سازمان، مانند مرکز فروش یا تحویلِ کالا، نزدیک شوید و نه پشتیبانی و توسعه‌ی محصول. البته می‌دانم که توسعه‌ی محصول و ارائه‌ی خدمات در نهایت به سوددهی منجر می‌شوند، اما رسیدن به پول در قسمت‌هایی که مستقیما با آن سر و کار دارند آسان‌تر است.

۷. اگر نمی‌توانید، پول و سوددهی را به خوبی درک کنید

اگر مثلا گرافیست یا برنامه‌نویس هستید و با توجه به حرفه‌تان، نمی‌توانید به بخش فروش یا مدیریت منتقل شوید، پس بهتر است با تیم فروش دوست شوید تا متوجه شوید کاری که انجام می‌دهید چطور بر درآمدزایی شرکت تأثیر می‌گذارد.

 چطور افزایش حقوق داشته باشیم؟
شاید بیشترِ هم‌رده‌های شما این کار را انجام ندهند، اما شما سعی کنید در هر حرفه‌ای که هستید به چگونگی درآمدزایی و افزایش سود شرکت فکر کنید. از دانش خود استفاده کنید تا برای شرکت‌تان سود بیشتری به ارمغان بیاورید.
۸. منحصر به فرد باشید

خودتان را با همکاران‌تان مقایسه نکنید. اول اینکه این کار حرفه‌ای نیست و از آن مهم‌تر، دارید به رئیس‌تان می‌گویید که با فلان همکار تنبل یا آن همکاری که بیشتر از حقش پول می‌گیرد، یکی هستید. متاسفانه، با این کار ارزش خودتان را پایین می‌آورید.

۹. آیا کار دیگری هست که شرکت‌تان بتواند برای شما انجام دهد؟

شاید فعلا شرکت شما این امکان را نداشته باشد که حقوق‌تان را اضافه کند. باید ابتدا در این زمینه تحقیق و پرس‌و‌جو کنید. آیا واقعا شرکت در موقعیتی هست که بتواند این مقدار هزینه‌ی اضافی را تقبل کند یا نه؟ آیا مزایای غیر‌مادی دیگری وجود دارند که بتوانید از آنها برخوردار شوید؟ مثلا، کار کردن در خانه، اضافه کردن روزهای مرخصی، یا حتی کاهش ساعات کاری در هفته. شاید بتوانید برای به دست آوردن این گونه مزایا مذاکره کنید.

۱۰. ببینید مشکل کارتان کجاست

اعتراف می‌کنم وقتی خودم کارمند بودم، یکی از سخت‌ترین مسائل شنیدن انتقاد بود، حتی انتقاد سازنده. اما اگر قرار نیست اضافه حقوق بگیرید و نمی‌خواهید به توصیه‌ی من که آزادکاری (فریلنسری) است عمل کنید، پس باید از خود بپرسید چه چیزی سدِ راه افزایش حقوق شما است. باید این کار را بعد از انجام مذاکره با رئیس‌تان انجام دهید. سعی کنید خوب یاد بگیرید، نقاط ضعف خود را اصلاح کنید و مهارت‌های خود را افزایش دهید، سپس دوباره برای مذاکره برگردید.

دست به کار شوید

به من اطمینان کنید. افرادی که در کارشان صادق هستند و اقداماتی در جهت رشد و پیشرفت سوددهی شرکت‌شان انجام می‌دهند کمیاب هستند. شما هم تبدیل به یکی از این افراد شوید و اگر حقوق‌تان افزایش پیدا نکرد شاید بهتر باشد شرکت‌تان را عوض کنید.

چرا باید این پروژه را اجرا کنم؟

اگر ما کتابی بنویسیم یا از قله مرتفعی صعود کنیم، دنیا را جور دیگری خواهیم دید و در نظر دیگران هم بزرگ‌تر و محترم‌تر جلوه خواهیم کرد. شاید همه ما خود را بزرگ بپنداریم، اما تا زمانی که با دشواری‌ها دست و پنجه نرم نکنیم و بر مشکلات فراوان غلبه نکنیم نخواهیم توانست این بزرگی را برای خود و دیگران به اثبات برسانیم.
تمام کسانی که در ابتدای حرفه مدیریتی‌شان هستند خود را با انبوهی پروژه نیمه‌کاره یا شروع نشده روبه‌رو می‌بینند که در اسرع وقت باید به سرانجام برسند. از طریق مواجه شدن با مشکلات و چالش‌های متعدد نهفته در همین پروژه‌هاست که مدیران تازه کار و کم تجربه به مدیرانی بزرگ تبدیل می‌شوند.
آنچه بعد از شکست خوردن برای مدیران تازه‌کار روی می‌دهد، چیزی نیست مگر آسیب دیدن «نفس» آنها و همین مساله باعث بروز ترس و واهمه در وجودشان می‌شود و این ترس می‌تواند بر انتخاب‌های آینده آنها سایه افکند. در چنین موقعیت‌هایی انتخاب بین پیشروی، در جای خود ماندن یا عقب‌نشینی بسیار دشوار می‌شود و آنها سردرگم می‌مانند که آیا پروژه‌ای را تا پایان ادامه دهند یا اینکه آن را رها کرده و به سراغ پروژه دیگری بروند.
 چرا باید این پروژه را اجرا کنم؟
سه سوال کلیدی

در اینجا فرآیندی متشکل از سه پرسش مهم ارائه شده که به شما کمک می‌کند ترس‌های خود را بشناسید، ‌آنها را رها سازید و تصمیمی هوشمندانه درباره ادامه دادن یا متوقف ساختن یک پروژه و آغاز پروژه‌ای دیگر اتخاذ کنید. پیش از مطرح کردن این سه سوال، ‌شما باید مکان ساکتی پیدا کنید و پس از تمرکز پیدا کردن، ‌این سوالات را از خود بپرسید:

۱) من چرا این کار را انجام می‌دهم؟

گاهی اوقات ما با ادعای انجام دادن یک عمل جسورانه و آرمانی، عملا داریم خود را گول می‌زنیم چرا که در واقع ما آن کار را نه برای خود بلکه برای کسی که در پی جلب توجه‌اش هستیم یا می‌خواهیم خود را به او ثابت کنیم، ‌انجام می‌دهیم.

مثلا ‌اگر ما وقت و انرژی زیادی را صرف گرفتن یک مدرک هنری کنیم، باید به شکلی به والدین خود ثابت کنیم که در حال هدر دادن پول و وقت خود نیستیم. اما کار درست این است که در درون خود اقدام به جست‌وجو و توجیه تصمیمات خود کنیم.
فقط هنگامی که خودمان از آنچه انجام می‌دهیم راضی باشیم می‌توانیم به سمت جلو و مراحل بعدی حرکت کنیم. بدانید که صرف جلب توجه دیگران و ثابت کردن خود به آنها نمی‌تواند انگیزه و توان کافی را برای به پایان رساندن یک پروژه در اختیارتان قرار دهد و شما دیر یا زود مجبور به رها کردن آن پروژه خواهید شد.

۲) آیا من علاقه‌مند و مشتاق هستم؟

آیا شما فقط به خاطر اینکه مجبور به انجام کاری هستید، آن کار را انجام می‌دهید یا اینکه نسبت به آن کار علاقه و اشتیاق درونی هم دارید؟ اگر شما صادقانه معتقد باشید که نسبت به کارتان، ‌اشتیاق لازم را دارید، ‌آنگاه می‌توانید به سمت مراحل بعدی حرکت کنید و در غیر این صورت لزومی به پیگیری و ادامه دادن آن کار وجود ندارد.

البته بی‌میلی‌های زود گذر ناشی از مشکلات و ناامیدی‌های موقتی را نباید با اشتیاق کلی اشتباه گرفت. شما نباید دو سال تلاش مداوم خود را فقط به خاطر یک رنجش زودگذر از رئیس‌تان یا چیزی شبیه به این، ‌ناتمام بگذارید. در چنین مواردی حتما‌ با دوستان و اعضای خانواده خود مشورت کنید و سپس تصمیم بگیرید، ‌اما چنانچه بی‌میلی‌تان تداوم پیدا کرد و شما اشتیاق لازم برای ادامه کار را در خود ندیدید، ‌آنگاه پروژه را رها کنید.

۳) این پروژه چه تناسبی با آینده من دارد؟

قسمت الف: در این مرحله بسیاری از افراد، درجا می‌زنند. به‌عنوان مثال پروژه نوشتن یک کتاب را در نظر بگیرید: شما می‌خواهید کتابی بنویسید. آیا شما فقط این کار را می‌کنید که بگویید کتابی نوشته و چاپ کرده‌اید؟ بیش از ۹۰ درصد کتاب‌هایی که در هر سال به چاپ می‌رسند، پس از مدتی از چشم ناشران می‌افتند چرا که آن چنان‌که باید نتوانسته‌اند هزینه‌های چاپشان را پوشش داده و برای ناشر سودآور باشند، اما این برای نویسنده کتاب که اهداف بزرگ‌تری در سر دارد شکست محسوب نمی‌شود.

برای یک نویسنده بلند نظر، فروش کتاب‌هایش اهمیت چندانی ندارد بلکه آنچه حائز اهمیت است، این است که او ایده‌هایش را به دیگران منتقل کرده است. او می‌داند که پیدا کردن مخاطب برای ایده‌های خود سال‌ها طول می‌کشد و او باید برای رسیدن به این هدف خود تلاش بسیاری کند. پس هر آنچه برای نوشتن و چاپ کتابش انجام می‌دهد، با آینده او تناسب دارد.

قسمت ب: اگر شما کاری را به خاطر فرد دیگری انجام می‌دهید، ممکن است خودتان آن کار را دوست نداشته باشید. در چنین موقعیتی باید از خود بپرسید: «آیا این کار به آینده من کمک می‌کند؟» مثلا اگر رئیس‌تان از شما می‌خواهد تا کار خاصی را برای او انجام دهید، باید از خود سوال کنید که آیا پس از انجام آن کار، تشویق و پاداشی انتظارتان را می‌کشد و شما می‌توانید در آینده به مناصب بالاتر دست یابید؟ اگر پاسخ این سوالات، مثبت باشد، پس آن کار خوبی است و در غیر این صورت شما باید دور آن کار را خط بکشید (حتی اگر این کار باعث شود تا مبلغی پول را از دست دهید یا در وظایف شغلی خود تجدید نظر کنید).

قسمت ج: اگر شما فقط به خاطر لذت بردن از یک پروژه خاص، آن را انجام می‌دهید، پس این کارتان یک نوع سرگرمی خواهد بود که برای آن نه استرس وجود دارد و نه تمایل خیلی جدی و دامنه‌دار. شما می‌توانید حتی چند هفته به سراغ آن کار نروید.آنچه در این میان برای شما مهم است، لذتی است که از پیشرفت در آن کار می‌برید و به افکار شما آرامش می‌دهد.

چنین کارهای تفننی از آن جهت با آینده شما تناسب دارند که باعث دور شدن استرس‌ها و فشار‌های کاری‌تان می‌شوند. به هر حال، هیچ پروژه یا چالشی شکست محسوب نمی‌شود اگر به نحوی باعث بهبود زندگی شما شود.
شما نیاز دارید روی پروژه‌هایی کار کنید که شما را قوی‌تر و باهوش‌تر سازند و هرچه شما در این زمینه بیشتر تلاش کنید حتی اگر شکست هم بخورید، ‌بیشتر به هدف والای خود نزدیک می‌شوید. شما با این تلاش، ‌کاری موفق و شادی‌آور را برای خود خواهید ساخت.
دنیای اقتصاد

برای موفق شدن، کمی منفی فکر کنید

برای برخی افراد، خوشبختی نابودکننده موفقیت است. عقل سلیم می‌گوید که اگر بخواهید به هدفی مهم دست پیدا کنید، باید مثبت فکر کنید. خودتان را در حال ارائه بهترین سخنرانی تجسم کنید و انرژی مخاطبین را جذب کنید.
مصاحبه شغلی ایده آلتان را تجسم کنید و خودتان را تصور کنید که در آن کار پذیرفته شده اید. بااینکه این استراتژی‌ها اغواکننده به نظر می‌رسد اما اغلب نتیجه عکس می‌دهد. خیلی از ما وقتی روی دلایلی که می‌تواند منجر به شکستمان شود تمرکز می‌کنیم، موفق‌تر می‌شویم. جولی نورم و نانسی کانتور که هر دو رواشناس هستند، در مجموعه‌ای از تحقیقات  خوش‌بینی استراتژیک را با بدبینی دفاعی مقایسه کرده‌اند. اگر شما فردی خوشبین استراتژیک باشید، بهترین نتیجه ممکن را تجسم کرده و بعد برای اتفاق افتادن آن با اشتیاق برنامه‌ریزی می‌کنید.
اما اگر فردی بدبین دفاعی باشید، حتی بااینکه در گذشته موفق شده‌اید، می‌دانید که اینبار ممکن است متفاوت باشد. شروع به تصور همه اتفاقات بدی که ممکن است بیفتد می‌کنید. اگر قهوه‌ام را روی مصاحبه‌کننده بریزم چه می‌شود؟ اگر به طور تصادفی سخنرانی را به زبانی دیگر انجام دهم چه می‌شود؟ اگر اسم خودم را فراموش کنم چه می‌شود؟
برای موفق شدن کمی منفی فکر کنید!

اکثر افراد تصور می‌کنند که کارایی افراد خوشبین بالاتر از افراد بدبین است زیرا آنها از اعتمادبه‌نفسشان استفاده می‌کنند. دکتر نورم و کانتور دریافته‌اند که بدبین‌های دفاعی اضطراب بیشتری داشته و سطح انتظاراتشان از خود در کارهای تحلیلی، کلامی و خلاقیتی پایین‌تر است. حتی بااینکه عملکردشان یکسان بوده است.

دکتر نورم می‌گوید، «در ابتدا فکر می‌کردم که این افراد با وجود بدبینی‌شان چطور می‌توانستند اینقدر خوب عمل کنند. خیلی زود متوجه شدم که علت عملکرد خوبشان همین بدبینی‌شان بوده است. تفکر منفی اضطراب را به عمل تبدیل کرده است.» افراد بدبین با تجسم بدترین نتیجه ممکن، به خودشان انگیزه می‌دهند که آمادگی‌شان را بالاتر برده و سخت‌تر تلاش کنند.

افراد خوشبین و بدبین تحت شرایط مختلفی به موفقیت دست پیدا می‌کنند. اگر شما فردی بدبین هستید یا سعی دارید به چنین فردی انگیزه دهید، در زیر به راهکارهای موثری اشاره می‌کنیم که می‌تواند کمکتان کند.

۱. موقع کار کردن سوت نزنید.

بااینکه شواهد نشان می‌دهد که شادی با ایجاد انرژی و خلاقیت ما را موفق‌تر می‌کند برای افراد بدبین می‌تواند نتیجه عکس دهد. وقتی افراد خوشبین و بدبین دارت پرتاب کنند، به یک اندازه موفق بودند اما در شرایط مخالف بیشترین کارایی را داشته‌اند. قبل از پرتاب دارت، بعضی از‌آنها به یک موسیقی آرامش‌بخش گوش دادند، گروهی دیگر خودشان را حین پرتاب کردن دارت و از دست دادن هدف تجسم کردند. وقتی در واقعیت دارت‌هایشان را پرتاب کردند، خوشبین‌هایی که ریلکس کرده بودند تا ۳۰ درصد درست‌تر از آنهایی که نتیجه منفی تجسم کرده‌ بودند، پرتاب کردند.

اما برای افراد بدبین خلاف آن صدق می‌کرد: آنهایی که نتیجه منفی تجسم کرده بودند تا ۳۰ درصد بهتر از آنهایی که ریلکس کرده بودند پرتاب کردند. تحقیق نورم نشان می‌دهد که «روحیه مثبت عملکرد بدبین‌ها را مختل می‌کند. آنها وقتی روحیه‌شان خوب باشد ازخودراضی می‌شوند و دیگر اضطرابی که به طور معمول تلاششان را بالا می‌برد نخواهند داشت. اگر می‌خواهید افراد منفی را با شکست روبه‌رو کنید، خوشحالشان کنید.۲. تشویق ناامید می‌کند.

فکر می‌کنیم تشویق کردن دیگران کار خوبی است، اما شاید اینطور نباشد. در یک آزمایش افراد یک کار طراحی که نیاز به تمرکز و دقت داشت را انجام دادند. درست بعد از کار، محقق برای نیمی از شرکت‌کننده‌ها به نمرات دانشگاهشان نگاه کرده و گفت، «باتوجه به عملکردتان در گذشته، فکر می‌کنم اعتمادبه نفستان برای عملکردتان در این کار خوب باشد. احتمالاً در کاری که پیش رو دارید نتیجه خوبی خواهید گرفت.»

این جملات تشویق‌آمیز عملکرد افراد خوشبین را تا حد کمی بهتر کرده و باعث شد ۱۴٪ عملکرد بهتری داشته باشند. درمقابل، افراد بدبین وقتی مورد تشویق قرار گرفتند تا ۲۹٪ عملکرد بدتری داشتند. این تشویق اعتمادبه‌نفس آنها را بالا برده، اضطرابشان را کم کرده و تلاششان برای پایین آوردن انتظاراتشان را کاهش داده است. همانطور که الیور برکمن می‌نویسد، «اطمینان‌دهی شمشیری دولبه است.»۳. نگران نباشید، ناراحت باشید.

خیلی وقت‌ها وقتی کسی مضطرب می‌شود، به او می‌گوییم که حواس خود را پرت کند. این روش هم برای افراد بدبین موثر نیست. در آزمایش دیگری افراد پرسشنامه‌ای را درمورد سبک خود پر کردند و بعد یک تست ریاضی ذهنی که شامل جمع و تفریق ذهنی اعداد بود را انجام دادند.

افراد خوشبین از فکر کردن به نتایج احتمالی فایده‌ای نبردند اما اینکار برای افراد بدبین مفید بود. وقتی افراد بدبین سعی کردند ذهن خودشان را درست قبل از تست ریاضی پرت کنند، نمراتشان تا ۲۵٪ پایین‌تر از زمانی بود که بدترین اتفاقاتی را که ممکن است بیفتد برای خودشان لیست کردند. وقت گذاشتن برای نگران شدن کمکشان می‌کند اضطرابی که برای انگیزه دادن به خودشان نیاز دارند را ایجاد کنند.۴. خیالپردازی‌ها را برای صفحه نقره‌ای نگه دارید.

تحقیقات نشان می‌دهد که خیالپردازی‌های مثبت جلو پیشرفت را می‌گیرد. وقتی افراد کم کردن وزن یا ادامه یک رابطه عاشقانه را تجسم می‌کنند، احتمال اینکه به چیزی که می‌خواهند برسند بسیار کم است. همچنین وقتی می‌گویند، «این کار را می‌کنم» کمتر از وقتی که می‌گویند «می‌توانم این کار را بکنم؟» نتیجه می‌گیرند.

دان پینک می‌نویسد، «تایید حس خوبی می‌دهد اما باعث نمی‌شود بتوانید منابع و استراتژی‌های لازم برای انجام آن کار را جمع کنید.»

لیوان باید نیمی پر و نیمی خالی باشد

افراد خوشبین همیشه به افراد بدبین ترجیح داده می‌شوند.

افراد خوشبین در کارهایی که نیاز به انعطاف‌پذیری و پشتکار دارد موفق‌تر هستند. به طور مثال در شغل فروش بیمه که میزان عدم پذیرش مخاطب بسیار بالا است، طی یک دوره دو ساله افراد خوشبین ۳۷٪ بیشتر از افراد بدبین فروش داشته و تعداد کارمندانی از‌ آنها که در سال اول کار را ترک می‌کنند نصف افراد خوشبین بوده است.

دکتر مارتین سلیگمان در کتاب «خوشبینی اکتسابی» توضیح می‌دهد که وقتی اوضاع خوب پیش نمی‌رود، افراد بدبین اتفاقات منفی را شخصی (من سخنران افتضاحی هستم)، دائمی (هیچوقت اوضاعم بهتر نمی‌شود) و فراگیر (احترام همکاران و همسرم را از دست خواهم داد) می‌بینند.

از طرف دیگر، افراد خوشبین تشخیص می‌دهند که وقتی سخنرانی نمره می‌آورد این احتمال وجود دارد که مخاطبین برای پیام آنها آماده نبوده‌اند، می‌توانند تمرین بیشتری کرده و پیشرفت کنند و هنوز هم می‌توانند عصر را کنار خانواده‌شان خوش بگذرانند. در چنین شرایطی نیاز داریم که فرد بدبین بدترین حالت را پیشبینی کرده و ما را برای آن آماده کند. به طور متوسط، تحقیقات نشان می‌دهد که افرادیکه هیچوقت نگران نمی‌شوند، عملکرد کاری بدتری نسبت به کسانی دارند که هرازگاهی نگران می‌شوند.
تحقیقات همچنین نشان می‌دهد که وقتی کارفرماها به شدت خوشبین باشند، سرمایه‌گذاری جدیدشان درآمد کمتری وارد کار کرده و کندتر پیشرفت می‌کنند و زمانیکه مدیرعامل‌ها شدیداً خوشبین باشند، خطرناکترین وام‌ها را گرفته و شرکت را بیشتر در معرض خطر قرار می‌دهند.هر دو این روش‌ها درصورت افراطی بودن خطرناک هستند. بدبینی کشنده و خوشبینی مسموم است. رمز کار این است که متعادل‌ترین حالت را پیدا کنید که بتوانید از هر دو رویکرد فایده ببرید. به قول ریچارد پاین، «بهترین مدیران –که شامل رئیس‌جمهورها هم می‌شود– می‌دانند که خوشبینی بیش از حد چیز خطرناکی است و رهبری هوشمندانه و کارآمد یعنی ایجاد تعادل بین آسمان آبی خوشبین‌ها و ارزیابی رک و راست‌تر بدبین‌ها. یک پیمانه فروشنده، یک پیمانه مخترع، یک پیمانه وکیل و یک پیمانه مهندس را با هم مخلوط کرده و یک مدیر لایق به دست آورید.»

و اگر یک بدبین دفاعی هستید، وقتی می‌خواهید خودتان را برای اتفاقی که مهم است آماده کنید، احتمالاً لیست ضعف‌هایتان را به جای قدرت‌هایتان لیست کنید و به جای یک لیوان اعتمادبه‌نفس، یک لیوان اضطراب میل می‌کنید.

مردمان